تبليغاتX
برای یک دنیای بهتر

برای یک دنیای بهتر

وبلاگ نشریه حزب اتحاد کمونیسم کارگری


اثباتگرایی لنینی و اثباتگرایی مارکس

دو آلترناتیو اصلی در حزب


خسرو دانش                                                                                       قسمت اول

پلنوم 26 و 27 از یک طرف و تشکیل فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری از طرف دیگر تداوم دو خط سیاسی بود که با آخرین بحثهای منصور حکمت در مورد حزب اجتماعی، باز و مدرن شروع شده بود که خط دوم در مقابل منصور حکمت از طرف رفیق حمید تقوایی بعنوان اثباتگرایی لنینی نمایندگی میشد. منصور حکمت با آخرین بحثهای دوره ی حیات خود به متدولوژی و اثباتگرایی مارکس(کمونیسم مارکس) رسیده بود، هرچند این اثباتگرایی را با کم و بیش عدم انسجام به پیش میبرد و بجای سوبژکتیویسم صریح مارکس، آنرا در شکل ابژکتیویسم کمونیسم کارگری طرح میکرد. بطوریکه قبلا گفته شد انشعاب رفقای کوروش مدرسی و یارانش نتوانستند این گرایش منصور حکمت را در حزب نمایندگی کنند و حکمتیسم را با محتوای التقاطی مارکسیسم انقلابی و عین گرایی بورژوایی پسامدرنیستی نمایندگی کردند و راستگرایی موجود در خط سیاسی شان ناتوان از برخورد به خط اثباتگرایی لنینی رفیق حمید تقوایی شد و بعلاوه همین رفقا زمینه ی شکل گیری بحثهایی مثل حزب و انقلاب را از طرف رفیق حمید تقوایی شدند و تشدید روند خط لنینی در حزب را باعث شدند. منصور حکمت با وجود اینکه بدلیل جو آنتی کمونیستی جهانی بورژوازی نقد اثباتگرایی لنینی را بطور محافظه کارانه و پوشیده به پیش ميبرد ولی تمام متد اواخر عمرش گویای رجعت به اثباتگرایی مارکس و در نتیجه حزب اجتماعی مارکسی بود. بعد از انشعاب، از دو جبهه ی مشخص خط منصور حکمت نمایندگی شد، منتهی با شکلها و نقاط ضعف و قوت مختص بخود. جبهه ی اول بحثهایی بود که تحت عنوان انسانگرایی و اثباتگرایی کمونیسم مارکسی از طرف من به پیش برده میشد. نقطه ضعف اصلی بحثهای من، محافظه کاری در مقابل خط لنینی حاکم در حزب بود که عمدتا این محافظه کاری خود را در بحثهای گاها انتزاعی و غیر مشخص در نقد اثباتگرایی لنینی بود که این محافظه کاری با مقاله ی "در افزوده هایی به تئوری کمونیسم کارگری در دوره ی اخیر" تا حدودی شکسته شد و بحثهایم وارد حوزه ی نقد مشخص اثباتگرایی لنینی شد. و جبهه ی دوم خط رفقای فعلی فراکسیون بود که سعی داشت خط منصور حکمت را دقیقا با خود بحثهای منصور حکمت به پیش برد و این باعث میگردید این خط دچار محافظه کاری در پیش بردن خلاق خط منصور حکمت شود و نتواند آنطور که باید حزب را بسوی خود جلب نماید. محورهای اصلی این نقاط ضعف عمدتا در طرح " آرایش سازمانی رهبری حزب بصورت جمعی" و تا حدودی در بحثهای لبنان و فلسطین بود. این نقاط ضعف اجازه نمیداد این رفقا مسئله ی اصلی شان را که حزب اجتماعی مارکسی منصور حکمت و اثباتگرایی مارکسی(بحث سلبی- اثباتی) بود بطور صریح مطرح کرده و خط اثباتگرایی لنینی رهبری حزب را به مصاف واقعی و اصلی بکشانند. ارائه ی بحثهای تئوریک در تداوم پلاتفرم فراکسیون توانست در مسیر اصلی نقد خط لنینی رهبری حزب گام گذاشته و بتواند اثباتگرایی مارکس را در تقابل با لنینیسم خط رهبری نمایندگی کند. از نظر من رفیق حمید تقوایی رگه های مثبتی در خط خود دارد که میتواند با اتخاذ روش منطقی و صحیح در مقابل خط فراکسیون، حزب را از ورطه ی این بحران فکری- سیاسی نجات بخشیده و خود بکمک رفقای فراکسیون اثباتگرایی مارکسی و در نتیجه حزب مارکسی را نمایندگی کرده و به پیش ببرد. از نظر من چنین حرکتی از طرف رفیق حمید تقوایی مقدور و ممکن است و خود این رفیق چنین رگه های مثبتی را در بحثهای خود دارد. در غیر اینصورت با تحمیل شرایط جدا یی به فراکسیون از حزب یا اخراج فراکسیون از آن، کمونیسم کارگری دیگر بعنوان یک حزب بزرگ و قابل چشمگیر و یک خط سیاسی آلترناتیو در جامعه از بین رفته و جای آنرا تشتت های سازمانی مشابه دوره ی اول انقلاب خواهد گرفت و سوسیال دمکراسی نوین به رهبری حزب توده و اکثریت در جنبش کارگری جولان خواهد کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 22:23  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

مرکز مطالعات کمونیسم کارگری برگزار میکند!

ملزومات پیروزی کمونیسم کارگری کدامست؟

نقدی بر نقطه نظرات و مواضع حمید تقوایی!

سخنران

علی جوادی

زمان : شنبه ۳ مارس ساعت ۹ شب بوقت اروپای مرکزی

مکان : شبکه پالتاک، گروه پرشین

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 20:26  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

تلویزیون "برای یک دنیای بهتر"

از این پس هر هفته روزهای

چهارشنبه ساعت ۱۲:۳۰ شب
پنجشنبه ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر و ۱۲:۳۰ شب

یکشنبه ساعت ۱۱:۳۰ صبح بوقت تهران

در تلویزیون کانال یک

برای یک دنیای بهتر یک برنامه سیاسی است. بیطرف نیست. جانبدار است. مدافع حقیقت، آزادی، برابری، شادی، رفاه و سعادت انسانها است. ما برای یک جمهوری سوسیالیستی مبارزه میکنیم.

لطفا روز و زمان پخش این برنامه ها را به اطلاع همه دوستان و آشنایان خودتان برسانید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 17:32  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


قطعنامه فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری

بیانیه حقوق مهاجرین!

ما برای استقرار یک نظام آزاد، برابر، مرفه، سکولار و پیشرو، برای یک جمهوری سوسیالیستی، مبارزه میکنیم. برابری کامل و بی قید و شرط کلیه ساکنین ایران، مستقل از تابعیت، محل تولد و یا مدت اقامت در ایران در کلیه حقوق و وظایف قانونی، اعم از فردی، مدنی، سیاسی، اجتماعی و رفاهی، یکی از ارکان پایه ای جمهوری سوسیالیستی است. ما به صف مقدم مبارزه علیه تبعیض و نابرابری در جهان امروز تعلق داریم و معتقدیم که برابری حقوقی و شمول یکسان قوانین واحد بر همه، مستقل از جنسیت، ملیت، مذهب، نژاد، عقیده، مرام، شغل، مقام و تابعیت باید بعنوان یک اصل تخطی ناپذیر و محوری در صدر قوانین جامعه اعلام شود. ما در عین حال علیه هر گونه درجه بندی رسمی و تلویحی شان و شخصیت افراد بر حسب محل تولد و یا تابعیت، قاطعانه مبارزه میکنیم.

ما برای تحقق و تضمین وسیعترین آزادیها و حقوقهای فردی، مدنی، سیاسی، اجتماعی و رفاهی برای کلیه ساکنین ایران مستقل از تابعیت مبارزه میکنیم. اهم این حقوق و آزادیهای عبارتند از:

۱- کلیه ساکنین ایران مستقل از تابعیت و محل تولد، بدون هیچگونه تبعیضی، از حقوق و وظایف شهروندی برابر در تمامی عرصه های فردی، مدنی، سیاسی، اجتماعی و رفاهی برخوردار خواهند بود. هر فرد ساکن ایران عضو برابر و متساوی الحقوق جامعه است. تمامی قوانین جامعه بدون استٽناء مستقل از تابعیت و یا زمان اقامت شامل حال تمامی ساکنین در ایران میشود.

۲- ممنوعیت اعمال هر نوع محدودیت بر ورود و خروج اتباع سایر کشورها. اعطای تابعیت کشور به هر فرد متقاضی که تعهدات حقوقی شهروندی را میپذیرد. صدور جواز ورود، اقامت، اجازه کار و کارت های بیمه و غیره برای همه متقاضیان اقامت در ایران.

۳- آزادی بی قید و شرط عقیده، بیان، اجتماعات، مطبوعات، تظاهرات، اعتصاب، تحزب و تشکل کلیه افراد مستقل از تابعیت و یا زمان اقامت در ایران. آزادی بی قید و شرط انتقاد و نقد. ممنوعیت هر گونه تحریک و تهدید علیه مهاجرین و یا افراد دارای تابعیت کشورهای دیگر.

۴- تمامی ساکنین جامعه بالاتر از شانزده سال مستقل از تابعیت از حق رای همگانی و دخالت در کلیه شئون زندگی و حیات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعه برخوردارند و میتوانند برای هر نهاد و ارگان و یا احراز هر پستی و مقامی کاندید شوند.

۵- برخورداری کلیه ساکنین کشور مستقل از تابعیت از حق معاش و ضروریات یک زندگی متعارف، حق فراغت، تفریح و آسایش، حق آموزش و استفاده از کلیه امکانات آموزشی جامعه، حق سلامتی و برخورداری از کلیه امکانات بهداشتی و درمانی موجود.

۶- شمول کلیه قوانین کار و رفاه اجتماعی نظیر کلیه حقوق و وظایف شهروندان کشور بدون هیچ تبعیضی بر کلیه کارگران و خارجیان مقیم کشور، برابری کامل حقوقی همه کارگران، مستقل از تابعیت و محل تولد.

۷- حق هر زوج بالای ۱۶ سال، مستقل از تابعیت، به زندگی مشترک به میل و انتخاب خود. شمول برابر کلیه قوانین مربوطه به خانواده. برابری کامل حقوق و وظایف زن و مرد مستقل از تابعیت در امور مربوط به تکفل و سرپرستی فرزندان پس از جدایی. برابری حقوق طرفین در هنگام جدایی نسبت به دارایی ها و امکاناتی که در طول زندگی مشترک عاید خانواده شده و یا در طول زندگی مشترک مورد استفاده کل خانواده بوده است.

۸- تمام ساکنین ایران مستقل از تابعیت در انتخاب محل زندگی، سکونت و شغل خود آزادند. هرگونه جداسازی و ایجاد محدودیت بر اتباع خارجی در انتخاب محل زندگی، سفر، نقل مکان و انتخاب شغل، ممنوع است.

۹- برخورداری کلیه کودکان از یک زندگی شاد، ایمن و خلاق، مستقل از تابعیت. تضمین استاندارد واحدی از رفاه و امکانات رشد مادی و معنوی کودکان و نوجوانان، در بالاترین سطح ممکن.

۱۰- حذف هر نوع ارجاع به تابعیت افراد از اوراق هویتی، اسناد دولتی و فعل و انفعلات اداری و یا اعلام آن در رسا نه ها.

ما اعلام میکنیم که تحقق حقوق و آزادیهای فردی، مدنی، سیاسی، اجتماعی و رفاهی تمامی شهروندان ساکن ایران در گرو بزیر کشیدن و سرنگونی رژیم ارتجاعی و ضد بشری جمهوری اسلامی و همچنین مبارزه ای همه جانبه علیه ناسیونالیسم، قوم پرستی و نژادپرستی است. جمهوری سوسیالیستی موازین مندرج در این بیانیه را بعنوان حقوق انکار ناپذیر تمامی ساکنین ایران مستقل از تابعیت تضمین خواهد کرد.

فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری

فوریه ۲۰۰۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 13:17  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


اعتراض معلمان، اعتراض روز جهانی زن!

علی جوادی

به ۸ مارس روز جهانی نزدیک میشویم. جامعه در انتظار است؟ آیا ۸ مارس نیز نشان ۱۶ آذر سرخ را بر سیمای خود خواهد داشت؟ آیا کمونیسم و چپ در جامعه قادر خواهند شد که مهر خود، مهر آزادی زن و برابری بی قید و شرط زن و مرد را بر تحولات اعتراضی این روز حک کنند؟ آیا شعار "ستم بر زن موقوف"، "نه به حجاب"، "نه به آپارتاید جنسی"، "نه به فرودستی زن"، "نه به مرد سالاری"، "نه به حکومت مذهبی" و "زنده باد آزادی زن" به شعار عمومی و زبانزد همگان در جامعه تبدیل خواهد شد؟ از طرف دیگر معلمان به میدان آمده اند. در اولین حرکت سازمانیافته و قدرتمند ظاهر شده اند. آیا معلمان نقش کارگران نفت را این بار بازی خواهند کرد؟

مسلما نمیتوان به امید و قضا و قدر نشست؟ تاریخ محصول اراده انسانهای آگاه و نقش آفرینی جنبشهای اجتماعی و تلاش نقشه مند و هدفمند است. اگر در ۱۶ اذر شاهد یک حرکت همه جانبه و سازمانیافته بودیم، اگر در ۱۶ آذر دیدیم که شعار یا سوسیالیسم یا بربریت، آزادی و برابری در دانشگاههای متعددی بر افراشته شد، بیش از هر چیز این تحول سیاسی مدیون نقش کمونیسم سازمانگر و دخالتگر بود. این کمونیسم سازمانگر بود که توانست قدرت کمونیسم و چپ را در دانشگاه نشان دهد و به حرکت در آورد. کمونیستی که قادر شد محافل کمونیستی و چپ را به گرد شعارهای سوسیالیستی و آزادیخواهانه منسجم کند. این کمونیسم سازمانگر بود که توانست مطالبات عمومی کمونیسم و چپ را به نمایش بگذارد. از این رو این بار نیز باید به مساله سازماندهی و نقش و قدرت کمونیستهای دخالتگری نگاه کرد که مساله روز جهانی زن را به یک روز اعتراضی گسترده و رادیکال در تحولات جامعه تبدیل کنند. کلید مساله در قدرت و نقش سازماندهی است.

اما ۸ مارس امسال در خلاء سیاسی در جامعه صورت نمیگیرد. جامعه در هفته اخیر شاهد اعتراض معلمان بود. اعتراضی که از پتانسیل بسیار بالایی در تحولات جامعه میتواند برخوردار باشد. اعتراضی که از هم اکنون نشانه هایی از سراسری شدن در خود دارد. معلمان یک بخش تعیین کننده طبقه کارگر مزد بگیر در جامعه هستند. یک نیروی میلیونی! نیرویی که میتواند حلقه واسط ارتباط بیست میلیون دانش آموز و خانواده های آنان باشد و تکان عظیمی به جامعه و سیر تحولات آن دهد.

معلمان هشدار داده اند چنانچه خواستها و مطالبات آنها تا ۱۵ اسفند پاسخ داده نشود دست به یک اقدام اعتراضی سراسری خواهند زد. نفس اعلام اعتراض توسط معلمان و تلاش برای سازماندهی آن پتانسیلی جدی به تحرک ۸ مارس می بخشد. و در عین حال تلاشهایی که از هم اکنون در جامعه که به تدارک ۸ مارس برخاسته اند میتوانند نقش معینی در گسترش اعتراض معلمان ایفا کنند.

این دو حرکت اعتراضی باید به یکدیگر گره بخورد. نقش نیروی رادیکال سوسیالیست در چنین حرکتی گرهی و اساسی است. از هم اکنون باید برای برگزاری موفق هر دو حرکت تلاش کرد. سازماندهی کانونهای دفاع از اعتراض معلمان شکلی است که جوانان و دانشجویان میتوانند در

این روزها تعیین کننده و تاریخسازند. مسابقه دو قطب تروریسم جهانی به مرحله خطرناک و حساسی رسیده است. خطر جنگ بر بالای سر جامعه قرار گرفته است. جنگ مائده آسمانی برای هر دو قطب و تخته پرش برای رسیدن به اهداف عمومی و بین المللی شان است. برای ما، برای بشریت متمدن و آزادیخواه تنها یک راه وجود دارد. گسترش اعتراضات اجتماعی. سازماندهی و رهبری اعتراضات جامعه. سازماندهی یک انقلاب عظیم کارگری و شکست سیاست نظم نوین جهانی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 12:15  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


تحريم تجارى ايران*

منصور حکمت

تحريم تجارى ايران توسط آمريکا، انگيزه هاى داخلى و بين المللى دولت آمريکا در اتخاذ اين سياست و تاثيرات آن بر جمهورى اسلامى در هفته هاى اخير از جانب مفسران مختلف مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. در اين ميان چند نکته بايد اينجا مشخصا مورد تاکيد قرار بگيرد.

اين سياست آمريکا مستقل از تاثيراتش بر ثبات و بى ثباتى رژيم اسلامى، بايد بعنوان يک اقدام زيانبار براى مردم ايران بدون هيچ ابهامى محکوم شود. وخامت بيشتر اوضاع اقتصادى مردم نتيجه محتوم اين سياست خواهد بود. برخلاف ادعاهاى رايج، تحريم تجارى از جانب آمريکا حتى اگر اروپا و ژاپن و ساير قطبهاى اقتصادى از آن تبعيت نکنند، تنگناهاى واقعى براى اقتصاد ايران ايجاد ميکند که قربانيان فورى آن نه رژيم اسلامى، بلکه توده وسيع مردم کارگر و کم درآمد در ايران خواهند بود.

اين تصور که اعمال فشار بر مردم و به استيصال کشيدن آنها گامى در جهت سرنگونى رژيم اسلامى است، تصورى بيمارگونه و ضد اجتماعى است که فقط در چهارچوب تفکر فرقه اى جريانات حاشيه جامعه نظير مجاهدين مى گنجد. و اين در شرايطى است که خود آمريکا نه فقط تغيير رژيم، بلکه حتى تغيير روش داخلى رژيم اسلامى در قبال مردم ايران را جزو اهداف سياست تحريم تجارى ذکر نکرده است.

برخلاف برداشت اغلب مفسران رسانه ها، سياست تحريم "وحدت ضد آمريکايى" در درون رژيم را تقويت نميکند، جناح ضد غربى را در رژيم ايران قدرتمندتر نميکند، و بر شدت تبليغات ضد غربى رژيم اسلامى نمى افزايد. اين واقعه شباهتى به ماجراى اشغال سفارت ندارد. آن دوران گذشته است. امروز اين يک فشار واقعى روى جناح غربى و طرفدار آمريکا در حکومت است که تکليف خود را هرچه سريعتر و به شيوه اى هرچه چشمگيرتر با جناح مخالف روشن کند. تاثير اين اقدام بر رژيم اسلامى تشديد اصطکاک ميان جناحهاى حکومت در درون ايران، و جهت گيرى جدى تر رژيم اسلامى در عرصه ديپلوماسى و سياست خارجى به سوى کنار آمدن با آمريکا و دول غربى خواهد بود.

* اولين بار در تير ١٣٧٤، ژوئن ١٩٩٥، در شماره ١٨ انترناسيونال منتشر شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 11:14  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

 
"
کانونهای همبستگی با جنبش کارگری" را ايجاد کنيد!

از آنجائیکه :

۱- مبارزه طبقه کارگر برای بهبود روزمره زندگی و برای یک زندگی آزاد و برابر و مرفه یک رکن همیشگی و تعیین کننده جوامع معاصر است.

۲- یک سیاست پایه ای و دائمی رژیم جمهوری اسلامی سرکوب مستقیم و سیستماتیک جنبش کارگری است.

۳- همبستگی و حمایت از جنبش کارگری توسط بخشهای مختلف جامعه یک اهرم تعیین کننده در خنٽی کردن سیاستهای رژیم و تامین شرایط پیشروی و پیروزی اعتراضات کارگری است.

از این رو ایجاد کانونهای همبستگی با جنبش کارگری یک اهرم مقابله با سیاستهای رژیم اسلامی و گسترش جنبش کارگری است.

کانون همبستگی تشکل در برگیرنده فعالینی است که هدف خود را حمایت از اعتراضات و جنبش کارگری قرار میدهد. برای این اعتراضات حمایت سیاسی و مادی و معنوی بسيج میکند. در این تجمعات شرکت میکند. حمایت بخشهای مختلف مردم آزادیخواه را از این اعتراضات جلب میکند.

دانشجویان و جوانان مدافع جنبش کارگری!

با تشکیل کانونهای همبستگی با جنبش کارگری یک گام موٽر در تغییر وضعیت موجود به نفع مبارزه طبقه کارگر برداريد.

سند مصوب فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگرى مورخ فوريه ۲۰۰۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 10:38  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


جنبش های سلبى و اثباتى

منصور حکمت

جنبش های سلبی و اثباتی تیتر دو قسمت از صحبتهای منصور حكمت در سمینار جانبی كنگره سوم حزب كمونیست كارگری ایران در اکتبر 2000 است. این سخنرانی از روی نوار پیاده و ادیت شده است. تلاش شده که این متن کاملا به سخنان منصور حکمت وفادار بماند و صرفا تغییراتی انشایی برای درک بهتر مطلب و نزدیک تر کردن آن به یک متن کتبی در آن وارد شده است. برای سهولت درک مطلب در چندین جا جملاتی در دو پرانتز اضافه شده است. عبارات داخل یک پرانتز از سخنران است. آذر ماجدی

رفقا! من قطعنامه‌اى را که ديروز حميد داده بود٬ تأييد کردم و در آخر به آن رأى دادم. در نتیجه مشکل من با هيچکدام از نکاتى که حميد گفت، نيست. فکر ميکنم در سنت کلاسيک تبيين اوضاع سياسى، نقش احزاب، مبارزه انقلابى، مبارزه کمونيستى، قيام و هدف نهائى، شعارهای اثباتى مطرح است. چيزى که من اينجا ميخواهم بگويم با اين درک تفاوت دارد، و نه تنها با حرفهاى حميد تقوائى تفاوت دارد، بلکه فکر ميکنم با درک مرسومى که همه ما از فعاليت کمونيستى در دوره انقلابى داريم، تفاوت دارد. من دوره انقلابى را از دوره غير انقلابى تفکيک ميکنم. ميخواهم در اينجا مفاهيمى طرح کنم که خود من به تاز‌گى به آنها رسيده‌ام و هيچ اصرارى هم ندارم که کسى آنها را قبول کند. فکر ميکنم راديوى ما روى خط نظراتی كه حمید میگوید٬ کار میکند. نشريات ما روى خط و نظرات حمید دارند مينويسند. درک هر کادر حزب کمونيست کارگرى ايران همين است که حميد بيان ميکند و درست هم هست که بگويند.

