تبليغاتX
برای یک دنیای بهتر

برای یک دنیای بهتر

وبلاگ نشریه حزب اتحاد کمونیسم کارگری


چرخش به راست!

در نقد قطعنامه اخير دفتر سياسى حزب

قطعنامه اخیر دفتر سیاسی حزب تحت عنوان "قطعنامه در مورد شکست سیاسی دولت احمدی نژاد و بحران جمهوری اسلامی" بیانگر یک چرخش به راست است. این قطعنامه در زمینه هایی به نگرش اپوزیسیون راست پرو غربی نزدیک میشود. این قطعنامه همچنین یکی از ارکان پایه ای جنبش ما یعنی تلاش برای سازماندهی و رهبری "انقلاب کارگری" را با "انقلاب کارگران و مردم"، که تعبیر چپ رادیکال از انقلاب است، تعویض میکند. علاوه بر این قطعنامه خطی مشی پاسیفیستی و نظاره گر و دنبال روانه ای را در قبال اوضاع سیاسی نمایندگی میکند. رئوس نقد ما به قطعنامه اخیر دفتر سیاسی حزب به قرار زیر است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 23:58  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

گزارش و ارزیابی از حزب در پلنوم 14
 
از کنگره 3 تا پلنوم 14

منصور حکمت

رفقا!
امید من این بود که این بحث را کتبی در اختیارتان بگذارم. منتهی نشد. بحث من یک ارزیابی عمومی از حزب است. در مورد فعالیت هر بخش، آن مقدار که من اشاره میکنم، بحث را شروع میکند ولی قرار است مسئولین هر بخش هر توضیحی که لازم است شفاها به کمیته مرکزی بدهند. در نتیجه این بحث من جایگزین پاسخ مشخص به سوالات و پیشنهادات و انتقادات کمیته مرکزی نیست. من میخواهم به این 10 ماه گذشته، از کنگره 3 به بعد اشاره کنم. شاید یک مقدمه ای باشد برای بحث اولویت ها.

پس رفت پس از کنگره سوم

بنظر من اگر کسی بخواهد یک ارزیابی عینی از حزب کمونیست کارگری بعد از کنگره سوم انجام دهد، چاره ای جز این ندارد که بگوید حزب ناموفق بوده است. با انتظارات کنگره سوم، حزب بعد از کنگره سوم به شدت ناموفق بوده است. بعنوان یک جریان یا حزبی که دارد فعالیت روتین میکند، نه! میشود گفت ناموفق نبوده است. کارهای روتین اش را انجام داده است. روزنامه هایش را منتشر کرده، رادیو پخش شده، عضو گرفته است و غیره. با شاخصهای حرکت روتین، بعنوان جریانی که کار کرده، رشد کرده، فعالیتش را ادامه داده و حتی درجه ای هم گسترش داده است، میشود گفت کار روتین اش را انجام داده و با این شاخص نمیشود به حزب گفت ناموفق. ولی با ملاکهای کنگره ای که از آن بیرون آمدیم، کنگره ای که به حزب فراخوان میداد تا به بستر اصلی اپوزیسیون ایران و به یک حزب رهبر برای جامعه ایران تبدیل شود و در یک مقیاس اجتماعی به جنگ جمهوری اسلامی برود، این جریان بشدت ناموفق بوده است. با انتظاراتی که کنگره جلوی ما گذاشت، حزب بشدت ناموفق بوده است. به یک معنی از نظر فعالیت، سالی که کنگره در آن اتفاق افتاد سال بشدت چشمگیرتری بود نسبت به سال بعد از کنگره...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 22:43  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

گفتگو پیرامون مباحث منصور حکمت
 
در پلنوم ۱۴

سخنرانى منصور حکمت در پلنوم ۱۴ (آخرين پلنومى که حضور داشت) حاوى يک ارزيابى از پراتيک دوره اى حزب بعد از کنگره سوم و يک راه برون رفت و پيشروى حزب است. در اين سخنرانى همينطور به بحث کليدى اتحاد حزب پس از منصور حکمت اشاره ميشود و در باره خطراتى که ميتوانند حزب را تهديد کنند هشدار داده شده است. از پلنوم ۱۴ تا امروز هم دنيا تغيير کرده و هم حزب. اما در چهارچوب مفروضات و دستاوردها و متغيرهاى ايندوره٬ هنوز نکات مهم و محورى هستند که بايد در آن دقيق شد و استنتاجات روشن سياسى و عملى از آنها گرفت. بويژه بحث مهم حزب سازمانده – حزب رهبر در اين پلنوم طرح شده است و اين بحث اساسى فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگرى براى تامين ملزومات پيروزى کمونيسم در ايران است. در ادامه مباحث تاکنونى پيرامون حزب سازمانده - حزب رهبر٬ در چند شماره نشريه به جوانب مختلف مباحث پلنوم ۱۴حزب ميپردازيم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 21:40  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

دریافت نسخه PDF نشریه برای یک دنیای بهتر٬ شماره ۱۴

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 19:22  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

"من خودم یک کارگرم!"

استدلالی ماورای خرد!

آذر ماجدی

"من خودم یک کارگرم!" این جمله را با تاکید بر کلمه خودم اولین بار در بحث های کنار دانشگاه تهران در روزهای انقلاب شنیدم. و بعد از آن در بحث های سیاسی در خیابان، در کنار میز فروش نشریات سازمان های چپ و در میتینگ های سازمان های چپ بوفور این جمله را می شنیدیم. حزب اللهی هایی که در مقابل چپ ها قرار میگرفتند و تمام بحث های افشاگرانه چپی ها در مورد جمهوری اسلامی و خمینی و تمام بحث های آنها در مورد سرمایه داری و امپریالیسم و ماهیت جمهوری اسلامی را با همین جمله جواب میدادند: "من خودم یک کارگرم!" این پاسخ غایی به هر نوع استدلال تئوریک و فاکت سیاسی ارائه شده توسط چپ و به تمام افشاگری های سازمان های چپ از ماهیت طبقاتی جمهوری اسلامی، سرکوب کارگران و مردم بود. این جمله مانند آبی بود که جوهر کلمات مارکس، انگلس و لنین را از اذهان این مدافعین مارکسیسم پاک میکرد. زبانشان بند میامد. از پاسخ به این "کارگر حزب اللهی" عاجز میماندند.

یادم است جوان های چپ چگونه در مقابل این جمله خلع سلاح میشدند، سکوت میکردند، سعی میکردند آرام و مثل یک معلم به این کارگر حزب اللهی جواب دهند و ارشادش کنند. و یادم است چقدر در آن زمان با حمید تقوایی و منصور حکمت و سایر رفقا به این عوامفریبی عریان میخندیدیم. حمید تقوایی بخصوص با طنزی که داشت این صحنه ها را خوب دست می انداخت و ما همه به این خامگرایی پوپولیستی از یک طرف و زیرکی عوامفریبانه بهشتی گونه از طرف دیگر یک شکم سیر میخندیدیم. البته این اتفاقات قبل از خرداد 1360 است، وقتی برای خندیدن دل و دماغی بود و میشد دور هم جمع شد.

این عبارت صدا خفه کن در میان تمام سازمان های پوپولیستی برد داشت ولی در اتحاد مبارزان کمونیست کسی آن را تحویل نمیگرفت. کارگر گرایی، بمعنی تقدیس کارگر بعنوان یک صنف، در اتحاد مبارزان کمونیست چندان جایی نداشت. و این تازه مارکسیسم انقلابی بود. یکی از دستاوردهای مهم کمونیسم کارگری دقیقا رد گرایش "کارگر، کارگری" است که کارگر را بعنوان یک صنف تقدیس میکند. ستایش کارگر بخاطر کارگر بودنش. کارگر در چشم این کمونیسم غیرکارگری حکم نژاد برتر در نزد یهودیان نژاد پرست و متعصب را دارد. اما در پس این تقدیس و ستایش، جاودانه کردن این صنفیت وجود دارد و بیک معنا ارتجاعی است. در این ستون جای بحث تئوریک در مورد این مقوله نیست. به آثار منصور حکمت رجوع کنید، روشن این گرایش غیر کمونیستی و عقب مانده را توضیح میدهد.

یکی از "پیشروی های رو به عقب" در حزب کمونیست کارگری ایران آویزان شدن به این جمله پرمعنا و معجزآسای "من خودم یک کارگرم" است. جای تاسف دارد. در سایت "پر محتوا، متین و منطقی" جدل آنلاین میتوان مطلب نوشت، هیچ توضیحی نداد، استدلال نکرد، فقط مقداری احساس خام را روی کاغذ آورد و بعنوان 4 کارگر امضاء کرد. این امضاء چنان جایگاه والایی به این نوشته میدهد که برای رهبری حزب حکم سندی به محکمی مانیفست کمونیست را پیدا میکند. در اسناد حزبی و برای "مستدل کردن" باصطلاح خطاهای "ضد حزبی" فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری کافیست نوشته شود که 4 کارگر از تهران از فلان برنامه یا نوشته از جانب اعضایی از فراکسیون احساس انزجار کرده اند. همین برای سندیت دادن به "خطا های" فراکسیون کافیست. یا حتی جالب تر مطلب را بعنوان یک خانواده کارگری امضاء کرد! این عقب مانده ترین بینش نسبت به کارگر است. هیچگاه دیده اید که یک نوشته را بعنوان یک خانواده بورژوا، معلم، وکیل، دکتر یا غیره امضاء کنند؟ انسان ها برای خود مطرحند و شخصیت دارند. اسم و هویت دارند. خانواده کارگری چه مقوله ای برای امضاء یک نقد نامه است؟ آیا بچه های دو سه ساله شان هم در این نقد سهیم اند؟ آیا این همان مرد خانواده نیست، که بعنوان رئیس خانواده امضاء میکند؟

مساله اینست که در این امضاء کلمه کارگر معجزآسا است، عین همان "من خودم یک کارگرم" است. اما وقتی دقیق میشوید، معلوم میشود که تمام بینش عقب مانده مرد خانواده، رئیس خانواده هم در پس آن آشکار میشود. راهی وجود ندارد. زمانی که به روش های عقب مانده متوسل میشوید، تمام عقب ماندگی اجتماعی را هم با خود به رو میاورید. امضای یک نقد به فراکسیون به اسم یک خانواده چهار نفری کارگری بیش از هر ابتکار در لجن پراکنی در سایت جدل آنلاین مرا متاسف کرد. چگونه تمامی دستاوردهایمان زیر ضرب رفته اند! چگونه داریم قدم به قدم به عقب میرویم. راستش بعضا جرئت نمیکنم به انتهای این پروسه فکر کنم. این عقب گرد به سنت ها و بینش چپ سنتی تا کجا ادامه می یابد؟ سقوط آزاد است یا در نقطه ای ترمزها کشیده میشود؟ اینها سوالاتی است که باید به آنها اندیشید و پاسخ داد و اجازه نداد بیش از این از کمونیسم کارگری منصور حکمت دور شویم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 8:7  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


گفتگو با معلمان

تهيه و تنظيم نسرين رمضانعلى

در این مدت با چندین فعال جنبش معلمان گفتگوهای مفصلی داشتم. در این شماره بخشی از این گفتگوها را ميخوانيد؛

ايجاد اختلاف بين معلمان

يکى از شگردهاى رژیم جمهوری اسلامی تفرقه انداختن بین بخشهای مختلف مردم است. در دنیای سرمایه داری تقسيم

انسانها بر اساس رنگ پوست و مو و يا تبعيض براساس جنسيت و يا تعلق مذهبى و ملى رايج است. اين ماجرا در ایران به لطف حکومت اسلام شورتر است. اينها جدا از تقسيم مردم به "ترک و کرد و فارس و بلوچ و عرب"٬ برای ایجاد تفرقه بین کارگر زن و مرد٬ بین سرکارگر و کارگر٬ بين رشته هاى مختلف و موقعيت شاغلين يک رشته تلاش می کنند و متاسفانه به کرات شاهد هستیم که همین تفرقه ها باعث ایجاد شکاف در مبارزات مردم شده است. اما مشخصا در مورد موقعیت ما معلمین و فرهنگیان؛

رژیم جمهوری اسلامی از مدتها پیش تلاش کرده که با ايجاد تفرقه بین معلمین و پرسنل اداری آموزش و پرورش با دادن مزایا از اتحاد آنها جلوگیری کند. برای مثال وقتی معلمی بازنشسته می شود به وی 8 میلیون تومان پرداخت می شود این در حالی است که اگر یکی از کارمندان بخش اداری آموزش و پروش بازنشسته شود 20 میلیون دریافت می کند. در جریان اعتراضات که جاری است شاهد هستیم که بخشهای اداره آموزش و پرورش حمایت نکردند. مثال دیگر تفاوت حقوق در يک وزارتخانه است که این شکاف ایجاد می کند. مثلا حقوق کارمندان آموزش و پرورش به نسبت معلمین بالاتر است.

در مورد امکاناتى که معلمین از آن برخوردار هستند. مثلا معلمین برای اینکه بیمه درمانی داشته باشند باید 2 میلیون تومان پرداخت کند که صاحب دفترچه بیمه شود. اين پول کمى برای معلمی که با بیش از 15 سال سابقه خدمت هنوز حقوقش به 250 هزارتومان نمی رسد٬ مستاجر است و 2 فرزند دارد٬ نيست. تازه ایکاش قابل استفاده هم بود. پسرم را با تب 40 درجه وقتی پیش پزشک بردم اولین کاری که دکتر کرد دفترچه بیمه را پرت کرد و گفت آقا اینها که اعتباری ندارد!

