گفتگو با معلمان
تهيه و تنظيم نسرين رمضانعلى
در این مدت با چندین فعال جنبش معلمان گفتگوهای مفصلی داشتم. در این شماره بخشی از این گفتگوها را ميخوانيد؛
ايجاد اختلاف بين معلمان
يکى از شگردهاى رژیم جمهوری اسلامی تفرقه انداختن بین بخشهای مختلف مردم است. در دنیای سرمایه داری تقسيم
انسانها بر اساس رنگ پوست و مو و يا تبعيض براساس جنسيت و يا تعلق مذهبى و ملى رايج است. اين ماجرا در ایران به لطف حکومت اسلام شورتر است. اينها جدا از تقسيم مردم به "ترک و کرد و فارس و بلوچ و عرب"٬ برای ایجاد تفرقه بین کارگر زن و مرد٬ بین سرکارگر و کارگر٬ بين رشته هاى مختلف و موقعيت شاغلين يک رشته تلاش می کنند و متاسفانه به کرات شاهد هستیم که همین تفرقه ها باعث ایجاد شکاف در مبارزات مردم شده است. اما مشخصا در مورد موقعیت ما معلمین و فرهنگیان؛
رژیم جمهوری اسلامی از مدتها پیش تلاش کرده که با ايجاد تفرقه بین معلمین و پرسنل اداری آموزش و پرورش با دادن مزایا از اتحاد آنها جلوگیری کند. برای مثال وقتی معلمی بازنشسته می شود به وی 8 میلیون تومان پرداخت می شود این در حالی است که اگر یکی از کارمندان بخش اداری آموزش و پروش بازنشسته شود 20 میلیون دریافت می کند. در جریان اعتراضات که جاری است شاهد هستیم که بخشهای اداره آموزش و پرورش حمایت نکردند. مثال دیگر تفاوت حقوق در يک وزارتخانه است که این شکاف ایجاد می کند. مثلا حقوق کارمندان آموزش و پرورش به نسبت معلمین بالاتر است.
در مورد امکاناتى که معلمین از آن برخوردار هستند. مثلا معلمین برای اینکه بیمه درمانی داشته باشند باید 2 میلیون تومان پرداخت کند که صاحب دفترچه بیمه شود. اين پول کمى برای معلمی که با بیش از 15 سال سابقه خدمت هنوز حقوقش به 250 هزارتومان نمی رسد٬ مستاجر است و 2 فرزند دارد٬ نيست. تازه ایکاش قابل استفاده هم بود. پسرم را با تب 40 درجه وقتی پیش پزشک بردم اولین کاری که دکتر کرد دفترچه بیمه را پرت کرد و گفت آقا اینها که اعتباری ندارد!
معلمی که 20 سال سابقه خدمت دارد با 30 هزارتومان حقوق بیشتر. ولی باید این 30 هزار تومان را بايد ضرب تورم کرد و قيمتها در بازار آزاد. آنوقت متوجه می شوید که این 30 هزارتومان پول به نسبت تورم خلائی را پر نمی کند.
در یک کلام٬ در جمهوری اسلامی که کارفرمای ماست فقط نیروهای سرکوبگر هستند که حقوق می گیرند و از امکانات برخوردار هستند.
بانگ اقتصاد نوین
معلمین قرار است که ماهی 30 هزارتومان از این بانگ بعنوان کمک هزینه دریافت کنند که این پول گاها به 3 ماه یک بار می رسد. و در واقع کمتر معلمی است که وقت این همه دوندگی را برای این پول داشته باشد. بنابرین این بودجه ها و پولها دوباره در کیسه خود آقازاده ها است.
در ایران بخشهای که به سلامتی جسمی روحی و روانی و ارتقا جامعه بر می گردد در فقر به سر می برند.