نکته‌اى که من ميگويم به يک معنى متفاوت است و اصرارى ندارم که حتى آنرا به قطعنامه تبديل کنم، چون قبل از هر چيز يک متد است. من فکر ميکنم بحث شمّ رهبرى سياسى حزب کمونيست کارگرى در دوره انقلابى مطرح است. به نظر من دوره انقلابى از اساس با دوره قبل و با دوره بعد خود متفاوت است. دوره انقلابى، دوره انقلابى است، همانطوری که مانور با جنگ فرق دارد. چون در مانور، براى مثال، عنصر ترس وجود ندارد ولى در جنگ وجود دارد. جنگ، مانورى نيست که بطور واقعى انجام ميشود. جنگ يک پديده جديد است. هر چقدر شما مانور داشته باشيد٬ جنگ يک پديده جديد است و قانونمندى خودش را دارد. در مانور وقتى ببينند يک تير با ماده قرمز رنگى شليک شده است و روى پاى افسر رئيس صف پاشيده است، همه فرار نميکنند٬ او را ميبرند مداوا ميکنند. در جنگ اگر فرمانده تير بخورد همه فرار ميکنند ٬ چون رئیس شان شكست خورده است.

من برخلاف کل جنبشِ "بايد نظر اثباتى داد‌" (که فکر ميکنم از هر کمونيستى بپرسيد ميگويد بايد آلترناتيو اثباتى داد) از ده بيست سال پيش هر کسى از من پرسيده‌ است آلترناتيو اثباتى شما چيست؟ گفته‌ام نداريم! روز خودش معلوم ميشود. لازم نيست ارائه بدهيم. مهم نيست. آلترناتيو اثباتى که جنبش ما ارائه ميدهد، آلترناتيوى است که در برنامه‌اش، در تئوريش، در تئورى سوسياليسمش و در نقدش از کاپيتاليسم ارائه ميدهد. دوره انقلابى دوره سَلب است. دوره نفى است. ببينيد، شريعتى و مطهرى نميتوانستند نقش خمينى را بازى کنند. خمينى گفت: "نه، شاه نه!" مدام گفت شاه نه! هيچ چيز بيشترى نگفت، هيچ الگوئى نداد، هيچ شعار اثباتى نداد و آخرين نفرى بود که مردم حرفش را قبول کردند. شاه حالا کمى ضعيف شده را قبول نکردند، شاه با بختيار را قبول نکردند، شاه با شريف امامى را قبول نکردند.

بنابراين جنبش سلبى‌اى که در سال ٥٧ رخ داد، رفت پشت خمينى چون تنها شاخص مهم از نه گفتن بود. من و شما هم در کوچه ميگفتيم٬ يواشکى ميگفتيم نه، نه! ولى آنرا کسى نميشنيد. نه‌ِ خمينى را کردند توى بوق و روى آنتن هاى جهان فرستادند و خمينى شد سَمبل نه به رژيم سلطنت. مهم نبود اثباتا چه ميگويد. مردم دقیقا حاضر شدند حرفهاى اثباتيش را فراموش کنند، نشنوند و به خودشان دروغ بگويند. ميدانستند و معلوم بود که چه گندی زير این عمامه هست. به نظر من هيچ زن ايرانى شک نداشت که اگر اين آدم بيايد وضعش خراب ميشود. به نظر من هيچ روشنفکرى، هيچ کارمندى و هيچ معلمى فکر نميکرد که الان اينها ميآيند، جامعه آزاد ميشود و همگى يکى يک عمامه روى سرمان ميگذاريم و ميرويم در پارک شهر قدم ميزنيم! فکر ميکردند که اينها بيايند اولين کارى که ميکنند حجاب را اجبارى ميکنند. من خودم در تظاهرات تاسوعا که حميد به آن اشاره داشت، با يک خانم استاد دانشگاه که شعار ميداد زنده باد جمهورى اسلامى، بحثم شد و به او گفتم آخر اينها اگر بيايند فردا حجاب سرت ميکنند، گفت الان شاه بايد برود.

جنبش خودش را سلبى تعريف ميکند و تا ته سلبى اش هم ميرود. اگر جامعه تصميم گرفته باشد که سلبش پايان سلطنت است و سلطنت بايد برود، آنوقت با آن کسى ميرود که تا روز آخر ميگويد پايان سلطنت و با مهمترين کسى که ميگويد پايان سلطنت٬ میرود. به نظر من سازمان دادن انقلاب و رهبری کردن آن با شعارهاى اثباتى اشتباه است. جنبش ما بايد بشدت اثباتى باشد، بداند که به مجرد اينکه کوچکترين محوطه‌اى از قدرت را پيدا کرد دقيقا چه قانونى را وضع ميکند، چه اقتصادى بر پا ميکند، چه سازمانى ايجاد ميکند و چه فرهنگى را رسميت ميبخشد و غيره. همه اينها را بايد گفته باشد٬ نميگويم نگوئيم. من هيچ اختلافى با نظر حميد ندارم که بايد جمهورى سوسياليستى را خواست، بايد توضيح داد، بايد نوشت، بايد جدول و خط کشيد، اینها را به هم وصل كرد٬ بايد شعارهاى اثباتى را گفت، وضع همه اقشار را در آن شعارها گفت، ولى اينها به درد دوره انقلابى نميخورند. اينها را بايد گفت تا بدانند ميتوانيد حکومت کنيد، ولى رهبرى کردن انقلاب بر سر ايستاد‌گى بر سر حرکت سلبى است و بر سر اينکه تا کجا ميتوانيد حرکت سلبى را با خودتان ببريد.

اگر جامعه ايران حاضر نباشد تا شعار "جمهورى اسلامى نه" برود، من و شما نميتوانيم به زور با هيچ شعار اثباتى بِبَريمش. ميگويد نمي آيم! همين آقاى خاتمى خوبه٬ بسه٬ شما رویت را كم كن! افراطى! خرابکار! بى‌ثباتى ايجاد کن! راهِمان نميدهند کارى بکنيم. منزوى ميشويم و در آن گوشه ميمانيم. ميشويم يکى از نيروهاى حاشيه‌اى. اگر جامعه ميخواهد تا ختم جمهورى اسلامى برود، هنر رهبرى حزب کمونيست کارگرى بايد اين باشد که اين پرچم سلبى را نمايندگى کند. اينجاست که شعارهاى ريشه‌اى ما مثل "برابرى مطلق زن و مرد بدون هيچ ارفاقى" سلبى است! من هيچ تبعيضى را قبول نميکنم! هيچ اسلامى را قبول نميکنم! هيچ حجابى را قبول نميکنم و هيچ فقرى را قبول نميکنم! اينها سلبى بودن حرکت تو هستند، که جمهورى اسلامى را در هيچ شکل آن قبول نميکند.

اين خصلت سلبى جنبش ما است که اجازه ميدهد توده‌ها بيايند جلو. توده‌ها همه‌شان با هم سوسياليست نميشوند، با شعارهاى اثباتى ما بقالها سوسياليست نميشوند، با شعارهاى اثباتى ما کارمندها سوسياليست نميشوند، با شعارهاى اثباتى ما مهندس ها سوسياليست نميشوند٬ به احتمال قوى بيشتر کارگران سوسياليست نميشوند. جنبش اثباتى ما خيلى جنبش کوچکترى است از آن جنبشى که ميتوانيم به شيوه سلبى رهبرى کنيم و قدرت را با آن بگيريم. بحث من اين است، بحث هژمونى اينجاست. کدام جنبش اثباتى در جنبش سلبى هژمونى دارد؟ کدام جنبش اثباتى؟

جنبش مذهبى يک جنبش اثباتى است. ميداند چه خاکى بر سر جامعه بريزد، کتاب "حکومت اسلامى" خمينى معلوم است٬ نوشته شده است. ابوالحسن بنى‌صدر گفته بود چکار ميخواهد بکند. از آقاى شريعتى سؤال کنيد ميداند با اين مملکت چکار کند. جنبش اثباتى اسلامى، جناح ارتجاعى اپوزيسيون ملى-اسلامى ايران، مرتجعترين بخش آن که حرفش را زده بود، مبانی حکومتش را هم نوشته بود که در آن ماليات به سهم امام تبديل ميشود و زن حق رأى ندارد و همه آن حل المسائل به مبناى زندگى مردم تبديل ميشود. نتوانستند حتى پياده‌اش هم بکنند. مردم نگذاشتند. اين جنبش چون رهبر مبارزه سلبى توده مردم شد، به پيروزى رسيد، اگر حرف اثباتيش را ميگفت مردم همان روز اول يک اردنگى به آن ميزدند. به همين خاطر ميگفتند امام پيانو ميزند، همسرش اپرا ميخواند و ابوالحسن بنى‌صدر خودش به تنهائى يک مدل جديد "فايتر‌پلين" (جت جنگنده) اختراع کرده است. ميگفتند همه فلاسفه جهان را شکست داده است! اينقدر اينها پيشرو هستند! آمدند ديديمشان ديگر... مردم قبول کردند، باورشان کردند، مردم قبول کردند که اينها مرتجع نيستند. مردم قبول کردند که اينها اجازه ميدهند حرف بزنند. مردم نفرت اينها را ميشناختند، مردم نفرت اينها را از کمونيستها مى‌شناختند، در انقلاب مشروطه حتى سران آنها را برده بودند بالاى دار، با اين حال تلاش براى خلاصى از سلطنت در آن لحظه تاريخى و بسيج تمام عواطف جامعه بر عليه حکومت شاه آنقدر قوى بود که مردم با هر کسى گفت شاه نه، رفتند. من به اين خاطر فکر ميکنم بايد اين متدولوژى جلوی ما باشد.

ببينيد، جنبش اثباتى، جنبش کمونيستى در دوره انقلابى، جنبش آگاهگرى نيست که الان به خيابان کشيده شده است. آگاهگرى هيچ وقت نميتواند به خيابان کشيده شود. آگاهگرى هيچ وقت نميرود جلوی پادگان، شعار اثباتى نميرود جلوی پادگان. در نتيجه به نظر من اشتباه است اگر حزب کمونيست کارگرى در شرايط فعلى و درست در اين بزنگاه "جمهورى اسلامى نه!، تبعيض نه!، اسلام نه!، حجاب نه!"، شروع كند بگويد که ما ميآئيم و ٣٧ ساعت کار را برقرار ميکنيم و آخر سال مزد هر کس را اينطور حساب ميکنيم و پرداخت ميکنيم. شما چطور ميخواهيد حکومت کنيد؟ يکى در اينترنت گفته بود شما عدد بدهيد و بگوئيد خرج حکومت شما چقدر است؟ عدد نميدهم! مگر خمينى به شما عدد داده بود؟ مگر فرانکو در اسپانيا به کسى عدد داده بود؟ اين شيخهاى طالبان به كسی عدد داده بودند؟ آمدند و زدند و گرفتند و بعد گفتند ميخواهند چکار کنند. اينقدر مَعرفه بودند که مردم نگويند اينها از آسمان آمده‌اند.

حتى الان از آسمان ميآيند و مدعى رهبرى ميشوند. چند وقت پيش انتخابات لهستان بود٬ طرف از آمريکا آمده بود و ميخواست رئيس جمهور شود. در چک ميخواستند اولبرايت را کانديد رياست جمهورى کنند، اين کسى است که وزير امور خارجه آمريکا بوده است. به نظر من بايد اينقدر شناخته شده باشيد که بدانند کى هستيد و از زير بوته سبز نشده‌ايد٬ متعلق به كجای جامعه هستید. ولى بايد رهبر جنبش سلبى جامعه باشيد. من ميگويم بايد جنبشت را بشناسند و "نه" تو را بگويند. ((در این شرایط)) زمان چه ميکنيم ها نیست. در برنامه راديویی داشتيم: شعارها را ببینید٬ همه شعارها سلبى است، چرا مردم اثباتا شعار نميدهند؟ بگوئيم چه نظامى را جايگزين جمهورى اسلامى ميکنيم. اين کار سَمّ است. سم است این كار٬ تأکيد ميکنم سَمّ است! اگر ميخواهيد مردم از شما فاصله بگيرند برويد به جاى مرگ بر جمهورى اسلامى بگوئيد چه ميخواهيد به جاى جمهورى اسلامى بگذاريد. روز انقلاب، روز قيام، روز شلوغى بايد بگوئيد مرگ بر جمهورى اسلامى. البته نه اینکه به شيوه ((سازمان)) اکثريت یا به شيوه دو خردادی بگوئيد "نه" به اين آخوند، و "نه" به آن آخوند. بگویید هيچ بخشی ای را نميخواهم، جمهورى اسلامى را نميخواهم، چون مردم نميخواهند، مردم ميآيند دنبال شما!

به نظرم الان سلطنت طلبان جنبش سلبى را نمايندگى نميکنند. مشکل جناح راست طرفدار آمريکا و غرب اين است که شهامت اين را ندارند که بايستند و بگويند جمهورى اسلامى را نميخواهيم، خاتمى هم نه. داريوش همايون و اعوان و انصارش به خاتمى ميگويند آرى. به همين خاطر به ما ميبازند. بخاطر همين است مردم ميگويند راديو انترناسيونالی باز شده است كه عالى حرف ميزند. به قائم‌ مقامى ميگويند اين چه بساطى است راه انداخته‌ايد؟ اگر يک راديو پرو-خاتمى ميخواستيد داشته باشيد،وجود داشت. روزنامه پرو-خاتمى که هست، شما لطفا از سرنگونى حرف بزنيد. مردم به راديو زنگ ميزنند و اينها را به ما ميگويند. به ما ميگويند راست ميگوئيد نصف مردم طرفدار شما هستند.

در نتيجه، به نظر من، این متدولوژى تازه است: جا باز کردن براى دوره انقلابى. من دارم روى اين متد فکر ميکنم و انتظار ندارم فعلا کسى با آن توافق داشته باشد. من تمام بحث رفيق حميد تقوائى را تا جائی که جنبش ما را به مردم معرفى ميکند و به عمق طبقه ميبرد و به يک جنبش قابل اعتنا در جامعه تبديل ميکند، قبول دارم ولى در مکانيسم انقلاب و در دوره انقلابى و در دوره "نه" گفتن مردم، ما بايد نماينده "نه" باشيم و هر نوع تلاش براى آرى گفتن، اثباتى تشريح کردن، به نظر من جنبش بالقوه عظيمى را که ميتواند پشت ما بيايد، تجزيه ميکند.

اين بحث سازش نيست. "مرگ بر شاه" سازش با کسى نبود. "جمهورى اسلامى نه"، سازش با کسى نيست. اتفاقا برعکس، ضد سازش است. مرگ بر جمهورى اسلامى، مرگ بر حجاب اسلامی و مرگ بر تبعيض جنسى، سازش نيست. زنده‌بادهايمان را هم ميگوئيم ولى اگر مردم زنده‌بادهايمان را تکرار ميکنند بخاطر اين است که از زبان آن نيروئى مطرح ميشود که آن شعارهاى سلبى را ميدهد. اگر بيايند بگويند زنده باد جمهورى سوسياليستى، براى اينست که ميگويند تنها نيروى قابل اعتناى سرنگونى طلب اين را ميگويد. يعنى در ذهن مردم ما بايد تبديل بشويم به نيروئى که ميتواند رژيم اسلامى را سرنگون کند و بعد از آن اوضاع را سر و سامان بدهد. و نه برعکس! نه اينکه ما رژيم اسلامى را مياندازيم و يک نيروى ديگر مى آيد و سر و سامان میدهد. مردم بايد قبول كنند که حزب کمونيست کارگرى رژيم را می اندازد و براى کسب قدرت حاضر است. در کنگره هم گفتم به نظر من جامعه هميشه خودش را بين چپ و راست مخيّر حس ميکند. چپ چيست؟ راست چيست؟ در شرايطى که مردم فقير و محروم احتياج به امنيت احساس ميکنند، احتياج به رفاه و آزادى و برابرى احساس ميکنند چپها ميآيند جلو. وقتى راست ميخواهد بزند٬ ميگويند همه چيز به ابتکار فردى وابسته است، ميگويند چه کسى گفته جامعه و دولت مسئول مردم است، هر کس برود نان خودش را در بياورد، چه کسى گفته است همه چيز مجانى باشد، مگر اينجا شهر هرت است، در چنين اوضاعى راستها ميآيند جلو.

جامعه بين چپ و راست انتخاب ميکند، اما بر مبناى قابل باور بودن، بر مبناى قابل دوام و معتبر بودن این جنبش ها. آیا اين آلترناتيو مقبول است، ممکن است و ميشود آنرا طرح کرد؟ من فکر نميکنم کسى در آمريکا بگويد، میتوانیم جنبش تروتسکيستى را در مقابل کلينتون علم کنيم. برای همین هم است كه با این جریانات نمیروند. هر چقدر هم كسی ته قلبش خودش را تروتسكیست بداند٬ بین دمکرات و جمهوريخواه مخيّر است، ((باید این دو)) را بررسى کند و فکرى به حال خودش بکند. مهم اين است که جامعه قبول کند چه کسى ميتواند روى پاى خودش بايستد. چه کسى ميتواند بزند، ساقط کند و بعد قدرت را حفظ کند و نگهدارد. اين وظيفه ما است.

بنابراين بايد اولا بگویيم ما ميخواهيم بزنيم و سرنگون کنيم و ثانيا نشان بدهيم که ميتوانيم حکومتمان را نگهداريم. سؤال مردم اين نيست که چه مناسبات ملکى را برقرار ميکنيد. ميپرسند جواب دخالت احتمالى آمريکا را چگونه ميدهيد؟ جواب فقر را چگونه ميدهيد؟ قبل از هر چيز ميپرسند آيا اجازه ميدهند شما حکومت کنيد؟ کجاها هستيد؟ بايد مردم وقتى همديگر را مي بينند٬ راجع به ما حرف بزنند٬ بگويند در خانه ما هستند، در محله ما هستند، در کوچه ما هستند، در مدرسه ما هستند٬ در همه جا هستند و ببينند که واقعا اينها نيرو هستند. در نتيجه با بدست گرفتن مجموعه‌اى از شعارهاى اثباتى به صورت بسته بندی (package) ايده‌آلها و حرفهاى درست و اینکه گويا اگر آن شعارها را ببريد داخل خانه مردم (( كار درست میشود٬ نمیشود)) از شما قبول نميکنند. مردم بايد باور کنند و اعتماد کنند که ما نيروئى هستيم که ميتوانيم بزنيم و قدرت را بگيريم و توان آنرا هم داريم.

من در نتيجه فکر ميکنم معادلات را بايد طور ديگرى چيد: 1) حزب کمونيست کارگرى بايد نماينده "نه" گفتن به جمهورى اسلامى و هر تلاشى براى اصلاحش باشد. 2) حزب كمونیست كارگری بايد نماينده "نه" گفتن به هر جزء ديگر ملى‌‌-اسلامى جمهورى اسلامى باشد که ميخواهد هربخشی از آن را در سيستم خودش وارد کند. سلطنت طلب ميخواهد برود پنج نفر را بياورد تا قوانین مشروطه سلطنتى را از نظر دينى چک بکنند، هيچگاه اين موضع را انکار نکرده‌اند. هيچگاه قرار نبوده است که مشروطه سلطنتى با "دين مبين اسلام" تناقضى داشته باشد. براى همين است زیاد ناراحت نیستند٬ حکومت آخوند را میخواهند بزنند ولى با خود آخوند، با تدريس امام جمعه تهران در دانشگاه تهران که با شاه هم حشر و نشر داشت و باقلوا میخورد٬ مسأله‌اى ندارد. مشروطه سلطنتى نميخواهد اين جوانب را بزند.

چه کسى گفته که اينها ميخواهند به زنان در امر ازدواج و طلاق حق برابر بدهند؟ چه کسى گفته است که اينها میخواهند آزادى روابط جنسى را تایید كنند؟ چه کسى گفته که تعلقات دينى و مذهبى مردم را در شناسنامه‌هايشان خط ميزنند و اصلا اجازه نميدهند کسى راجع به اعتقادات دينى افراد پرس و جو کند؟ همه اينها سلبى است. اينها همه "نه" گفتن به پديده‌اى است که در مقابل ما هست و اگر ما بتوانيم نماينده انزجار مردم از اسلام باشيم، سلطنت طلبان شانس زيادى ندارند. چون اتفاقا سلطنت طلبان ضد اسلامى نيستند، ميخواهند بيايند و بگويند شمشير هميشه دست من و مسجد دست اسلاميها که با آن مردم را بچاپيم. ما بايد روى اين موج ضد اسلامى، روى اين موج ضد مرد سالارانه و ضد استبدادى که هست به پيش برويم. ما طرفدار آزادى بى قيد و شرط هستیم٬ ایشان اولين کارى که میخواهد بكند این است که به يک طریقى قانون ١٣١٠ را احيا کند و يک حد و حدودى براى سنديکاهاى واقعى كارگری بگذارد. مجاز و غير مجاز تعيين کند. حتما مى‌خواهند تظاهرات را با يک مقرراتى بنوعی محدود کنند. حتما ميخواهند قانون سانسور را بگذرانند. فردا همه اينها را ميگويند، نميتواند نگويند. براى اينکه آمريکا از آنها قبول نميکند و ميگويد بايد بتوانيد جواب کمونيستها را يک جورى بدهيد، ماده و لايحه‌اى باید تصويب کنید!