معلمی که 20 سال سابقه خدمت دارد با 30 هزارتومان حقوق بیشتر. ولی باید این 30 هزار تومان را بايد ضرب تورم کرد و قيمتها در بازار آزاد. آنوقت متوجه می شوید که این 30 هزارتومان پول به نسبت تورم خلائی را پر نمی کند.

در یک کلام٬ در جمهوری اسلامی که کارفرمای ماست فقط نیروهای سرکوبگر هستند که حقوق می گیرند و از امکانات برخوردار هستند.

بانگ اقتصاد نوین

معلمین قرار است که ماهی 30 هزارتومان از این بانگ بعنوان کمک هزینه دریافت کنند که این پول گاها به 3 ماه یک بار می رسد. و در واقع کمتر معلمی است که وقت این همه دوندگی را برای این پول داشته باشد. بنابرین این بودجه ها و پولها دوباره در کیسه خود آقازاده ها است.

در ایران بخشهای که به سلامتی جسمی روحی و روانی و ارتقا جامعه بر می گردد در فقر به سر می برند.

آموزش و پروش و بخش بهداشت و درمان و خدمات اجتماعی از قشری هستند که کمترین توجه به آنها می شود. این یعنی تنها حقوق و مزایای نيست که کم و ناچيز است٬ بلکه نه آموزش در این کشور مسئله ای مهم است و نه سلامتی جسمی و جانی انسانها و نه محیط زیست و زندگی. بنابراین اگر سری به بیمارستانها بزنید بخصوص بیمارستانهای دولتی مشاهده خواهید کرد چه اوضاعى است. چون انسان در ایران خیلی بی اهمیت و بى ارزش است. خیلی مواقع می گویند خوب شد مرد و از این سگ مرگی نجات پیدا کرد. این بانگ اقتصاد نوین از قرار معلوم باید این بخش را کمک کند که ما فقط طعم تلخ تحقیر را شاهد بودیم.

شاگردان که ممتاز هستند

طرح دیگر رژیم جمهوری اسلامی برای ارتقا و شکوفائی کودکان دادن جایزه 20 هزار تومانی است به خانواده کودکانی که فرزندانشان با معدل 19 به بالا قبول شود. در پایان سال 20 هزار تومان با خانوادههای آنها تعلق می گیرد. البته باید این را بگوئیم همین پول به دانش آموزانی که پدر یا مادرشان معلم است تعلق نمی گیرد. دلیل این است پدر یا مادر معلم هستند. اما در حالی که کمترین امکانات در مدارس نیست و شهریه های سرسام آور و خرج لوازم تحریر برای دانش آموزان چنان است فقط می شود با تاثر گفت در سال گذشته 1 میلیون کودک یا ترک تحصیل کردند یا اصلا هزینه ثبت نام برای مدرسه را نداشتند. و وقتی دولت بخواهد در بوق و کرنا کند این طرح را تو بوق می کند دیگر از کودکانی که اصلا راه به مدرسه نیافتن را صحبت نمی کنند.

ما و اساسنامه تشکیل انجمن صنفی سراسری معلمین

اعتراضات اخیر و به میدان آمدن معلمین و قدرتنمائی این نیروی عظیم اجتماعی ترس در دل رژیم انداخته است و بر همین مبنا تعداد زیادی از معلمین را دستگیر کرد و تعدادی هنوز آزاد نشدند. این انجمنها دیگر دارد به تشکلهای زرد

تبدیل ميشود نه اینکه مبارزات را هدایت کند نه اینکه گسترش بدهد و مردم را به میدان بیاورد. بلکه اساسنامه براى اين تشکلها چهارچوبی تعریف کرده است که جائی برای مبارزه مستقل برای خواستهای بر حق معلمین نیست. البته خوشبختانه باید گفت علی رغم اینکه این اساسنامه را علنی داده اند اما خیلی از معلمین با این اساسنامه موافق نیستند و برای همین اخیرا شاهد جدلهای جدی در مورد انجمن صنفی معلمین بودیم. مبارزه در چهارچوب قانون اساسی و تعریف شده فقط علیه ماست نه به نفع ما. باید ما نیز وارد جدلی جدی شویم . درک شرایط هنوز برای بخش وسیعی مشکل است و بخشی از گرایشات دیگر می خواهند سوار بر این اعتراضات شوند. یکی از مباحثی که هست امروز این انجمنهای صنفی می خواهد انجمن اسلاميهای دانشگاه را الگوی خود قرار دهد. این در صورتی است که ما امسال متوجه شودیم خود جنبش دانشجوی از انجمنهای اسلامی عبور کرد و شعار لغو آن را سر داد.

بخش زیادی از معلمین نگران هستند که این مبارزات و این به خیابان آمدنها در چهار چوب این اساسنامه و این انجمنها بیشتر برای مهار باشد . تمايلى هست که بايد بیشتر تلاش کنند تا از طریق نامه و نامه نگاری و طومار امضا کردن به خواستهایشان برسند.

در صورتی که ما می دانیم تنها یک حرکت و تنها یک راه برای ما باقی است و آن اينست که متحد به خیابان بیائیم . بگذارید این را هم بگوئیم امروزه دیگر نامه به شاهرودی و مجلس و یا تعدادی از نمایندگان که مثلا فراکسیون فلان هستند در مجلس٬ فايده ندارد و آنها تلاش می کنند این مبارزات را مهار و در عین حال بر این مبارزات سواری کنند. این نکته ای است که باید معلمین متوجه باشند و کار بسیار سختی پیش رو داریم . امکانات کم و در عین حال پراکندگی و شرایطی که معلمین دارند یکی از مشکلات جدی است که داریم. از طرف دیگر اخراج و بیکار شدن اهرمی است که تنها کارگر را تهدید نمی کند بلکه کارفرمای ما یعنی دولت جمهوری اسلامی نان ما را به گرو گرفتند.

ما و آینده

در حال حاضر گذشته از انجمنهای صنفی محافل دیگری ایجاد کردیم که بیشتر این محافل غیره رسمی هستند. هم نظرهستند و تلاش می کنیم بتوانیم با سرعت بیشتری تدوین نشریه را ببینیم و این مسائل را بتوانیم توضیح بدهیم .

در میان گفتگوی طولانی سوالاتی نیز من مطرح می کردم و یکی از سوالات من این بود چرا خواست حداقل دستمزد

را که کارگران اعلام کردند 600 هزار تومان پول را طرح نمی کنید. مجیدیان می گویید طرح حداقل دستمزد 600 هزارتومان خوب است اما هنوز فکر می کنم با توضیحاتی که به شما دادم نتوانستم خوب این مسئله را نیز توضیح بدهم. خواست ما صنفی است یک گرایش است در مبارزات جاری در ایران در بخشهای مختلف شاهدش هستیم و این در میان معلمین نیز موجود است. با طرح این خواست خیلی ها نظرشان این است که موضوع سیاسی می شود. شخصا فکر می کنم خواست یک میلیون باید خواست حداقل دستمزد باشد. تا کی باید نان و پنیر خورد و شکر خدا و امام را کرد؟

در حال حاضر مبارزات ما هر روز دارد بیشتر خودش را می شناسد و قدرت خودش را ولی هنوز اعتماد بنفس اش کم است. باید این اعتماد به نفس را به این اعتراضات داد. طرح این خواست باعث می شود فعلا یک بخش از همین نیروی معترض اعلام کنند که به کارگران ربط پیدا می کند و سیاسی می شود. اکنون بیا و همه اینها را توضیح بده در حالی که گرفتن یک سمینار و یا هر تجمعی که این مسائل مورد بحث قرار بگیرد موجود نیست .

واقعیت اينست که در اعتراضات موجود در جامعه سمی هست و این سم خواست "صنفی و سیاسی" است که امروزه خیلی بیشتر باب شده است. برای از بین بردن این سم باید تلاش بیشتر شود. تا اتحاد عمل و حمایت و پشتیانی بیشتر شود. جدال ما نیز ادامه دارد امیدوارم بتوانیم در فرصتهای بعدی بیشتر صحبت کنیم و بیشتر این مسائل را بررسی کنیم و از این امکانات استفاده درست کنیم برای امر سازماندهی و برای امر روشنگری و رسیدن به خواستهای برحقمان.

 

با یکی از معلمین اخراجی یکی از شهرهای کردستان صحبتی داریم

محمد نظری یکی از معلمینی است که بیش از 10 سال است اخراج شده است. اتهام فعالیت با اپوزیسیون و ضد انقلاب بقول خودش آراسته پرونده اش است. اخیرا در شهرهای کردستان معلمین اخراجی بیانیه را امضا کردند و تقاضای بازگشت به کار و پرداختن حق خود را نمودند. البته ایشان می گویید سالها است که معلمین اخراجی تلاش کردند با نامه نگاری و طومار امضا جمع کردن و استهشاد محل و غیره این معلمین ثابت کنند که گناهی مرتکب نشدند و حقشان را می خواهند. که همیشه بی جواب مانده است و هیچ مقامی خود را پاسخگو ندانسته است. وی می گویید سالها است با نامه نگارهای فراوان معلمین اخراجی تلاش داشتند به خواستهای خود دست پیدا کنند. این نامه نگاریها تا دیوان عالی کشور ارسال شده است و معلمین اخراجی هیچ پاسخی نگرفتند. از آقای نظری سوال می کنیم چگونه شد که مجددا به جمع آوری امضا و نوشتن بیانیه روی آوردید؟

نظری بعد از صحبتهائی در مورد وضعیت زندگی معلمین اخراجی ميگويد کسی که اخراج می شود دیگر در هیچ ارکان و یا اداره ای نمی تواند استخدام شود. یعنی پروسه گزینش و سین جینها و پروندهای ماها هنوز دم دست است. مهر قرمز این پرونده ها را مزین کرده است. ضد انقلاب این برای هر اداره دولتی کافی است تا این مهر را ببیند دیگر استخدامت نمی کنند. اخراجی یعنی محرومیت اجتماعی و محرومیت اجتماعی یعنی مرگ تدریجی. ما شاهد بودیم که به عناوین مختلف معلمین اخراج می شوند اما امار دقیقی هم نداشتیم از تعداد اخراجی ها. اوایل سالهای انقلاب تعدادی از معلمین اخراجی تلاش کرده بودند انجمن معلمین اخراجی را تشکیل بدهند اما به دلایلی از طرف مسئولین استانداری و فرمانداری موافقت نشده بود. و این بخش یعنی معلمین اخراجی دارای هیچ تشکلى نبودند که دور هم جمع شوند. معلمین اخراجی پراکنده بودند حتی همدیگر را هم نمی شناختند. البته هر روز هم شاهد اخراج معلمی یا معلمینی بودیم . تصمیم گرفتیم نامه بنویسم و معلمین اخراجی که می شناسیم امضا کنند و به مجامع عمومی و رسانه ها بدهیم.

این نامه را بیش از 1050 معلم اخراجی امضا کرده است که باز تعداد خیلی بیشتر از این است . این معلمین اخراجی از هیچ امکاناتی برخوردار نیستند. جمع آوری این طومار تلاشی هست که ما بتوانیم به حقوق پایمال شده خود دست یابیم و بعد از سالها اقدامات در این زمینه و پاسخ ندادن به خواستهای ما تصمیم گرفتیم این بار اقدامات جدی تری در دستور خود بگذاریم. از یک طرف وضعیت خود را منعکس کنیم و از طرف دیگر مطرح کردن موضوع اخراجها که همین امروز نیز و با مصاحبه و گزینشهای جدید٬ کسانی که سالیان سال است مشغول به کار هستند٬ در این پروسه مورد پاکسازی قرار می گیرند. ما بايد بتوانیم اتحادی علیه اخراجهای از ادارات دولتی ایجاد کنیم . اخیرا چه در آموزش و پرورش چه در مخابرات و حتی صدا و سیما تعداد دیگری را اخراج کرده اند. بنابراین بار دیگر وضعیت خود را منعکس کردیم و امروز شاهد جنب و جوشهای تازه ای هستیم در جامعه. این حرکت ما نیز اعتراض ما به وضعیت موجود و برای دست یابی به خواستهای برحقمان است . البته این را هم بگوئیم همین فشاری است که حداقل جمهوری اسلامی فکر نکند با اخراج می تواند صدای اعتراض مردم را خفه کند .

در پاسخ به سوال من در چنین شرایطی چرا بیانیه حمایتی ندادید برای معلمینی که اعتراض می کنند بیانیه که از انها حمایت کنید و اعلام کنید شما در کنار معلمین شاغل هستید و در عین حال بخواهید خواست متوقف کردن اخراجها و بازگرداند اخراجیان را به سر کار جز خواستهای خود بگذارند ؟ نظری می گوید ما در سالیان اخیر تلاش کردیم در اشکال مختلف معلمین شاغل را حمایت کنیم و انتظار داشتیم یکی از خواستها معلمین در بازگرداندن معلمی اخراجی باشد . متاسفانه نبود. این 1051 معلم تنها مال یک استان است. شما فکر کنید اگر تمامی استانها چنین اقدامی بکنند امار سرسام آوری از اخراج معلمین وجود دارد که محرومیت اجتماعی گرفتند. فکر می کنید چندین خانواده به خاطر فقر مالی از هم پاشیده شده اند. فکر می کنید معلمی که اکنون 50 سال سن دارد و همراه دو یا 3 فرزندش هنوز در خانه پدری زندگی می کند٬ چه تحقیرى می شود؟ باید عرض کنم چنان وضعیتی تحمیل شده است به مردم که هر صنفی و قشری برای خودش مبارزه می کند. و حمایت و طرح خواست بازگشت به کار معلمین اخراجی بعنوان یکی از خواستها جایش در این اعتراضات خالی بود. ما مشخصا بیانیه ای صادر نکردیم اما خودمان را هم سرنوشت همکاران خود می دانستیم و در این تجمعات شرکت می کردیم. هم اکنون ما تشکلی نداریم و متاسفانه اگر اساسنامه انجمن صنفی معلمین را نیز نگاهی بیندازید معلمین اخراجی در این تشکل جای ندارند.ا لبته باید بگوئیم این اساسنامه اشکالات جدی دارد.