آموزش و پروش و بخش بهداشت و درمان و خدمات اجتماعی از قشری هستند که کمترین توجه به آنها می شود. این یعنی تنها حقوق و مزایای نيست که کم و ناچيز است٬ بلکه نه آموزش در این کشور مسئله ای مهم است و نه سلامتی جسمی و جانی انسانها و نه محیط زیست و زندگی. بنابراین اگر سری به بیمارستانها بزنید بخصوص بیمارستانهای دولتی مشاهده خواهید کرد چه اوضاعى است. چون انسان در ایران خیلی بی اهمیت و بى ارزش است. خیلی مواقع می گویند خوب شد مرد و از این سگ مرگی نجات پیدا کرد. این بانگ اقتصاد نوین از قرار معلوم باید این بخش را کمک کند که ما فقط طعم تلخ تحقیر را شاهد بودیم.
شاگردان که ممتاز هستند
طرح دیگر رژیم جمهوری اسلامی برای ارتقا و شکوفائی کودکان دادن جایزه 20 هزار تومانی است به خانواده کودکانی که فرزندانشان با معدل 19 به بالا قبول شود. در پایان سال 20 هزار تومان با خانوادههای آنها تعلق می گیرد. البته باید این را بگوئیم همین پول به دانش آموزانی که پدر یا مادرشان معلم است تعلق نمی گیرد. دلیل این است پدر یا مادر معلم هستند. اما در حالی که کمترین امکانات در مدارس نیست و شهریه های سرسام آور و خرج لوازم تحریر برای دانش آموزان چنان است فقط می شود با تاثر گفت در سال گذشته 1 میلیون کودک یا ترک تحصیل کردند یا اصلا هزینه ثبت نام برای مدرسه را نداشتند. و وقتی دولت بخواهد در بوق و کرنا کند این طرح را تو بوق می کند دیگر از کودکانی که اصلا راه به مدرسه نیافتن را صحبت نمی کنند.
ما و اساسنامه تشکیل انجمن صنفی سراسری معلمین
اعتراضات اخیر و به میدان آمدن معلمین و قدرتنمائی این نیروی عظیم اجتماعی ترس در دل رژیم انداخته است و بر همین مبنا تعداد زیادی از معلمین را دستگیر کرد و تعدادی هنوز آزاد نشدند. این انجمنها دیگر دارد به تشکلهای زرد
تبدیل ميشود نه اینکه مبارزات را هدایت کند نه اینکه گسترش بدهد و مردم را به میدان بیاورد. بلکه اساسنامه براى اين تشکلها چهارچوبی تعریف کرده است که جائی برای مبارزه مستقل برای خواستهای بر حق معلمین نیست. البته خوشبختانه باید گفت علی رغم اینکه این اساسنامه را علنی داده اند اما خیلی از معلمین با این اساسنامه موافق نیستند و برای همین اخیرا شاهد جدلهای جدی در مورد انجمن صنفی معلمین بودیم. مبارزه در چهارچوب قانون اساسی و تعریف شده فقط علیه ماست نه به نفع ما. باید ما نیز وارد جدلی جدی شویم . درک شرایط هنوز برای بخش وسیعی مشکل است و بخشی از گرایشات دیگر می خواهند سوار بر این اعتراضات شوند. یکی از مباحثی که هست امروز این انجمنهای صنفی می خواهد انجمن اسلاميهای دانشگاه را الگوی خود قرار دهد. این در صورتی است که ما امسال متوجه شودیم خود جنبش دانشجوی از انجمنهای اسلامی عبور کرد و شعار لغو آن را سر داد.
بخش زیادی از معلمین نگران هستند که این مبارزات و این به خیابان آمدنها در چهار چوب این اساسنامه و این انجمنها بیشتر برای مهار باشد . تمايلى هست که بايد بیشتر تلاش کنند تا از طریق نامه و نامه نگاری و طومار امضا کردن به خواستهایشان برسند.
در صورتی که ما می دانیم تنها یک حرکت و تنها یک راه برای ما باقی است و آن اينست که متحد به خیابان بیائیم . بگذارید این را هم بگوئیم امروزه دیگر نامه به شاهرودی و مجلس و یا تعدادی از نمایندگان که مثلا فراکسیون فلان هستند در مجلس٬ فايده ندارد و آنها تلاش می کنند این مبارزات را مهار و در عین حال بر این مبارزات سواری کنند. این نکته ای است که باید معلمین متوجه باشند و کار بسیار سختی پیش رو داریم . امکانات کم و در عین حال پراکندگی و شرایطی که معلمین دارند یکی از مشکلات جدی است که داریم. از طرف دیگر اخراج و بیکار شدن اهرمی است که تنها کارگر را تهدید نمی کند بلکه کارفرمای ما یعنی دولت جمهوری اسلامی نان ما را به گرو گرفتند.
