تبليغاتX
برای یک دنیای بهتر

برای یک دنیای بهتر

وبلاگ نشریه حزب اتحاد کمونیسم کارگری


تکذیب می کنم!

سياوش دانشور
اين چند سطر را براى تمام کسانى مينويسم که به سرنوشت حزب و جنبش کمونيسم کارگرى علاقه مند اند و يا فردا تحولات ايندوره درون حزب را با دقت و وسواس مرور خواهند کرد.

بدنبال پلنوم ۲۷ حزب٬ تبليغاتى در درون و بيرون حزب شنيده ميشود که سياوش دانشور و فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگرى معتقد اند که؛ "جمهورى سوسياليستى مردم را رم ميدهد"!؟ رفيق عزيزم جمشيد اطيابى نيز در مقاله اى انتقادى پيرامون فراکسيون٬ که در "جدل آن لاين" در سايت روزنه منتشر شده٬ از جمله عنوان کردند؛ " رفیق گرامیم سیاوش دانشور که نسبت به طرح شعار فوری جمهوری سوسیالیستی در قطعنامه که سوی رفیق حمید پیشنهاد شده بود معترض بود که نباید شعار فوری ما باشد این باعث میشود که توده ها رم کنند"!؟...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 20:42  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


حزب سياسى مارکسيستى

على جوادى٬ خسرو دانش٬ سياوش دانشور٬ آذر ماجدى


مقدمه
در مباحث فراکسيون و پلاتفرم و بيانيه آن روى اشتراکات سطح بالا با حزب از جمله پايبندى به برنامه، اصول سازمانى، قطعنامه هاى حزب تاکيد شده است. همين موضوع اين سوال را مطرح ميکند که تفاوتها کدامند و کدام اختلافات نگرشى و سياسى منجر به تشکيل فراکسيون شده است. در شماره هاى قبل نشريه و همينطور جلسات و سمينارهاى تاکنونى فراکسيون بدرجه اى به اين سوال پاسخ داده شده است. در زمينه تفاوتها بايد چند موضوع بطور مشخص مورد بررسى قرار داد: ١- نگرش به حزبيت ٢- تامين رهبرى بر جنبش سرنگونى و مبارزه آزاديخواهانه و سازماندهى نيروى اجتماعى کمونيسم کارگرى ٣- آرايش رهبرى حزب ٤- سازماندهى داخل کشور ٥- محورهاى کار در خارج کشور ٦- قلمروهاى مبارزه فکرى و نظرى کمونيسم کارگرى ٧- مسئله اتحاد صفوف کمونيسم کارگرى. در اين شماره روى بحث حزبيت کمونيستى کارگرى و نظريات طرح شده مکث ميکنيم
...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 2:48  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


جدال گرایشات درون حزب کمونیست کارگری بر سر حزبیت

سخنران: آذر ماجدی

زمان : شنبه ۲۴ فوریه ساعت ۹ شب بوقت اروپای مرکزی

مکان : شبکه پالتاک، گروه پرشین

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 21:29  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

دریافت نسخه PDF نشریه برای یک دنیای بهتر

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:19  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

ديپلماسى تروريستها

در اينروزها که تب ديپلماسى در منطقه و جهان و بازار احتمال جنگ و حمله به ايران گرم است٬ مرور رويدادها براى درک روندهاى پايه اى مهم است. کنفرانس مونيخ از اينرو اهميت پيدا کرد که از يکطرف پرونده هسته اى جمهورى اسلامى محور بحث بود و از طرف ديگر روسيه تازه کمر راست کرده در مورد موقعيت و منافعش در منطقه به آمريکا هشدار داد. خاورميانه يک کانون کشمشکش برسر تعيين حوزه قدرت و نفوذ قدرتهاى سرمايه دارى دنياى نظم نوين است و هر موضوع محلى و سياسى در اين منطقه به اين اعتبار به پديده اى منطقه اى و طرفهاى درگير جهانى تبديل ميشود.