ما به سهم خود تلاش خواهیم کرد بتوانیم از خواستهای معلمین حمایت کنیم. خواهان ازادی فوری نمایندگان معلمین هستیم و گسترش این مبارزات و رسیدن به خواستها و با این آرزو در این مبارزات یکی از خواستها نیز اضافه شود و آنهم بازگردانندن معلمین اخراجی به کار است.

 

گفتگوی خود را با یکی از معلمین باز نشسته ادامه می دهیم

یدی معلم باز نشسته با همسر و 4 فرزند در منزلی زندگی می کند که ماهی 180 هزار تومان کرایه آن را می پردازد.

یدی در مورد زندگی خودش می گویید بیش از 3 سال است بازنشست شدم٬ سابقه کارم 30 سال و برای کسی که تلاش داشت همیشه تمامی نیرو و انرژیش را بگذارد تا کودکان این سر زمین با کمترین امکانات بیشترین را در اختیارشان قرار دهم. باید بگوئیم از امکانات اشتباه متوجه نشوید. منظور امکانات مادی نبود بلکه معنوی و اینکه دانش آموزانی که مشکل داشتند بعد از تعطیل شدن با آنها کار کنم و بدبختی هاى خود را فراموش می کردم. وقتی لبخند مسرت بخش این کودکان را می دیدیم. فقری که گریبان خودم را گرفته بود یادم می رفت و یادم می رفت بار سنگین زندگی کردن را تنها می توانستی با این لبخندها فراموش کنید.

از یدی سوال می کنم ایا معلمین بازنشسته تشکلی دارند که دور هم جمع شوند و در مورد مشکلات و موانعی که پیش رو دارند صحبت کنند؟ پاسخ می دهد این شغل ماست و با علاقه خدمت کردیم. نه٬ تشکلی نداریم. واقعیت را بخواهید نه تنها من بلکه خیلی از کسانی که بازنشست می شوند حقوق کفاف زندگی را دریافت نمی کنند و مجبور می شوند بروند کار دیگری پیدا کنند. گاها هم از طریق تدریس خصوصی و اگر شانس داشته باشید بخصوص در تابستانها به شاگردانی که تجدید دارند درس بدهید و کمک هزینه ای باشد برای گذران. دولت هم نظر مساعدی دارد در رابطه با شغل معلمی تا خواستی را طرح می کنید می گویند "شغل معلمی شغل انبیا است" لطف دارند و ما را هم خجالت می دهند! نمی دانم آیا انبیا زن و بچه نداشتند؟ شکم خود و خانواده شان را با هوا سیر می کردند یا مجبور به دزدی می شدند. یدی ادامه می دهد ما تشکلی نداریم و برای همین کلا صفی کاملا پراکنده داریم. گاها با همکاران قدیمی همدیگر را ملاقات می کنیم . اکثرا بعد از این همه سال خدمت اکنون دارند کارهای دیگری می کنند. راننده آژانس هستند. باور بفرمائید یکی از معلمین بعد از بازنشستگی و برای گذارندن زندگی امروز در بازارچه سبزی می فروشد. این تنها یکی از صدها نمونه ای است که من برایتان باز گو کردم.

از یدی سوال می کنم در این اعتراضات جاری معلمین چرا شما بازنشستگان حمایت نکردی چرا در کنارشان نبودی؟

یدی می گویید خانم باور کنید من همان روز مقابل مجلس حضور داشتم٬ مثل فرد خودم. اما یک واقعیت هست؛ از یک طرف وضعیت این قشر خیلی ناهنجار است و همه در سن بازنشستگی که قرار است از باقی مانده عمر لذت ببرند و

این چند صباح را در آرامش بگذارنند. مردم در دوندگی هستند که تیکه نان بخور نمیر را تهیه کنند. یدی بشوخی می گویید راست می گویید به شاغلین بگو تشکل داشته باشند ما دیگر از دوره خارج شدیم! و بعد ادامه می دهد معلمین شاغل هم تشکلی ندارند. نبودن یک تشکل٬ نبود روزنامه خودمان٬ و از همه بدتر سانسور خبری. مواقعی است چند روز می گذرد بعد ما با خبر می شویم که مثلا فلان اعتراض بوده است. بنابراین اجازه بده همینجا از شما خواهش کنم پوشش خبری مهمتر از همه چیز است.

یدی می گویید این تشکلها باید برای بازنشسته و شاغل باشد تا در چینی شرایطی بتوانیم از همدیگر حمایت کنیم.

می دانم بیشتر من صحبت کردم احساس می کردم کوهی از حرف بر دلم است. از شما ممنون هستم که فقط با سوالت کوتاه خود شنونده و منعکس کننده صحبتهای من هستید. در ادامه می گویید بازنشستگان از وضعیت به مراتب بدتر از شاغلین برخوردار هستند باید این بازنشستگان هم محلی داشته باشند تا خواستهای خود را طرح کنند و دولت و مردم را متوجه وضعیت خود بکنند. باور بفرمائید روزی نیست خبر سکته های قلبی و سرطان چند بار به گوش انسان نخورد همه اش از این وضعیت اسفبار زندگی است و فشارهای بی نهایت روحی و روانی. اگر هم روزی بیائید خیابان حقت را فریاد بزنی نیروهای سرکوبگر را عین سگ هار ول می کنند به جان مردم. کاشک می بودی و می دیدی تجمع معلمین را چگونه در مقابل مجلس سرکوب کردند! چگونه این معلمین را با باتوم می زدند انگار جنایتکار و یا امروزها مد شده ترورویستها را گرفتند! اما این حال این وضعیت نمی تواند چنین ادامه پیدا کند. ملت ایران عین کوه آتشفشان می جوشند

و دیری نخواهد گذشت این مردم خشمگین از این همه بی عدالتی٬ از این همه فقر٬ از این همه ظلم و ستم به خیابان خواهند ریخت. آن موقع است خشم شاید چشم مردم را کور کند . آنچه که اسمش اداره و محل دولتی است با خاک یکسان کنند. مردم ایران خشمگین هستند و روز انتقام مردم از این رژیم زیادش نمانده است.

سیران رستمی سنندج

به دنبال احضارها که تقریبا تمامی اعضای اصلی انجمن صنفی معلمان را در برمی گرفت تعداد زیادی از شرکت کنندگان در اعتراض روز 28 اسفند نیز احضار شده بودند که بصورت فردی مورد بازجوئی قرار بگیرند. با حرکتی

آگاهانه معلمین پاسخ در خور را به رژیم دادند و اعلام کردند شاگردان در کلاسهای درس منتظرشان هستند. و اعلام کرده بودند ما همه در یک حرکت مشخص شرکت کردیم بنابر این باید همگی با هم به سوالات پاسخ بدهیم.

طی روزهای گذشته هئیتی از تهران وارد سنندج شدند و مرتب با بخشهای اداری آموزش و پرورش و در عین حال مدیران مدارس ابتدائی جلسه برگزار می کنند. رژیم تلاش دارد تا بدین شکل بتوانند در مقابل فراخوانهای سراسری که داده شده است اتحاد و همبستگی بین معلمین در سراسر کشور را از هم پراکنده کنند.

طی بخشنامه ای که روز شنبه در مدارس به معلمین ابلاغ شده است قرار است مبلغ 30 هزار تومان به هر معلم خواربار داده شود و در همین بخشنامه اعلام شده می خواهند ماهی 100 هزار تومان به حقوق معلمین اضافه کنند. معلمین می دانند این وعده های هر ساله داده می شود و در رسانه ها هم نیز اعلام می شود که تنها وعده ای است هیچ. موقع این وعده ها اجرا نشده است . معلمین در سنندج عزمشان را جزم کردند که برای بهبود شرایط زندگی و بهبود شرایط تحصیلی دانش آموزان و مدارس به اعتراضات خود ادامه خواهند داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 7:4  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

در طول تاریخ جنبش کمونیسم کارگری حرکتهای فراوانی برای پیشبرد آن بوجود آمده ؛ و ما در حال حاضر در مکانی به مراتب جلو تر از گذشته در این جنبش وسیع قرار داریم. فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری ؛ یکی از این حرکتهای رو به جلو در این جنبش است .

فراکسیون نقطه اعتراض کمونیسم به ایستائی و رخوت است , فراکسیون موجود دست به نقد ریشه های زده که با روند رو به جلو جنبش کمونیسم کارگری در تقابل است . فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری به بیان ساده نیاز سازمان برای پیشبرد این امر اشاره ای جدی دارد و باید رهبران حزب و کادرها و اعضا و همه چشم دوختگان به دنیای بهتر از این نقطه به اوضاع کنونی حزب بنگرند تا جایگاه فراکسیون برایشان ملموس تر گردد.

من در این راستا پیوند خود را به فراکسیون اعلام میدارم و امیدوارم همه اعضا و کادرها و رهبری حزب برای ایجاد جوی مناسب جهت پذیرش پیش زمینه های نقد شده فراکسیون را برسمیت شناخته و حرکتی رو بجلو را در دستور کار خود قرار دهند.

به امید برقراری سوسیالیسم
زنده باد کمونیسم
پیروز باد جنبش کمونیسم کارگری
درود بر منصور حکمت

سروش ابراهیمی 8 آپریل 2007

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 5:50  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

 
قطعنامه در مورد شکست سیاسی دولت احمدی نژاد
 
و بحران جمهوری اسلامی

١- سیاست جمهوری اسلامی مبنی بر خفه کردن هر صدای انتقاد و اعتراض و به رعب و سکوت کشاندن جامعه، که قرار بود با روی کار آوردن دولت احمدی نژاد، بستن شمشیرها از رو و گسترش بیش از پیش ترور و زندان و کشتار و اعدام متحقق شود، به شکست کامل رسیده است. فضای اعتراض دائم و گسترش یابنده در جامعه یک شاخص غیر قابل انکار این شکست است. دولت احمدی نژاد علیرغم تشدید اقدامات سرکوبگرانه قادر نشد مردم را مرعوب کند و به عقب براند.

٢- تلاش جمهوری اسلامی برای استفاده از فضای تنش با دولت آمريکا و متحدینش و با اتکا به ايجاد "شرایط فوق العاده" و جو ناسیونالیستی در جهت سرکوب و عقب راندن اعتراضات و مبارزات مردم نیز عملا به ضد حکومت تبدیل شده است. "بحران اتمی" و تهدید جنگ و عوارض ناشی از آن برخلاف انتظار و محاسبات حکومت اسلامی نه فقط فرجه ای برای حکومت در جامعه ایجاد نکرده و فضای جامعه را بنفع رژيم تغيير نداده بلکه بر انزجار مردم علیه جمهوری اسلامی و همچنین علیه سیاست های "نظم نوینی" افزوده است.

٣- گسترش جو اعتراضی در جامعه و انزوای گسترده بین المللی جمهوری اسلامی، بحران و کشمکشهای درونی حکومت را تشدید کرده و مساله بقای جمهوری اسلامی را به معضل جدی تری برای حکومت و کل حامیانش تبدیل کرده است. جمهوری اسلامی زیر فشارهای بین المللی، با اقتصادی از هم گسیخته و در شرایط تشدید نزاعهای درونی، مردم معترض و عمیقا سرنگونی طلب و رادیکال را مقابل خود دارد.

٤سیاست ارعاب جمهوری اسلامی را کارگران و مردم به شکست کشاندند. موج اعتصابات و اعتراضات كارگري در دوره اخير یک رکن مهم حفظ و گسترش فضاي رزمنده و اعتراضی در ايران بوده است. بهمراه آن مبارزات و تحرک دانشجويان، اعتراضات زنان و معلمان و بخشهاي مختلف مردم در جامعه ادامه يافته و حكومت اسلامي را به استيصال كشانده است. وقوف مردم بر این واقعیت شرایط بسیار مساعد تری را برای گسترش هرچه بیشتر اعتراضات آنها بوجود آورده است. مردم ایران وسیعا سیاسی و رادیکال و معترضند. این فضای اعتراضی و جنبش فعال سرنگوني طلبي در عین حال تحقق تمام سناریوهای بورژوایی بند و بست یا تغییر رژیم از بالای سر مردم و علیه مردم را با مشکل جدي مواجه کرده است.

٥- حاكميت رژيم اسلامي و ادامه وضعیت موجود به ناگزیز به معنای نابودي هرچه بيشتر چارچوبه هاي زندگي اجتماعي و گسترش فلاكت و فقر و افت معيارهاي زندگي انساني در جامعه است. هم اكنون اين پديده را وسيعا در جامعه شاهديم. جامعه اي كه در آن فقر و فلاکت و مصائب اجتماعي نظیر تن فروشي و اعتياد، در کنار جنايت و انواع فساد بسرعت گسترش مي يابد. اما جامعه نمی تواند این شرایط را ادامه بدهد، این بربریت فقط با سرنگونی انقلابی رژیم پایان مییابد. استیصال و تمکین به این وضع شاخص اوضاع سياسي و اجتماعي ايران نيست. پيوستن هرچه گسترده تر كارگران و مردم به صف اعتراض و سرنگوني طلبي و تحول انقلابي جامعه، روند عمومي در اوضاع سياسي ايران است.