ما و آینده
در حال حاضر گذشته از انجمنهای صنفی محافل دیگری ایجاد کردیم که بیشتر این محافل غیره رسمی هستند. هم نظرهستند و تلاش می کنیم بتوانیم با سرعت بیشتری تدوین نشریه را ببینیم و این مسائل را بتوانیم توضیح بدهیم .
در میان گفتگوی طولانی سوالاتی نیز من مطرح می کردم و یکی از سوالات من این بود چرا خواست حداقل دستمزد
را که کارگران اعلام کردند 600 هزار تومان پول را طرح نمی کنید. مجیدیان می گویید طرح حداقل دستمزد 600 هزارتومان خوب است اما هنوز فکر می کنم با توضیحاتی که به شما دادم نتوانستم خوب این مسئله را نیز توضیح بدهم. خواست ما صنفی است یک گرایش است در مبارزات جاری در ایران در بخشهای مختلف شاهدش هستیم و این در میان معلمین نیز موجود است. با طرح این خواست خیلی ها نظرشان این است که موضوع سیاسی می شود. شخصا فکر می کنم خواست یک میلیون باید خواست حداقل دستمزد باشد. تا کی باید نان و پنیر خورد و شکر خدا و امام را کرد؟
در حال حاضر مبارزات ما هر روز دارد بیشتر خودش را می شناسد و قدرت خودش را ولی هنوز اعتماد بنفس اش کم است. باید این اعتماد به نفس را به این اعتراضات داد. طرح این خواست باعث می شود فعلا یک بخش از همین نیروی معترض اعلام کنند که به کارگران ربط پیدا می کند و سیاسی می شود. اکنون بیا و همه اینها را توضیح بده در حالی که گرفتن یک سمینار و یا هر تجمعی که این مسائل مورد بحث قرار بگیرد موجود نیست .
واقعیت اينست که در اعتراضات موجود در جامعه سمی هست و این سم خواست "صنفی و سیاسی" است که امروزه خیلی بیشتر باب شده است. برای از بین بردن این سم باید تلاش بیشتر شود. تا اتحاد عمل و حمایت و پشتیانی بیشتر شود. جدال ما نیز ادامه دارد امیدوارم بتوانیم در فرصتهای بعدی بیشتر صحبت کنیم و بیشتر این مسائل را بررسی کنیم و از این امکانات استفاده درست کنیم برای امر سازماندهی و برای امر روشنگری و رسیدن به خواستهای برحقمان.
با یکی از معلمین اخراجی یکی از شهرهای کردستان صحبتی داریم
محمد نظری یکی از معلمینی است که بیش از 10 سال است اخراج شده است. اتهام فعالیت با اپوزیسیون و ضد انقلاب بقول خودش آراسته پرونده اش است. اخیرا در شهرهای کردستان معلمین اخراجی بیانیه را امضا کردند و تقاضای بازگشت به کار و پرداختن حق خود را نمودند. البته ایشان می گویید سالها است که معلمین اخراجی تلاش کردند با نامه نگاری و طومار امضا جمع کردن و استهشاد محل و غیره این معلمین ثابت کنند که گناهی مرتکب نشدند و حقشان را می خواهند. که همیشه بی جواب مانده است و هیچ مقامی خود را پاسخگو ندانسته است. وی می گویید سالها است با نامه نگارهای فراوان معلمین اخراجی تلاش داشتند به خواستهای خود دست پیدا کنند. این نامه نگاریها تا دیوان عالی کشور ارسال شده است و معلمین اخراجی هیچ پاسخی نگرفتند. از آقای نظری سوال می کنیم چگونه شد که مجددا به جمع آوری امضا و نوشتن بیانیه روی آوردید؟
نظری بعد از صحبتهائی در مورد وضعیت زندگی معلمین اخراجی ميگويد کسی که اخراج می شود دیگر در هیچ ارکان و یا اداره ای نمی تواند استخدام شود. یعنی پروسه گزینش و سین جینها و پروندهای ماها هنوز دم دست است. مهر قرمز این پرونده ها را مزین کرده است. ضد انقلاب این برای هر اداره دولتی کافی است تا این مهر را ببیند دیگر استخدامت نمی کنند. اخراجی یعنی محرومیت اجتماعی و محرومیت اجتماعی یعنی مرگ تدریجی. ما شاهد بودیم که به عناوین مختلف معلمین اخراج می شوند اما امار دقیقی هم نداشتیم از تعداد اخراجی ها. اوایل سالهای انقلاب تعدادی از معلمین اخراجی تلاش کرده بودند انجمن معلمین اخراجی را تشکیل بدهند اما به دلایلی از طرف مسئولین استانداری و فرمانداری موافقت نشده بود. و این بخش یعنی معلمین اخراجی دارای هیچ تشکلى نبودند که دور هم جمع شوند. معلمین اخراجی پراکنده بودند حتی همدیگر را هم نمی شناختند. البته هر روز هم شاهد اخراج معلمی یا معلمینی بودیم . تصمیم گرفتیم نامه بنویسم و معلمین اخراجی که می شناسیم امضا کنند و به مجامع عمومی و رسانه ها بدهیم.