من فکر مى‌کنم اگر متدولوژى دوره آگاهگرى و جنبش سازى دارد ميرود به رهبرى انقلاب، بايد همراه با آن متد و شيوه نگریستن خود را تغيير بدهد، بايد برود پاى سلب. و اين اتفاقا هیچ نشانه کمتر سوسياليست بودن نيست. علامت کسانى است که حتى وقتى ميدانند که کسانی را نميشود با سوسياليسم مجاب کرد ميخواهند همه مردم را بياورند پشت سر خودشان. من چه جورى طرف را با سوسياليسم مجاب کنم، منفعتش اقتضا نميکند! حالا اگر امروز هم گفت آرى، فردا ميزند زيرش، ولى با موج "نه" گفتن به جمهورى اسلامى ميخواهد بيايد. در نتيجه متدولوژى من تفاوت دارد. با همه حرفهاى حميد موافقم. ولى اگر بنا باشد متدولوژى و تعيين تاکتيک ما، روش دخالت ما در دوره انقلابى را واگذار کنيم به اين حرف حقيقى هميشگي مان که مردم بايد بدانند ما چه ميگوئيم و بدانند به جاى جمهورى اسلامى چه ميخواهيم بياوريم، ((این كار نادرست است)).

مردم بايد بدانند و بيشترين پروپاگاند را مبناى کار خود قرار بدهيم. من این را انکار نميکنم. ناراحت هم نيستم که راديوی ما شعار اثباتى داده است و غيره. ولى تفاوت بخشى از حزب که پروپاگاند ميکند و دائما تبليغات ميکند و ميگويد کيست، با بخشى از حزب که وظيفه دارد اين جنبش را در اين دو سال معين به يک پيروزى سياسى و نظامى برساند٬ نبايد قاطى بشود. اگر رهبرى سياسى برود بايستد جلو مردم و به طور اثباتى ترويج سوسياليسم بکند و بگوید چگونه آنرا پياده ميکند، مردم به آن رهبرى همان جوابى را ميدهند که به جبهه ملى دادند که ميخواست با از رو خواندن قانون اساسى بلژيک مردم را با خود همراه کند. (جملات نامفهمومی میگوید كه كسی نمی فهمد چه میگوید. خنده حضار)

مردم بايد بدانند که ما نيروئى هستيم که اوضاع فعلى را نميخواهيم. بايد راديوهايمان بگويند مردم از اينها قبول نکنيد! مردم يک سر سوزن از اسلام را در زندگيتان قبول نکنيد! مردم يک سر سوزن زن ستيزى را قبول نکنيد! زنان، مردان، مردم! يک سر سوزن اختناق و استبداد را قبول نکنيد، از هيچ کس قبول نکنيد. به هيچ چيز کم راضى نشويد... و مرتب جنبش سلبى را در مردم بيدار کنيم. آنوقت و در آن صورت، مردم ميگويند خوب چه به جايش می آيد؟ اگر مردم ببينند ما راديو داريم، ارتش داريم و در هر شهرى هستيم٬ معلوم است ميگويند اينها ميآيند جايش. يا اينها ميآيند يا رضا پهلَوى، تازه رضا پهلَوى براى حکومتش بايد زحمت بکشد. باید برود به دهات نیرو جمع كند! مردم باید بگویند فقط اینها هستند٬ کس ديگرى نيست.

از نظر جامعه آن نيروئى که نماينده اين "نه" است، شعارهای اثباتى اش هم قابل قبول است، ميشود با آنها زندگى کرد. بهتر از وضع فعلى است. آنوقت جمهورى سوسياليستى براى مردم تبديل ميشود به همه چيزهائى که آنها دوست دارند. جمهورى اسلامى هم در دوره‌اى چنين عمل کرد. جمهورى اسلامى از اول نگفت که ميآيم گردن ميزنم. با وعده برقرارى قسط و عدالت اسلامى مجاهدين و شريعتى چى‌ها آمد. گفتند با صلوات نان را به خانه‌ها تحويل ميدهيم. حاصل فروش نفت را تقسيم مى‌کنيم و با ماشين آدمها را ميبريم فرودگاه! مزخرفات تحویل مردم میدادند! واقعا اينطور به مردم ميگفتند. مردم، بهترين نوع مخلوقات طبيعتند که ميتوانند سر خودشان کلاه بگذارند. انسان٬ هيچ غريزه‌اى براى دفاع از خود ندارد، ميتواند سر خودش کلاه بگذارد. اگر خيال کند آن پديده‌اى که ميخواهد به کامش رود به نفعش است، ممکن است خودش را به آتش بياندازد. مردم اگر فکر کنند آن پديده‌اى که نميخواهند را تو ميتوانى برطرف ‌کنى، خودشان را مجاب ميکنند که آن خواستى را که تو دارى، ميخواهند. اين تمام قضيه است. و اينکه مردم متوجه شوند که تو نه فقط ميخواهى، بلکه توان آنرا هم دارى.

به نظر من مشکلى که ما با انقلاب آتى داريم، ناباورى مردم به کمونيسم است. ناباورى به کمونيسم نه به مثابه ايدئولوژى، که خيلي ها و دشمنان ما عليه آن و در دفاع از بازار آزاد گفتند و تبليغ کردند که کمونيسم تمام شده است و غيره. منظورم ناباورى به کمونيسم به عنوان يک جنبش است که آيا ميتواند بزند، بگيرد و در قدرت بماند. میتواند بزند و بماند. میشود رفت باهاش و احساس كرد كه همراه اینها اوضاع را عوض میكنیم و نگه میداریم. اينکه در ذهن مردم از شخصيتهاى جونيور و شريک کوچک سياست به نفر اصلى و سينيور در اوضاع و صحنه سياسى تغيير كنیم.

در نتيجه من به جاى شعارهاى اثباتى و تحليلهاى اثباتى و اندازه‌گيرى و بودجه ‌بندى سوسياليسم، رهبران متعدد و سرشناس را پيشنهاد ميکنم. به جاى شعارهاى چه بايد بکنيم، نيروى نظامى قوى را پيشنهاد ميکنم، به جاى خيلى کارهاى ديگر راديوى قوى و چند ساعته را پيشنهاد ميکنم، تلويزيون را پيشنهاد ميکنم. شهرت هر چه بيشتر حزب را پيشنهاد ميکنم. بگذاريد مردم مقايسه کنند. مردم مقايسه کنند اينها ميتوانند حکومت کنند. به نظر من بلشويکها هيچ چيز اثباتى نگفتند جز اينکه جنگ را ختم ميکنند. مردم جنگ را نميخواستند، بلشويکها گفتند آن را ختم ميکنيم. مردم گفتند تزار هم نميخواهيم، تازه او هم از قبل رفته بود. مردم ميخواستند جنگ را ختم کنند، گفتند يک نيروى ضد جنگ در جامعه هست و آن بلشويکها هستند. آیا میتوانند نگهدارند؟ به نظرم بلشویكها ۷-۸ ماه وقت داشتند كه بگویند٬ ما میتوانیم قدرت را نگهداریم. قبول كنید كه اگر با ما بیائید و بزنیم٬ بعدش میتوانیم نگهداریم. حتی آخرش هم نتوانستند این را به كرسی بنشانند٬ زدند و گرفتند كه مردم بگویند: حالا كه دیگر گرفته است. بلشویكها مردم را قانع نكردند٬ بر خلاف تصور دمکراتهایی كه به ما میگویند این گونه باید كرد. بلشويکها در روسيه مردم را قانع نکردند، يک عده‌شان رفتند و حکومت را گرفتند و اعلام کردند حالا حکومت در دست ماست، چه مى‌گوئيد؟ بالاخره مى‌آئيد پشت اين قضيه که جنگ را ختم کنيم و نان را تقسيم کنيم يا خير؟ تصميمت را بگير. برو تصميمت را بگير. مطمئن نیستم اگر مردم مى‌گفتند نه، نمى‌خواهيم با شما بيائيم، اینها حكومت را تحویل میدادند. شخصا فکر ميکنم میگفتند بیخود كردید! همین است كه هست!

به هرحال، بحث من اين است، این متدولوژی متفاوتی برای دوره معینی است. اختلافی در اصول با ضرورت اینكه جامعه بداند ما چه میگوئیم٬ ندارم. اگر یك چیزی را برداریم باید چه چیزی جایش بگذاریم. من ميگويم در دوره‌اى که جامعه دارد حرکت سلبى را تجربه ميکند، جهت‌گيرى و حرکت کردن از طرف اثباتى، به قيمت حاشيه نشين شدن جنبش کمونيستى تمام ميشود. شما بايد رهبر جنبش سلبى باشيد. بايد رهبر جنبش سلبى باشيد و براى رهبر شدن بايد نيروى قابل اعتنائى داشته باشيد، بايد بطور واقعى نيرو باشيد و بتوانيد قابليت ادامه حيات داشته باشيد. در چنین شرايطی میتوانيد بمانيد. در نتيجه من در مقابل بحثهائى که برنامه و تاکتيکهاى مان را در جهت پروپاگاند بهتر برنامه‌ و مطالباتمان (که کار هميشگيمان است) طرح ميکند، توجه بيشتر به بحث حزب و جامعه را درست ميدانم. يعنى اينکه اين حزب را ببريم توى چشم مردم تا در خانه‌ها مردم در موردش حرف بزنند، آرمَش را بشناسند، صدايمان را بشنوند، فارسيمان را بشنوند و بدانند در هر شهرى چه کسى و چگونه ميتواند آنها را به هم متصل کند. خیلی متشكرم. (كف زدن حضار!)

بخش دوم

يکى از رفقا به شوخی در حاشیه جلسه به من گفت که پس با اين بحثها ما تبليغ اين برنامه‌هايمان را که راجع به توضیح ماركس گذاشته‌ايم کنسل ميکنيم! جنبش سلبى است ديگر. هر کس بپرسد نظر شما چيست جواب ميدهيم به تو چه مربوط است! (خنده حضار.)

من فکر ميکنم در اين جمع روشن است که ما کى هستيم و چه ميخواهيم و به عنوان يک حزب تا چه اندازه تصوير و شعارهايمان و اهدافمان را به جامعه ميبريم و حتى شيوه پياده کردن آنها در جامعه چگونه است. صحبت بر سر شيوه رهبرى و کسب هژمونى در يک جنبش سياسى است که در يک دوره معين در يک کشور معين برپا ميشود. در نتيجه به نظر من حزب کمونيست کارگرى بايد هر روز آرمانها و شعارها و اهداف و سياستهايش را در جامعه پمپ کند تا بتواند تصوير خود را به جامعه ارائه دهد. بنظرم بخشى از معرفى خودت به جامعه اين است که ((اعلام کنی)) اهدافت چيست و چه سيستمى را ميخواهی به جامعه بياورى.

بحث من اين است، اگر تحليل خود حميد را قبول کنيم، اين ديگر کافى نيست. حميد ميگويد يک جنبش سرنگونى هست که طبقات ميخواهند رهبرى آنرا به دست بگيرند و يواش يواش به يک جنبش عمومى تبديل ميشود. مردم جانشان از جمهورى اسلامى به لب رسيده است و آنرا ديگر نميخواهند. تمام قضيه بر همين يک جمله بنا شده است، ميگويد نميخواهندش. کسى ميتواند رهبرى اين جنبش را بر عهده بگيرد، که نماينده نخواستن باشد و نماينده تا آخر بردن اين نخواستن.

کسى ممکن است اين تحليل را رد کند و بگويد که مردم يک چيزهائى از حکومت را ميخواهند و يک چيزهاى ديگرش را نميخواهند، يا به آن رضايت ميدهند و در نتيجه شانس با نيروهاى اصلاح طلب است. براى مثال طبرزدى و دفتر تحکيم وحدت اين را ميگويند، يا مجاهدين انقلاب اسلامى و ((سازمان)) اکثريت ممکن است اينطورى بگويند. بالانس اينها يک نوعى اصلاح رژيم موجود است و افق خودشان را به اين ترتيب ميخواهند به جاى حرف مردم قرار بدهند. اما اگر مردم رژيم را نخواهند و اگر بخواهیم کارى بکنيم که به درجه بيشترى اين نخواستن آنها را ارتقا بدهيم، (این وظيفه حزب انقلابى است) رهبرى جنبش سرنگونى را به جز با شعار سرنگونى نميشود به دست گرفت. اما واضح است اين رهبرى را دست هر نيروئى که بگويد "من بيشتر ميگويم نه"، نميدهند. مردم از بين نيروهاى سياسى اجتماعى موجود که ميدانند وزنه‌ایى در جامعه هستند، به آن نيروئى که اين سرنگونى طلبى را نمايندگى ميکند، روى خوش نشان میدهند و دورش جمع میشوند. در نتيجه مردم حرف و نيات خودشان را در شعارهاى آن نيرو ميبينند.

ببينيد الان سلطنت طلبها تريبون باز کرده‌اند که حزب کمونيست کارگرى حرف بزند، الان سعى ميکنند اختلافات با ما را به نظر خودشان کمرنگ به نظر بياورند. پيش خودشان فکر ميکنند که حزب کمونيست کارگرى مدرن‌ است. اينها اسلامي ها را عقب ميرانند، ما با آمريکا ميرويم٬ ميگيريم. در ميان ما سعى ميکنند از جنبه خلع يد، سلب مالكیت٬ مالکيت اشتراکى، و لغو کار مزدى صرف نظر کنند و بگویند اینها جنبش مدرنی هستند و در ما نيروئى براى تضعيف جمهورى اسلامى ببينند. ما هر کارى بکنيم اين نوع نيروها تصوير و روایت خودشان را از ما ارائه ميدهند و به خودشان ميگويند نه اينها قصد خلع مالکيت ندارند، مطمئن باشید! خودش هم همين طورى نگاه ميکند٬ اگر جمهورى اسلامى را بياندازند، نگاه ميکنند ببينند کدام نيرو را در برابر موضع خلع مالکيت در مقابل ما قرار دهند. بخشی شان می آیند در حزب. در همين پروسه بخشى از آنها حتى سعى ميکنند جلوی اين خواستها را در حزب سد کنند، به نظر من گرايشات اجتماعى از حزب قطعا استفاده ميکنند و بر روى حزب فشار ميگذارند.

بحث من اين است که حزب کمونيست کارگرى تبليغ، ترويج و سازمانگری ميکند، اينها به جاى خود محفوظ. و جز لايتجزاى حرف اثباتی٬ حرف روشن تئورى، توضيح برنامه ودادن شعارهائى است که مردم با آنها نياتشان را تداعى میکنند. اما در يک دوره و مقطعى که حزب کمونيست کارگرى در معرکه جنگ قدرت قرار ميگيرد، آنوقت بايد فهميد چه تسمه نقاله‌اى تو را به قدرت نزديک ميکند، نه اينکه چه تسمه نقاله‌اى تو را معرفى ميکند. در روزهائى که بايد قدرت را بگيريد نميتوانيد بايستيد خودتان را معرفى کنيد. بايد قدرت را بگيريد. اينجاست که بايد ديد مردم چگونه به شما اجازه ميدهند که قدرت را بگيريد؟ با شما ميآيند؟ و چه کار بايد کرد که با شما بيايند؟ من در این رابطه است که ميگويم اگر در راديو و تبليغاتمان بگوئيم فقط شعار مرگ بر جمهورى اسلامى کافى نيست و مردم بايد چه میخواهند را هم در شعارهایشان بگویند،انوقت داريم مردم را گمراه ميکنيم.

مرگ برجمهورى اسلامى کافى است! آيا واقعا اگر بشنويم که در اين دانشگاه و آن محله و اين و آن کارخانه شعار مرگ برجمهورى اسلامى بلند شده است، کافى نيست؟ چه چیز دیگری ميبايست ميگفتند؟ شعار چه کسى را دارند ميدهند؟ شعار داريوش همايون را؟ نه! شعار احزاب دوخردادى را؟ نه! شعار ما را دارند ميدهند. الان فقط مائيم که ميگوئيم مرگ بر جمهورى اسلامى. حميد ميگويد آنوقت آنها همه ميآيند اين شعار را ميگويند. باشد، تمام قضيه اين است، تمام قضيه هژمونى همين است. (از ميان حضار: مجاهد هم ميگوید) نخیر! مجاهد مرگ برجمهورى اسلامى نميگويد، ميگويد مرگ بر حکومت آخوندى. بقول معروف در خيلى موارد در سلب، اثباتى نهفته است. اينکه شما تا کجا را ميخواهى نفى کنى نشان ميدهد چه چيزى را ميخواهى عوض کنى.

واضح است که تصوير اثباتى تو بايد همیشه بالاى سر جامعه باشد. من میگويم که شعار روز جنگ، آن شعار هَل مَن مبارز طلبيدن وبسیج دادن كه برويم به سمت پادگانها، بزنيد و بگيريد، نميخواهيم، رضايت نميدهيم و يا مثلا این شعار: "طبرزدى٬ طبرزدی نوکر بى اختيار" از اينکه آلترناتيوت را گفته ای در نميآيد. اين شعارها از اين در ميآيند که آنها ميخواهند سازش کنند و تو نميخواهى، فقط از اين. يکى يکى سياستمدارهاى طبقات ديگر ميخواهند سازش کنند ولى تو نميخواهى. يکى يکى در حفظ وضع موجود آن روز ذينفع ميشوند ولى تو ذينفع نيستى. و اگر مردم هم ذينفع نباشند و حس کنند که ذينفع نيستند با تو ميآيند. يا تو بايد کارى بکنى که حس کنند که ذينفع نيستند. به اين معنى قبول ميکنم که هرچه جلوتر ميرويم و اوضاع آشفته‌تر میشود، میزان و درجه بيشترى از اينکه آلترناتيو چى هست را بايد وارد کنيم.

بالاخره روز آخر بين دو نيرو که هر دو طرفدار سرنگونى هستند٬ مردم بايد انتخاب کنند. ولى اين قبل از اينکه از شعار اثباتى تو در آمده باشد، از انتخاب بين راست و چپ در جامعه در ميآيد. و اينکه کداميک از اينها شانس دارد که بماند. به نظر من مردم بعد از اينکه رژيم را ساقط کردند ميروند خانه‌شان. طبقه کارگر ممکن است بخواهد در صحنه بماند و کارهاى ديگرى را انجام بدهد، اما خصلت عمومى جنبش با سرنگونى تمام ميشود. مردم بطور عموم ميخواهند ببينند کدام نيرو ميتواند به مخمصه پايان بدهد و نُرمى را برقرار کند.

اگر چپ جامعه، چپ طرفدار آلبانى و پرو روسى باشد که افقش جامعه آلبانى است و آن را ميخواهد بياورد، من از شما قبول ميکنم و ميگويم نميخواهيم٬ حتى اگر بزند و بگيرد هم نميخواهيم. به اين معنا اينکه چه تصويرى از تو در جامعه هست، مهم است. ولى اين تصوير در راديکاليزه کردن مردم نقشى ندارد، در انتخاب کردن تو به عنوان آلترناتيو راديکال نقش دارد. ميخواهم فرق اينها را بگويم. به جلو سوق دادن آلترنایتو ما در جنبش سرنگونى معنى ندارد. اگر جنبش سرنگونى به جلو سوق پيدا کرد، آنگاه برای پذيرش حکومت تو اين خيلى نقش دارد که تو کى هستى، چه میگوئى و چکار ميخواهى بکنى.

به نظر من اگر ما بر چيزهاى ديگرى خم شويم درست‌تر عمل کرده‌ايم. ضمن گفتن اينکه کى هستيم، خم شویم روی اینكه ما را به عنوان يک نيروى قوى سياسى که ميتواند حکومت کند، ميتواند قيام سازمان بدهد، ميتواند همه جا حضور داشته باشد، وجود دارد، در مورد آنها دروغ و اغراق نشده است، بشناسند. در خود همين کنگره سه، يک عده ميگفتند اين حزب کمونيست کارگرى غلوّ ميکند، همه جا نيست. دو سال پيش ده برابر اينها را در مورد ما ميگفتند. بعد مى بينى که عبدالله دارابى و مجيد حسينى دارند در اطراف مريوان قدم ميزنند و با مردم حرف ميزنند. ديگر نميتوانند اينها را به ما بگويند. مردم کردستان، هرچند هم شعار اثباتيمان را برايشان توضيح داده باشيم، ما را اکنون بيشتر باور ميکنند که مجيد حسينى يک ماه تمام با اسلحه اش دور آن شهر چرخیده است، رفته است توى شهر و آمده است بيرون و با مردم حرف زده است و اين حکومت جرئت نکرده است برود سراغش.

مردم باور ميکنند که اينها ميتوانند! اهل اين کارند! نيروى آن را دارند! حتى به نظر من شايعه‌اى که اينها از اسرائيل پول ميگيرند به نفع ماست. بگذاريد بگويند! اسرائيل که نميآيد به يک محفل چهار نفره کمک کند. حتما نفع خودش را در اين ديده است. لابد برآورد کرده است که حزب کمونيست کارگرى يک نيروئى است که ميشود بر آن سرمايه گذارى کرد. بگذاريد بگويند. واضح است که فحششان ميدهيم، بخاطر نیات و اهدافی كه دنبال میكنند. ولى اين ساده لوحها نميفهمند که ((با این شایعه)) اين تصوير رفته است به خانه‌هاى مردم که حزب کمونيست کارگرى به عنوان يک نيروى سياسى در منطقه از دولتى مثل اسرائيل (که هر دولتى نيست، و اصلا شبيه مثلا دولت اردن نيست، دولتی كه بايد قبل از آن با آمريکا توافق کرده باشد که به چه نيروئى پول ميدهد) کرور کرور پول گرفته است. يک چنين تصويرى رفته است در خانه‌هاى مردم و در نتيجه مردم ميگويند اينها ميتوانند بگيرند و نگهدارند و حتى ممکن است با اسرائيل و آمريکا به يک سازشى برسند که بتوانند خودشان را سر کار نگه دارند.