۶- بن بست جمهوری اسلامي تنها بحران یک حکومت نیست. بلکه به معنای بحران حاكميت كل بورژوازی در ايران است. این حکومت که زمانی برای خفه کردن انقلاب کارگران و مردم به سر کار کشیده شد مدتهاست که خود به هدف مستقیم مبارزات و اعتراضات وسیع کارگران و بخشهای مختلف جامعه بدل شده است. جمهوری اسلامی امروز در مقابل یک جنبش سرنگونی طلبانه چپ و رادیکال قرار گرفته است، جنبشی که روزبروز بیشتر به چپ میچرخد و به شعارها و نقد و اعتراض سوسیالیستی به وضعیت موجود روی می آورد.

هژمونی چپ بر جنبش سرنگونی طلبی و طرح و گسترش شعارها و نقد سوسیالیستی به وضع موجود، آلترناتيوهای بورژوائی را منزوی و بی اعتبار کرده است. سردرگمی و بن بست بورژوازی عملا خود را در بی اعتباری و حاشیه ای شدن آلترناتيوها و سیاست هايی نظير "استحاله" و "رفراندوم" و "فدراليسم" و "اصلاحات" و "رژيم چنج" و كودتا و هرگونه سياست و استراتژی مماشات و تغيير از بالا كه جريانات مختلف اپوزيسيون بورژوايی به دنبال آن هستند، نشان ميدهد. ایجاد فضای جنگی و بالا گرفتن خطر جنگ خود بیانگر بی آلترناتیوی بورژوازی بین المللی و استیصال و بن بست جمهوری اسلامی در برابر وضعیت سیاسی موجود در ایران است.

٧- جمهوری اسلامی باید برود. سرنگونی این حکومت به قدرت انقلاب کارگران و مردم یک ضرورت فوری و مبرم در اوضاع سیاسی ایران است. آلترناتیو سوسیالیستی تنها چشم انداز واقعی و امید بخش براي تامين آزادي و برابري و رفاه در ایران است. حزب کمونیست کارگری یک عامل اساسی در تقویت و تداوم مبارزات و ایجاد فضای رادیکال کنونی است و این افق چپ و سوسیالیستی را نمایندگی میکند. حزب کمونیست کارگری با تمام قوا برای سرنگونی جمهوری اسلامی، تصرف قدرت سیاسی و برپایی جمهوری سوسیالیستی مبارزه میکند و کارگران و مردم را به پيوستن به صفوف خود فرا میخواند.

دفتر سياسی حزب کمونيست کارگری ايران

۲۸ مارس ۲۰۰۷، ٨ فروردین ١٣٨٦

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 5:11  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


یادداشت زیر را در اکتبر ۲۰۰۶ در پیرامون بحٽ آرایش رهبری به دفتر سیاسی حزب ارائه کردم. از آن زمان تا کنون تغییرات بسیاری در حزب رخ داده است. خط چپ سنتی در حزب چنان تغییراتی را در ساختار و سیما و مواضع حزب ایجاد کرده است که مساله آرایش رهبری بخش کوچکی از جدال درونی حزب کمونیست کارگری را تشکیل میدهد. باز انتشار این مطلب پس از ادیت محدودی کماکان ضروری است.
علی جوادی

۸ آوریل ۲۰۰۷

"شاید اشتباه کردیم"

(منصور حکمت، پلنوم ۱۴، در مورد طرح رهبری فردی)

تجربه اجرای طرح آرایش فردی رهبری حزب پس از منصور حکمت و همچنین مباحٽاتی که در این دوره پیرامون تغییر آرایش رهبری کنونی صورت گرفته است، من را بیشتر از پیش متقاعد کرده است که آرایش فردی مناسب وضعیت و حال ما نیست و باید کنار گذاشته شود. تجربیات تاکنونی نشان داده است که رهبری فردی به شکنندگی رهبری حزب می افزاید، حزب را دچار تکانهای نا لازم میکند، و به خصوصیاتی در حزب امکان رشد میدهد که برابری طلبانه نیستند. گفته منصور حکمت در پلنوم ۱۴، "شاید اشتباه کردیم" که اصلا طرح رهبری فردی را مطرح کردیم، تردید، نگرانی و بازنگری او را نسبت به طرح رهبری فردی در حزب کمونیست کارگری بطور کلی نشان میدهد.

یک نگرش نهفته در برداشتهای رفقای مدافع رهبری فردی وجود دارد این است که گویا آرایش فردی غایت و حد نهایی آرایش سازمانی حزب است و حزب خوب و کارا و مدرن حزبی است که دارای ارایش فردی است. این استنباط سطحی و غلط است. آرایش سازمانی لباسی است که بر قامت حزب دوخته میشود. باید برازنده و اندازه و مناسبش باشد. تنگ و دست و پاگیر نباشد. مدرن و امروزی و کارا باشد.

اما اگر هیچ دلیلی برای اتخاذ رهبری جمعی وجود نمیداشت، باید گفت نفس اینکه هم اکنون حدود ۳۰% اعضای کمیته مرکزی حزب مخالف طرح رهبری فردی هستند، نتیجتا منطق و ضرورت حفظ انسجام رهبری حزب حکم میکند تا آرایش فعلی را بدون ایجاد شکافی در بالای حزب عوض کنیم. نقش رفیق حمید تقوایی در این زمینه مهم است. حمید تقوایی میتواند به این معضل پایان دهد.

چرا مخالف طرح رهبری لیدرشیپ فردی ام؟

به سه دلیل ساده :

۱- اختیارات گسترده لیدر یک فاکتور منفی

در رهبری فردی اختیارات گسترده ای در اختیار لیدر حزب قرار داده شده است. این اختیارات بر خلاف بحٽ بسیاری از رفقای مدافع طرح رهبری فردی در زمینه تعیین سیاست و یا گویا در زمینه مشورت کردن و یا نکردن توسط لیدر حزب نیست. لیدر اصولا ارگان تعیین سیاست در خارج از چهارچوب پلاتفرم مصوبش نیست. مواضع جدید حزب تنها میتواند در دفتر سیاسی به تصویب برسد. دفتر سیاسی ارگان سیاست گذار در غیاب پلنوم کمیته مرکزی است. نتیجتا بحٽ تعیین یکجانبه سیاست توسط لیدر اصولا موضوعیتی ندارد. مساله مشورت یا عدم مشورت درچهار چوب سیاستهای تاکنونی نیز مطرح نیست و بر خلاف مدافعین طرح رهبری فردی موضوعیت چندانی در این مباحٽ ندارد. واقعیت این است که زیاد نمیشود در چهار چوب مواضع تعیین شده و مصوب حزب چپ و راست زد. بعلاوه دفتر سیاسی در عین حال ارگان کنترل و نظارت بر لیدر است. بطور واقع هم این جنبه مساله مشکلی چندانی در حزب تاکنون ایجاد نکرده است. (البته همواره محدوده های خاکستری رنگی وجود دارند که لیدر ممکن است تصور کند مواضع اتخاذ شده اش در چهار چوب پلاتفرم اش و یا مواضع تاکنونی حزب است، که این امری عادی و قابل پیش بینی و در ضمن قابل بحٽ و حل است). نتیجتا هرگونه استدلالی مبنی بر خصلت رفیق حمید در زمینه میزان مشورت و یا خصلت انتقاد پذیری و یا سایر ویژگی های خوب و دوست داشتنی حمید را نمیتوان مبنای بهتر بودن طرح رهبری فردی بمٽابه یک آرایش سازمانی محسوب کرد. خصائل فردی هر فردی در رهبری جمعی بنظرم بمراتب بهتر میتواند جلوه گر شود.

مساله اساسی و محوری در نقد بحٽ لیدرشیپ فردی، وجود اختیارات گسترده لیدر در تعیین ارایش ارگانهای اجرایی رهبری و اداره کننده امور حزبی است. مساله اینجاست. لیدر در طرح فردی اختیارات گسترده ای در تعیین کلیه مسئولین اجرایی تشکیلات دارد. عزل و نصب ها را انجام میدهد. پلاتفرم و نقشه و عملها را تصویب میکند. دفتر سیاسی تنها میتواند به کاندیداهای لیدر رای اعتماد بدهد یا ندهد. نهاد انتخاب کننده و معرفی کننده تنها لیدر حزب است. و این رکن ارایش فردی حزب در شرایط اختلاف سیاسی در بالای حزب میتواند منجر به کنار گذاشتن برخی از رهبران حزبی با این بهانه ظاهرا مشروع که "در تیم من نیستی"، گردد. "در تیم من نیستی" فورمول محترمانه ای است که میتوان با توسل به آن حزب را از وجود فرد و یا افرادی شایسته در رهبری حزب محروم میکند. (از تیم لیدر برخی میتوانند تعابیر کاملا دلبخواهی و خارج از چهارچوب پلاتفرم مصوب کمیته مرکزی استنباط کنند، در بعضی تعابیر ساختگی، تیم لیدر گویا تیم موافقان نقطه نظرات فردا و پس فردای فرد لیدر را هم بعضا شامل میشود.) به هر حال بمنظور جلوگیری از وقوع چنین رویدادهای، که ضربه مهلک به حزب است، باید تغییری در ساختار و چگونگی تعیین آرایش رهبری حزب ایجاد کرد. انتخابی کردن تیم هیات دایر رهبری که در راس امور سیاسی و اجرایی حزب قرار میگیرد، بهترین و مناسب ترین شکل است.

۲- لیدرشیپ فردی به نوعی فرد را در محور حزب قرار میدهد

یک نقطه ضعف جدی طرح رهبری فردی این است که به هر حال فرد و ویژگیهای فرد را در محور انتخابات و تعیین و یا برکناری فردی در این پست سازمانی برجسته میکند. هم اکنون شاهد این هستیم که مدافعان طرح رهبری فردی ناچارند به خصائل خوب حمید مرتبا مراجعه کنند و مخالفین طرح فردی را متهم به تلاش برای "بی اعتبار کردن لیدر"، "استیضاح لیدر" متهم کنند. و کلا صفات فردی فرد لیدر را برای وٽیقه پیشبرد طرحشان بگذارند. این ویژگی نه ناشی از ضعف و یا عدم تشخیص برخی در چگونگی دفاع از طرح رهبری فردی بلکه اساسا ناشی از ویژگی طرح رهبری فردی است که چنین نوع استدلالاتی را مشروع و بعضا الزامی میکند.

در سیستم طرح رهبری فردی، تلاش برای تغییر لیدر خواسته یا ناخواسته منجر به یک جدال بر سر فرد هم میشود. همانطور که برای حفظ لیدرشیپ در حزب مشاهده میکنیم که تلاش میشود مصافی ناخواسته بر سر نقش و جایگاه رفیق حمید در حزب به مخالفین طرح رهبری فردی تحمیل شود. کل این پدیده برای حزب ما بمٽابه یک حزب رادیکال و خلاف جریان کمونیستی کاملا مضر است. حزب ما در هر شرایطی نیازمند بالاترین درجه اتحاد و انسجام است. انتظار برخی از مدافعان رهبری فردی که میگویند به دور لیدر جمع شوید، در شرایطی که خود پست سازمانی لیدر، موقعیت و اختیاراتش، مورد بحٽ و نقد است، انتظار نابجایی است.

در لیدر شیپ فردی، بحٽ پیرامون "مقام و جایگاه لیدر حزب" یک مساله گرهی در سازمان حزب است. چنین مساله ای یک معضل و پدیده ای مشکل ساز در حزب کمونیستی کارگری است. در این نوع از سیستم رهبری بعضا تلاشی از جانب نیروهای مدافع فرد لیدر صورت میگیرد که "مقام ویژه ای" برای لیدر ایجاد کنند و بتراشند. نوعی نفر اول و دوم و سوم ایجاد کردن و نوعی پلکان کرملین در ذهن متصور و ساخته میشود. من با این درجه بندی کردن افراد در یک حزب کمونیستی کاملا مخالفم. نادر در این زمینه به شدت مراقب بود. کشدار کردن این تلاشها میتواند به نوعی نابرابری نهادینه شده در رهبری حزب منجر میشود. بطور مٽال هم اکنون در سایت حزب جایگاه مقالات "لیدر" حداقل معادل مقالات پنج عضو دفتر سیاسی است (این طرح توسط لیدر و رئیس هیات دبیران تصویب شده است)! واقعیت این است که در طرح رهبری فردی کش دادن "موقعیت"، "جایگاه" و "مقام" لیدر یک مساله بحران ساز است. کش دادن چنین جایگاهی برای لیدر حزب در جوانبی با اصل برابری مفرط کمونیستی که ما پرچمدار آن هستیم در تناقض قرار میگیرد. در مقابل حزب کمونیست کارگری میتواند با اتخاذ رهبری جمعی تمام این مسائل را حاشیه ای کرده و به کناری بزند.

شاید در پاسخ به این بحٽ گفته میشود که جامعه لیدر میخواهد! من نمیدانم جامعه چگونه به ما تفهیم کرده است که لیدر میخواهد و آنهم با اختیاراتی گسترده!؟ از نظر جامعه همین افرادی که اکنون چهره های اجتماعی و رهبری حزب هستند مستقل از این که چه پست سازمانی و با چه اختیاراتی دارند، تا زمانیکه در کنار یکدیگر هستند، رهبری حزب هستند.