پيشتر در يادداشتها و مقالات انترناسيونال تاکيد کردم که آمريکا تلاش ميکند در منطقه و بويژه عراق دم رژيم اسلامى را بچيند و در موقعيت برترى در مذاکره حضور يابد. اتفاقات منطقه در تيتر کلى اينها هستند: درايران احمدى نژاد حاشيه اى تر شد و در مصاحبه با يک روزنامه آمريکائى از مذاکره حرف زد. ولايتى نماينده و مشاور خامنه ى به روسيه رفت و در مصاحبه با سه روزنامه اروپائى عمده مواضع تاکنونى جمهورى اسلامى را عملا پس گرفت. لاريجانى در مونيخ همين کار را کرد. در درون رژيم رفسنجانى و خاتمى به محور بسيج رژيم و اعلام سياست رسمى رژيم از تريبونها خطاب به دولتهاى غربى تبديل شدند. در لبنان ريتم اوضاع برخلاف ادعاهاى سابق جمهورى اسلامى و حسن نصراله پيش ميرود و اين را جمهورى اسلامى به حساب اعمال نفوذ خود و معامله با عربستان ميگذارد. در فلسطين دولت هانيه استعفا داد و با دخالت بيشتر عربستان و دولتهاى عربى و آمريکا٬ و امضاى محمود عباس٬ هانيه مسئول تشکيل "دولت وحدت ملى فلسطينى" شده است. در عراق مقتدا صدر عقب نشست٬ به ايران رفت٬ دستور داد به فرماندهانش که از عراق خارج شوند و در مقابل "طرح امنيت بغداد" مقاومت نکنند! در واقع افسارش توسط رژيم اسلامى کشيده شد. ديروز از آغاز مذاکرات جديد بين سولانا و لاريجانى اخبارى درج شد و بالاخره امروز چهارشنبه در پايان مهلت دو ماهه شوراى امنيت٬ رژيم اسلامى تا دادن تضمين پيش رفته است.

ناگهان و با سرعت عجيبى همه تروريستهاى بنام و آدمکشهاى حرفه اى ديپلمات و "پيس ميکر" شدند. راهى که بعنوان خروج از بن بست طرح شده٬ عمدتا پيشنهاد موسوم به "طرح سوئيس" که قرار است گاز خنثى در طول مذاکرات به سانتريفوژها تزريق شود و عملا غنى سازى نکنند و همينطور طرح سابق روسيه است که خامنه اى به آن از زبان مشاورش ولايتى با ديده مثبت نگريسته و حتى "تابوئى" در مورد توقف غنى سازى نداشته است. اما موضوع کره و غسل تعميد کره از "محور شر"٬ روند ديگر٬ يعنى روند اعمال فشار را مجددا سنگين کرد. آمريکا تلاش ميکند از سورپرايز کره و موفقيت سياست اعمال فشار٬ پلى بسوى پيروزى در عقب راندن سريعتر رژيم اسلامى بزند. در همين هفته طرحهاى جديد تحريم آماده شد و در ادامه قطعنامه سابق دولتهاى سوئيس و ژاپن به کمپ دولتهاى تحريم کننده رژيم اسلامى پيوستند. دو روند همزمان پيش ميرود٬ اعمال فشار و رفتن بسوى اعمال تحريم بيشتر و تلاش براى مذاکره و راه حلى ميانى.