این نامه را بیش از 1050 معلم اخراجی امضا کرده است که باز تعداد خیلی بیشتر از این است . این معلمین اخراجی از هیچ امکاناتی برخوردار نیستند. جمع آوری این طومار تلاشی هست که ما بتوانیم به حقوق پایمال شده خود دست یابیم و بعد از سالها اقدامات در این زمینه و پاسخ ندادن به خواستهای ما تصمیم گرفتیم این بار اقدامات جدی تری در دستور خود بگذاریم. از یک طرف وضعیت خود را منعکس کنیم و از طرف دیگر مطرح کردن موضوع اخراجها که همین امروز نیز و با مصاحبه و گزینشهای جدید٬ کسانی که سالیان سال است مشغول به کار هستند٬ در این پروسه مورد پاکسازی قرار می گیرند. ما بايد بتوانیم اتحادی علیه اخراجهای از ادارات دولتی ایجاد کنیم . اخیرا چه در آموزش و پرورش چه در مخابرات و حتی صدا و سیما تعداد دیگری را اخراج کرده اند. بنابراین بار دیگر وضعیت خود را منعکس کردیم و امروز شاهد جنب و جوشهای تازه ای هستیم در جامعه. این حرکت ما نیز اعتراض ما به وضعیت موجود و برای دست یابی به خواستهای برحقمان است . البته این را هم بگوئیم همین فشاری است که حداقل جمهوری اسلامی فکر نکند با اخراج می تواند صدای اعتراض مردم را خفه کند .
در پاسخ به سوال من در چنین شرایطی چرا بیانیه حمایتی ندادید برای معلمینی که اعتراض می کنند بیانیه که از انها حمایت کنید و اعلام کنید شما در کنار معلمین شاغل هستید و در عین حال بخواهید خواست متوقف کردن اخراجها و بازگرداند اخراجیان را به سر کار جز خواستهای خود بگذارند ؟ نظری می گوید ما در سالیان اخیر تلاش کردیم در اشکال مختلف معلمین شاغل را حمایت کنیم و انتظار داشتیم یکی از خواستها معلمین در بازگرداندن معلمی اخراجی باشد . متاسفانه نبود. این 1051 معلم تنها مال یک استان است. شما فکر کنید اگر تمامی استانها چنین اقدامی بکنند امار سرسام آوری از اخراج معلمین وجود دارد که محرومیت اجتماعی گرفتند. فکر می کنید چندین خانواده به خاطر فقر مالی از هم پاشیده شده اند. فکر می کنید معلمی که اکنون 50 سال سن دارد و همراه دو یا 3 فرزندش هنوز در خانه پدری زندگی می کند٬ چه تحقیرى می شود؟ باید عرض کنم چنان وضعیتی تحمیل شده است به مردم که هر صنفی و قشری برای خودش مبارزه می کند. و حمایت و طرح خواست بازگشت به کار معلمین اخراجی بعنوان یکی از خواستها جایش در این اعتراضات خالی بود. ما مشخصا بیانیه ای صادر نکردیم اما خودمان را هم سرنوشت همکاران خود می دانستیم و در این تجمعات شرکت می کردیم. هم اکنون ما تشکلی نداریم و متاسفانه اگر اساسنامه انجمن صنفی معلمین را نیز نگاهی بیندازید معلمین اخراجی در این تشکل جای ندارند.ا لبته باید بگوئیم این اساسنامه اشکالات جدی دارد.