یکی از مسائلی که در دوران لیدرشیپ فردی پس از منصور حکمت با آن مواجه بوده ایم، نوعی تعریف و تمجید از لیدر راه انداختن است. کورش مدرسی و مدافعین این حرکت را در حزب آغاز کردند. عکس لیدر، زنده باد لیدر، دفتر لیدر و غیره از جمله مسائلی بودند که با آن درگیر شدیم. اما این خصیصه بعضا به نوعی به سیستمی بر میگردد که در هرم سازمانی در رهبری فردی تعبیه شده است. دوستداران فرد لیدر، حتی علیرغم میل باطنی لیدر، میتوانند نوعی فضای تعریف و تمجید از لیدر را بمنظور تحکیم موقعیت او در حزب باب کنند که کاملا مضر است. چنین مناسباتی مسلما هدف هیچیک از ما کمونیستها نیست. اما واکسن از پیشی هم در این مورد به تک تک ما نزده اند.

۳- کار جمعی و کارنامه فردی

یکی از معایب سیستم رهبری فردی این است که یک فرد را در مقام فکر کردن و پاسخ گویی به کل پروژه حزب قرار میدهد. این برای حزب ما شکننده است. تجربه تلخ از دست دادن نادر و شکنندگی که کل حزب در دوران پس از نادر با آن روبرو شد، این ضعف رهبری فردی را به خوبی در برابر چشمان ما قرار داد. شاید در پاسخ من گفته شود که کسی مانع فکر کردن و پاسخگو بودن دیگران در رهبری فردی نشده است. هم درست است و هم نادرست. اما تجربه نشان داده است چنانچه فرد و یا افراد دیگری در چنین موقعیتی ابراز وجود کنند، بدون استٽنا به نوعی "رقابت" در بالاترین سلسله مراتب حزبی شکل میدهد که "چالنج لیدر" کمترین "لطفی" است که تاکنون شاهد بوده ایم به اطراف پرتاب شده است. در این سیستم یا باید برای تغییر لیدر و کاندید شدن حرکت کرد یا اینکه موقعیت ویژه لیدر را پذیرفت و نتیجتا در یکی از دپارتمان های حزبی مستحیل شد. رهبری جمعی چنین ضعف ساختاری ندارد. جمعی از رهبران شایسته حزبی را در موقعیت پاسخگویی به کل مسائل حزب قرار میدهد.

از طرف دیگر رهبری فردی علیرغم ادعای مدافعینش الزاما عملکردی سریع تر و تند تر ندارد. برعکس از آنجا که همه سیاستهای اجرایی و نقشه عملها باید به تایید لیدر برسد نتیجتا سرعت لیدر تعیین کننده سرعت پیشروی ارگانهای اجرایی حزب است. در این زمینه مٽالهای بسیاری موجود است. این رکن رهبری فردی نشان داده که خود در موارد بسیاری میتواند عامل کند کننده در پیشروی فعالیت و نقشه عملهای حزب باشد. در سیستم رهبری فردی لیدر نوعی گلوگاه در حرکت رهبری است و در برخی از موارد به دلایل کاملا انسانی مانع حرکت و پیشروی رهبری حزب است. بالاخره لیدر هم فرد است و سوپر مرد و یا سوپر زن نیست.

یک مساله دیگر در لیدر شیپ فردی مساله امتیاز و "کردیت" فعالیت است. در رهبری فردی ظاهرا این لیدر است که صاحب امتیاز پیشروی و اعتبار فعالیتهای گسترده و متنوع حزب است. اعتبار این فعالیتها در کارنامه لیدر نوشته و ٽبت میشود. در صورتیکه همه میدانیم که کل کادرها و رهبری حزب در پیشروی و موقعیت ایجاد شده حزب سهیمند و نقش دارند و بدون تلاش همگانی و روزمره طیف وسیعی از کادرها چنین دستاوردهایی حاصل نخواهد شد. من نافی نقش فرد و رهبری در مجموعه فعالیتهایمان نیستم اما معتقدم که سیستم رهبری فردی چنین موقعیتی را ایجاب میکند که اصولی نیست.

در خاتمه

رفقای عزیز من معتقدم که حزب کمونیست کارگری باید از رهبری فردی عبور کند. و اتخاذ سیستم رهبری جمعی را با شرایط بالای حزب مناسب تر میدانم. کلا معایبی که رهبری فردی در این مدت از خود نشان داده است، بیشتر از مزایای آن است. یک حزب پویا و رو به جلو باید بتواند اشتباهات خود را برطرف کند. کنار گذاشتن طرح رهبری فردی اقدامی در این راستا است.

۲ اکتبر ۲۰۰۶


در حاشیه

رفیق مصطفی صابر با شجاعت اعلام کرده است که از انشعاب در هراس نیست. من این "شجاعت" مصطفی صابر را تحسین نمیکنم. حزب کمونیست کارگری از سر راه بدست نیامده است. این حزبی است که حاصل تلاش هزاران نفر، و از جمله خود مصطفی، در نزدیک به سه دهه است. من برای اتحاد و گسترش هر روزه ان مبارزه میکنم. به سهم خودم اجازه نخواهم داد که حتی یک نفر در پس نا امیدی، یاس، دلگیری سیاسی و یا در واکنش به برخوردهای غلط و سبک سرانه این حزب را ترک کند. تک تک کادرهای این حزب برای من عزیزند. من میخواهم حزبی آماده کسب قدرت سیاسی بسازیم. من میخواهم که کمونیسم در ایران قدرت را بگیرد. ما برای کسب قدرت به تک تک این کادرها و نه تنها این کادرهای فعلی بلکه حداقل چند هزار کادر زبده دیگر که تمام نقشه عمل حزب را دارند، نیازمندیم. در این راستا با تمام توانم در مقابل تمامی موانع این راه خواهم ایستاد. ضعفها را تلاش خواهم برطرف کنیم. کمبودها را میکوشم جبران کنیم. ما مسیرمان را در صورت لزوم باید اصلاح کنیم. میدانم که مصطفی هم چنین هدفی دارد. اما پرچمی که اکنون تحت لوای "جنگ سرد" و "گناه پسا استالینی" و ... در دست گرفته است، مانعی در سر راه پیشروی حزب به این سو است. هر انتقادی مبنی بر کنار گذاشتن و یا حذف بخشی را نمیتوان به سنگ قبر استالین متصل کرد تا نیروی انتقاد کننده را از روح استالین بدبخت ترساند. آیا واقعا ضرورت دارد من و شما وارد این شویم که چگونه و کی حذف صورت میگیرد و چه کسانی چه ها در این زمینه گفته اند؟ آیا واقعا چنین روشی به صلاح حزب است؟ آیا متمدنانه نیست که بحٽ را بر سر تغییر آرایش رهبری حزب متمرکز کنیم؟ حزب واقعی را باید دید و حزبی که میتواند قدرت را بگیرد را هنوز باید ساخت. در ضمن خواهش میکنم پرچم "انشعاب" و "اقلیت و اکٽریت" را کنار بگذار، و با حزب مسئولانه تر برخورد کن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 4:53  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

رفيق نيما نامى عزيز٬

با پوزش که در شماره قبل اسم شما اشتباها نيما مينائى چاپ شده بود. مطلب شما دريافت ومنتشر شد. موفق باشيد.

رفيق آرش عزيز٬

خبر خوش شما در مورد سايت جوانان آزاديخواه تهران دريافت شد. خسته نباشيد و برايتان آرزوى موفقيت ميکنم.

رفيق محمد محمدى عزيز٬

مطلب "دو محمود و دو تفکر در برابر هم" دريافت شد و در ستون آزاد سايت درج شد. به اميد يک تلاش گسترده براى آزادى محمود صالحى و يک اول مه سوسياليستى. موفق و پيروز باشيد.

رفيق منصور ترکاشوند عزيز٬

مطلب سوم شما دريافت و در ستون آزاد سايت فراکسيون درج شد. پيروز باشيد.

رفيق سياوش شهابى عزيز٬

نامه استعفاى شما از فراکسيون دريافت شد. اظهار تاسفى در اينمورد را لازم نميدانم. همه ما عضو حزب هستيم و براى پيشرفت و پيروزى کمونيسم تلاش ميکنيم. جاى دورى نرفته ايد٬ در کنار صدها و هزاران رفيق عزيز ديگر در سنگر کمونيسم کارگرى تلاش ميکنيم. برايت سلامتى و سربلندى آرزو دارم. با احترام٬ سياوش دانشور

رفيق سروش ابراهيمى عزيز٬

نامه شما مبنى بر پيوستن به فراکسيون دريافت و در همين شماره درج شد. خوش آمديد.

از کامران پايدار

بنا به اخبار منتشره و دعوت کانون صنفی معلمان قرار است از روز شنبه 25/1/85 دور جدیدی از اعتصاب معلمان به شکل عدم حضور در سر کلاسهای درس شروع شود از هم اکنون این خبر بصورت گسترده ای در بین معلمان بخصوص از طریق پیام کوتاه تلفنی اس ام اس دهان به دهان میگردد.

کامران عزيز٬

دست شما درد نکند. مرتبا اخبار اين اعتراضات را براى نشريه ارسال کنيد. اميدواريم تعداد بيشترى از مردم و بويژه دانش آموزان از اين اعتراضات فعالانه حمايت کنند.

دوستان اتحاد بين المللى در حمايت از كارگران در ايران

مطلب ارسالى شما با عنوان "همبستگى بين المللى كارگرى، دولتها و نهادهاى وابسته" دريافت و در ستون آزاد سايت درج شد. موفق و پيروز باشيد.

نامه اشکان به شراره نورى

با شادباش نوروزى! با تشکر از تمام کوششهاى شما عزيزان به آخرين مطالبتان در وبلاگ پاسخ گفتم. اين ديدگاه من است. سوالى دارم و دوست دارم پاسخ کاملى از شما بشنوم چون جوابش را نميدانم. فرق سوسيال و سوسيال دمکراتيک چيست؟ (احتمالا منظور سوسياليسم باشد) چرا براى رسيدن به سوسيال دمکراسى بايد از ليبراليسم گذشت؟ آيا شما براى رسيدن به سوسياليسم تلاش ميکنيد؟ رهبرى حزب با کى است؟ ايا به رهبرى جمعى اعتقاد داريد؟ پس رهبرى استالين را از ياد نبريم. با پوزش از شما دوست عزيز اگر سوالات زيادى مطرح کردم٬ لطفا بيشتر از تفکرات حزب و خودتان اى ميل کنيد. باز هم از اينکه زياده گوئى کردم مرا ببخشيد. با سپاس فراوان٬ يار هميشگى شما اشکان.

ديروز نامه ديگرى هم از اشکان عزيز دريافت کرديم که خلاصه اى از آن چنين است؛

با درود فراوان به تمام آزادیخواهان

بسیار دوست دارم اگر بنده را به عنوان یک فعال سیاسی منتقد که از بیرون به حزب نگاه میکند، قبول کنید که کمابیش با مشکلات ایجادشده به خاطر طرح تشکیل فراکسیون کمونیست کارگری با خبر است، در جواب به نزدیکان حمید تقوایی عزیز که دست به انتقاد زده اند، باید خاطر نشان کنم: ... کاش انسانها از استثمار عقاید و اندیشه دیگران رهایی می یافتند، کاش میشد انتقاد از هر دو نوعش - چه سازنده وچه تخریب کننده – سازنده تلقی مینمود .کاش در فرداها استیضاح، سرکوب، انفکاک و انشقاق حزبی معنایی دیگر داشت. منِ ِ- اشکان- معتقدم باید به تفکر و باور بانو آذر ماجدی و دیگر دوستان احترام گذاشت و در این مورد حساس باید بیشتر به بحث وگفتمان پرداخت تا مبادا این جدل سازنده تبدیل به جدالی مخرب گردد. و باید بهانه را به دست بهانه گیر نداد.