آيا ما يک عده جوان آوانتوريست ايده آليست و ماگزيماليست هستيم يا يک حزب سياسى قوى و راديکال که ميزند و قدرت را ميگيرد و ميتواند بماند و دولت تشکيل ميدهد و کشاورزى را راه مياندازد و اقتصاد را سر و سامان ميدهد و مدارس و طب را راه مياندازد؟ اين تصوير به نظر من مهم است. تا آنجائى که حرفهاى شما در ساختن اين تصوير نقش دارد، کاملا درست است و حق داريد. حتى در سرنگونى هم بايد ادامه بدهيم. ولى جاى اين را نمیگیرد، که تو موظفى قدرتت را و انسجامت را، توده‌اى بودنت، حضورت و در دسترس بودنت را نشان بدهى. ما کنگره را برديم در دسترس، که مردم باورمان کنند، نيروى نظاميمان را برديم در دسترس٬ که مردم باورمان کنند، رهبريمان را و عضو کميته مرکزى را گذاشته‌ايم در دسترس٬ كه مردم باورمان کنند. اين جنبه است که علاوه بر بحثهاى شما مهم است. وگرنه وحدت کمونيستى هم ممکن است آلترناتيو اثباتى خودش را ارائه کند، اما این کارها را نميتواند انجام دهد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 10:12  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


به بهانه پاسخ به ملاحظات رفیق منصور ترکاشوند

علی جوادی

نامه ملاحظات رفیق منصور ترکاشوند را از طریق سیاوش دانشور عزیز دریافت کردم. قبل از اینکه به این ملاحظات پاسخ بدهم دوست دارم که از نقد متین و برخورد اصولی و سیاسی این رفیق مخالف فراکسیون رضایت خاطر خودم را اعلام کنم. مقایسه این متن و روش با متن و روشی که رفیق کاظم نیکخواه و یا مصطفی صابر اتخاذ کرده اند، جای خوشحالی بسیاری باقی میگذارد. این برخورد رفیق ترکاشوند نشان میدهد که نباید امید به برخورد اصولی را تماما بخاطر برخورد برخی از رفقای رهبری تماما کنار گذاشت.  

ما از نقد اصولی مواضع و نقطه نظرات خودمان استقبال میکنیم. به آن میپردازیم. اما در عین حال از فضا سازی و شانتاژ و عکس مار کشیدن دوری میکنیم. ما تلاش میکنیم سنت و تمدن بالای منصور حکمت را در این جدال الگوی کارمان قرار دهیم. به همه رفقای حزبی مان هم چنین پیشنهادی داریم. اما به بهانه پاسخ به ملاحظات ارائه شده.  

گفته میشود ایجاد فراکسیون اقدامی غیر حزبی و خلاف اتحاد حزبی است. تنها زمانی فراکسیون مجاز است که حزب به گرایشات اجتماعی متفاوت تقسیم شده باشد. در غیر این صورت فراکسیون موضوعیت ندارد. فراکسیون کمونیسم کارگری که منصور حکمت در حزب کمونیست ایران پایه گذاری کرد، فراکسیونی بر مبنای یک گرایش اجتماعی متفاوت در حزب کمونیست ایران بود که محل تلاقی گرایشات اجتماعی و چتر در برگیرنده گرایشات اجتماعا متفاوت بود. اما فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری از این ویژگی ها و شرایط برخوردار نیست. 

علی جوادی : پروسه شکل گیری فراکسیون کمونیسم کارگری در حزب کمونیست ایران بخشی از واقعیت شکل گیری فراکسیون در احزاب کمونیستی و یک نمونه موخر آن است. نسخه جهانشمولی برای ایجاد فراکسیون در همه شرایط و همه احزاب کمونیستی نیست. شکل گیری فراکسیون کمونیسم کارگری در حزب کمونیست ایران یکی از اشکال اعلام موجودیت و شکل گیری فراکسیون در احزاب کمونیستی و چپ است. اما تنها شکل و تنها پروسه ممکن نیست. رفقایی که ما را به الگو برداری نا مناسب از روش منصور حکمت در شکل دادن به فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری متهم میکنند، مرتکب خطای معین متدولوژیکی میشوند. تنها یک شکل و یک پروسه برای شکل دادن به فراکسیون در حزب کمونیستی قائل میشوند. به این رفقای عزیز باید خاطر نشان کرد که شرایط حزب، گرایشات درون حزبی، و زمان تغییرات بسیاری کرده است. نتیجتا فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری بر مبنای شرایط متفاوت و جدیدی ایجاد شده است. با مسائل و معضلات و پروبلماتیک های دیگری و بعضا یکسانی روبروست. این رفقا ظاهرا تنها شکل ایجاد فراکسیون را همان شکل و پروسه ای میدانند که منصور حکمت فراکسیون کمونیسم کارگری را شکل داد. میگویم ظاهرا چرا که همن گرایش به نظر در آن دوران با همین استدلالات میتوانست فراکسیون منصور حکمت را غیر قانونی و ضد حزبی اعلام کند. از قرار راه دیگر، دلایل دیگر و پروسه های دیگری برای شکل دادن به فراکسیون در حزب کمونیستی کارگری غیر ممکن است. این خطای فاحش این رفقا در بررسی و ارزیابی از چگونگی شکل گیری فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری است. ما در دوران متفاوتی فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری را ایجاد کرده ایم با مسائل و پروبلماتیک های متفاوت و بعضا مشابهی مواجه هستیم. آنچه از سنت کمونیسم کارگری منصور حکمت باید آموخت در درجه اول این است که ایجاد فراکسیون در حزب کمونیستی کارگری زمانی که شما پلاتفرم روشن و متفاوتی از خط حاکم دارید مجاز و اصولی است و برسمیت نشناختن آن غیر اصولی و مغایر با سنت کمونیسم کارگری منصور حکمت.  

اجازه دهید در مقابل این دسته از مخالفین این سناریو را قرار دهیم. منصور حکمت در پلنوم چهارده حزب کمونیست کارگری اعلام کرد که خط کمونیسم کارگری بر حزب کمونیست کارگری حاکم نیست. انتقادات جدی ای به رهبری وقت حزب وارد کرد و اولویتهای معینی را درمقابل حزب قرار داد. حال فرض کنید رفقایی در حزب و یا خود منصور حکمت اعلام میکردند که در صدند فراکسیونی برای پیشبرد این انتقادات و غلبه بخشیدن آن بر رهبری حزب کمونیست کارگری ایجاد کنند. تصور میکنید که بر مبنای ملاحظات این دسته از منتقدین فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری چه برخوردی با این رفقا میشد؟ آیا همین ملاحظات در مقابلشان قرار داده نمیشد؟ آیا فراکسیونشان غیر قانونی اعلام نمیشد؟ آیا بعضا "ضد حزبی" یا "ضد اتحاد" حزب قلمداد نمیشدند؟ آیا گفته نمیشد که خود بخش دیگر رهبری حزب هم همین را میگوید و نتیجتا شما نمیتوانید فراکسیون باشید؟ آیا اعلام نمیشد که فراکسیون شما بر مبنای تفاوت گرایشات اجتماعی شکل نگرفته است و نتیجتا مشروع نیست؟ آیا اقدام به تشکیل فراکسیونشان اقدامی ضد حزبی توسط خط حاکم اعلام نمیشد؟ بنظر میرسد که رفقای موجود در حزب کمونیست ایران در ۱۶ سال پیش برخورد به غایت اصولی تری از برخورد رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری به تشکیل فراکسیون در حزب کردند. در آن زمان نه تاکنونی فراکسیونی در حزب کمونیست ایران شکل گرفته بود و نه سابقه و پیشینه ای موجود بود. اما اکنون بعد از حتی وجود سنت فراکسیون توسط منصور حکمت، بعد از شکل گیری حزب کمونیست کارگری توسط فراکسیون سنت کمونیسم کارگری متاسفانه ما شاهد برخوردهای به غایت عقب مانده تر حتی از سنتهای موجود در حزب کمونیست ایران به نفس وجود فراکسیون در حزب هستیم. این برخوردها از نقطه نظر من رجعت به سنت چپ سنتی و رادیکال است که تصوری کاملا فرقه گرایانه از حزبیت دارد. بمنظور دست یافتن به "حزب یکپارچه و متحد" خواهان کنار زدن و غیر قانونی کردن پلاتفرمهای دیگر در درون حزب و یا فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری است.  

اما برای سنت منصور حکمت در حقیقت ایجاد فراکسیون امری است که هر تعداد از کادرها و رهبری حزب که خواهان پیاده کردن خط مشی متفاوتی در حزب هستند میتوانند با متشکل شدن در چهارچوب یک فراکسیون در حزب خط مشی خود را دنبال کنند. لزومی هم به "جنگ و خونریزی" نیست! اتفاقا فراکسیون شکلی کاملا حزبی و اصولی برای پیشبرد خط مشی متفاوت از خط مشی حاکم بر رهبری حزب است. به آلترناتیوها نگاه کنید. یا باید بصورت محفلی و در روابط غیر رسمی و غیر حزبی و محفلی متشکل شد و برای غلبه خط مشی و پلاتفرم خود تلاش کرد یا باید به صورت فراکسیون با حدود و ٽغور مشخص و اعلام شده و پلاتفرم اعلام شده کار کرد. کدام اصولی تر است؟ کدام کمونیستی تر است؟ کدام حزبی تر است؟ پاسخ روشن است. حداقل پاسخ کمونیسم منصور حکمت روشن است. 

از نقطه نظر من گرایشات راست و سانتر و چپ در احزاب کمونیستی جا افتاده و سنت دار همواره و یا در دورانهایی موجودند. هر حزبی بالاخره دارای گرایشات و تمایلات این چنینی است. تفاوت در میزان انسجام و تعیین یافتگی این صف بندیها است. در دورانهایی این گرایشات تعیین یافته و با خط مشی اعلام شده و پلاتفرم و سخنگویان خود هستند، در دورانهای دیگر تمایزات چندان روشن و شفاف و صریح نیست. هر سنت و جنبشی همانطور که به احزاب سیاسی متعدد در صفوف جنبش خود شکل میدهد در صفوف یک حزب هم در دورانهایی به گرایشات و تقسیم بندیهای سیاسی درونی معینی شکل میدهد. احزاب پایه دار و با ریشه معمولا دارای چنین ویژگی های هستند. تصور اینکه یک حزب متکی بر یک گرایش اجتماعی دارای صف بندیهای متعدد باشد، نباید چندان دور از ذهن باشد. به نظر من اتفاقا این خصلت فرقه ای گروههای فشار است که اجازه شکل گیری و یا تعیین بخشی به صف بندیهای متفاوت در درون خود را نمیدهند. به جای استقبال از آن به مقابله و مخالفت برای انکار آن میپردازند و راه تعیین یابی و مبارزه سیاسی اصولی این گرایشات را مسدود و یا محدود میکنند.  

امروز گرایشی در حزب ما حتی نفس وجود گرایش چپ و راست و سانتر را علی العموم درحزب انکار میکند. انکار میکنند که بالاخره مستقل از اینکه هر کدام از ما راجع به نظرات و تمایلات خود چه میگوئیم و چگونه قضاوت میکنیم در یک بررسی کلی صف بندیهای موجود در حزب را شکل میدهیم. گرایشی که از مطلوب بودن یکپارچگی حزب کنار زدن و بایکوت سایر گرایشات موجود در حزب را دنبال میکند فقط نگرشی فرقه ای و سکتاریستی را منعکس میکند. من شخصا معتقدم که امروز گرایشی بر حزب حاکم است که علی العموم گرایشی چپ سنتی، که در حزب ما نوعی گرایش راست است، را نمایندگی میکند.  

منصور حکمت فراکسیون کمونیسم کارگری را ایجاد کرد تا حزب گرایش و سنت کمونیسم کارگری را شکل دهد. هدفش ایجاد حزبی تک بنی بر مبنای سنت و جنبش متمایز و متفاوت کمونیسم کارگری از سایر گرایشات موجود در حزب کمونیست ایران بود. فراکسیون کمونیسم کارگری در اساس بمنظور جدایی اجتماعی از جنبش مارکسیسم انقلابی که خط رسمی حزب کمونیست ایران که چتر در بر گیرنده دو گرایش اجتماعی متفاوت مارکسیسم انقلابی و سوسیالیسم کارگری بود، شکل گرفت. اما آنچه امروز برای ما یک سنت و داده جنبشی است این است که ایجاد فراکسیون در سنت کمونیسم کارگری امری بلامانع است. نه منصور حکمت از کسی برای شکل دادن و اعلام فراکسیون اجازه گرفت و نه چنین امری برای ما اصولی بود.  

دلایل ما برای ایجاد فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری روشن و اعلام شده اند. میتوان مخالف و یا موافق آن بود. میتوان آن را متهم به الگو برداری یا تکرار تاریخ در شکل مضحک آن کرد. اما نمیتوان موجودیت فراکسیون را با توسل به این دلایل نفی کرد. اقدام خط مشی حاکم بر رهبری حزب در عدم برسمیت شناسایی فراکسیون اقدامی مغایر با سنت کمونیسم کارگری منصور حکمت است. زمانیکه رفیق حمید تقوایی اعلام کرد که دیگر فراکسیونی در حزب کمونیست کارگری آنگونه که فراکسیون کمونیسم کارگری توسط منصور حکمت شکل گرفت تکرار نخواهد شد. بطور روشن و صریحی مخالفت آشکار خود را با تاریخ معینی اعلام کرد. گویا با تاریخی معینی در گذشته تسویه حساب صورت میگرفت. باید اذعان کنیم که انتظار بیشتری از پایداری به سنتهای شناخته شده کمونیسم کارگری از این خط مشی در حزب داشتم.   

این تصویر داده میشود که اگر در حزب گرایشات متفاوت متعلق به جنبشهای اجتماعی متفاوت نیست، نتیجتا فراکسیون در حزب اصولی نیست.  

علی جوادی : این تصویر یک تصویر اختیاری و محدود نگرانه و سکتاریستی از وجود و چگونگی شکل گیری فراکسیون در احزاب و یا حزب کمونیست کارگری است. تلاشی برای ممنوعیت فراکسیون در حزب کمونیست کارگری به این بهانه است. در این تصور رابطه یک به یک و نعل به نعلی میان طبقات اجتماعی و احزاب و یا احزاب و سنتها و جنبشهای اجتماعی برقرار میشود. این تبیین واقعیت زنده را مبنای قضاوت خود قرار نمیدهد. تنوع احزاب موجود در یک سنت را نمیتواند توضیح دهد. بطور مٽال این نگرش نمیتواند تعدد احزاب سلطنت طلب در جامعه را توضیح دهد. نمیتواند تعدد احزاب ناسیونالیست را در یک بستر اجتماعی توضیح دهد. تمایز خطوط و سنتهای سیاسی معین و متفاوت و یا پلاتفرمهای متفاوت را حتی در یک جنبش اجتماعی معین و حزب به رسمیت نمیشناسد. منصور حکمت در بحٽ "مبارزه طبقاتی و احزاب سیاسی" به این مطلب مهم اشاره دارد. یک جنبش اجتماعی میتواند از خود احزاب متعددی بیرون دهد. میتوان در یک حزب معین دارای پلاتفرمهای مختلفی بود که در اهداف عمومی مشترکند اما تاکیدات متفاوتی دارند. احزاب سنت دار فراکسیون چپ و راست دارند. سانتر دارند. همانطور که امروز در حزب ما خط کمونیسم کارگری حاکم نیست و ما تلاش میکنیم که این خط را در حزب حاکم کنیم. 

بنظر من لازم نیست که گرایشی در حزب وجود داشته باشد که خود را پرچمدار ناسیونالیسم بداند و یا گرایش دیگری باشد که خود را در سنت دمکراسی لیبرالی تعریف کند تا ما مجوز صدور تشکیل فراکسیون را برایش صادر کنیم. این ویژگی تشکیل فراکسیون در شرایط روتین نیست. پیش شرایط جدایی و تمایز اجتماعی این گرایشات متفاوت اجتماعی است که در درون یک سازمان و یا حزب در دوره کوتاهی به دور هم جمع شده اند. بعلاوه تنها در دورانهای استٽنایی و کوتاهی در تاریخ گرایشات متعدد اجتماعی در یک حزبی کمونیستی کارگری با پرچم جنبشهای دیگری قد علم میکنند. معمولا تفاوتها در سیاستها و تاکیدات و پلاتفرمها است. معمولا ما شاهد شکل گیری جناحهای راست و چپ و مرکز در این احزاب هستیم. بطور مٽال آیا ما در حزب کمونیست ایران در دوران پیش از اوجگیری تحرکات جنبش ناسیونالیستی در جهان و منطقه شاهد شکل گیری پرچم ناسیونالیسم و دمکراسی خواهی توسط سنت ضد پوپولیستی مارکسیسم انقلابی بودیم؟ یک معضل منصور حکمت در این بود که سایر گرایشات اجتماعی خود را بصورت متمایزی از خط رسمی حزب تعریف نمیکردند. اما در عمل در سنت سیاسی در پراتیک اجتماعی خود بیانگر مصالح گرایش دیگری بودند. این تفاوت میتواند جنبشی باشد. میتواند نباشد. میتواند به تفاوت جنبشی منجر شود. میتواند نشود. اما امروز ما در حزب کمونیست کارگری در دوران کاملا متفاوتی با پدیده ای مواجه هستیم که تاکیدی بر ایجاد یک حزب سازمانده و رهبر ندارد. در پاسخ یا میگوید ما حزب رهبر و سازمانده هستیم و یا آنجا که نمیتواند به سادگی چنین ادعایی را بیان کند، مدعی میشود که ما هم همین حرفها را میزنیم. هر چه هست علت اینکه چنین تاکیداتی ندارد ناشی از کم معرفتی و نا آشنایی با مباحٽ کمونیسم کارگری منصور حکمت نیست. اولویتهای خاص خودش را دارد. به نظر بازتاب تمایلات چپ سنتی است. همانگونه که چپ سنتی نیازی به یک حزب رهبر و سازمانده در بستر اصلی جامعه ندارد. اما آیا اکنون گرایش حاکم بر حزب تماما بیانگر منافع و سلطه چپ سنتی بر حزب است؟ پاسخ من منفی است. سنت کمونیسم کارگری منصور حکمت در حزب ما قوی تر و منسجم تر از آن است که چپ سنتی و تمایلات چپ رادیکال به سادگی بتوانند بر تمامی پیکره آن غلبه کنند. تنشهای موجود اما ناشی از این دو تمایل و اجتماعی است.

از طرف دیگر استدلالاتی که تشکیل فراکسیون را به وجود گرایشات اجتماعی جنبشی متفاوت منوط میکند در حقیقت یک شکل بروز یک پدیده سیاسی و اجتماعی را مبنای شکل گیری تمامی اشکال بروز این پدیده میداند. این دسته از رفقا مرتکب خطای متدولوژیک فاحشی میشوند. میگویند یا گرایش اجتماعی را نشان دهید یا فراکسیون غیر اصولی نیست. از قرار تنها دو رنگ موجودند. و بی دلیل نیست که در ادامه ارزیابی خود از واقعیت و دلایل اصولی شکل گیری فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری به تحلیلی غیر مارکسیستی و ضد اجتماعی در می غلطند. از "انحطاط" افراد معینی صحبت میکنند. از "جنگ قدرت" صحبت میکنند. و در واقع درست مانند جریانات دست راستی کمونیستها را متهم به "جنگ قدرت" میکنند. در واقع از همه چیز صحبت میکنند به غیر از آنچه که واقعی است و آنچه که حقیقت سیاسی است.    

واقعیت این است که حزب ما را دیوار چین از گرایشات اجتماعی موجود در جامعه مجزا نکرده است. صف بندیها و گرایشات موجود در تحلیل نهایی و بازتاب گرایشات متفاوت در جامعه هستند. بروز سیاسی کشمکش و تنشهای این گرایشات در جامعه هستند.  

انتقاد میشود که رفقای فراکسیون زیادی از منصور حکمت نقل قول میکنند. اٽبات نمیکنند و اختلافات را توضیح نمیدهند.  

علی جوادی : این انتقادات به نظر من قبل از اینکه بیان واقعیتی باشد بیان نوعی تلاش برای حاشیه ای کردن منصور حکمت در جدال میان گرایشات در حزب ما است. در اینجا بنظرم دو دیدگاه با هم در جدالند. این انتقاد بیان نگرشی است که تاکید چندانی بر مباحٽ منصور حکمت ندارد. آنها را کهنه شده یا قدیمی میداند. در بهترین حالت معتقد است که باید از متد منصور حکمت استفاده کرد. اما معتقد است که مواضع منصور حکمت در بسیاری از موارد کهنه شده است. اما ایراد این نوع برخورد چیست؟  

مجموعه نقطه نظرات و چهارچوبهای سیاسی و فکری منصور حکمت از نقطه نظر یک گرایش مشخص و یک رگه فکری و سیاسی معین در جنبش کمونیسم کارگری بطور علی العموم است. جنبش کمونیسم کارگری در سطح نظری و سیاسی میتواند در هر دوره و یا در یک دوره با گرایشات معینی بیان و یا تداعی شود. اما در شرایط کنونی از نقطه نظر من حکمتیسم بیان نظری جنبش کمونیسم کارگری معاصر است. من یک مارکسیست حکمتی هستم. خود را به رگه فکری وسیاسی معینی در مارکسیسم متعلق میدانم. همانطور که لنینیسم یک رگه معین در مارکسیسم است. میتوان مخالف این نقطه نظرات بود میتوان مخالف آن بود. این تبیین من از جایگاه فکری و نظری آٽار منصور حکمت است.  