حقيقت اينست که مستقل از اين سيکل "تهديد - مذاکره"٬ نه خطر ماجراجوئى نظامى هنوز تماما منتفى شده و نه ديگر سياست دادن زمان به جمهورى اسلامى براى بازى در شکاف منطقه اى و بين المللى باز است. دولت بوش در آمريکا و جهان تحت فشار است و همزمان دنبال بهانه است و جمهورى اسلامى بنا به موقعيت نابسامانش و نفرت مردم ازاين اوضاع ترسيده است. رژيم اسلامى تلاش ميکند بماند و سهمش را بگيرد. نکته اساسى اما منتظر نشدن جامعه ايران و نسپردن سرنوشت خود به اين روند جنگ و مصالحه تروريستها است. حرکت مستقل و کمونيستى که منافع مردم و کل جامعه را نمايندگى کند٬ از سياست انتظار و اميد بستن به اين يا آن روند معين در نمى آيد. جنبش اعتراضى و آزاديخواهانه مردم بايد صف مستقل خود را در مقابل اين بحران به ميدان بياورد. اين جنبش بايد بسرعت و با قدرت اعلام موجوديت علنى کند. فردا دير است٬ همين امروز بايد دست بکار شد. اين بحران بايد از جانب جامعه و جنبش آزادى و برابرى پاسخ مستقل بگيرد. کمونيسم کارگرى اين پاسخ را داده است. بايد در مقابل هر سياست آنتى امپرياليستى و پرو رژيمى و ناسيوناليستى و جنگ طلبانه و ميليتاريستى٬ پرچم منافع مردم را برافراشت. پرچم اين صف روشن و انسانى است: نه جنگ٬ نه تحريم اقتصادى٬ نه بمب اتمى! نان ميخواهيم٬ کار ميخواهيم٬ آزادى و رفاه ميخواهيم!

اعتصاب معلمان

روز دوشنبه معلمان در شهرهاى مختلف ايران از جمله تهران٬ کرج٬ کرمانشا٬ يزد٬ استان هاى مازندران، کردستان، چهارمحال و بختيارى اعتصاب کردند. معلمان در مدارس حاضر شدند اما سر کلاس نرفتند. اين تجمعات روز سه شنبه ادامه داشت و قرار است امروز چهارشنبه معلمان در تداوم دو روز اعتصاب خود در مقابل ساختمان رژيم اسلامى اجتماع کنند. اين اعتصاب ادامه اجتماع روز پانزده بهمن معلمان در مقابل رژيم اسلامى است. خواستهاى اساسى معلمان برسر حقوق و مزايا٬ فضاى مختنق در مدارس و فقدان آزادى بيان و تشکل٬ امکانات رفاهى و مسکن٬ مسئله معلمان حق التدريسى که نوعى قرارداد موقت در آموزش و پرورش است٬ و مسئله بازنشستگى است. اين خواستها محور اعتراضات معلمان در سالهاى گذشته بوده است. در اجتماع دو شنبه همينطور بحث اعتراض به تصميم دولت مبنى بر پس گرفتن "لايحه خدمات کشورى" طرح شده است.

بنا به گزارش کامران پايدار از تهران؛ "در روزهای دوشنبه 30/11/ 85 و سه شنبه 1/12/85 مناطق 22 گانه شهر تهران شاهد اعتصاب سراسری و قدرتمند معلمان و عدم حضور آنان در سر کلاسهای درس بود. امروز در سطح شهر تهران در خیابان و اتوبوس٬ در همه جا بحث از اعتراض و اعتصاب معلمان بود. بیشترین اعتصابات در اسلام شهر و مناطق 19و17و5 و عمدتا در جنوب شهر تهران صورت گرفته است. معلمان خواهان افزایش دستمزدها بیش از آن چیزی هستند که حکومت برایشان تعيین کرده است. از دیگر خواستهای فوری معلمان که همه جا دهان به دهان می گشت برقراری کمک و یارانه های ناچیز مسکن است که مدتهاست قطع شده، اعتراض به کسر مبلغ 20000 تومان از بن 80000 تومانی سالانه٬ و عدم دریافت حقوق بهمن ماه و عیدی، حل اساسی معضل مسکن و افزایش دستمزدها از خواستای فوری معلمان است".