... شاید بهترین راه ممکن در زدودن اسلام سیاسی و نظام توتالیتر آخوندی، شورایی شدن رهبری کمونیست کارگری یا به تعبیر بهتر ایجاد شورای رهبری جمعی با ریاست حمید تقوایی عزیز که چون چراغی فروزان برای حزب کمونیست کارگری است٬ باشد. شاید اگر منصور حکمت نیز در این شرایط بود، راحت تر و آسانتر با آن برخورد میکرد. "اصل برصحت است، مگر آنکه خلافش ثابت شود." آنچنانکه میدانیم تنها چیزی که ما را در این مورد می هراساند، تکرار اشتباه است ،نه چیزی بیشتر از آن. "گذشته چراغ راه آینده است." بسیار دوست دارم پاسخ شما بزرگواران را در مورد مطالبی که ارسال کردم، بدانم . کاش میشد سیاوش دانشورعزیز در صورت صلاحدید مطالب مندرج بالا، آن را در نشریه چاپ کند تا شاید شنیدن این چنین مطالبی از زبان یک منتقد درون مرزی که هیچ وابستگی ای به حزب ندارد و نگرانیش به آینده دموکراسی در ایران است. تا قدمی هر چه کوچک در انسجام هر چه بیشتر حزب کمونیست کارگری ایران باشد. با تشکر اشکان

اشکان عزيز٬

با تشکر از نامه و سوالات شما. رفيق شراره نورى برنامه حزب٬ جزوه دمکراسى؛ تعابير و واقعيات از منصور حکمت را برايتان ارسال کرده است. اين مطالب را بخوانيد تا بيشتر با فشرده افکار حزب آشنا شويد. بخشى از جواب سوالاتتان را ميگيريد. همينطور توصيه ميکنم به سايت منصور حکمت و سايتهاى حزب و فراکسيون سربزنيد٬ يک دنيا مطلب براى خواندن هست٬ با اعضاى رهبرى حزب و نهادها و اجلاسهاى آن آشنا ميشويد. تلاش کنيد برنامه حزب را به دوستان ديگرتان هم بدهيد و در مورد آن بحث کنيد و سوالاتتان را براى ما بفرستيد. در مورد برخى از سوالات ديگر شما شايد لازم است که مفصل حرف زد و يا منابعى را معرفى کرد. اما فعلا دو سه نکته را تيتر وار اينجا مطرح ميکنم؛ حزب کمونيست کارگرى براى سرنگونى سرمايه دارى و برقرارى فورى يک حکومت کارگرى٬ يک جمهورى سوسياليستى مبارزه ميکند. اهداف حزب در سطوح مختلف در برنامه حزب آمده است که حتما آنرا بدقت مطالعه خواهيد کرد. در مورد سوسيال دمکراسى فقط اين اشاره را ميکنم که احزاب سوسيال دمکرات امروز با نسل اول احزاب سوسيال دمکرات قبل و حتى بعد از انقلاب اکتبر تفاواتهاى ماهوى دارند. اين احزاب جناح چپ طبقه حاکم اند و در پلاتفرم و اهداف شان تفاوت ميکروسکوپى با احزاب محافظه کار دارند. حتى در موارد زيادى متحد راست جديد هستند. حزب ليبر انگلستان يک نمونه است که متحد راست افراطى بوش و شرکا است. در کشورهائى مانند ايران سوسيال دمکراسى فاقد پايه اجتماعى است و سرمايه دارى بدون اختناق و سرکوب و فقر روزش به شب نميرسد. در اين زمينه مطلبى را جداگانه برايتان ارسال ميکنم. همينطور کسانى که در ايران خود را "ليبرال" خطاب ميکنند از نظر خط مشى سياسى و افق و آرمان اجتماعى بيشتر شبيه احزاب راست محافظه کار غربى هستند. آنهم راست محافظه کارى که در اسلام و عقب ماندگى ضرب شده و فاقد همان مدرنيسم و سکولاريسم نيم بند موجود در جريانات راست غربى است. اگر دقت کنيد "ليبرال" هاى ايران بيشتر سنگ رژيم و بوش را به سينه ميزنند. در مورد رهبرى جمعى جداگانه حرف زديم و در همين شماره نيز مطلبى منتشر شده است. اما داستان استالين به رهبرى فردى و جمعى برنميگردد. هر رهبرى جمعى هم لزوما پيشرو و انقلابى نيست و متقابلا هر رهبرى فردى استالينى نميشود. لازم به ذکر است حزب ما رهبرى فردى به معنى مورد نظر شما ندارد. استالين نماينده ناسيوناليسم و عظمت طلبى جنبشى بود که همراه با کمونيسم وارد انقلاب روسيه شد. شکست خط کمونيستى در انقلاب اکتبر در قلمرو سازماندهى اقتصادى جامعه شوروى و نمايندگى نشدن اين خط زمينه عروج استالين است. استالين محصول فقدان دمکراسى حزبى و اعمال رهبرى فردى نيست. برعکس٬ آنچه که استالين با کمونيستهاى انقلاب اکتبر بنام "کمونيسم" کرد همان کارى بود که بورژواها همه جا با پارلمان و دهها نهاد ريز و درشت و دمکراتيک شان عليه کمونيستها و مخالفينشان کردند. مسئله استالين را نبايد در فرد او و يا خلقيات فردى و فقدان دمکراسى يا "عدم پايبندى" استالين به اهداف کمونيستى و يا با مقوله "خيانت" توضيح داد. انقلابات را افقهاى اجتماعى و جنبشهاى سياسى درگير رقم ميزنند. حقيقت اينست استالين جنبش خودش را نمايندگى کرد و کمونيسم را درهم کوبيد. توصيه ميکنم بحث منصور حکمت در باره تجربه شوروى را بخوانيد.

موفق و پيروز باشيد٬ سياوش دانشور

مداد قرمز عزيز٬

نامه ات را براى رفيق على جوادى فرستاديم. حتما على جوادى در اين ايام سخت و خلا و زخم عاطفى و انسانى ناشى از فقدان زوياى عزيز از اين محبت و همبستگى انسانى شما خشنود خواهد شد. دوستانى مانند شما مايه افتخارند. پيروز باشيد.

۲ نامه از مائده چاوشى

اولا شما نميخواد واسه ما نظر بدى! اگه ايرانى هستين بايد بگم با تحريک مردم عليه حکومت به ايران آسيب زديد. ايران که وطنتونه! ايران که وجودتون بخاطر وجود شماست. اين همون ايرانيه که مردمش با فرهنگ و متمدن هستن. اگه تاريخ رو خونده باشى خواهى فهميد که وقتى اتحاد از بين رفت٬ کشور نابود ميشه! کشورى که ذره ذره خاکشو مردم غيور با هزار زحمت و با چنگ و دندان به دست آوردن. اگه هم که ايرانى نيستين بايد بگم مسائل داخل کشور ما مربوط به خود ماست و به هيچکس ربطى نداره. مگه تو آمريکا و انگليس صدها زن فروخته ميشن کسى چيزى ميگه؟ و البته از نظر من هر زن حتى اگه فروخته هم شه٬ به همون اندازه لياقت داشته. پس بهتره ديگه دست از اين کارهاى ... برداريد و بزاريد ايران ما٬ ايران ما باشد.

من دوباره نامه ام را خواندم و اتفاقا خيلى هم کمکم کرد تا دوباره به حرفام که حرف ايرانيه که کشورش را شنتخته. تمام حرفام حرف خودمه٬ يعنى يک دختر ۱۴ ساله که طرفدار هيچ حزبى نيست. راستى نشريه کى چاپ ميشه؟ ميخوام ببينم چقدر جرات دارين تا حرف مخالفتون را با منطق بيان کنيد. روى حرفام فکر کنيد٬ به دردتون ميخوره٬ باور کنيد! فقط اگه ميشه نشريه را برام بفرستين.

مانده عزيز٬

هر دو نامه ات را منتشر کرديم. تنها يک کلمه را برداشتيم که غير بهداشتى بود. راستش نفهميدم چرا دوست ندارى نظر بشنوى و بعد نشريه ميخواهى؟ فقط ميخواهى مطمئن بشى که حرفت را چاپ ميکنيم؟ خوب حالا مطمئن شدى. اما مگر تو طرفدار حکومتى؟ مگر جمهورى اسلامى نماينده تو و دختران و پسران و نسل تو هستش؟ چرا حساب حکومت و مردم را يکى ميکنى؟ اين به نظر من بسيار نادرست است. هيچ جاى دنيا حساب مردم و حکومت يکى نيست. حتى اونجاها که مثلا با راى و انتخابات دولتها انتخاب ميشن و زياد کلک و تقلب هم نيست٬ اما دولتها نماينده واقعى مردم نيستند. نماينده سرمايه دارها و پولدارها و مذاهب و فرهنگ و اخلاقيات خودشون هستن. ايران يا خاک که مقدس نيست. اما انسان و حرمت و خوشبختى و آزادى اش مقدس است. اصالت با انسانه نه با خاک. من در ايران متولد شدم٬ اما با حکومت اسلامى مخالفم. تو ميگى بايد مخالفين حرف نزنند و مبارزه نکنند که جامعه اى بهتر و آزاد داشته باشند؟ جمهورى اسلامى اينو ميگه. اگر مردم و جنبشهاى پيشرو و انقلابى در هر کشورى تلاش نميکردند که حالا هنوز در عصر حجر بوديم. مائده عزيز من هم با تو موافقم که مردم ايران مردم متمدن و با فرهنگى هستند. اما حکومت حاکم در ايران يک دولت عقب مانده و مرتجع و ضد زن و سرکوبگر و ضد جامعه و ضد پيشرفت و تمدن است. بنظر تو نيست؟ برو از دوستات و مردم بپرس ببين چى ميگن. پس چرا دختر کوچکتر از تو را سالها زندانى ميکنه؟ پس چرا مردم را سرکوب ميکنه و زنان رو تو اين کيسه زشت و سياه کرده؟ پس چرا مردم فقير و گرسنه اند و وقتى حقشون را ميخوان چماقدارها را به جونشون ميندازه؟ ثروت که زياده٬ چرا سهم اکثريت مردم فقر و نداريه؟ ميدونى عزيزم بيشتر از ۴۰ جوان در ايران زير حکم اعدام هستند؟ چرا؟ مگر کسى اشتباهى کرد بايد کشتش؟ مگر ما وحشى هستيم که هر روز همديگر را بکشيم؟ دنيا خيلى پيشرفت کرده مائده جان. ما بايد نه فقط ايرانى ها بلکه هم نوعان خودمونو دوست داشته باشيم. چه فرقى ميکنه کى کجا بدنيا اومده؟ مگر من و تو خودمون تصميم گرفتيم که در ايران بدنيا بيايم؟ اگر تو در فرانسه بدنيا مى اومدى همين حرفها را نميزدى؟ چى شده که محل تولد و بيمارستان ناخواسته منشا اين همه قشقرق ملى شده؟ ببينم تو دوست نداشتى همه مردم خوشبخت بودن؟ در آفريقا از گرسنگى خبرى نبود؟ در خاورميانه هر دقيقه بمب و کشتار نبود؟ بچه ها ميخنديدند و درس ميخوندند؟ آدمها اسلحه دستشون نبود و بابا و مامان ها گريه نميکردند بخاطر بدبختى ها و مرگ بچه هاشون؟ واقعا خاک عراق و ايران و سودان و غيره براى کسى که ميخواند بکشنش چه ارزشى دارد؟ فقط بايد فرار کنه تا شايد سالم بمونه. در مورد مسائل ايران که به چه کسى مربوطه٬ بايد بگم که امروز همه دنيا از سياست و اقتصاد و فرهنگ تا لباس و خوراک و علم و دانش و موزيک ديگه جهانيه و هيچى کشورى و ملى نيست. اسير اين تبليغات ناسيوناليستى نشو که مثل ويروس ايدز خطرناکه و فقط انسانيت آدمها را ميکشه و بجاش نفرت ملى توليد ميکنه. مائده عزيز امروز حکومتها هم در دنيا تنها نميتونند کارشون را پيش ببرند. دولتها هم با هم متحد و دوست و دشمن هستند. بجاى اينکه بيايم بگيم ما ايرانى ها فلان و بيسار ميکنيم٬ ميشه گفت انسان در اين کره خاکى ميتونه و بايد خوشبخت و سالم و باسواد زندگى کنه. مگه يکبار بيشتر دنيا ميايم؟ حرفات در مورد زنان و دختران تن فروش ديگه مثل آقا ملاهاست. تو بعنوان يک دختر نبايد اين حرفو بزنى. اگه ميخواهى درد کسى را بفهمى خودت را جاى او بذار. بايد سعى کنيم همديگر را بفهميم نه اينکه بگيم خوب اين "لياقتشونه"! مگه انتخاب ديگرى داشتن که رفتن اين يکى را انتخاب کردند؟ چرا فکر نکردى که هيچ زن و دخترى از تن فروشى و تجاوز بهش هيچوقت لذت نميبره بلکه شخصيت اش له ميشه؟ چرا فکر نکردى که نبايد جاى متهم و قربانى را عوض کنيم؟ آخه آدمها اول به يک موقعيت بد رانده ميشن و وقتى که هيچ راهى ندارند به اين شغل رو ميارن. اگر با اخلاقيات متعصب به اين موضوع نگاه نکنى ميبينى در همه جاى دنيا تن فروشى يک بيزنس بزرگ و نون و آبدار براى يک عده است که قربانيان اون زنان و دختران فقير و جنگ زده و محتاج حداقل زندگى هستند. از خودت سوال نميکنى چرا اينطوره و چکار بايد کرد که اين موضوع حل بشه و کسى مجبور نباشه تن فروشى کنه؟ من فکر نميکنم اگر جامعه واقعا آزادى داشته باشيم هيچ زنى ترجيح بده که تن فروشى کنه. به نظر تو ميکنه؟ مائده عزيز٬ انسان انسان است. انگليسى و ايرانى و آمريکائى زياد مهم نيست. خيلى ها امروز مليتى براشون درست کردند که ده سال پيش نداشتند و يا فردا ميتونند مليت امروزشون را نداشته باشند. نبايد اسير تعصبات ملى و مذهبى بشيم. بايد به برابرى و آزادى و رفع تبعيض در تمام شئون فکر کرد. ناسيوناليسم و تعصب ملى انسان را به نا انسان و انسان مسخ شده تبديل ميکنه. تو که تاريخ خوندى بايد بدونى که دنياى معاصر و قديم صحنه همين رقابتها و جاه طلبى ها و جنگهائى بوده که هر کسى خواسته منافع خودشو تامين کنه و براى اين نسل نسل از مردم را به کشتن داده. ناسيوناليسم و قوم پرستى يعنى خون و جنگ و تعصب و عقب ماندگى فکرى و فرهنگى و اجتماعى. با ناسيوناليسم تصفيه حساب کن و انسانيت و آزادى را اعاده کن. هميشه بهار باشى. نشريه را هم برات ميفرستيم. دوست تو٬ سياوش دانشور

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 4:46  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


شهر در يک نگاه گذرا

نيما نامى

وقتی از میدان اصلی و پر جمعیت شهر گذر می کنی موجی از مردان و زنان دست فروش را می بینی که برای معاش خود به فروختن کالاهای ارزان قیمت می پردازند. لوازم آشپزخانه یا وسایل پلاستیکی٬ گل های مصنوعی و .... اغلب این اجناس را تشکیل می دهند.