از طرف دیگر از نقطه نظر من منصور حکمت فقط یک متد و روش و یا متدلوژی برخورد نیست. در عین حال که یک رگه فکری با نگرش خاص خود و تمایزات خاص و روش خود از سایر گرایشات در مارکسیسم است در عین حال یک مجموعه مواضع و نقطه نظرات منسجم هم است که در حال حاضر به قوت خود در بسیاری از موارد پا برجاست.  

مسلما باید متد و روش برخورد منصور حکمت را شناخت و تلاش کرد به کار برد. توضیح این نکته بدیهی مانند این است که بگوئیم انسان برای بقاء به اکسیژن احتیاج دارد. اما مساله از نقطه نظر من در این است که منصور حکمت در عین حال در برخورد به مسائلی اظهار نظر کرده است که خود آن مسائل با همان شرایط کماکان به قوت خود باقی هستند. از این رو برای بحٽ و جدل در حزبی که خود را به منصور حکمت و آٽارش متعلق میداند یک امر بدیهی مراجعه و مطالعه و شناخت نقطه نظرات و روش برخورد منصور حکمت در زمینه های مختلف است.  

اما امروز به نظر میرسد که در حزب ما ارجاع به منصور حکمت در شرایطی که از نقطه نظر برخی توضیح دهنده معضلات و مواضعشان است، اقدام نسنجیده ای است. مارکسیستی نیست. ظاهرا دیگر چندان "مد" نیست. این امر به خودی خود ایرادی ندارد. جرم نیست. اما نشان تفاوت و تمایز در نگرش است.  

معلوم نیست چرا زمانیکه هنوز بسیاری از انتقادات و معضلات حزب کمونیست کارگری همانگونه که در دوران پس از پلنوم ۱۴ بود کماکان به قوت خود باقی است نمیتوان با استفاده از همان مبانی ارائه شده توسط منصور حکمت اختلاف موجود را توضیح داد؟  

گفته میشود که حکمتیسم ترم ابداعی کورش مدرسی است. و من و یا برخی رفقای دیگر چنین ترمی را عاریه گرفته ایم. و از این طریق تلاش میکنند که حقانیت فراکسیون را نقد کنند. 

علی جوادی : راستش من تعصب و دشمنی با قرض گرفتن و کاربرد ترمی که نقطه نظراتم را توضیح دهد ندارم. مگر منصور حکمت ترم "اسلام سیاسی" را از الویه روی متفکر فرانسوی و کتاب "شکست اسلام سیاسی" "قرض" نگرفت؟!  

بعلاوه باز این رفقا در قضاوت تعجیل به خرج میدهند. اگر این دسته از رفقای عزیز کمی کنکاش تاریخی بیشتری میکردند پی میبردند که تا آنجا که به ادبیات حزبی بر میگردد برای اولین بار ترم حکمتیسم را من در مباحٽ گذر از رهبری فردی به رهبری جمعی در دوران پایان زندگی منصور حکمت در نوشته ای در این دوران مطرح کردم. اسناد این تاریخ کماکان موجود است. اما من نیز ادعای چنین ابداعی را ندارم. در گفتگوی تلفنی مفصلی با منصور حکمت در این زمینه و نقش در افزوده های او چنین بحٽی را به رشته نگارش در آوردم. نتیجتا اعتبار ابداع این ترم را باید به خود منصور حکمت داد.  

از طرف دیگر در سمینار دوم کمونیسم کارگری درلندن منصور حکمت در زمینه چهارچوب عمومی نظرات خودش صحبتهای روشنی کرد. من در سمیناری در آینده این مباحٽ را بیشتر خواهم شکافت. رفقای عزیزمان را برای بحٽ بیشتر به این سمینار رجوع میدهم.  

گفته میشود اگر رفقای فراکسیون حقانیت دارند، اگر مباحٽشان "حکمتی تر و کمونیستی تر" است، اگر حق با آنهاست پس چرا در پلنوم اکٽریت را نتوانستند اکٽریت پلنوم را با خود همراه کنند.  

علی جوادی : این برخوردی عمیقا غیر مارکسیستی است. پوپولیستی است. این استدلال در نهایت رای را مبنای حقانیت آراء و عقاید در جامعه قلمداد میکند. مرا به یاد آن جمله مشهور پوپولیستی می اندازد که میگفت "ما پیروزیم چون حق با ماست."؟! از طرف دیگر معلوم نیست که حدود و ٽغور این استدلال کجاست؟ آیا فقط شامل جریانات چپ و کمونیست میشود؟ آیا جریانات راست و ضد کمونیست و راسیست و مرتجع و مذهبی را هم شامل میشود؟ آیا مٽلا جریانات مذهبی و خمینی نمیتوانند ادعا کنند چون ۹۹% مردم به ارتجاع خمینی رای دادند پس حقانیت داشتند؟ مسلما رفقای ما استدلال خود را به این شرایط بسط نمیدهد! 

اما ظاهرا از نظر این دسته از رفقا حقانیت هر نیرویی به معنای پیروزی و جلب اکٽریت در هر مجمعی است! این تلقی که در بیانیه ها و اظهارات رفقای رهبری حاکم بر حزب موج میزند تماما بر این نگرش استوار است. با این حساب تمام گرایشاتی که در تاریخ و تحولات سیاسی در جایگاه اقلیت قرار داشته اند، "نا حق" بوده اند؟ از قرار اگر ما در پلنوم ۲۷ حزب نتوانستیم اکٽریت رهبری حزب را به عقاید و نقطه نظرات خود جلب کنیم نتیجتا باید بپذیریم که ما از حقانیتی برخوردار نیستیم! استدلال غریبی است؟ آیا هر رایی نشان حقانیت سیاسی نیروی صاحب رای است؟! 

منصور حکمت در حزب کمونیست ایران همواره از اکٽریت آراء رهبری و مراجع تشکیلاتی برخوردار بود. اما در دورانی معتقد بود که گرایش او در حزب علیرغم تعلق ظاهری نیروهای حزبی در اقلیت است؟ آیا منصور حکمت حقانیت نداشت؟ چرا که نتوانسته بود اکٽریت را بطور واقعی و نه صوری با خود داشته باشد؟ این استدلال رفقای عزیز ما متاسفانه سطحی است. عمیق نیست.  

میگویند فراکسیون کمونیسم کارگری منصور حکمت کمکی به کمونیسم کارگری بود. اما فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری نفعی به حال حزب ندارد. ضد حزب است. اپوزیسیون حزب است. 

علی جوادی : در این زمینه مسلما ارزیابی و قضاوتها متفاوت است. ما عمیقا معتقدیم که فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری بر مسائل گرهی پیشرفت حزب کمونیست کارگری و جنبش کمونیستم کارگری دست گذاشته است. فراکسیون تلاش میکند تا شرایط و ملزومات پیروزی در تحولات حاضر را بیان کند و حزب را به آن مجهز کند. حزب ما باید به حزب رهبر و سازمانده تبدیل شود. حزب باید با توجه به مقبولیت اجتماعی خود به ضعف توان سازماندهی خود فائق آید. حزب ما باید حزب در برگیرنده رهبران عملی و سازمانده جنبش کارگری و اجتماعی باشد. حزب ما باید ستون فقرات کادری قوی و منسجمی را شکل دهد و آموزش دهد. آیا طرح این مباحٽ حیاتی به ضرر حزب است؟ قرار گرفتن در موضع اپوزیسیون حزب است؟ چرا؟  

مگر منصور حکمت اپوزیسیون حزب بود که آن انتقادات شدید و غلیظ را به رهبری حزب در پلنوم ۱۴ مطرح کرد؟ آیا بر مبنای این استدلال نمیتوان این مجموعه از انتقادات را نیز به طرف منصور حکمت پرتاب کرد؟ آیا نمیشد به منصور حکمت گفت که مگر خودت در رهبری حزب نیستی؟ مگر حزب در عین حال محصول تلاش خود شما نیست؟ پس این انتقادات چه معنایی دارد؟  

برای من درک این نکته که تلاش فراکسیون در حزب به اپوزیسیون بودن تعبیر گردد برایم کاملا دشوار است. میتوانم این مساله را توضیح دهم. اما انتظار بیشتری از رفقای خودمان داشتم. چرا رفقایی که در بالاترین مراجع حزبی قرار داشته اند، به یکباره دگرگون شده اند و ضد حزبی شده اند؟ این چرخش را رفقای ما چگونه به جامعه توضیح میدهند؟ چگونه توجیه می کنند؟ تنها در سنت و نگرش چپ رادیکال است که به وجود فراکسیون این گونه برخورد میشود. فراکسیون معادل ضدیت با حزب قلمداد میشود. به جای قبول و به رسمیت شناختن وجود پلاتفرمهای متعدد در حزب به جای درک مکانیسم گرایشات سیاسی در حزب به فورمولبندیهای حزب و ضد حزب چنگ انداخته میشود. این سنت سیاسی که هر اختلاف فراکسیون با خط رهبری حاکم بر حزب را مترادف ضدیت با حزب میداند. این برخوردی فرقه ای است. سکتاریستی است. منجر به تحلیل بردن موجودیت حزب میشود. در پس هر اختلافی میکوشد عده ای را به نام ضدیت با حزب بایکوت کند و کنار زد. این سنت قرابتی با سنتهای شناخته شده کمونیسم کارگری ندارد.  

از نقطه نظر من در حال حاضر در حزب گرایشات متعددی وجود دارند. ما یکی از این گرایشات هستیم. به خود موجودیت فراکسیونی داده ایم. پیشنهادمان به سایر رفقایمان هم این است که به جای تلاش برای توسل به بحٽهای سطحی و غیر کمونیستی از جمله "حزب و ضد حزب" واقعیت و موجودیت سیاسی حزب را آن طور که هست ببینند.  

بعضا تبیین رفقای فراکسیون از نتایج انتخابات دفتر سیاسی و کنار گذاشته شدن اعلام کنندگان فراکسیون را متهم به "دلخوری پسا انتخاباتی" می کنند؟  

علی جوادی : مسلما همانطور که منصور حکمت توضیح داده است "دلخوری پسا انتخاباتی" معنا دارد و ما بعضا شاهد بروز چنین پدیده ای در هر دورانی در حزب هستیم. اما تلاش برای تقلیل نقد ما به عملکرد رفقای رهبری حزب در مورد انتخابات دفتر سیاسی اقدامی سیاسی آشکار تقلیل گرایانه است. انتقاد ما کوچکترین ارتباطی به "دلخوری" ندارد. ما به هیچ وجه دلخوری شخصی از نتایج آراء دفتر سیاسی نداریم. منتقد عملکرد خط حاکم بر رهبری حزب هستیم. انتقاد سیاسی معین و نه گلایه و دلخوری شخصی داریم. نمیتوان انتقاد سیاسی و جمعی فراکسیون را دلخوری پسا انتخاباتی قلمداد کرد. این نقد اصولی منصور حکمت ربطی به ما ندارد. 

ببینید نوار مباحٽات پلنوم ۲۷ در دسترس است. رفقایی در پیش از انجام انتخابات دفتر سیاسی حتی اعلام میکنند که باید شما را "اخراج" کرد. رفقایی مطرح میکردند که به این "رفقا رای ندهید". از پیش از انتخابات نتیجه انتخابات از نقطه نظر من روشن بود. این نتیجه محصول "دیکته" کردن رای به تک تک اعضای کمیته مرکزی نیست. اما محصول اظهار تمایل علنی و آشکار و سازمان یافته خط رهبری حاکم در حزب است. چنین اقداماتی در سنت ما تاکنون بیسابقه بوده است.  

ما با توجه به شناختمان از خط مشی حاکم بر رهبری حزب از پیش میدانستیم که عکس العمل رفقا به جای یک اقدام سیاسی باز و تبادل نظر گسترده، اقدامی از جنس جراحی تشکیلاتی و بایکوت و کنار زدن خواهد بود. ما با علم به این مساله پیش از برگزاری پلنوم اعلام کردیم که این رفقا چه اقداماتی را در دستور دارند. اگر کسی دنبال ایراد گرفتن از این سیاست فراکسیون است، باید آن را "دلخوری پیشا انتخاباتی" نام گذارد.  

بعضا پرسیده میشود که محدودیتهای رهبری حزب برای ابراز نظر فراکسیون چگونه بوده است؟ میگویند شما که حرفتان را میزنید و مگر میشود در دنیای موجود جلوی ابراز وجود کسی را گرفت؟ مشکلتان چیست؟  

علی جوادی : این سئوال را باید از رفقای کنونی رهبری حزب پرسید. این رفقا باید در مقام پاسخگویی به این سئوال قرار داده شوند. اما تا آنجا که به فراکسیون بر میگردد ذکر واقعیاتی ضروری است. رفقای رهبری حزب تنها با یک سمینار درونی حزب از جانب ما موافقت کردند. با درخواستهای مکرر ما مبنی بر سمینارهای دیگر برای کادرها رسما مخالفت کردند. رفقای حزب حتی از پاسخ نامه ما مبنی بر اینکه آیا نشریه انترناسیونال پاسخ ما به انتقادات رفیق حمید تقوایی را درج خواهد کرد یا نه خود داری کردند. رفقای "روزنه" رسما اعلام کردند که پاسخها و مقالات اعضای فراکسیون پیرامون این مباحٽات را درج نخواهند کرد. در حالی که یک طرفه فقط انتقاد رفقای رهبری مخالف فراکسیون را منعکس کردند و سیاست بایکوت را در پیش گرفته اند. 

مسلما جلوی ابراز وجود اعضای فراکسیون را نمیتواند سد کرد؟ اما رفقای رهبری حزب چنین سیاستی را دنبال میکنند و کرده اند باید پاسخگوی سیاست خود باشند. این سیاست مسلما پیروز نخواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 8:46  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

 


پیام آذر ماجدی به معلمان!

حمایت از خواست های بحق شما وظیفه ای همگانی است!

حمایت از معلمان در 8 مارس!

معلمان عزیز!

درود بر شما. درود بر شما انسان های زحمتکش که با تلاش و کوشش شبانه روزی و با تحمل شرایط سخت کار و حقوق های ناچیز زیر خط فقر، فرزندان ما و نسل جوان جامعه را آموزش میدهید. شما مایه افتخار و احترام جامعه هستید. مبارزه شما برای بهبود شرایط کار و افزایش حقوق مبارزه ای کاملا برحق است و باید مورد حمایت و پشتیبانی همه مردم قرار گیرد. هر آن کسی که فرزندی دارد که مشغول تحصیل است و یا به زودی عازم مدرسه خواهد شد، تمام کودکانی که هر روز با شما در کلاس های درس هستند، نوجوانانی که در بیم آینده نامعلوم از شما درس میگیرند، و نسل جوانی که به فکر ساختن آینده خود و جامعه است، همگی باید به حمایت بی قید و شرط شما بشتابند. موقعیت شما شاخص روشنی برای اجرای عدالت در جامعه است.

مردم!

حمایت از مبارزه معملمان یکی از وظایف مهم شهروندی و انسانی ماست. وضعیت سخت و نابسامان معملمان تاثیر بلافاصله بر آموزش و روان کودکان ما دارد. معلمی که مجبور است دو شیفت کار کند تا اجاره خانه اش را تامین کند، قادر نخواهد بود به کودکان ما، به جگرگوشگان ما آنطور که شایسته آنهاست آموزش دهد، نمیتواند با صبر و حوصله با روحیه لطیف و تاثیر پذیر آنها برخورد کند. حقوق معلمان مثل کارگران، پرستاران و بطور خلاصه اکثریت قریب به اتفاق کارکنان جامعه باید چندین برابر افزایش یابد. فشارهای پلیسی باید از مدارس و محیط های تحصیلی رخت بربندد. آموزش خزعبلات و خرافات غیرعلمی و مذهبی باید از دروس مدارس حذف شود.

فعالین جنبش آزادی زن!

8 مارس نزدیک است. جنبش آزادی زن دارد برای برگزاری یک 8 مارس باشکوه و گسترده تدارک می بیند. اعتصاب معملمان برای روز 15 اسفند، دو روز پیش از 8 مارس تعیین شده است. باید مبارزه معلمان را به 8 مارس پیوند زد. جنبش آزادی زن باید با آغوش باز از این اعتصاب و خواست های معلمان حمایت کند. این دو مبارزه کاملا بهم مرتبطند. 8 مارس سمبل آزادی و برابری و عدالت است. جنبش آزادی زن در این روز پرچم آزادیخواهی، برابری طلبی و عدالت خواهی را به اهتزاز در میاورد. مبارزه معملمان برای اجرای عدالت است. بخش وسیعی از زنان شاغل، در بخش آموزش و پرورش مشغول به کار هستند. یک علت اصلی پایین بودن حقوق در این رشته "زنانه" شدن این کار است. مبارزه برای برابری زن و مرد بلافاصله در بهبود شرایط کار در این رشته تاثیر خواهد داشت. حمایت کامل از خواست های معلمان و همبستگی با مبارزه آنها باید در قطعنامه های 8 مارس و در مجامع این روز مطرح شود.

سازمان آزادی زن قاطعانه از مبارزه معلمان و خواست های آنها حمایت میکند. و به سهم خود تلاش میکند تا جامعه و افکار بین المللی را از اخبار این مبارزات مطلع کند و آنها را به حمایت از این مبارزه فرا خواند.

زنده باد آزادی و برابری!
پیروز باد مبارزه معلمان!
زنده باد 8 مارس!

سازمان آزادی زن
23 فوریه 2007

www.azadizan.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 8:36  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


نامه باقر باطبی، (پدر احمد باطبی) به نقل از عفو بین الملل

نمیخواهیم فرزندمان احمد باطبی را در گوشه زندان از دست بدهیم!

کمک کنید تا آزاد شود!

میخواهم با شما سخن بگوئیم. ما از شما مردم در هر کجا که هستید برای نجات پسر عزیزمان احمد استمداد می طلبیم. خواهش میکنیم برای نجات پسرمان احمد باطبی ما را یاری کنید! این انتظار یک پدر و مادر از شما است. احمد مٽل فرزند شماست. برای نجات فرزندتان کاری کنید!

اسم احمد باطبی پسر عزیز و جگر گوشه ما دیگر نه تنها برای شما بلکه برای مردم سراسر دنیا آشنا است. عکس پسرم توسط تمام خبرگزارهای دنیا مخابره شده است و همه با تصویر احمد باطبی که پیراهن خونین یک دانشجو را بلند کرده است، اشنا هستند.

پسر من هیچ جرمی مرتکب نشده است. جرم او از قرار این است که پیراهن خونین یکی از هم دانشگاهی هایش را در جریان اعتراضات ۱۸ تیر ۷۸ بلند کرده است. برای این اقدام فرزند ما دستگیر شد و برایش حکم اعدام صادر شد.

با دستگیری و صدور حکم اعدام برای فرزندمان معنا و روال زندگی ما عوض شد. من و مادر احمد دیگر شب روز نداشتیم. فقط یک هدف داشتیم. نجات فرزندمان از اعدام. پس از تلاشهای بسیار، پس از دوندگیهای زیاد، پس از اعتراضات گسترده شما در گوشه و کنار دنیا، پس از ارسال نامه های متعدد به سازمانهای حقوق بشری و ملاقات با مسئولین دولتی، پرونده احمد مجددا بازبینی شد و حکم احمد به ۱۵ سال زندان تغییر کرد.

ما شاد بودیم که پسرمان از اعدام نجات یافته است. جشن گرفتیم. اما ما مٽل بسیاری از شما پدر و مادریم و نمیخواهیم که خراشی به زندگی فرزندمان وارد شود. میخواستیم که آزاد شود. و از اینکه باید شاهد این باشیم که احمد بهترین دوران زندگی اش را در گوشه زندان سپری کند دچار غم و اندوه بزرگ دیگری شدیم.

روزها و سالها سپری می شد و ما در تلاش برای آزادی فرزندمان هر تلاشی کردیم. از همگان تقاضای کمک برای آزادی او کردیم. به سراغ هر نهاد و هر مقام دولتی رفتیم. و هر روز شاهد بودیم که چگونه فرزند ما پژمرده تر می شود و روز به روز وضعیت جسمی اش در زندان بعلت نبود ابتدائی ترین امکانات زیستی ضعیف تر می شود.

۷ سال بازداشت در زندان دیگر چنان وضعیت جسمی احمد را به تحلیل برده بود که برای مداوا مجبور شدند او را از زندان مرخص کنند. احمد تحت نظر پزشک بود و مداوای او ادامه داشت تا اینکه در ۷ مرداد ماه سال ۸۴ مجددا در منزل دستگیر شد و به زندان اوین بازگردانده شد.

این بار دیگر مادرش حتی قدرت رفتن و مراجعه کردن به مسئولین و ملاقات او در زندان را نداشت. بعلاوه فشار مقامات امنیتی علیه ما نیز افزایش پیدا کرد. مصاحبه ها و نامه نگاریهای ما با رسانه ها با تهدید نیروهای امنیتی روبرو شود. اما مگر میشود در مقابل این تهدیدات دست از تلاش برای آزادی فرزندتان بردارید؟

من مٽل بسیاری از شما یک پدرم. مٽل همه پدران آرزوی خوشبختی فرزندم را دارم. آرزو دارم که درمراسم فارغ التحصیلی اش، درمراسم ازدواج و عروسی اش، و در آرزوی تولد فرزندش شرکت کنم. اما در عوض ۸ سال است که چشم به عکسهای احمد دوخته ایم و اشک می ریزیم، تازه باید شاهد این باید باشیم که همسرش سمیه نیز در تاریخ ۲ اسفند ربوده و زندانی شود. از زمین و آسمان برای ما مصیبت میبارد.

اکنون احمد در اعتراض به دستگیری همسرش دست به اعتصاب غذای خشک بزند. دیگر تحمل این وضعیت را نداریم. کمکمان کنید. کمک کنید تا فرزند دلبند مان را آزاد کنند! کاری از از دست ما جز درخواست و تقاضای کمک مجدد از شما مردم ساخته نیست. خطر مرگ زندگی احمد را تهدید میکند. سمیه در زندان است. کمک کنید!