معلمان در سالهاى گذشته اعتراضات قدرتمندى را سازمان دادند که در چند مورد با سرکوب وحشيانه جمهورى اسلامى روبرو شد. خواستهاى معلمان عملا برآورده نشد و با سردواندن و وعده و عيد زمان خريدند و همان وعده ها را هم بطور کامل عملى نکردند. موقعيت معيشتى و کارى معلمان يک استثنا نيست٬ وضع پرستاران و ساير مستخدمين دولتى کمابيش همين است. وضعيت کارگران همين است. بايد از اعتراضات برحق معلمان براى حقوق مکفى و رفاه و مسکن و شرايط کار يکسان و ايمن دفاع کرد. بايد معلمان ديگر شهرهاى ايران به سرعت به اين اعتراضات بپيوندند. يک رکن مهم تلاش در سازماندهى اين اعتراضات مقابله با سياستها و شگردهاى رژيم است که تلاش دارد بين مردم زحمتکش و کارکن انشقاق اندازد و مسئله رفاه و معيشت را به امرى "صنفى" و "شغلى" و "وزارتخانه اى" و غيره تبديل کند. مردم رفاه و آزادى ميخواهند و بايد در هر اعتراض معين همين اهداف را ترجمه کنند و به پرچم اعتراضشان تبديل کنند. از اعتراضات برحق معلمان پشتيبانى کنيد!

مسئله کره و پيامدها

کره به کمپ ليبى پيوست. معمر قذافى ديوانه و ديکتاتور يکباره از صحنه مطبوعات حذف شد و به دوست آمريکا و دمکراسى تبديل شد! حال نوبت پيونگ يانگ است که در خزينه کثيف دمکراسى غسل تعميد يابد! کره نيز تا اطلاع ثانوى از "محور شر" حذف شد. "شر" بودن اسلام هم ميتواند بسرعت به "خير" تبديل شود٬ اگر مشتى قاتل و گانگستر و تروريست با هم کنار بيايند!؟ اما بايد از پروپاگاند جنگى اين اوباش سياسى و نظامى فاصله گرفت و درپس اين رويدادها منافع مردم را تبئين کرد.

عقب نشينى کره و يا موفقيت در کسب امتياز در دور جديد مذاکرات پيامدهاى روشنى براى جمهورى اسلامى دارد. اين واقعه راه حل ديپلماتيک را از هر دو سو در بورس قرار ميدهد. هم فشار به جمهورى اسلامى را براى قبول مذاکرات افزايش ميدهد و هم دست دولتهاى اروپائى را در نقش راه حل ديپلماتيک پرتر ميکند. تحريم اقتصادى کره شمالى عملى جنايتکارانه و خود يک سلاح کشتار جمعى بود که مسئوليت تبعات آن را هم رژيم کره و هم تحريم کنندگان کره شمالى بعهده دارند. اما نفس اينکه تحريم بالاى سر مردم کره برداشته ميشود٬ نفس اينکه اين روند افسار پيونگ يانگ را در تداوم جاه طلبى هاى ميليتاريستى کشيده است٬ نفس اينکه آمريکا و متحدينش ديگر نميتوانند کابوس موشک کروز و بمب تاکتيکى هسته اى را بالاى سر مردم کره نگهدارند٬ نفس اينکه شبه جزيره کره و مردمانش شب را آسوده تر ميخوابند٬ از نظر انسانيت پيشرو و خواهان زندگى ايمن تر و بهتر مثبت است. کنترل به توليد سلاح اتمى توسط کره شمالى٬ سوال دنياى عارى از سلاح هسته اى و خواست نابودى سلاحهاى هسته اى را قويتر از گذشته مطرح ميکند. در راس آنها دولتهاى دارنده سلاح هسته اى در جهان را زير فشار قرار ميدهد. اين پيامدها به نفع بشريتى است که نفعى در توليد سلاح کشتار جمعى ندارد. اما جنبش خلع سلاح و اعمال کنترل بر توليد سلاح اتمى و رفتن بسوى دنيائى بدون سلاح هسته اى نميتواند در سالنهاى مذاکرات دولتها و توسط ديپلماسى بين المللى دولتهاى تا دندان مسلح صورت گيرد. اين امر بشريت آزاديخواه است.