ما به سهم خود تلاش خواهیم کرد بتوانیم از خواستهای معلمین حمایت کنیم. خواهان ازادی فوری نمایندگان معلمین هستیم و گسترش این مبارزات و رسیدن به خواستها و با این آرزو در این مبارزات یکی از خواستها نیز اضافه شود و آنهم بازگردانندن معلمین اخراجی به کار است.
گفتگوی خود را با یکی از معلمین باز نشسته ادامه می دهیم
یدی معلم باز نشسته با همسر و 4 فرزند در منزلی زندگی می کند که ماهی 180 هزار تومان کرایه آن را می پردازد.
یدی در مورد زندگی خودش می گویید بیش از 3 سال است بازنشست شدم٬ سابقه کارم 30 سال و برای کسی که تلاش داشت همیشه تمامی نیرو و انرژیش را بگذارد تا کودکان این سر زمین با کمترین امکانات بیشترین را در اختیارشان قرار دهم. باید بگوئیم از امکانات اشتباه متوجه نشوید. منظور امکانات مادی نبود بلکه معنوی و اینکه دانش آموزانی که مشکل داشتند بعد از تعطیل شدن با آنها کار کنم و بدبختی هاى خود را فراموش می کردم. وقتی لبخند مسرت بخش این کودکان را می دیدیم. فقری که گریبان خودم را گرفته بود یادم می رفت و یادم می رفت بار سنگین زندگی کردن را تنها می توانستی با این لبخندها فراموش کنید.
از یدی سوال می کنم ایا معلمین بازنشسته تشکلی دارند که دور هم جمع شوند و در مورد مشکلات و موانعی که پیش رو دارند صحبت کنند؟ پاسخ می دهد این شغل ماست و با علاقه خدمت کردیم. نه٬ تشکلی نداریم. واقعیت را بخواهید نه تنها من بلکه خیلی از کسانی که بازنشست می شوند حقوق کفاف زندگی را دریافت نمی کنند و مجبور می شوند بروند کار دیگری پیدا کنند. گاها هم از طریق تدریس خصوصی و اگر شانس داشته باشید بخصوص در تابستانها به شاگردانی که تجدید دارند درس بدهید و کمک هزینه ای باشد برای گذران. دولت هم نظر مساعدی دارد در رابطه با شغل معلمی تا خواستی را طرح می کنید می گویند "شغل معلمی شغل انبیا است" لطف دارند و ما را هم خجالت می دهند! نمی دانم آیا انبیا زن و بچه نداشتند؟ شکم خود و خانواده شان را با هوا سیر می کردند یا مجبور به دزدی می شدند. یدی ادامه می دهد ما تشکلی نداریم و برای همین کلا صفی کاملا پراکنده داریم. گاها با همکاران قدیمی همدیگر را ملاقات می کنیم . اکثرا بعد از این همه سال خدمت اکنون دارند کارهای دیگری می کنند. راننده آژانس هستند. باور بفرمائید یکی از معلمین بعد از بازنشستگی و برای گذارندن زندگی امروز در بازارچه سبزی می فروشد. این تنها یکی از صدها نمونه ای است که من برایتان باز گو کردم.
از یدی سوال می کنم در این اعتراضات جاری معلمین چرا شما بازنشستگان حمایت نکردی چرا در کنارشان نبودی؟
یدی می گویید خانم باور کنید من همان روز مقابل مجلس حضور داشتم٬ مثل فرد خودم. اما یک واقعیت هست؛ از یک طرف وضعیت این قشر خیلی ناهنجار است و همه در سن بازنشستگی که قرار است از باقی مانده عمر لذت ببرند و
این چند صباح را در آرامش بگذارنند. مردم در دوندگی هستند که تیکه نان بخور نمیر را تهیه کنند. یدی بشوخی می گویید راست می گویید به شاغلین بگو تشکل داشته باشند ما دیگر از دوره خارج شدیم! و بعد ادامه می دهد معلمین شاغل هم تشکلی ندارند. نبودن یک تشکل٬ نبود روزنامه خودمان٬ و از همه بدتر سانسور خبری. مواقعی است چند روز می گذرد بعد ما با خبر می شویم که مثلا فلان اعتراض بوده است. بنابراین اجازه بده همینجا از شما خواهش کنم پوشش خبری مهمتر از همه چیز است.