تنها یک راه در مقابل ماست. من و مادر احمد اعلام میکنیم که اگر تا روز ۱۰ اسفند فرزندمان و همسرش را تا ۱۰ اسفند برای ادامه معالجاتش آزاد نکنند ما در پارک دانشجو با عکس فرزندانمان تا آزادی شان تحصن خواهیم کرد.

ما از تمامی رسانه های خبری دنیا میخواهیم که برای آزادی فرزندانمان این اعتراض ما را منعکس کنند. صدای استمداد ما را به گوش همه برسانند. ما از تمام خانواده های زندانیان سیاسی میخواهیم که برای آزادی و نجات عزیزانشان به ما بپیوندند.

باقر باطبی
کرج – ایران
۴
اسفند ۱۳۸۵

(مرکز پیگرد سران رژیم اسلامی به جرم جنایت علیه مردم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 8:17  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


افسانه چرخش به راست سازمان آزادی زن!

در حاشیه حملات کتبی و شفاهی رهبری حزب

آذر ماجدی

اخیرا برخی رفقای حزب کمونیست کارگری اعلام کرده اند که سازمان آزادی زن (ساز) به راست چرخیده است. عموما تحلیل ها، نوشته ها و سخنرانی های من و شعارهای سازمان آزادی زن برای 8 مارس را مبنای این راست روی قلمداد کرده اند. متاسفانه این ارزیابی ها، بجز مباحث مربوط به مساله اسماعیل مولودی که اکنون توسط حزب علنی شده و روی سایت روزنه قابل دسترسی است، کمتر کتبی اند تا با ارجاع به استدلال هایشان پاسخ گوییم. بیشتر شفاهی است، و اغلب در دالان ها و در افوا گفته میشود. شفاهی یا کتبی، این مساله باید پاسخ گیرد.

من در نوشته ای در مباحثات درون حزبی (اکنون روی سایت روزنه موجود است) نوشتم که سازمان آزادی زن بی تقصیر است، این حملات شدید اللحن، تند و خصمانه به ساز نه از خود سازمان آزادی زن، بلکه از اختلافات درون حزب کمونیست کارگری ناشی میشود. اختلافات درون رهبری حزب محرکی شد تا بخشی از رهبری حزب مواضع ساز و مشخصا من را راست بخواند. اگر ابتدا میشد شک کرد که اختلاف نظر و اختلاف دید یا بدفهمی موجب این جدل ها شده است، اکنون دیگر مشخص است که این حملات صرفا تلاشی برای آلوده کردن فضا و مهیا کردن آن برای یک حمله شدیدتر به فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری است. قرار است مواضع من و سازمان آزادی زن راست خوانده شود تا بعد این راست روی را بتوان تعمیم داد و کل فراکسیون را راست خواند. کمپینی که متاسفانه توسط رهبری حاکم بر حزب آغاز شده است. در یک فضای مه آلود و پر گرد و غبار که بشکلی متعصبانه تحریک شده است، هر چیزی را میتوان حقیقت جلوه داد. میتوان کمونیست ها را "فاشیست" خواند و با هلهله فرقه ای روبرو شد.

ما دقیقا از آن رو که این روند را می شناسیم و تجربه کرده ایم، در همان ابتدا اعلام کردیم که "وارد این جدال نخواهیم شد!" ورود به چنین فضایی انسان را آلوده میکند، و مهمتر از آن به کمونیسم ضربه میزند، حتی اگر بخاطر روشن کردن حقیقت باشد. چشمانی که تعصب به حقیقت کورش کرده است، فقط شاید با گذشت زمان روشنایی را ببیند. لذا در این نوشته وارد اتهامات و بعضا فحاشی ها نخواهم شد. بلکه میکوشم که هر موضوعی که علنی یا در محافل بعنوان "سند" راست روی من و ساز عنوان شده است را مستدل پاسخ گویم.

گرایش های مختلف درون جنبش دفاع از حقوق زن!

برای روشن شدن موضوع لازم است مختصرا تببین خود از جنبش دفاع از حقوق زن و آزادی زن را اعلام کنم. من در تحلیل های مختلف شفاهی و کتبی، در سخنرانی ها و مصاحبه ها اعلام کرده ام که در ایران یک جنبش وسیع و توده ای در دفاع از حقوق زن وجود دارد. این جنبش دارای گرایشات مختلف است. این گرایشات همان گرایشات اجتماعی درون جامعه را منعکس میکند و از آن متاثر اند. مشخصا در جنبش دفاع از حقوق زن ما دو گرایش را میتوانیم تشخیص دهیم: گرایش ملی – اسلامی و کمونیسم کارگری. گرایش راست پرو غرب حضور مستقلی در این جنبش ندارد، چهره های محدود این گرایش، که در عرصه سیاست حاضر است، عمدتا در کنار گرایش ملی – اسلامی قرار میگیرند. از نظر مطالبات هم اختلاف چندانی میان این دو گرایش وجود ندارد. لیکن یک اختلاف روشن چه در سطح مطالبات و امیال و چه از نظر شیوه فعالیت میان دو گرایش دیگر وجود دارد. این دو گرایش دو افق کاملا متمایز را نمایندگی میکنند. درک و تعبیرشان از آزادی زن کاملا متفاوت است. گرایش رادیکال درون جنبش دفاع از حقوق زن متاثر از کمونیسم کارگری است و با این جنبش نزدیک است، من آن را جنبش آزادی زن می نامم. آن را جنبش برابری طلب نیز میتوان نامید.

این تفکیک ها و نام گذاری ها روشن است که از کتاب های آکادمیک یا سوسیولوژیک اتخاذ نشده اند. من برای تحلیل و شناختن آناتومی یک پدیده وسیع و توده ای این ترم ها را برگزیده ام. مجادله بر سر این ترم ها دعوای زرگری است. رفقای عزیز رهبری حزب این تحلیل من را راست ارزیابی کرده اند. چرا؟ به این خاطر که من مدافعین حقوق زن در گرایش ملی – اسلامی را درون جنبش دفاع از حقوق زن قرار داده ام. البته دوستان زیرکانه یا از روی بی دقتی یک قلم روی ترم جنبش دفاع از حقوق زن می کشند و اعلام میکنند که من جریان ملی – اسلامی را درون جنبش آزادی زن یا برابری طلبانه زن ارزیابی کرده ام. این بی دقتی یا زکاوت زیاده از حد را به رفقا می بخشیم و به اصل مطلب می پردازیم.

این نه گناه من است و نه راست روی من که برخی از مدافعین حقوق زن متعلق به جنبش ملی – اسلامی اند. قبل از هر چیز باید روشن شود که منظور از جنبش ملی – اسلامی جریان دولتی دو خرداد نیست. جنبش ملی – اسلامی از نظر صف بندی گروهی و سازمانی بسیار متنوع و وسیع است. برای مشخص تر شدن اینکه منظور از جنبش ملی – اسلامی چیست به نقل قولی از منصور حکمت ارجاع میکنیم:

"این جنبش فوق العاده متنوع و گسترده است. حزب توده و جبهه ملی که ستون های اصلی این اردو بودند، در طول 20 سال پس از 28 مرداد دچار اضمحلال شدند و طیف وسیعی از گروه ها را از خود بجا گذاشتند.... کل حرکت مائوئیستی در ایران با سازمان ها و محافل گوناگونش به این اردو تعلق داشته است. کنفدراسیون دانشجویان دوران قدیم و لشگر جمهوریخواهان و سوسیالیست های سابق و خاتمی چی های دو آتشه ای که از آن بیرون زده اند. بخش اعظم گروه های سنت فدایی و جریانات فرعی تر مجاور آن نظیر راه کارگر همه گوشه هایی از این اردو هستند. قلمرو هنری و ادبی "متعهد" و اپوزیسیونی در ایران اساسا تحت سلطه این جنبش بوده است. کانون نویسندگان یک مرکز مهم این جنبش است." "ریشه های دوم خرداد"، انترناسیونال هفتگی 13، 7 مرداد 1379

کمونیسم کارگری و جنبش ملی – اسلامی دو جنبش کاملا متفاوت با پایه های طبقاتی متفاوتند. در مبارزه برای تحقق افق و برنامه کمونیسم کارگری ما جنبش ملی –اسلامی را هر کجا که مانعی در مقابل مبارزه ما ایجاد کرده باشد، عمیقا و قاطعانه نقد و افشاء میکنیم. تا آنجا که به جنبش آزادی زن مربوط میشود، آنجایی که این جنبش مانع پیشروی جنبش آزادی زن است، توهم پراکنی میکند، سازشی را به آن تحمیل میکند مورد نقد ما قرار میگیرد. اما عصبانیت و خشم از اینکه آنها نیز دارند برای برخی حقوق زن، هر چند بشکلی ناقص و محدود مبارزه میکند، موجب شگفتی است. این چپ سنتی است که میخواهد همه را به دامن ارتجاع هل دهد و خود پرچم دار انقلابیگری باشد! کمونیسم کارگری از اینکه گرایشات دیگر هم دارند برای اصلاحات مبارزه میکنند ناراحت نمیشود. افق تنگ رفرمیستی آنها را نقد میکند، زمانی که با ارتجاع برای گرفتن یک اصلاح ناچیز مماشات میکنند یا زمانی که توهم می پراکنند، نقد شان میکند.

کمونیسم کارگری با اصلاح طلبان یا مصلحین اجتماعی احساس رقابت نمیکند، آنها فضا را برای کمونیست ها تنگ نمیکنند. بالعکس اگر مبارزه برای اصلاحات دستاوردی کسب کند، فضا برای مبارزه کمونیستی بازتر میشود. این چپ سنتی است که از دیکتاتوری محض و سیاه و خفقان مطلق انرژی میگیرد، چراکه 1- بر این تصور است که دیکتاتوری موجد انقلاب میشود. و 2- خواست ها و افق خود او نیز علیرغم فریاد های انقلابی از اصلاحات فراتر نمیرود و در شرایطی که اصلاح طلبان دارند برای اصلاحات مبارزه میکنند او عرصه را برای خود و جنبش اش تنگ می بیند. رقابت با اصلاح طلبان موضوع جدل و جدال چپ سنتی با گرایش اول است.

کمونیسم کارگری، اما، یک رابطه روشن میان انقلاب و اصلاحات می بیند. خود برای اصلاحات در زندگی مردم مبارزه میکند و به مبارزه گرایشات دیگر حتی برای یک اصلاح و بهبورد ناچیز رو ترش نمیکند. ضمن اینکه همواره رفرمیسم و افق تنگ حاکم بر این جنبش را نقد میکند. کمونیسم کارگری در اصلاح طلب رقیب خود را نمی بیند، با تلاش برای بدست گرفتن رهبری مبارزه تلاش میکند، از قضا نه تنها آن اصلاح را بهتر و گسترده تر متحقق کند، بلکه همچنین اجازه ندهد تا افق تنگ و محدود نگر رفرمیستی بر آن مبارزه حاکم شود. ما از اصلاحات نمیترسیم، از حضور اصلاح طلبان در مبارزه و جامعه خشمگین نمیشویم. با آنها نمی جنگیم. با آنها جدل میکنیم و نارسائی ها و تنگ نظری هایشان را مورد نقد قرار میدهیم.

رفقای انقلابی و چپ رو ما بخش وسیعی از سخنگویان و چهره های سرشناس جنبش دفاع از حقوق زن که در داخل کشور فعالیت میکنند را ارتجاعی مینامند. بعضا با آنها تند تر از خود رژیم اسلامی برخورد میکنند. این البته سیاست یک بخش از رهبری حزب است. زمانی که لیدر حزب بر این تصور است که سیاست حزب در زمان برو بروی دو خرداد بر نقد تند تر دو خرداد نسبت به جناح راست رژیم استوار بوده است، دیگر چه انتظاری میتوان داشت؟ سیاست منصور حکمت که در آن زمان لیدر حزب بود این چنین نبود.

درون جنبش دفاع از حقوق زن یک گرایش فعال وجود دارد که برای برخی حقوق زنان مبارزه میکند. بعضا به زندان هم میرود. از زنان اسیر در زندان ها علیه اعدام و سنگسار دفاع میکند. تظاهرات و میتینگ در دفاع از حقوق زن سازمان میدهد. اینها در ادبیات شان اسلام را یا اصلا نقد نمیکنند یا بطور محدود مورد نقد قرار میدهند، بعضا با جناح های باصطلاح اصلاح طلب رژیم مماشات میکنند. برخی از روی پراگماتیسم و بخاطر حفظ خود چنین موضعی را اتخاذ کرده اند، برخی عمیقا ملی – اسلامی هستند. ما قطعا باید مماشات آنها با رژیم و اسلام را قاطعانه نقد کنیم. اما از نقد عمیق و قاطعانه تا دشمنی و خصومت سرسختانه فاصله زیادی است. در حال حاضر، متاسفانه، اکثر چهره های سرشناس جنبش دفاع از حقوق زن به این دسته تعلق دارند. کلیه این گرایش را ارتجاعی نامیدن، سیاستی اشتباه و مغایر با بینش و تحلیل های اجتماعی – سیاسی کمونیسم کارگری است. رفقا! مردم جدی تان نمیگیرند. این سیاست ها پا در هوا است، ربطی به کمونیسم کارگری ندارد. حاصل بینیش چپ سنتی است.

من جنبش دفاع از حقوق زن را با جنبش کارگری مقایسه میکنم. درون جنبش کارگری نیز یک گرایش رفرمیست – سندیکالیست وجود دارد و یک گرایش کمونیسم کارگری. ما در عین حالی که گرایش خود را تقویت میکنیم و جنبش شورایی را رشد میدهیم، گرایش رفرمیست – سندیکالیست را ارتجاعی نمیخوانیم. با آن خصومت نمیورزیم. با سندیکا و سندیکالیست نمی جنگیم. در ایران گرایش رفرمیست – سندیکالیست درون جنبش کارگری نیز به جنبش ملی – اسلامی متعلق است. این سنت حزب توده و بعضا راه کارگر است. این دو جریان هر دو متعلق به جنبش ملی – اسلامی هستند. سوال اینجاست که پس چرا رفقای ما با گرایش ملی – اسلامی درون جنبش دفاع از حقوق زن این چنین خصومت میورزند ولی با گرایش ملی – اسلامی درون جنبش کارگری این چنین همراهی میکنند؟

مبارزه کارگران شرکت واحد یک مثال روشن است. با شکل گرفتن مبارزه شرکت واحد، شیوه برخورد رفقا به سندیکای شرکت واحد یک چرخش 180 درجه ای کرد. نقد سندیکالیسم به یک باره در حزب متوقف شد. تمام نقد عمیق کمونیسم کارگری به سندیکالیسم و گرایش سندیکالیستی درون جنبش کارگری به کناری گذاشته شد. بخشی از رهبری حزب به مشاورین این گرایش بدل شدند. این را چگونه توضیح میدهیم؟ بخشی از جنبش ملی – اسلامی درون جنبش کارگری و جنبش دفاع از حقوق زن برای تغییرات و بهبود هایی مبارزه میکند و در این مبارزه در مقابل رژیم اسلامی قرار میگیرد و با رژیم درگیر میشود. سیاست هر دو بعضا توهم برانگیز و مماشات جویانه است. چرا با یکی مدارا میکنیم و حتی یک کلمه نقدشان نمیکنیم و دیگری را خصمانه به جنگ شان میرویم؟ یک سیاست پیگیر نمیتواند چنین معیار دوگانه ای را توجیه کند. این بنظر من از سیاست دنباله روی از حوادث و پراگماتیسم حاکم بر رهبری حزب ناشی میشود، تا از یک سیاست حساب شده و منسجم. بطور مثال نقد تند و تیز از سندیکا و سندیکالیسم، از یک روز به روز دیگر با شکل گیری مبارزه کارگران شرکت واحد، بایگانی و دنباله روی از این مبارزه به سیاست روز تبدیل میشود. اما از آنجا که این تحرکات و موضع گیری ها بر یک تحلیل منسجم و همه جانبه از جنبش های اجتماعی و جایگاه آنها در مبارزات جاری علیه رژیم اسلامی استوار نیست، مواضع اتخاذ شده با یکدیگر خوانایی ندارد، یک شیوه برخورد منسجم در رابطه با یک جنبش معین اتخاذ نمیشود.

من تلاش کرده ام که آناتومی این جنبش را بشناسم و بشناسانم. من کل این جنبش وسیع و اجتماعی را جنبش دفاع از حقوق زن خوانده ام و اعلام کرده ام که این جنبش دارای گرایشات متفاوت است. گرایش رادیکال درون آن را که متاسفانه چهره های سرشناس اش همگی در خارج کشور قرار دارند، زیرا که در ایران اگر فعالین این گرایش خود را علنی کنند امنیت شان بطور جدی بخطر میافتد، جنبش آزادی زن خوانده ام. این گرایش در داخل ایران بشدت جوان است، هم از نظر تجربه جوان است و هم عمدتا به نسل جوان کشور تعلق دارد. ما در سازمان آزادی زن داریم تلاش میکنیم که رهبران عملی این جنبش را جذب کنیم، راه های مناسب تلفیق کار مخفی و علنی را بیابیم و به این جنبش بشناسانیم تا آنها بتوانند بدون تقبل خطر بالای امنیتی بجلوی صف مبارزه بیایند. سازمان آزادی زن ضمن نقد عمیق رفرمیسم و تنگ نظری های آن، از هر نوع اصلاحی به نفع زنان استقبال میکند و خود برای اصلاح وضع زنان مبارزه میکند. این سیاستی کمونیستی – کارگری است. چپ سنتی این را راست روی میخواند. اولین بار نیست که چپ سنتی سیاست های کمونیسم کارگری را راست روی خطاب کرده است.

با بستن چشم به نقش و جایگاه دیگران امر کمونیسم کارگری پیش نمیرود. باید حقیقت را دید و اگر آن را نمی پسندیم، سعی در تغییر آن بکنیم، نه اینکه حقیقت را انکار کنیم. خود فریبی کنیم. با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمیشود. اگر میخواهید رهبری کل جنبش دفاع از حقوق زن را بدست بیاورید، باید سیاست دیگری اتخاذ کنید. با ارتجاعی و دو خردادی خواندن هر کس که با شما نیست، این رهبری بدست نمیاید. روی زمین، در مبارزه واقعی چنین سیاست هایی منزوی کننده است. هپروتی و پا در هوا است. شکست طلبانه است.

تفاوت سخنگویان ملی – اسلامی در ایران و سخنگویان راست در غرب!

این چه سیاستی است که هر نوع نشست و برخاست با سخنگویان راست جنبش زنان در غرب را موجه جلوه میدهد، اما در مورد ایران باید هر آنکس که "انقلابی" نیست با خشم ما روبرو شود؟ رفقایی که به این خاطر که من بخشی از جنبش دفاع از حقوق زن را ملی – اسلامی میخوانم و مدافعین ملی – اسلامی حقوق زنان را درون جنبش دفاع از حقوق زن ارزیابی میکنم بر طبل راست روی ساز میکوبند، خود هر روزه تلاش میکنند با نمایندگان دولت های دست راستی و مرکز در کشورهای غربی قرار ملاقات بگیرند، با سخنگویان راست جنبش زنان با علاقه نشست و برخاست میکنند و عکس با آنها را با افتخار روی سایت ها میگذارند. آیا فقط در جامعه ایران اصلاح طلبی یا مخالفت با انقلاب گناه کبیره است؟ در خارج دیگر سیاست مهم نیست؟ یک نمونه برجسته این مساله آیان هرسی علی است. آیان به اسلام شدیدا نقد میکند ولی در هلند عضو حزب دست راستی بود و اکنون هم همکار انستیتو آمریکن اینترپرایز، یک نهاد کاملا دست راستی و نئو-کنسرواتیو در آمریکا. یک نمونه دیگر ارجاع دائمی به دفتر کمیسیون اروپای واحد، یک نمونه دیگر همکاری با سازمان های زنانی که سیاست عمومی شان راست است و قس علیهذا.

این معیار دوگانه از چه جهت موجه شده است؟ 1- تجدید نظر در موضع حزب نسبت به دو قطب تروریستی، تروریسم دولتی و تروریسم اسلامی. از پس از 11 سپتامبر موضع حزب بر مبارزه با دو قطب تروریسم جهانی استوار بوده است. رساله منصور حکمت تحت عنوان "دنیا پس از 11 سپتامبر" این خط مشی را به روشنی تحلیل میکند. لیکن مدتی است که موضع رسمی حزب کفه ترازو را به سمت تروریسم اسلامی سنگین کرده است. لذا تروریسم اسلامی از تروریسم دولتی به سرکردگی آمریکا دشمن تر ارزیابی شده است. و هر آنکس که به این چرخش نقد کند با مهر ضد امپریالیست پاسخ میگیرد. از این روست که جریان راست، نژاد پرست و طرفدار تروریسم دولتی میتواند در شرایطی مرجع باشد و عکس گرفتن با آن اشکالی نداشته باشد.

2- در عرصه ارزیابی از اوضاع سیاسی ایران، حمید تقوایی از 3 سال پیش مبلغ این نظر است که جنبش سرنگونی در ایران انقلابی شده است و چپ بر آن حاکم است و لذا هر گونه موضع گیری در مورد هر جریان سیاسی صرفا بر موضع آنها نسبت به "انقلاب" بطور عام ارزیابی میشود. و ظاهرا از آنجا که این ارزیابی در کشورهای غربی موضوعیت ندارد، برخورد ما با ضد انقلابیون غربی و ضد انقلابیون ایرانی کاملا متفاوت و بعضا متضاد است. حداقل انتظاری که از انقلابیون پیگیر میتوان داشت، اتخاذ موضعی پیگیر در مقابل نیروهای انقلابی و ضد انقلابی بین المللی است.