از تهران تا مونيخ
"سوسياليسم يا بربريت"

کنفرانس مونيخ، مجمع بربرهاى دولتى و روساى ناتو، با تظاهرات و مقابله هزاران نفر از مردم پيشرو روبرو شد. اين تظاهرات که بيش از هفت هزار نفر در آن شرکت داشتند، به درگيرى و زد و خورد با پليس و نيروهاى امنيتى روبرو شد. پليس با وحشيگرى تمام به صفوف تظاهرات حمله کرد. تعداد وسيعى در اثر حمله پليس دستگير و زخمى شدند. بدليل پايان نيافتن تظاهرات و يورش پليس به صف تظاهر کنندگان، بیانه پایانی متينگ مونیخ قرائت نشد. اما در سخنرانيها و شعارها پيام تظاهرات مونيخ روشن بود: "عليه جنگ طلبى اتحاديه اروپا"، "برای منافع ثروتمندان از روی جنازه ها عبور می کنید"، "به دخالت ارتش آلمان در جنگ ها خاتمه دهید"٬ "به همکاری های شکنجه گرانه پایان دهید"، و بر بسیاری از پلاکارد ها نوشته شده بود "سوسیالیسم یا بربریت"!

اجتماع مونيخ ادامه اجتماعات اخير در آمريکا و تحرک جديد در جنبش موسوم به ضد جنگ است. پرچم سوسياليسم يا بربريت انتخابى گريز ناپذير است که امروز در مقابل بشريت در همه جاى جهان قرار گرفته است. بشريتى که در اسارت جنگ و ميليتاريسم و ترويسم گير افتاده است٬ نميتواند به راه حلهاى خاکسترى و سياست آرامش طلبى ليبرال تن دهد. اين وضع بايد تغيير کند و بازيگران تروريست در زعامت دولتها و قدرتهاى سرمايه دارى تا جريانات اسلامى و جنبش اسلام سياسى درگير آنند. امروز بيش از هر زمان تاکيد اين نکته حياتى است که پلاتفرم ما کارگران و اکثريت عظيم مردم٬ منافع ما بشريت آزاد و پيشرو٬ در هيچ سوى اين تقابل ارتجاعى نمايندگى نميشود. اين دولتها و گانگسترهاى سياسى و نظامى با ناتو و ارتشهاى خصوصى و زندانها و جوخه هاى مرگ٬ همه اجزا بربريت مدرن سرمايه دارى اند. بشريت شايسته زندگى بهترى است و عصاره اين خواست را از تهران تا مونيخ فرياد ميزند. جنبشى که امروز مجددا به ميدان آمده است٬ نبايد تجارب تلخ دوره جنگ لبنان را تکرار کند. کنار اسلامى ها ايستادن در مقابل "امپرياليسم"٬ سياستى است که اکثريت مردم مخالف جنگ و ميليتاريسم و تروريسم را خانه نشين ميکند. چپ در جامعه غربى بايد پرچمى را برافرازد که هم قادر باشد نيروهاى ارتجاعى و نان به نرخ روز خور را منزوى کند و هم آمال و اهداف و آرزوها و اعتراض واقعى بشريت را نمايندگى کند. سوسياليسم يا بربريت يک پرچم واقعى است که بايد بيش از هر زمان در جامعه غربى قد علم کند. خط سوم بايد در مقابل طرفداران تروريسم دولتى و تروريسم اسلامى نمايندگى شود. اين خط در مقابل بوش به خامنه اى آوانس نميدهد٬ صلح تروريستها را مطالبه نميکند٬ خواهان حفظ وضع موجود نيست٬ منافع آنى و آتى مردم و دفاع از آزاديها و حقوق مدنى برايش مهم است٬ مخالف نژاد پرستى و اعمال محدوديتهاى فوق برنامه به دلايل شريط امنيتى و غيره است. اين اردو ضد کاپيتاليسم است٬ ضد بربريت سرمايه دارى است٬ راه حل سومى را پيشنهاد ميکند و به نيروى اجتماعى اين راه حل رجوع ميکند. اين جنبشى است که از تهران تا مونيخ صداى مشترکى است. بربريت سرمايه دارى بجز جنگ و ويرانى و فقر و فلاکت و بيمارى حرفى براى گفتن ندارد. سوسياليسم نياز مبرم و فورى زمانه است. *

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 15:37  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


دنیای متمدن به یک جنبش بین المللی لائیک نیازمند است!