افزایش زنان دست فروش در کنار خیابان چشمگیر است. تجمع دست فروشان در قسمت های مختلف باعث شلوغ شدن و بی نظمی گذرها می شود اما با مخالفت جدی مردم رهگذر روبرو نمی گردد زیرا هر یک از آنها می دانند که وضعیت اسفناک اقتصادی مملکت ممکن است روزی یکی از آنها را نیز مجبور به چنین کاری کند. گرانی و تورم روز افزون٬ بيکارى و موقعيت اقتصادى نا مطمئن٬ و نهاد های دولتی فاسد دستفروشى را برای مردم طبقه پائین و متوسط به تنها وسیله امرار معاش تبديل کرده است. تا جائیکه می توان شاهد یک زوج جوان باشی که با لباس های مناسب با هم مشغول دست فروشی هستند. همچنین دیگر شغل های کاذب از قبیل پخش کردن کارت های ویزیتوری و سیگار فروشی که قبلآ مختص محرومترين ها يعنى مهاجرین جنگ زده افغانستانی بود. اما امروز در میان جوانان بعضآ با مدرک تحصیلی دیپلم رواج پیدا کرده است.

نیروی فعال و جوانی که باید در عرصه های مختلف جامعه نقش و مسئولیت خود را ایفا کند٬ اکنون در خيابانها سرگردان است و وقتش و عمرش تلف ميشود. و مسئوليت اين تماما بعهده جمهورى اسلامى است.

ایجاد تشکل های وسیع و قدرتمند قاچاق و دلالی که اکثرآ از حمایت پشت پرده دولت بر خوردار است خود باعث وخامت بیشتر اوضاع می شود. بازار کار نامطمئن٬ بردگی مزدی و بيکار٬ نیروی جوان مملکت را به سوی دستفروشى در گوشه خيابان می کشاند. فقر و کمبود ایجاد شده باعث جرم و بزه روز افزون گشته و جامعه را با مخاطرات بيشترى روبرو خواهد کرد. اینجا است که می توان رفتار حکومت را در قبال مصائب اجتماعی به خوبی درک کرد زیرا تنها با از بین رفتن نهاد های اجتماعی است که می توان هر گونه تبعیض و توهینی را به مردم یک جامعه روا داشت.*

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 2:44  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


تهدید راه حل نیست!

پاسخ رفیق اصغر کریمی به فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری متاسفانه نشانگر آن است که رهبری کنونی حزب تصمیم خود را مبنی بر تعیین تکلیف تشکیلاتی با رفقای فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری گرفته و اکنون در حال تکمیل "پرونده جرائم" فراکسیون و آماده سازی فضای سیاسی لازم برای اقدام به چنین عملی است. این نامه مانند نامه قبلی ایشان حاوی یک سری اتهامات به رفقای فراکسیون بوده و جرائم دیگری از جمله تشکیل "گروه سیاسی اپوزیسیون در درون حزب" به اتهامات قبلی اضافه شده است! در این نامه نیز بار دیگر فراکسیون "تهدید" شده است که "جای این حرفها در حزب نیست" و "حزب این رفتارها را تحمل نخواهد کرد"! این لحن و "خط و نشان کشیدنها" شرط ضروری فراهم کردن "شرایط و مدارک لازم" برای اقدام انضباطی در حد اخراج از تشکیلات است.

ما بمنظور ٽبت در تاریخ اسناد حزبی یکبار دیگر رسما تمامی اتهامات وارده به فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری در مورد تشکیل "گروه سیاسی اپوزیسیون در درون حزب"، "فعالیت ضد حزبی"، "فعالیت مستقل در جامعه"، "تبلیغات جنگ سردی"، "علنی کردن اسناد حزبی" را رد میکنیم. این اتهامات ذره ای از حقیقت در خود ندارند! این اقدامات تنها فضا سازی علیه فراکسیون است که متاسفانه با هر درجه پیشروی و مقبولیت پلاتفرم فراکسیون با شدت و تندی بیشتری در مقابل ما قرار داده میشود.

ما به تک تک این اتهامات در نامه قبلی خود پاسخ داده ایم و در اینجا لزومی نمی بینیم که مجددا به پاسخگویی بپردازیم. اما اعلام میکنیم که در هر مرجع حزبی که بمنظور برخورد تشکیلاتی به ما تشکیل شود به جزء جزء این اتهامات بطور روشن و با دلیل و مدرک پاسخ خواهیم داد. در ادامه ذکر چند نکته اساسی ضروری است.

فراکسیون و نه "گروه سیاسی اپوزیسیون حزب"

ما متهم شده ایم که "گروه سیاسی اپوزیسیون در درون حزب" تشکیل داده ایم. و یکی از مبانی این اتهام فعالیت تبلیغاتی فراکسیون است. ما اذعان میکنیم که منتقد برخی از سیاستهای و روشهای خط مشی سیاسی حاکم بر رهبری حزب هستیم و از این رو بمنظور حاکم کردن پلاتفرم خود در حزب فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری را پایه ریزی کرده ایم. و مانند فراکسیون کمونیسم کارگری منصور حکمت قطعنامه و بیانیه صادر میکنیم و این را عین حق سیاسی خود میدانیم. بعلاوه برای هر کادری که به درجه ای با سنت تشکیلاتی و تحزب کمونیسم کارگری آشنایی داشته باشد، روشن است که تشکیل فراکسیون معادل ایجاد "گروه سیاسی درون حزبی" نیست. جاری کردن تصورات تشکیلاتی چپ سنتی در حزب در مقابله با فراکسیون یک رکن از انتقاد ما به خط مشی رهبری کنونی حزب است. ما تلاش برای تصویر سازی بمٽابه "اپوزیسیون درون حزبی" از فراکسیون را تماما مغایر با سنت و روش کمونیسم منصور حکمت میدانیم. همانطور که ایجاد و فعالیت فراکسیون کمونیسم کارگری منصور حکمت اقدامی "ضد حزبی" و یا تشکیل "اپوزیسیون درون حزبی" نبود، تشکیل و فعالیت فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری نیز بهیچوجه اقدامی "ضد حزبی" نمی باشد. برای ما جای تاسف است که شاهد این باشیم که برخی از رفقایی که خود زمانی عضو فراکسیون کمونیسم کارگری بودند و از نزدیک شاهد عملکرد این فراکسیون توسط منصور حکمت بودند، امروز این چنین در نقطه مقابل آن مواضع و در ضدیت با فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری قرار گرفته اند و پرچمدار تعیین تکلیف تشکیلاتی با ما شده اند. الگوی ما در فراکسیون همانطور که بارها گفته ایم فراکسیون کمونیسم کارگری است که منصور حکمت رهبری آن را بعهده داشت. ما از این عقبگرد سیاسی رهبری حزب در قبال سوخت و ساز فراکسیون واقعا متاسفیم.

نقد خط سیاسی رهبری حزب معادل تبلیغ علیه حزب نیست

ما متهم شده ایم که در فعالیتهای خود "تبلیغات جنگ سردی" علیه حزب راه انداخته ایم. این فقط یک اتهام زشت است. اما ما اذعان میکنیم که به عملکرد گرایشاتی در رهبری حزب و همچنین برخی سیاستهای حاکم انتقاد کرده ایم. "جرم" ما "تبلیغات جنگ سردی" و یا "مک کارتیستی" نیست بلکه خاطر نشان کردن تفاوت روشها و برخی از سیاستهای رهبری کنونی حزب با سیاست کمونیستی منصور حکمت است. ما برخی از عملکردهای تشکیلاتی رهبری کنونی حزب را که متناظر با اقداماتی در چهارچوب چپ سنتی است، عمیقا نقد کرده ایم. این یک نقد سیاسی است. ما نقد سیاسی خط مشی رهبری کنونی حزب را امری مشروع و بدیهی در سنت کمونیستی خودمان میدانیم. ما اجازه نمیدهیم که انتقادات سیاسی ما بمنظور تحکیم خط کمونیستی منصور حکمت در حزب معادل "ضدیت با حزب" و یا بدتر "جنگ سردی" قلمداد شود. ما متاسفیم که در حزب کمونیست کارگری شاهد باب شدن این سیاست باشیم که هر انتقاد ریشه ای ما به عملکرد رهبری حزب، با اتهام "جنگ سردی"، "مک کارتیستی" و امٽالهم مواجه شود. برای ما تاسف آور است که یاد آوری کنیم انتقاد سیاسی "جرم" نیست، نقد سیاسی خط حاکم بر حزب معادل تبلیغ علیه حزب نیست!

تلویزیون "برای یک دنیای بهتر" و کمونیسم کارگری

تلویزیون "برای یک دنیای بهتر" متهم شده است که در "ضدیت با حزب" تبلیغ کرده است. و "احساس" چند نفر از رفقای "آن کارخانه" مبنای اٽبات "حقانیت" این اتهام قرار گرفته است. قبل از هر چیز باید اعلام کنیم که تلویزیون "برای یک دنیای بهتر" از ابتدای تشکیل آن تا کنون پرچمدار قاطع دفاع از کمونیسم کارگری بوده است و تاکنون نیز کارگران و فعالین کمونیست بسیاری از این طریق به حزب و کمونیست کارگری جلب شده اند. ما نمیدانیم از چه زمانی "احساس" و "کارگر بودن" جای منطق و قضاوت اصولی و ابژکتیو و علم و حقیقت را گرفته است. به قول منصور حکمت "آیا ما واقعا باید از اول در باره اهمیت علم، تئوری و تحلیل با کسانی که با استدلال "من خودم آنجا بودم" و "من خودم کارگرم" جلو میایند، بحٽ کنیم؟" و به رفقای خود در رهبری حزب بگوئیم که توسل به "احساس" نمیتواند جای منطق و علم و ارزیابی و قضاوت عادلانه را بگیرد. آیا با این روش و استدلال ما نباید بطور جدی نگران مبانی سیستم قضایی و قضاوت مورد نظر رهبری کنونی حزب باشیم؟

تهدید راه حل نیست

رفقای رهبری حزب تاکنون بارها با لحنی تهدید آمیز و "خط و نشان" کشیدن ما را متهم به تخطی از مقررات و اصول سازمانی حزب کرده اند. ما این اتهام را رد میکنیم. ما اعلام کرده ایم که به تمامی مبانی اصول سازمانی حزب عمیقا پای بندیم. اما در قبال اتهاماتی که رهبری حزب به ما عنوان "خاطی" ابلاغ کرده است ذکر این نکته لازم است. بنظر ما رهبری حزب یک روش کاملا نادرست حقوقی را در قبال فراکسیون دنبال میکند. اگر رهبری حزب ما را در مواردی "خاطی" میداند انتظار طبیعی این است که این "خطاها" با اقدامات تشکیلاتی لازم، که در اصول سازمانی قید شده است، پاسخ بگیرد. و کارنامه هر یک از "خاطیان" در یک مجمع حزبی مورد بررسی قرار گرفته و تصمیم تشکیلاتی لازم اتخاذ و حکم آن صادر و اجرا شود. و مساله مختومه اعلام شود. اما رفقا این کار را نمیکنند. از یک طرف یاد آوری میکنند که تاکنون هیچ اقدام تشکیلاتی در قبال فراکسیون انجام نداده اند، از طرف دیگر ما را مرتبا تهدید میکنند. به این وضعیت باید پایان داد. ما خواهان تعیین تکلیف در این زمینه و پایان بخشیدن به این نوع تهدیدات هستیم. یا باید رسما اعلام شود که اقدامی انضباطی در این زمینه صورت نخواهد گرفت و یا باید رفقای فراکسیون را بخاطر این "تخطی" ها مورد دیسیپلین حزبی قرار داده و پس از اجرای حکم پرونده را مختومه اعلام کرد. ما سیاست "ذخیره" و "انباشت" کردن موارد "تخطی" و سپس در پایان دوره ای که این اقلام به "اندازه کافی" "سنگین" شده، و رفقای فراکسیون را با یک حکم "نهایی" مواجه کرده و یا دست به "جراحی" تشکیلاتی بزنند را روشی کاملا غیر اصولی و ناشی از تصمیم از پیش بمنظور "اخراج" در "زمان مناسب" میدانیم.

در خاتمه

۱- ما انتظار داریم که موارد به اصطلاح تخطی اعضای فراکسیون در ظرف چند هفته در بالاترین مجمع حزبی مورد بررسی و قضاوت قرار گرفته و اقدام لازم تشکیلاتی در این زمینه صورت گیرد. و متعاقبا پرونده این موارد "تخطی" پس از انجام اقدامات لازم مختومه اعلام شود.

۲- ما اعلام میکنیم که فضای درون حزبی به شدت آلوده به تحریک و پیشداوری علیه رفقای فراکسیون است. چنین فضای هتک حرمتی عملا اجازه قضاوت منصفانه و بدور از پیشداوری را به ارگانهای رهبری حزب نمیدهد. از این رو ما شکایت تشکیلاتی از رفقایی که ما را "مک کارتیست"، "باند منحط حزبی"، "شغل شریفی برای خود انتخاب کنید"، و ... نداریم. این اتهامات را بخشی از عملکرد خط چپ سنتی حاکم بر حزب میدانیم که از مبارزه سیاسی و نظری اصولی عاجز و ناتوان است و نتیجتا به هتک حرمت و اتهام زنی متوسل میشود. ما از رفقایی که خود در مقام اتهام زننده قرار دارند، خواهان بررسی پرونده اتهام زنی خود نخواهیم شد. ما از این خرده اختلافات میگذریم تا به گنده اختلافات سیاسی خود در زمینه خط مشی حاکم بر حزب بپردازیم.