کمپین یک میلیون امضاء

یکی از موارد مورد اختلاف دیگر حمایت مشروط ساز از کمپین یک میلیون امضاء است. این حرکت راست روی ارزیابی شده است. سومین کنفرانس سالیانه ساز پیامی برای کمپین یک میلیون امضاء فرستاد. در همان پیام حمایت مشروط خود از این کمپین را اعلام کرد. هنوز جوهر پیام خوش نشده بود که سیل حملات تند از جانب رفیق حمید تقوایی و برخی دیگر از رفقای رهبری حزب برای ساز ارسال شد. برای رفع هر نوع سوءتفاهم عمدی و بخاطر جلوگیری از اغتشاش در حزب، تغییراتی در این پیام داده شد تا نقد ما به برخی سیاست های برخی از سخنگویان کمپین روشن تر شود. لیکن هر چه جدال درون حزبی بیشتر بالا گرفته است نقد رفقا به کمپین یک میلیون امضاء تند تر و خصمانه تر شده است. من هنوز یک نوشته جدی با استدلالات محکم در دفاع از محکوم کردن این کمپین نخوانده ام ولی سازمان آزادی زن مدام دارد بخاطر حمایت مشروط اش از این کمپین مورد حمله قرار میگیرد. (جالب اینجاست که رفقایی که در کنفرانس به پیام رای مثبت داده اند، اکنون در نقد فراکسیون به نقاد سفت و سخت سازمان آزادی زن بخاطر این موضع تبدیل شده اند!)

من در مصاحبه ای با پروین کابلی در آزادی زن علت دفاع از این کمپین را توضیح داده ام. در اینجا مختصر توضیح میدهم. این کمپین دارد به یک کمپین توده ای بدل میشود. از ابتدا نیز مشخص بود که چنین میشود. ابتکار بسیار جالبی بود که امکان توده ای شدن آن را بخصوص با در نظر گرفتن حساسیتی که به موقعیت زن در جامعه هست و رادیکالیسم و مقاومتی که در نسل جوان وجود دارد، فراهم میکرد. این تحلیل ما در کنفرانس بود. (ما در کنفرانس بودیم که این کمپین اعلام موجودیت کرد، و سریعا آن را مطالعه کردیم، لازم بود که کنفرانس ساز، بالاترین مرجع آن در این مورد موضع بگیرد.)

تحلیل ما درست درآمد. این کمپین سریعا گسترش یافت. در شهرهای مختلف سازمان پیدا کرد. فعالین این کمپین که عمدتا به نسل جوان تعلق دارند و ملی – اسلامی هم نیستند، دارند امر زنان را با این کمپین به خیابان ها، ایستگاه های مترو و به در خانه ها میبرند. با بحث با مردم آنها را به امضا کردن تشویق میکنند. دستگیری های زیادی هم میدهند. این حرکت ابعادی بسیار اجتماعی به مساله زن و جنبش دفاع از حقوق زن میدهد. هر سازمان مدافع حقوق زن باید تلاش کند که در این کمپین شرکت کند، روشن است با حفظ موضع، محکوم کردن آن صرفا آن سازمان را منزوی میکند. این یک سیاست شکست طلبانه و منزه طلبانه چپ سنتی است.

ما در این کمپین حضور داریم و میکوشیم خط رادیکال را بر آن حاکم کنیم. در مواردی هم موفق بوده ایم. این راه درست کسب رهبری جنبش دفاع از حقوق زن است.

سازمان آزادی زن یک سازمان غیر ایدئولوژیک است

پس از استعفای اسماعیل مولودی از حزب و پرتاب الفاظ زشت و نامناسب و جنگ سردی بسوی رهبری حزب، رهبری حزب سازمان آزادی زن را زیر فشار قرار داد که اسماعیل مولودی را اخراج کند و بخاطر چاپ مقاله ای از او در نشریه آزادی زن در شماره ای که دو روز قبل از چاپ استعفا نامه او منتشر شد، بشدت به سازمان آزادی زن حمله کرد. (کلیه این مجادلات در سایت روزنه موجود است.) من در پاسخی به رفیق اصغر کریمی توضیح دادم که ساز یک سازمان غیر ایدئولوژیک است و یک سازمان کمونیستی نیست. لذا افراد غیرکمونیست و مذهبی هم میتوانند به عضویت آن درآیند. این استدلالات من موضوع حملات تند تری به من و ساز شد. اعلام کردند که من میخواهم ضد کمونیست ها را در رهبری ساز قرار دهم. جالب اینجاست که یکی از پرچمداران راست خواندن سازمان آزادی زن، که حملات شدیدی به ساز و فراکسیون کرده است، و نقد های ما را از سیاست های رهبری حاکم جنگ سردی و ضد حزبی و ضد کمونیستی خوانده است، رفیق عزیزمان، مصطفی صابر، در یک جلسه گروه جوانان کمونیست، از یک سلطنت طلب و ضد کمونیست سرشناس در میان بخشی از اپوزیسیون، دعوت کرده است که در جلسه شرکت کند و میکرفون را در اختیار ایشان قرار داده است تا به علی جوادی و من لجن پراکنی کند. بعضی وقت ها منهم از اینهمه استیصالی که رفقا در برخورد به فراکسیون از خود نشان میدهند، مبهوت میشوم.

اینجا یک بار دیگر این مساله را توضیح میدهم. سازمان آزادی زن سازمانی است که برای دفاع از حقوق زن، آزادی و برابری زن و مرد تشکیل شده است. یک پلاتفرم معین دارد. بارها و بارها اعلام کرده است و به آن معتقد است که عضویت در این سازمان امری آسان است. هر آن کس که بخواهد با سازمان آزادی زن برای آزادی زن مبارزه کند میتواند به عضویت ساز درآید. بارها اعلام کرده ایم که هیچ شرط و شروط ایدئولوژیک برای پیوستن به این سازمان وجود ندارد. بارها و بارها اعلام کرده ایم که افراد مذهبی هم اگر بخواهند میتوانند به این سازمان بپیوندند. این سیاست تا زمانی که اختلافات در حزب بالا بگیرد مورد توافق رهبری حزب بود. اکنون آن را به پیراهن عثمان بدل کرده اند تا "راست روی" من را توضیح دهند. این برخوردی نادرست و غیر کمونیستی است. سیاستی که از ابتدا توسط سازمان آزادی زن اتخاذ شد، سیاسی درست و اصولی است و اتفاقا باعث هر چه اجتماعی تر شدن سازمان آزادی زن میشود. این سیاست نشان میدهد که چگونه کمونیسم کارگری پرچم دار آزادی و برابری زن و مرد است و نقش تعیین کننده آن در جنبش آزادی زن در عمل آشکار میشود. این سیاست نشان میدهد که ما نه یک فرقه، بلکه یک جریان اجتماعی هستیم.

در سمنار حاشیه کنگره 3 و همچنین در پلنوم 13 زمانی که در مورد سیاست و خصلت سازمان آزادی زن صحبت میکردیم، در مقابل عده ای که از یک سازمان سوسیالیستی زنان دفاع میکردند، یا از سازمان زنان حزب، فقط من نبودم که با این سیاست مخالفت کردم. منصور حکمت نیز مخالف بود. طرح این سازمان را من نوشتم و توسط دفتر سیاسی وقت به تصویب رسید و توسط منصور حکمت، لیدر حزب تائید شد. منتهی از آنجا که من بنیان گذار و رئیس آن هستم هر زمان که در حزب اختلافی میان رهبری بوجود آمده طرفی که من مقابلش بوده ام تمام آن مصوبات و تصمیماتی که بعضا خودشان هم در موقع خود در آن نقش داشته اند را فراموش کرده اند و به سازمان آزادی زن تاخته اند. باور کنید "سازمان آزادی زن بی تقصیر است!" اختلافات میان رهبری حزب علت این حملات به ساز است.

این سیاست از ابتدا سیاست مصوب ساز بوده است. در عین حال این واقعیت هیچگاه از مردم پنهان نشده است که رهبری ساز از رهبران و کادرهای حزب کمونیست کارگری هستند. این واقعیت قابل پنهان کردن هم نیست، زیرا این رهبری از چهره های سرشناس در جامعه هستند. بنابراین مباحث پوشش بیطرفی و غیره ربطی به سازمان آزادی زن ندارد. ما کمونیست بودن خود را پنهان نکرده ایم، سازمانی ساخته ایم برای امر دفاع از آزادی زن. این یک سازمان سوسیالیستی نیست. درهای آن به روی کلیه مدافعین حقوق زن با هر نوع ایدئولوژی باز است. این سیاست زمین تا آسمان با سیاست پوشش بیطرفی سازمان های چپ در قبال سازمان های کارگری متفاوت است.

"ستم بر زن موقوف راست روانه است!"

ما در دومین کنفرانس سالیانه سازمان شعار ستم بر زن موقوف را که از طرف علی جوادی پیشنهاد شد به اتفاق آراء تصویب کردیم. تصویب کردیم که یک کمپین گسترده حول آن سازمان دهیم. این شعار را سال گذشته هم برای 8 مارس مطرح کردیم. هیچگاه رهبری حزب اعلام نکرد که این شعار راست است، محدود است یا "حتی ملا ها هم میتوانند این شعار را بدهند!" اکنون که جدال در حزب بالا گرفته است و فراکسیون زیر فشار رهبری حاکم قرار دارد. "ستم بر زن موقوف" تمام این خصائل بالا را دارا شده است. جالب اینجاست که رفقای عزیز عضو شورای مرکزی ساز، که به این شعار رای داده اند، اکنون دارند با حرارت به آن می تازند. اشکالی ندارد. نظرات تغییر میکند.

امسال سازمان آزادی زن شعار ستم بر زن موقوف، نه به حجاب، نه به آپارتاید جنسی و زنده باد آزادی زن را بعنوان شعارهای اصلی 8 مارس تعیین کرده است. حزب حجاب برگرفتن را بعنوان حرکت اصلی تبلیغ میکند. اما شعار ستم بر زن موقوف را در اطلاعیه دوم 8 مارس خود مطرح کرده است. من در پیام خود بعنوان 8 مارس اعلام کرده ام که هر کجا که زنان امکان یافتند، حجابشان را بعنوان اعتراض برگیرند. سیاست حجاب برگرفتن را اکنون حزب مدت 6 سال است که تبلیغ میکنند. ساز نیز از زمان تشکیل این شعار را تبلیغ کرده است. امسال تاکید را ساز بر ستم بر زن موقوف قرار داده است، حزب بر حجاب برگرفتن. این تفاوت کوچک تبدیل به پیراهن عثمان دیگری شده است تا ساز و من راست خوانده شویم.

شعار ستم بر زن موقوف نه تنها محدود کننده نیست، بلکه یک شعار همه جانبه و مناسب سلبی است. ستم بر زن هر نوع ستمی را در برمیگیرد. ستم بر زن موقوف برابر است با نه به حجاب، نه به آپارتاید جنسی، نه به نابرابری زن و مرد، نه به خشونت علیه زنان و ناموس پرستی. ستم بر زن موقوف برابر است با آزادی زن. و به این خاطر این شعار میتواند در جنبش دفاع از حقوق زن خصلتی وحدت بخش داشته باشد. و این هژمونی ما را تثبیت خواهد کرد. لحن این شعار بسیار تند و تعرضی است و جذبه وسیعی میتواند داشته باشد. این شعار از هر نظر یک شعار اصولی و مناسب است.

آیا تاکید بر این شعار ما را موافق حجاب میکند؟ این واقعا ادعای پوچی است. هیچکس، بجز کسانی که تحریکات متعصبانه چشمانشان را بسته است، این ادعا را نمی پذیرد. اکنون حزب 6 سال است که مساله حجاب برگرفتن را تبلیغ کرده است. سال اول موفقیتی داشتیم ولی از آن پس این شعار صرفا خاصیت تبلیغی داشته است. تاکید مدام بر اینکه برگرفتن حجاب بمعنای سقوط جمهوری اسلامی است، تاکید بجا و درستی است. خواستن از زنان که در شرایط مناسب حجاب خود را برگیرند نیز خواستی اصولی است. اما قرار دادن تمام سیاست و تاکتیک مان بر حجاب برگرفتن در توازن قوای موجود، سیاستی اشتباه و ماجراجویانه است. این سیاست بنظر من در توازن قوای کنونی پیاده نمیشود. تاکید و اصرار ما ممکن است تعداد معدودی را به این کار سوق دهد، عواقب این امر میتواند ماجراجویی نهفته در این روش را آشکار کند. از همه جالب تر سیاستی است که در جوانان کمونیست تبلیغ میشود: روز 8 مارس حجاب خود را بردارید و با روبان قرمز به موهایتان از خانه خارج شوید! این چنین تبلیغاتی از این سازمان، یک سازمان نامربوط به جامعه و پا در هوا در اذهان مردم تصویر میکند.

آذر ماجدی اصلاح طلب شده است!

این شایعه در محافل میچرخد. چون در محافل و دالان ها این صفات پرتاب میشود پاسخ مستدلی نیز نمیتوان به آن داد. اگر کسی استدلالی در این مورد دارد مطرح کند تا پاسخ بگیرد. در غیر این صورت فقط باید از این تلاش های مذبوحانه تاسف خورد. این روش ها با کمونیسم کارگری کاملا بیگانه است. یک بار دیگر باید تاکید کنم که سازمان آزادی زن بی تقصیر است. دست از سر سازمان آزادی زن بردارید و انتقاداتتان را به فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری مطرح کنید. ما از آنها استقبال میکنیم و تلاش میکنیم که یک بحث و جدل سالم و کمونیستی را بر مباحث حاکم کنیم. اما لطفا انتقادات سیاسی تان را مطرح کنید. تا هم اکنون رفقا در حمله به فراکسیون سقوط غیر قابل باوری کرده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 6:10  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


مردم، تحریم اقتصادی، جبهه سوم!

سياوش شهابى

اختلافات بر سر مسئله هسته ای بین رژیم اسلامی و آمریکا با صدور قطعنامه علیه رژیم تهران وارد مرحله تازه ای شده است. این جدالی است بین دو جريان تروريستى که هدف يکى بسط سلطه و قلدرى نظامى و تامين منافع اقتصادى خود در جهان است و آن يکى دنبال سهم خود بعنوان قدرت فائقه منطقه.

"اين يک جنگ قدرت است و نه يک کشمکش بر سر اسلام، ليبراليسم، دموکراسي غربي، آزادي، مدنيت، امنيت يا تروريسم. اين نبردي است ميان ابر قدرت آمريکا با يک جنبش سياسي مدعي قدرت در خاورميانه، با يک دامنه عمل جهاني، براي تعريف يک موازنه سياسي و ترسيم قلمروهاي نفوذ و هژموني خويش." منصور حکمت

با این اوصاف از قرار جنگ و تحریم اقتصادی برای مردم "برکت الهی" است. رژیم اسلامی خود پیش از دیگران سایه تحریم و جنگ را بر سر مردم انداخته است و دست به یک جنگ روانی علیه مردم زده. مشخصا این اقدام به سود جمهوری اسلامی است. موج عظیم اعتراضات و اعتصابات کارگری، دانشجویی و زنان در این مدت، فشار زیادی را به حکومت اسلامی تحمیل کرده است و دامن زدن به یک فضای رعب و وحشت با بهره گیری از مسئله تحریم و جنگ، بهترین فرصت برای سرکوب این اعتراضات است. تحریم و خطر جنگ، امکان سرکوب راحتتر و خاموش کردن اعتراضات هر روزه مردم را با بهانه های حفظ "وحدت ملی"، "تمامیت ارضی" و... به رژیم می دهد. تحریم اقتصادی مطمئنا باعث خشم و نفرت بیشتر مردم از حکومت می شود ولی به خاطر تحمیل فقر بیشتر و تهدید به بیکاری و گرسنگی خانواده های کارگری و غیر کارگری، عملا حالت محافظه کارانه موجود در میان مردم را هم تقویت خواهد کرد. (البته نا گفته نماند که این حالت محافظه کارانه، مانند بمبی عمل خواهد کرد که هر آن امکان انفجار خواهد داشت!)

رژیم اسلامی با آگاهی از این موضوع، تبلیغات روانی خود پیرامون تحریم و جنگ را آغاز کرده است. در و دیوار شهرها را پر کرده اند از پلاکارتها و پوسترهای تبلیغاتی درباره تحریم اقتصادی و از مردم می خواهند خود به تحریم کالاهای کشورهای دیگر دست بزنند! رژیم اسلامی با این کار عملا گرانیهای روزهای اخیر را که از قبل هم شدت بیشتری گرفته و نیز فشار اقتصادی خود بر مردم را، به بهانه خطر تحریم به راحتی توجیه می کند! "بازار ایران را به روی کشورهای زورگو ببندیم"، "تحریم کنند٬ خودمان می سازیم" و... نمونه ای از شعارهای تبلیغاتی رژیم در این روزهاست که در ادامه دامن زدن به یک فضای ناسیونالیستی عظمت طلب ایرانی در جامعه است و می توان آنها را در کنار دیگر شعارهای ناسیونالیستی نظیر "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" قرار داد. حکومت می خواهد کالاهای اساسی مورد نیاز مردم را که هم اکنون هم به سختی به دست میاورند، از دستشان در آورد. عملا تحریم، این سلاح کشتار جمعى را می خواهند به دست خود مردم بدهند و آنها را پیش بیاندازند و در لفاف یک فضای ناسیونالیستی مردم را قربانی منافع ضد انسانی خود کنند. آدم به یاد خاطرات دوران جنگ ایران و عراق می افتد که حکومت اسلامی با تبلیغات عوامفریبانه، مردم و بخصوص جوانان را به جبهه های جنگ می فرستاد و آنها را قتل عام می کرد. البته بین این دو تفاوتی هست! آن زمان حکومت اسلامی به فکر تثبیت و کسب قدرت بود، ولی اکنون در جهت بقای خود به این وضعیت تداوم می دهد و از این بستر برای کسب منافع استفاده می کند.

جبهه سوم راه مقابله با جنگ و تحریم!

اما جبهه سوم٬ جبهه مستقل طبقه کارگر و بشريت آزاديخواه و موضع کسانى که در اين جدال ميخواهند اوضاع را به سمت ديگرى ببرند، تنها راه مقابله با این دو قطب تروریستی است! ما باید به دنيا اعلام کنيم که تروريسم اسلامي و اسلام سياسي ساخته دست دولتهاي غربي و امريکا و شریک خود آنها است و تا همين امروز، اين جنبش سياه اسلامي به پشتوانه همین دولتها کل جامعه و منطقه را به قهقرا سوق داده است.

" در صورت وقوع جنگ، جنبش سياه اسلامي از ظرفيت تروريستي و ضد انساني خود به نهايت درجه استفاده خواهد کرد. اين دو قطب هر دو اجزايي از نظم نوين جهاني هستند و هر يک وجود ديگري را توجيه ميکنند. عليه هر دو قطب بايد ايستاد."

جبهه سوم نيروي مقابله با سناريوي سياه است. جبهه سوم جبهه همه سازمانها و مردم انسان دوست و سکولار و مدافع حقوق انساني است. جبهه سوم قطب مقابل دو جبهه ضد انساني است که با جنگ و خونريزي و تجاوز به حقوق مردم ميخواهند جامعه را به قهقرا ببرند. هم اکنون اين جبهه در ايران و در ابعاد کل جامعه در مقابل رژيم اسلامي ايستاده است و حق خودش را ميخواهد. به ميدان آمدن جبهه سوم در ايران جواب بشريت متمدن به هر دو قطب تروريستي است. اين جبهه تلاش ميکند که آرزوها و اميال انسان امروزي را براي رهايي از توحش اين دو قطب و جلوگيري از تحقق سناريوي سياه نمايندگي کند و جامعه را از اين تند پيچ عبور دهد.

8 مارس امثال، علاوه بر نمود واقعی و عظیم جنبش چپ و کمونیسم در جامعه، باید فرصتى براى یک اعتراض گسترده به جنگ و تحریم باشد! در اين روز می توانیم پلاکارتها و تراکتهایی با مضمون شعارها و اهداف جبهه سوم را طرح و توزيغ کنيم. بايد مردم ايران در پيشاپيش صف انسانیت متمدن مقابل بربریت سرمایه داری قد علم کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 5:8  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


مردم٬ اين نمايش را قبول نکنيد!

عليه جنگ و بمب اتمى بپاخيزيد!

سعید مدانلو

عالم و آدم شان از موافق حمله آمریکا به ایران که اصولا دست قویتر را می بوسد گرفته تا حزب توده و آن تیپ مخالفین حمله آمریکا به ایران٬ که دست مایه مناسبی یافته اند تا یکبار دیگر با سربلندی اعلام کنند؛ حاضرند بروند کنار جمهوری اسلامی به ایستند! تمام دول اروپای غربی و نیز خود هیئت حاکمه آمریکا سر به یک قبله گذاشته اند؛ قبله رفسنجانی با شرکاء اصلاح طلبش که این روزها اینقدر دور او ریخته اند که تا خرخره اش را گرفته است. قرار است اینبار مرغشان تخم دو زرده بگذارد! دفعه قبل که در عرض دو هشتا٬ شانزده سال عشوه اسلامی برای مردم آمدن٬ زندگیشان را دست کم شانزده بار تباه تر از آنی که بود کردند و آخر سر هم مملکت ترگل ورگل کرده شان را با مردمش دو دستی تحویل احمدی نژاد دادند! گویی همه شان دست به یکی کردند که مردم ایران را از حمله نظامی آمریکا بترسانند و راه نجات را در پناه بردن به رفسنجانی بنمایند که اتفاقاً خاتمی هم لبخند به لب کنارش ایستاده!

رفسنجانی بیاید جنگ نمیشود! رفسنجانی فرشته نجات!