بسیار خوشحالم که بخشی از این جنبش هستم. زندگی تحت جمهوری اسلامی، یکی از خشن ترین رژیم های قران 20، و ارتباط نزدیک با خاورمیانه مرا به یک فعال پر حرارت این جنبش تبدیل و نسبت به اهداف آن بسیارعلاقمند کرده است. بعنوان زنی که تحت حاکمیت اسلام زندگی کرده است، من خشونت و سرکوب رژیم اسلامی و جنبش اسلام سیاسی را دست اول تجربه کرده ام. بعنوان یک فعال چپ که برای آزادی و برابری مبارزه کرده ام، این رژیم جنایتکار و جنبش سیاسی ارتجاعی را با گوشت و پوست لمس کرده و تعداد بسیاری از دوستان و رفقایم را از دست داده ام.

من زندگیم را وقف مبارزه برای یک دنیای بهتر و یک جامعه آزاد و برابر کرده ام. جامعه ای که آزادی بی قید و شرط بیان و نقد، آزادی زن و تساوی کلیه انسان ها، صرفنظر از جنسیت، ملیت، قوم، نژاد، مذهب و اعتقادات را برسمیت می شناسد.

مذهب نه تنها یک نهاد سرکوبگر است که آزادی اندیشه، بیان و نقد را سرکوب و به زنان ستم میکند، بلکه یک دستگاه ارعاب جامعه است. در تاریخ بشریت، بیشترین انسان ها تحت نام خدا کشته شده اند. در واقعیت مذهب یک نهاد شبه مافیایی است. کلیه مذاهب زن ستیزاند و اسلام بویژه از این نظر معروف است.

دشمن اصلی آزادی زن در ایران و خاورمیانه جنبش اسلام سیاسی است. ما باید علیه آن مبارزه کنیم، آن را به حاشیه جامعه برانیم و بعنوان پیش شرط تحقق رهایی زن یک جامعه لائیک بسازیم. مذهب امر خصوصی انسان ها است. باید مذهب را به حاشیه جامعه راند و نقش و تاثیر آن را در جامعه محدود کرد.

اسلام سیاسی یک جنبش بین المللی ارتجاعی است که برای کسب قدرت به ارعاب و ترور دست میزند. تحقیر، سرکوب و بیحقوقی زن در ایدئولوژی آن تعبیه شده است. حجاب بیرق سیاسی آن است و آپارتاید جنسی یکی از ستون های پایه ای آن. ما باید علیه آن مبارزه کنیم.

از آنجا که دنیا هر چه بیشتر به یک موجودیت بهم پیوسته بدل میشود، ما باید یک جنبش بین المللی بسازیم، جنبشی حول ارزش ها و اهداف انسان دوستانه و تساوی طلبانه. کافی نیست که اروپا را از شر نهاد مذهب و اسلام سیاسی محفوظ بداریم. بطور واقعی این امر دیگر امکان پذیر نیز نیست. ما باید تمام دنیا را هدف بگیریم. مبارزه ما باید در یک سطح بین المللی باشد.

دو هیولای اصلی جهان امروز دو قطب تروریسم است: تروریسم دولتی به سرکردگی آمریکا و تروریسم اسلامی. ما باید علیه هر دو قطب بجنگیم. این دو قطب یکدیگر را تقویت میکنند. عراق، فلسطین و لبنان و کشتار 11 سپتامبر و فجایع تروریستی مادرید و لندن را در نظر بگیرید. این فجایع به ایجاد و رشد فجایع دیگر خدمت کرده است.