یدی می گویید این تشکلها باید برای بازنشسته و شاغل باشد تا در چینی شرایطی بتوانیم از همدیگر حمایت کنیم.
می دانم بیشتر من صحبت کردم احساس می کردم کوهی از حرف بر دلم است. از شما ممنون هستم که فقط با سوالت کوتاه خود شنونده و منعکس کننده صحبتهای من هستید. در ادامه می گویید بازنشستگان از وضعیت به مراتب بدتر از شاغلین برخوردار هستند باید این بازنشستگان هم محلی داشته باشند تا خواستهای خود را طرح کنند و دولت و مردم را متوجه وضعیت خود بکنند. باور بفرمائید روزی نیست خبر سکته های قلبی و سرطان چند بار به گوش انسان نخورد همه اش از این وضعیت اسفبار زندگی است و فشارهای بی نهایت روحی و روانی. اگر هم روزی بیائید خیابان حقت را فریاد بزنی نیروهای سرکوبگر را عین سگ هار ول می کنند به جان مردم. کاشک می بودی و می دیدی تجمع معلمین را چگونه در مقابل مجلس سرکوب کردند! چگونه این معلمین را با باتوم می زدند انگار جنایتکار و یا امروزها مد شده ترورویستها را گرفتند! اما این حال این وضعیت نمی تواند چنین ادامه پیدا کند. ملت ایران عین کوه آتشفشان می جوشند
و دیری نخواهد گذشت این مردم خشمگین از این همه بی عدالتی٬ از این همه فقر٬ از این همه ظلم و ستم به خیابان خواهند ریخت. آن موقع است خشم شاید چشم مردم را کور کند . آنچه که اسمش اداره و محل دولتی است با خاک یکسان کنند. مردم ایران خشمگین هستند و روز انتقام مردم از این رژیم زیادش نمانده است.
سیران رستمی سنندج
به دنبال احضارها که تقریبا تمامی اعضای اصلی انجمن صنفی معلمان را در برمی گرفت تعداد زیادی از شرکت کنندگان در اعتراض روز 28 اسفند نیز احضار شده بودند که بصورت فردی مورد بازجوئی قرار بگیرند. با حرکتی
آگاهانه معلمین پاسخ در خور را به رژیم دادند و اعلام کردند شاگردان در کلاسهای درس منتظرشان هستند. و اعلام کرده بودند ما همه در یک حرکت مشخص شرکت کردیم بنابر این باید همگی با هم به سوالات پاسخ بدهیم.
طی روزهای گذشته هئیتی از تهران وارد سنندج شدند و مرتب با بخشهای اداری آموزش و پرورش و در عین حال مدیران مدارس ابتدائی جلسه برگزار می کنند. رژیم تلاش دارد تا بدین شکل بتوانند در مقابل فراخوانهای سراسری که داده شده است اتحاد و همبستگی بین معلمین در سراسر کشور را از هم پراکنده کنند.
طی بخشنامه ای که روز شنبه در مدارس به معلمین ابلاغ شده است قرار است مبلغ 30 هزار تومان به هر معلم خواربار داده شود و در همین بخشنامه اعلام شده می خواهند ماهی 100 هزار تومان به حقوق معلمین اضافه کنند. معلمین می دانند این وعده های هر ساله داده می شود و در رسانه ها هم نیز اعلام می شود که تنها وعده ای است هیچ. موقع این وعده ها اجرا نشده است . معلمین در سنندج عزمشان را جزم کردند که برای بهبود شرایط زندگی و بهبود شرایط تحصیلی دانش آموزان و مدارس به اعتراضات خود ادامه خواهند داد.