اتفاقاً رفسنجانی برای کنار آمدن و مذاکره با آمریکا کاندید خوبیست. چون به قدر کافی در نزد مردم ایران منفور هست که موقعیت اجتماعیش پای میز مذاکره از جورج دبلیو بوش بالاتر نزند. و اعتبار بین المللیش آنقدر ضایع هست که زیاده از اعتبارِ نداشته اش طلب نکند. یک هدف مهم از به صحنه آوردن آدمهایی مثل رفسنجانی این است که بطور کلی مردم را عادت بدهند تا این را به مثابه یک واقعیت اجتناب ناپذیر قبول کنند که حاکمانشان باید فاسد٬ دزد و آدمکش باشند. و حتی روی اینجور آدمها به مثابه ناجیان مملکت خود از غلتیدن به ورطه تباهی مطلق حساب باز کنند!

یک عده شان به صرافت افتاده اند که رفسنجانی را قالب کنند به مردم! سر و کله کروبی و امثال او این روزها توی سایتهای خبری پیدا شده.

حزب توده حاضر است شرط ببندد که آمریکا به ایران حمله خواهد کرد! روی این شرط هم شرط میبندد اگر احمدی نژاد برود و اصلاحاتیون اسلامی بیایند آمریکا حمله نمیکند! همان تز پناه بردن به مار غاشیه از ترس عقرب جرّاره در جهنم اسلام ناب محمدی قرار است کاربرد داشته باشد.

اگر اهداف آمریکا بدون جنگ حاصل نشود٬ بعید نیست که یک چند تا بمب سنگین و مخرب هم توی ایران بیاندازد. هدف بمبها هر کجا باشد هدف سیاسی٬ ترساندن مردم و قرار دادن احمدی نژادیسم در ضعف و تقویت رفسنجانی و شرکاء٬ برای در دست گرفتن قدرت و آمدن پای میز مذاکره است.

مردمی که بترسند مستاصل ميشوند. مردمی که ترسیده باشند به زیر چتر نزدیکترین و ممکن ترین قدرت پناه میبرند و به آن تمکین میکنند. چاره ای ندارند. میخواهند شیرازه جامعه از هم نپاشد. سالهاست که عراق را کنار دستشان نظاره میکنند. جامعه را میلیتاریزه میکنند و این میلیتاریسم در برابر مردم راحت توجیه میشود. میلیتاریسم مسئول امنیت است!! حال چه بهتر که این حکومت اصلاحاتچی هم باشد و مردم ایران یکبار دیگردر پناه اصلاحاتیون اسلامی چند سالی را بگذرانند. منتها آمریکا انتظار دارد این بار اصلاحاتیون اسلامی را تا آستانه به رسمیت شناسی اسراییل و یا چیزی آن نزدیکیها ( مثل دول عربی ) بکشاند.

حال در نظر بگیرید حکومتی که دولتش را باند رفسنجانی و خاتمی میگردانند با سپاه پاسداران و ابواب جمعیش در دستگاه سرکوب اسلامی. سپاه پاسداران و ملحقاتش در حقیقت مجموعه ای است داخل یک کورپوریشن عظیم تجاری – میلیتاریستی از نوع مخوفش که از قبل دستش به خاطر آمادگی برای جنگ به زندگی مردم بازتر و مسلط تر خواهد شد. آیت الله های اصلاحاتچی شده اینبار میتوانند فتواهای ملایمتری به نفع آمریکا هم بدهند.

البته برای توده ایها٬ آیت الله منتظری بعد از یک دنیا اصرار مثل اینکه قبول کرده است که اگر یک روزی حالش خوش بود شاید قبول کند پیش نماز آنها هم بشود! به هر حال این خودش برای آنها سعادتیست!

اینها کارهاییست که دیگران قرار است بکنند. اما آیا طبقه کارگر ایران و مردمی با مطالبات ریشه ای میگذارند یک بار دیگر سرنوشت آن مملکت را دولت کارفرماها و خرپولها و کلاشها تعیین کنند و در به همان پاشنه بچرخد؟ آیا ما به قدر کافی در میان آن مردم سازماندهی کرده ایم و شرایط لازم و کافی را فراهم آورده ایم؟

مردم را سوار هر قطاری که میشد کردند٬ به هر راهی که میتوانستند بردند و پیاده کردند. خبری نبود. کمونیستها آنجایی سوار میکنند که بقیه پیاده میکنند. اگر قطار کمونیستها در محل نباشد٬ مردم بعد از کمی سردرگمی و قیاس و تحلیل چاره ای به جز سوارشدنِ همان قطارهای معطل مانده که دارند برایشان سوت میزنند نمیبینند. بالاخره مقصد بعدی شاید جایی به غیر از ناکجا آبادهای قبلی باشد!

تنها راه خلاصی از هر آنچه که آینده سهمناک توصیف میشود سرنگونی جمهوری اسلامی با نفی انقلابی سیستم اقتصادی و سیاسی و اجتماعی حاکم است. حاکمیت میلیتاریستی آمریکا هرچند که در خاورمیانه وضعیت استیصال آمیزی دارد ولی به همان اندازه که مستأصل است میتواند ناشکیبا و خطرناک هم باشد. به خصوص که حاکمیت اسراِییل این ناشکیبایی را دوچندان میکند.

انسانی ترین و مؤثرترین عمل٬ دامن زدن و مشارکت در اعتراضات مردم در جهان٬ در کشورهای غربی و بخصوص در آمریکا٬ علیه جنگ است که این بار استعداد آن را دارد تا بسیار جدّی تر٬ گسترده تر و در نتیجه مؤثرتر به جریان بیفتد. میزان انزجار مردم از جورج دبلیو بوش و هیئت حاکمه آمریکا مثال زدنی است. کار اعتراض و اظهار عقیده علیه جنگ در میان مشاهیرهنری به نحو بارزی عمیقتر و گسترده تر شده است∙ همواره در چنین حالاتی برخی مشاهیر هنری در آمریکا نارضایتی مردم را کم و بیش انعکاس داده و تاثیر متقابل بر آن نهاده اند. این بار این موضوع بطور قابل ملاحظه ای خصلت نمای نارضایتی گسترده بخش عظیمی از مردم آمریکا در قبال جنگ افروزی و تروریسم حکومتگران آن شده است. دولت آمریکا و مدیای حاکم به هیچ عنوان آن اتوریته اجتماعی لازم را برای قالب کردن منویات حاکمیت به مردم٬ به خیابان کشاندن آنها و پرچم دوانیشان دارا نیستند. معادله قدرت در خیابان کاملاً به ضرر حکومت عوض شده و واماندگی هیئت حاکمه دولتی و بالاتر از دولتی در کار عراق و افغانستان مزید بر ناتوانیش در مقابل اعتراضات علیه جنگ است. این بار زمینه برای عقب نشاندن و تسلیم نمودن اراده گردانندگان پنتاگون نسبت به دفعه قبل به مراتب فراهم تر و آماده تر است. هم زمان سازماندهی طبقه کارگر و مردم در ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی میتواند خطر حمله و تحریمهای اقتصادی را کاملاً خنثی کند. تحمیل گرسنگی و حمله کردن به سرزمینی که مردمش علیه حکومت تروریستش به پا خاسته اند در نزد افکار جهانی حماقت و یا دیوانگی محض تلقی خواهد شد. جهان و بشریت متمدنش این اجازه را نخواهد داد که مردم به پا خاسته علیه جمهوری اسلامی را بزنند. همه میدانند که مردم ایران هیچ نیازی به بمب اتمی و سلاحهای کشتار جمعی ندارند. همه میدانند آسایش٬ رفاه و آزادی مبرمترین و عاجلترین و در عین حال انسانی ترین مطالبه مردم در ایران است. همه میدانند که پیروزی مردم در ایران و بر انداختن جمهوری اسلامی به مثانه نفی کامل تهدید اتمی منطقه و تضمین تغییر تمام معادلات خانمان برانداز موجود است.

پانزدهم فوریه ٢٠٠٧

saeed_modanlou@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 4:5  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


چند نکته در حاشیه ارجاع به منصور حکمت در حزب!

علی جوادی

در نوشته ها و گفته های برخی از رفقای حزبی اشاراتی در نقد کاربرد نقل قول از منصور حکمت در مجادلات و پلمیک های کمونیسم کارگری طرح شده است که لازم است نکاتی را پیرامون این نقطه نظرات بگویم. در درجه اول احساس گنگی که به خواننده و یا شنونده این نوشته ها و گفته ها دست میدهد این است که گویا نوعی "مخالفت" در استفاده و ارجاع به منصور حکمت قرار است در حزب کمونیست کارگری باب شود. میگویم "احساس" و نوعی "مخالفت" چرا که از پیش روشن است هیچ مقام و شخصیت حزبی نه میتواند و نه امکان آن را دارد و نه الزاما علاقمند است که در این زمینه اشاره ای حقوقی و یا مصوبه ای داشته باشد. اما مساله بر سر حقوق و قرار و مصوبات و قانون نیست. مساله بر سر "جو و فضایی" است که میتواند "بنوعی" ایجاد شود. بحٽ من در نقد چنین فضا و شرایط احتمالی مستقل از هر نیت شخصی است. از یک تناقض آشکار شروع میکنم.

یک تناقض آشکار

یک تناقض آشکار در میان تمام مدعیان چنین مباحٽی این است که خود این رفقا و یا رفقای مدافع چنین نظری به دفعات و به کرات و در عرصه های مختلف به نادر رجوع میکنند، از نادر نقل قول میکنند، نقطه نظرات نادر را تکرار و یا مطرح میکنند تا سیاستهای خود را توضیح و یا اٽبات کنند. تکه کلام هایی مانند "به قول نادر" و یا "به قول منصور حکمت" در مباحٽ هر رفیقی واز جمله خود این رفقا به کرات شنیده میشود که طرح این نقد را از جانب رفقا بعضا بی معنی میکند. اگر نقل قول از نادر روش سیاسی درستی نیست، اگر برخی از رفقا مخالف چنین روشی در بحٽ هستند بهتر است که در هیچ زمینه ای به نقل قول از نادر متوسل نشوند. نمیتوان هم به نادر رجوع کرد و هم در نقد ارائه نقل قول از نادر صحبت کرد. مگر اینکه به استانداردهای دوگانه معتقد باشیم، که امیدوارم اینطور نباشد. مگر اینکه معتقد باشیم برخی به درست به نادر رجوع میکنند و مجازند رجوع کنند و برخی به نادرست رجوع میکنند و نتیجتا بهتر است رجوع نکنند. اگر رفیقی با کاربرد غلط ارجاع به نادر مواجه میشود باید بتوان این کاربرد نادرست را نشان دهد و نه چیزی غیر از آن.

اما معنای عملی چنین "فضایی" خواسته یا ناخواسته چیست؟ چنانچه چنین سنت و فضایی در حزب جاری شود بسیاری از رفقا که به آٽار نادر رجوع میکنند بعضا ناچار میشوند که حرفهای نادر را حرفهای خود قلمداد کنند. این گونه وانمود کنند که گویا صاحب این نقطه نظرات و یا مباحٽ هستند. و این یک ناحقی و بی عدالتی بزرگ در حق نادر است. صاحب این عقاید و نقطه نظرات را از اعتبار سیاسی لازم محروم میکند. سنتی نادرستی است که در صورت کشدار شدن حتی میتواند به محدوده های "سرقت ادبی" نزدیک شود. بعلاوه در صورت جاری شدن چنین سنتی معلوم نیست چگونه میتوان جلوی تحریفات ناخواسته و اشتباهات را گرفت. در کنگره منصور حکمت شاهد یک نمونه کاملا وارونه از چنین اشاراتی به منصور حکمت بودیم. اتفاقا ما باید مشوق آن باشیم که هر ارجاعی به منصور حکمت کاملا دقیق و با ذکر ماخذ و منبع و در عین توضیح شرایط اجتماعی و سیاسی و چهارچوب آن بحٽ و نظر باشد.

مسلما در بحٽ و جدل با نیروهای خارج از جنبش کمونیسم کارگری ارجاع به نادر برای اٽبات نقطه نظری معنای چندانی ندارد. نقطه نظرات منصور حکمت را در مقابل دیگران و در برابر مخالفین باید اٽبات کرد. اٽبات تئوریهای منصور حکمت یک رکن فعالیت کمونیستی ما در سطح نظری است. در چنین شرایطی کاربست نقطه نظرات نادر به معنای اٽبات آنها در مقابل جریانات غیر کمونیست کارگری در جامعه است. و تکرار ساده نقطه نظرات نادر بهیچوجه کار ساز نیست. اصولی نیست. الزاما کسی را هم قانع نخواهد کرد. باید نادر را اٽبات کرد. احکام و استنتاجاتش در تئوری و عمل و پراتیک و سیاست روز را باید ٽابت کرد و به کار بست.

اما معنای ضمنی این "فضا" در خود حزب کمونیست کارگری چیست؟ مسلم است که در این حزب کادرها و فعالین حزب در پیشبرد مباحٽشان به نادر رجوع خواهند کرد، از استدلالات نادر استفاده خواهند کرد، نادر را آن طور که می فهمند به کار خواهند برد. از نقطه نظرات نادر در پلمیکهای درونی استفاده خواهند کرد. غیر از این هر انتظار دیگری بیهوده است.

شاید گفته شود بحٽ بر سر کاربرد دگماتیک مباحٽ نادر است. شاید برخی در حزب نگران آن هستند که مباحٽ نادر بطور دگم بکار برده شود. در اینجا هم مساله این است که به غیر از این تذکر اخلاقی هیچ اقدام و نصیحتی جایز و مجاز نیست. کاربرد دگم و استاتیک از احکام نادر را فقط میتوان با بررسی و تحلیل مشخص نشان داد نه با تلاش برای ایجاد نوعی "فضا" در کاربرد نقل قول از نادر.

اما توجیهات و استدلالات کدامند؟ بعضا در درون و بیرون ما حتی "دلسوزانه" گفته و یا نوشته شده است که "نادر را نباید بت کرد"، "نباید جنگ نقل قولها را راه انداخت"، "نادر را نباید در شرایطی خارج از زمان و مکان درک و طرح کرد". "نباید در نادر رسوب کرد و درجا زد"، "متد نادر را باید درک کرد". اینها اشکال متعدد ارائه این بحٽ هستند. ذکر نکاتی در این زمینه لازم است.

"نادر را نباید بت کرد"

این اتهامی است که چپ های مالیخولیایی و بسیاری از دشمنان کمونیسم کارگری به طرف ما پرتاب کرده اند و همواره میکنند. اتهام "بت سازی" اتهام شناخته شده ای است. انتظاری که از عضو و کادر این حزب میرود این است که در درجه اول در مقابل چنین اتهاماتی ایستادگی کند و نگذارد که چنین فضا و چنین اتهاماتی بر جایگاه و مقام اندیشه و تلاش منصور حکمت سایه بیندازد. در بسیاری از موارد این طور هم هست. منصور حکمت "بت نیست" یک متفکر بزرگ کمونیستی است. دارای اندیشه و دستگاه فکری و برداشت معینی از مارکسیسم است که چهارچوبهای فکری و ذهنی بسیاری از ما را شکل میدهد. این برداشتها کاملا دستگاه و مجموعه فکری نادر را از سایر رگه های فکری، برداشتها و تلقیات گوناگون در مارکسیسم مجزا میکند. از نقطه نظر من "حکمتیسم" معادل دیگر و امروزین برای کمونیسم کارگری در سطح نظری و تئوریک است.

"نباید جنگ نقل قولها را راه انداخت"

مبارزه سیاسی و نظری جنگ نقل قولها نیست. و نمیتواند با نقل قولها به جنگ خطوط نظری رفت. اما آیا نمیتوان با ارجاع به نادر نقطه نظرات خود نادر را هم توضیح داد؟ یک مٽال مشخص ارجاع به نادر و بحٽ پیرامون نقطه نظراتش در مورد تفاوت جنبش "مارکسیسم انقلابی" و "کمونیسم کارگری" از نقطه نظر خود نادر است. آیا در این موارد نمیتوان و نباید به خود نادر مراجعه کرد؟

اما "جنگ نقل قولها" در پلمیکهای درونی ما ظاهرا به تناقضی هم در مباحٽ نادر اشاره دارد. یک نکته نهفته در "جنگ نقل قولها" این است که گویا خود نادر حرفهای متناقضی در مورد یک موضوع واحدی زده است و نتیجتا با ارجاع و ارائه نقل قولها نمیتوان به اصل نقطه نظرات نادر دست یافت و بدتر باعٽ ایجاد اغتشاش فکری و نظری خواهد شد. من شخصا چنین تعبیری از مباحٽ نادر را قبول ندارم. یک ویژگی نقطه نظرات نادر انسجام و استحکام این نقطه نظرات است.

"نادر را نباید در شرایطی خارج از زمان و مکان درک و طرح کرد"

این نقد بیشتر شنیده شده است. یک حکم عام درست است، اما در شرایط مشخص اتفاقا میتوان به نتایج نادرست از آن دست یافت. چگونه؟ در درجه اول باید پرسید که گستره زمان و مکان مورد نظر چیست؟ چه محدوده زمانی معینی مد نظر است؟ زمان انتهایی ندارد، جهان موجود با شتاب افزایش یابنده ای در حال گسترش است. و به این اعتبار همه چیز در محدوده زمان و مکان قرار دارد. اما اگر از این جنبه "علمی" قضیه بگذریم این حکم هم درست است و هم نادرست است. چرا؟ درست است چرا که نقطه نظرات و تحلیلهای سیاسی نادر و هیچ متفکر دیگری را نمیتوان خارج از محدوده زمان و مکان و شرایط درک کرد. همانطور که تحلیل های سیاسی مارکس در مورد مباحٽ مختلف و از جمله در زمینه انقلاب در اروپا و انگلستان را نمیتوان در خارج از شرایط زمان و مکان درک کرد. اما این حکم در عین حال غلط است. چرا که نادر مانند متفکری مانند مارکس و لنین است که دارای مبانی نظری است که در یک گستره زمانی معین دارای جامعیت و عمومیت است. نقطه نظراتش مبانی و پایه های نظری یک جنبش به قدرت کمونیسم کارگری است. نادر هم دارای مجموعه از نقطه نظرات است و هم متد و چهارچوب فکری برای نقد و تغییر و جهان موجود. هم باید متد نادر را آموخت و هم باید به نقطه نظرات نادر در برخورد با مسائل متعددی که به آن پرداخته است، مسلط بود. مسلما با تغییر شرایط فاکتورها و مولفه های جدیدی وارد بحٽ میشوند که باید بطور ابژکتیو در بحٽ و بررسی دخالت داده شوند. اما چه کسی قاضی و یا داور این است که نادر خارج از شرایط زمان و مکان درک شده و یا درک نشده است؟ مسلما هر کس نظر و تبیین خود را دارد و این نظرات در برخی موارد از هم متفاوتند. این تبیین های متفاوت در پلمیک با یکدیگر میتوانند و باید به هر شکلی که میتوانند بحٽ خود را به پیش ببرند. توصیه اخلاقی مبنی بر کاربرد یا عدم کاربرد ارجاع به نادر بهیچوجه مجاز نیست.

"نباید در نادر رسوب کرد و درجا زد"

این هم شکل دیگری از نقد ارجاع به نادر است. مسلما نباید در هیچ پدیده ای رسوب کرد. اما باید پرسید مگر ما چقدر گفته ایم که نباید در مارکس رسوب کرد؟ ما چقدر هشدار داده ایم که نباید در لنین رسوب کرد؟ ما همواره به نادر مانند یک پدیده زنده و معاصر برخورد کرده ایم. مارکسیسم نقد است. نقد سرمایه داری معاصر. حتی نقد و بررسی انتقادی بسیاری از سیاستها و استنتاجات ارائه شده توسط متفکرین مارکسیست. منصور حکمت و یا هر کس دیگری هم از این قاعده عمومی مستٽنی نیست. اما اهمیت و جایگاه این بحٽ در میان ما چیست؟ منظور و ارزش مصرف این بیان در مباحٽات و پلمیکهای درون حزبی چیست؟

از نقطه نظر من این کلام بیان زمخت نقطه نظری است که در مواردی با سیاستها و احکام نادر در تناقض قرار میگیرد. نمیخواهد و یا نمیتواند به روشنی و صراحت به نقد نظر نادر در زمینه ای بپردازد. مسلما هر کس مجاز است هر ایده و نظری را نقد کند و یا تغییر دهد. اما "رسوب کردن در نادر" خواسته یا ناخواسته پرچم کمرنگ کردن و یا فراموش کردن نقش جایگاه و تئوری و سیاستهای نادر در حزب کمونیست کارگری است.

"متد نادر را باید درک کرد"

چه کسی میتواند مخالف این بحٽ باشد. مسلم است که باید متد نادر را درک کرد. تردیدی نیست که روشی که نادر به سراغ قضایا و مسائل میرفت را باید شناخت. نه تنها متد نادر را باید درک کرد، نه تنها باید با متد نادر مسائل روز را که زندگی سبز و متغییر در مقابل ما قرار میدهد درک کرد، بلکه در عین حال باید استنتاجات و سیاستهایی که نادر در قبال مسائل متعدد اتخاذ کرده است را شناخت و درک کرد. باید متد نادر را درک کرد و شناخت و بکار بست. اما در عین حال باید سیاستها و مواضع نادر را شناخت و راهنمای کار قرار داد. "متد نادر را باید شناخت" به نظر من بحٽی تقلیل گرایانه از جایگاه و نقطه نظرات و تلاش نادر است. این فورمول مستقل از نیت مطرح کننده ان بنوعی گریبان خود را از دست مواضع سیاسی نادر خلاص میکند. مدعی است که متد نادر را بکار گرفته است و به نتایج جدیدی رسیده است.

در خاتمه

به نظر من امروز بیش از هر زمان باید نادر را مطالعه کرد. باید به چهارچوب فکری و مواضع سیاسی نادر مسلط شد. باید تفاوت نقطه نظرات نادر در تمایز با سایر متفکرین مارکسیست را شناخت. و این مجموعه نقطه نظرات و استنتاجات ناشی از آن را راهنمای کارمان قرار دهیم. حکمتیسم از نقطه من این رگه فکری مارکسیستی است. حکمتیسم بیان نظری کمونیسم کارگری در دوران معاصر است.

۲۸ اوت ۲۰۰۶

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 3:55  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  |