بعنوان رئیس سازمان آزادی زن، شما را به حمایت از مبارزه ما برای برابری و آزادی زن فرا میخوانم. برای دستیابی به این هدف ما باید علیه جمهوری اسلامی و جنبش اسلام سیاسی بجنگیم. تحقق آزادی زن در ایران دریچه ای است به آزادی زن در تمام خاورمیانه و کشورهای تحت حاکمیت اسلام. جنبش آزادی زن یکی از ستون های اصلی جنبش علیه اسلام سیاسی و برای یک دنیای آزاد، برابر و لائیک است. اگر ما جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم، اسلام سیاسی در سطح بین المللی حاشیه ای میشود.

حمایت و همبستگی شما بسیار مهم است. به مبارزه ما علیه جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی و برای برابری زنان بپیوندید! ما در حال ساختن یک جنبش بین المللی علیه آپارتاید جنسی هستیم، مثل جنیش علیه آپارتاید نژادی در آفریقای جنوبی در دهه 80 میلادی. به این جنبش بپیوندید! تلاش کنیم تا آپارتاید جنسی همچون آپارتاید نژادی بعنوان یک سیستم ارتجاعی و ضد بشری در سطج جهان برسمیت شناخته شود. باید آپارتاید جنسی را در جهان سرنگون کنیم، همانگونه که آپارتاید نژادی را در آفریقای جنوبی سرنگون کردیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 10:47  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

هند٬ گور دستجمعى دختران
در دنيائى که امنيت و بقاى اوليه انسانها توسط ژنرالهاى دست به موشک و تروريستهاى آدمکش گرو گرفته شده است٬ شايد اخبار مربوط به قتل سيستماتيک نوزادان و دختران و زنان زيادى "توجه" جلب نکند!؟ خبر مشابه کشف گورهاى دسته جمعى فاشيسم دوره فرانکو يا صدام و يا رژيم اسلامى در ايران است. در حياط پشت بيمارستانى در هند استخوان صدها نوزاد دختر کشف شده است! پليس ميگويد اين بيمارستان متعلق به مبلغان مذهبى مسيحى است. با اين واقعه عمليات کشف و بازجوئى از کارکنان اين بيمارستان٬ بيماران٬ و نهادهاى ذيربط شروع شده است. هنوز معلوم نيست چند تعداد ديگر و کجا دسته جمعى دفن شدند. ظاهرا و در برخورد اول همه شوکه هستند. اما اين تنها ظاهر تبليغات و حرفه ژورناليسم رسمى است. آخر اين اتفاق در هند٬ بقول بعضى ها "در دمکراسى استثنائى جهان" افتاده است. در کشورى که ظاهرا و براساس قانون آزمايش تشخيص جنسيت جنين ممنوع است. اما از آنجا که زن متولد شدن اقتصادى نيست٬ از آنجا که مذهب اين شناعت تاريخ بشرى حکم ميراند٬ نوزاد دختر بعد از بدنيا آمدن حکم اعدامش را از نظام سياسى و اقتصادى ضد زن گرفته است. اين واقعه باعث شد که سرنخها بيشتر آشکار شود. بخشى از مردم که بحق خشمگين بودند دست به اعتراض زدند و به اين بيمارستان حمله کردند. پليس تظاهر کنندگان را متفرق کرد. مردم ميخواهند بدانند موضوع چيست و چطور در بغل گوششان و بى سر و صدا و بيوقفه دختر و زن کشى جريان دارد؟ چه کسانى و يا چه قدرتهائى اين عمل آشکار را حمايت ميکنند؟ و اين تنها مورد رايج نيست. پرونده قتل مخوف بيست زن و دختر در چند هفته پيش در استان اوتار پرادش از ديگر "اخبار" رايج در هند است
.