۳- ما اعلام میکنیم که به دفاع خود از مبانی سیاسی و نظری کمونیسم کارگری و حزبیت کمونیسم کارگری قاطعانه ادامه میدهیم. در این راستا نقد دوری آشکار سیاستهای رهبری کنونی حزب از خط کمونیسم کارگری منصور حکمت را که تحت پرچم "عبور از منصور حکمت" صورت میگیرد یک وظیفه حیاتی خود میدانیم. ما اعلام میکنیم که کمونیسم کارگری در ایران تنها با خط مشی کمونیستی منصور حکمت میتواند به پیروزی برسد و نه با خط چپ سنتی. از این رو نقد منصور حکمت در پلنوم ۱۴ به عملکرد رهبری حزب و اولویتهای ارائه شده در آن پلنوم مبنای پلاتفرم و اولویتهای سیاسی ما در حزب است. سازماندهی و رهبری تحولات آتی و تصرف قدرت سیاسی توسط حزب کمونیست کارگری منوط به انجام این تحول اساسی است. ما خواهان به اهتزاز در آوردن پرچم کمونیسم منصور حکمت در تحولات حاضر و نه "عبور از منصور حکمت" هستیم!

زنده باد کمونیسم منصور حکمت!
زنده باد حزب کمونیست کارگری!

فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری
۴ آوریل ۲۰۰۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 1:39  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

سياوش دانشور

"روز ملى جشن هسته اى"

دوشنبه بيستم فروردين جمهورى اسلامى فيلى ديگر هوا کرد. در نظنز بخشى از سران و کارگزاران رژيم همراه با ميهمانان و خبرنگاران جمع شدند تا "روز ملى جشن هسته اى" را برگزار کنند. تبليغات گسترده اى را حول اينروز در هفته اخير سازمان دادند٬ در تنور احساسات ملى و ناسيوناليستى دميدند٬ چند خط مترو را در اينروز رايگان کردند٬ در مدارس و ميديا معرکه گرفتند٬ تا اعلام کنند جمهورى اسلامى به "باشگاه اتمى" وارد شده و به مرحله توليد سوخت هسته اى در مقياس صنعتى رسيده است.

اين اقدام رژيم اسلامى و يا دستگيرى پانزده ملوان انگليسى٬ در عين حال که ظرفيت راندن اوضاع به سمت مخاطرات بيشتر را دارند٬ اما جايگاهى بيشتر از مانورهاى سياسى روزمره براى امتياز گيرى در متن بحران منطقه ندارند. داستان ملوانان انگليسى موضوعى مربوط به شکستن حريم آبى و دفاع يک دولت از مرزهاى کشور نبود. چنين اتفاقاتى که در دنياى کشورها و مرزها ابدا غير عادى نيستند اينهمه جار وجنجال تبليغاتى لازم ندارند. اين اقدام جمهورى اسلامى پاسخى به مسئله اربيل و ربودن چند مامور رژيم در عراق و تلاشى براى آزادى آنها بود. يک صحنه مشابه دهها اتفاق روزمره در عراق و منطقه توسط نيروهاى تروريستى درگير بود. بدنبال آزادى و بدرقه پانزده ملوان انگليسى توسط احمدى نژاد بلافاصله دبير دوم سفارت رژيم در بغداد آزاد شد و در مورد ديگر افراد دستگير شده وعده هاى لازم اعلام شد. اعلام خبر دوشنبه مبنى بر رسيدن جمهورى اسلامى به مرحله توليد سوخت هسته اى در مقياس صنعتى٬ هدفى جز رسيدن به موقعيتى بهتر براى مذاکره برسر سهم و جايگاه رژيم اسلامى در منطقه ندارد. واقعيت اينست طرفين درگير در اين جدال دنبال يک تعادل جديد منطقه اى هستند. آمريکا نهايتا ميخواهد جمهورى اسلامى در منطقه مزاحمت ايجاد نکند و يا در بهترين حالت با پروژه هاى آمريکا همراهى کند. جمهورى اسلامى هم استراتژى خود را به امتيازگيرى با اتکا به قدرت منطقه اى اش استوار کرده است. نيروهاى درون رژيم اسلامى جملگى خواهان نوعى امنيت و بقا نظامشان هستند و جناح راست رژيم اين استراتژى را براساس موش دواندن تروريسم اسلامى در منطقه و رسيدن به توان توليد بمب اتمى دنبال ميکند. در دو سوى جدال نيروها و جناحهائى هستند که روياروئى و حاد شدن بحران را مسير بهترى براى رسيدن به اهداف خود ميدانند اما تاکنون و بنا به محدوديتهايشان نتوانسته اند به اين سمت بروند. آنچه آمريکا و جمهورى اسلامى دنبال ميکنند رسيدن به موقعيتى قابل اتکا و مذاکراه از موضع قدرت برسر سهم و ميزان قدرت و نفوذ در ترتيبات سياسى و اقتصادى و نظامى منطقه است. هم آمريکا با طرحهاى مختلف و از جمله تضعيف و يا منزوى کردن نيروهاى طرفدار رژيم اسلامى در عراق و لبنان و فلسطين دنبال چنين شرايطى است و هم جمهورى اسلامى با مانور در منطقه و اين نمايشهاى هسته اى چنين هدفى را دنبال ميکند. اظهارات لاريجانى در اين مراسم به اندازه کافى سر نخ را بدست ميدهد؛ "امروز که چرخه سوخت هسته‌ای ما کامل شده است آماده تفاهم با کشورهای غربی هستیم".

ناسيوناليسم و انرژى هسته اى

تاکنون ناسيوناليسم ايرانى و مليون رنگارنک روى نستالژى مصدق و ماجراى "ملى کردن صنعت نفت" نان سياسى خورده اند. جمهورى اسلامى در ايندوره روى دوش اين تاريخ سعى کرد مدال ديگرى بر گردن ناسيوناليسم و عظمت طلبى ايرانى بياندازد. تبليغات مضحک "روز ملى جشن هسته اى" رژيم اسلامى٬ حتما براى طيف متلون ناسيوناليسم ايرانى خوشايند است. طيفى که در مواضع شان پيرامون پرونده هسته اى همواره "از حق ايران در برخوردارى از انرژى هسته اى" تاکيد کرده اند. هرچه باشد انتقاد اينها به رژيم اسلامى از سر ارتجاعى بودنش نيست٬ بلکه به بى لياقتى اش در امر دولتمدارى و اداره و سازماندهى اقتصادى است. اگر اسلام بتواند "عظمت ايران" را در مقابل "اجانب" بالا ببرد٬ چرا ناسيوناليسم ايرانى از آن خشنود نباشد؟ و بالاخره اين دم تکان دادنهاى ملى قرار است فردا در تقابل احتمالى دولتهاى آمريکا و ايران٬ تنور سياست ضد امپرياليستى دفاع از رژيم را داغ کند. هدف جمهورى اسلامى از اين تبليغات ناسيوناليستى سرمايه گذارى روى اين تمايلات است. اطلاق "روز ملى جشن هسته اى" به اين مراسم توسط حزب الله حاکى از بى اعتبارى اسلام نزد مردم است. اما هنوز ناسيوناليسم و جهالت ملى ابزار تحميق قويترى است و عده اى را از خود بيخود ميکند.

علم و دانش پديده اى بشرى است و انسان در هر گوشه کره خاکى محق است که از دستاوردهاى بشريت در خدمت يک زندگى بهتر و ايمن تر و سالم تر و آزادتر استفاده کند. اما داستان ناسيوناليسم داستان نبش قبر تاريخ است. احضار ارواح خبيثه و مذهب زمينى است. تزريق سم به پيکر جامعه براى ايجاد نفرت ملى و زمينه سازى براى اعمال سياست جاه طلبى ملى است. در تاريخ و فرهنگ و ادب و سياست مليون؛ از چشم و ابرو و غذا و فوتبال تا آب و هوا و خاک "پرگهر"٬ از موزيک و هنر تا هويت و علم و دانش٬ ناسيوناليسم نخود هر آش است. اين جنبشهاى سياسى ناسيوناليستى هستند که با اين تبليغات مسموم و ارتجاعى تلاش ميکنند جامعه و مردم را به مهلکه تقابلهاى قومى و ملى و نژادى ببرند و يا در بهترين حالت به نيروى کسب سود در بازار داخلى تبديل کنند. ابزار خطرناک ناسيوناليسم در دست آدمکشان اسلامى مانند دستيابى شان به سلاح کشتار جمعى خطرناک است. اين سلاح مهلک را بايد از دست اين آدمکشان گرفت و همراه با اسلامشان جارو کرد. انسان يک موجوديت اجتماعى با يک هويت جهانشمول انسانى است که بايد از حقوق و آزادى و رفاه در همه جاى دنيا برخوردار باشد. دکان ناسيوناليسم و مذهب را بايد کمونيستهاى کارگرى و آزاديخواهان و برابرى طلبان تخته کنند. اين يک وجه مهم مبارزه با رژيم ارتجاع اسلامى است.

مردم و "جشن هسته اى"

در اينروزها که رژيم اسلامى مشغول بازى ناسيوناليستى - هسته اى – تروريستى – ديپلماتيک است٬ جامعه بايد اوضاع را جدى بگيرد. ظرفيتهاى جناحهاى ديوانه و ميليتاريست در هر دو طرف را٬ که پشيزى براى جان آدميزاد ارزش قائل نيستند٬ بايد جدى گرفت. اين بازى و جدال مرگبار به هر سمتى بچرخد٬ قرار است مردم و طبقه کارگر مرغ عزا و عروسى باشند. از "جشن ملى هسته اى" احمدى نژاد و شرکا همانقدر عايد طبقه کارگر و مردم محروم ميشود که از "ملى شدن نفت" مصدق شد؛ يعنى هيچ! نبايد در اين جار و جنجال تبليغاتى و سيکل تهديد – مذاکره اسير شد. اين رويداد بار ديگر بر حرکت مستقل کارگران و مردم عليه کل اين اوضاع دلالت ميکند. بايد پرچم مستقل نه به تحريم اقتصادى٬ نه به تهديدات جنگى٬ نه به بمب اتمى٬ و آزادى و رفاه براى همگان را برافراشت. بايد اين مانورها را با حرکت مستقل و تاکيد بر هويت انسانى و انترناسيوناليستى طبقه کارگر خنثى کرد. بايد خواستهاى واقعى و برحق را در مقابل اين ژست هاى تبليغاتى و پوچ حکومت اسلامى قرار داد. اول مه نزديک است؛ بايد در مقابل جشن هسته اى و ناسيوناليسم کپک زده رژيم٬ جشن انسانى و سوسياليستى کارگران را برپا کرد.

محمود صالحى دستگير شد!

ساعت دوازده و نيم روز دو شنبه بيستم فروردين٬ محمود صالحى در محل کارش دستگير شد. در آستانه اول مه جمهورى اسلامى پرونده مراسم روز کارگر سال ۸۳ را فعالتر کرد و بيدادگاه تجديد نظرش محمود صالحى را به ۱ سال زندان و ۳ سال حکم تعليقی محکوم کرده است. نيروهاى جمهورى اسلامى محمود صالحى را به سنندج انتقال دادند. بنا به گزارشات منتشر شده محمود صالحى حاضر به امضاى اين حکم ارتجاعى نشد. همينطور ديگر "متهمين" اين پرونده يعنى جلال حسینی ومحسن حکیمی به یک سال حکم تعلیقی محکوم شدند.

تا به اين پرونده برميگردد٬ طبقه کارگر در ايران وجهان٬ مردم آزاديخواه و نيروهاى کمونيست و سوسياليست پاسخ روشنى داده اند. کمپينهاى عظيمى سازمان داده شد و جمهورى اسلامى را بارها عقب راند. بويژه کارگران در اول مه باشکوه سال ۸۴ چه در شهرهاى کردستان و چه در ديگر شهرهاى ايران پاسخ روشنى به جمهورى اسلامى دادند. کاملا روشن است رژيم اسلامى نميتواند با اين تهديدها و تمهيدات ارتجاعى جلو اعتراض و اعتصاب و مراسمهاى اول مه را بگيرد. اما تلاش جبونانه و ضد کارگرى اش را خاتمه نميدهد. اوضاع ايران و تحرک چپ در جامعه٬ چشم انداز يک اول مه گسترده را در مقابل همه گرفته است. رژيم اسلامى ترسيده است. دستگيرى محمود صالحى و گرفتن حکم زندان روى سر ديگر "متهمان" اين پرونده٬ احضار فعالين کارگرى در سنندج و کرمانشاه٬ اعمال فشار و دستگيرى به ديگر فعالين جنبش آزادى و برابرى٬ نوعى پيشدستى رژيم اسلامى براى مقابله با اول مه و مراسمهاى روز جهانى کارگر است. اين سياست ارتجاعى و سرکوبگرانه را بايد متحدانه شکست داد. دست رژيم اسلامى از سر فعالين کارگرى و شهروندان بايد کوتاه شود. براى آزادى محمود صالحى و کليه دستگير شدگان نيرويمان را بميدان بياوريم و پاسخ رژيم اسلامى را با سازماندهى يک اول مه گسترده و باشکوه و سوسياليستى بدهيم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 0:35  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  |