کشتار بيوقفه دختران
دو ماه پيش٬ در دسامبر ۲۰۰۶ دولت با ارائه آمارى کلى اعلام کرد که در بيست سال گذشته ده ميليون دختر بلافاصله بعد از تولد و يا پيش از بدنيا آمدن توسط والدين خود به قتل رسيده اند! سالى پانصد هزار نفر٬ روزى ۱۳۷۰ نفر! خانم رنوکا چادهورى وزير امور "توسعه زنان وکودکان" گفتند که پديده دختر کشى رايج است و طرحشان براى "جلوگيرى" اينست که گهواره هائى بگذارند و اعلام کنند هر کس دخترش را نميخواهد تحويل بدهد! البته ايشان در عين حال احساس "شرمندگى ملى" هم کرده اند که اين فجايع در کشورى اتفاق مى افتد که از رشد اقتصادى ۹ درصدى برخوردار است و در همان کشور چون پسر "نان آور است" و دختر "زيان آور" کشتار کودکان و دختران رايج است! بحث اين نيست که والدين يا مذاهب و فرقه ها و سکتهاى مذهبى و يا هر قدرتى حق کشتن کودک را ندارد٬ اين عمل قتل عمد است و قانون و جامعه در مقابل آسايش و رفاه و امنيت و سلامتى کودک مسئول است!

اين رويداد گوشه اى از تصوير جهانى است که بر بنياد نابرابرى بين انسانها استوار است و نابرابرى زن و مرد و بازتوليد آن يک رکن سود و زيان اقتصادى است. قانونى که پدر و مادر را به ارابه آدمکشى تبديل ميکند و موقعيت زن را در هلهله دمکراسى و سرمايه دارى فرودست و قابل کشتار تعريف ميکند و به طرق مختلف و روزمره کشتار ميکند. اين رويداد در دنيائى صورت ميگيرد که زنان تقريبا دو سوم اقتصاد جهانى را ميگردانند و سهمشان در هند اينست٬ در ايران و افغانستان و کشورهاى اسلام زده آپارتايد و در دنياى متمدن دمکراسى غربى در صف حقوق برابر! جامعه سرمايه دارى با تمام کراهت مذهب و ناسيوناليسم و ايدئولوژيهاى کثيف اش ضد زن است. اين امر بحدى "طبيعى" جلوه داده ميشود که توقع برابرى بيقيد و شرط زن و مرد و يا حقوق برابر کودک و مسئوليت جامعه در قبال کودک ديگر زيادى لوکس محسوب ميشود! اين نظام ضد انسانى است و مادام که در براين پاشنه ميچرخد انتظار تغيير جدى در اين وضعيت بيهوده است. اسارت زن و تبعيض براساس جنسيت٬ که امروز در خيلى از نقاط جهان به قتل عام و کشتار زنان ارتقا يافته است٬ تنها ميتواند با نفى نظام و مناسبات ضد زن٬ با الغا نابرابرى متحقق شود. در آستانه ۸ مارس روز جهانى زن٬ اين حقيقت بايد با قدرت بيشترى اعلام شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 9:41  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


گفتگوی تلویزیونی آذر ماجدی با وکیل مدافع احمد باطبی

در مصاحبه تلویزیونی آذر ماجدی با آقای بهرامیان، وکیل مدافع احمد باطبی در برنامه انترناسیونال دوشنبه 19 فوریه، آقای بهرامیان اعلام کرد که احمد باطبی یکشنبه در زندان دچار تشنج شده است و به توصیه دکتر زندان به بیمارستان شهدا در تجریش منتقل شده است. دکتر حسام فیروزی، پزشک معالج احمد باطبی، که مدتی پیش خود در زندان اوین زندانی شده بود، به آفای بهرامیان اعلام کرده که باید از مغز احمد باطبی عکس برداری شود تا دلیل این تشنج ها معلوم شود. وضع جسمی و روحی احمد باطبی وخیم است و ضروری است که او از زندان آزاد شود و سریعا تحت معالجات پزشکی قرار گیرد. آقای بهرامیان نگران حال احمد باطبی است و در گفتگوی تلویزیونی به آذر ماجدی گفت که به دادستان هشدار داده است تا مواظب باشند که مورد اکبر محمدی یک بار دیگر پیش نیاید.

مرکز پیگرد سران رژیم ضمن محکوم کردن اسارت احمد باطبی، احساس همدردی عمیق خود را با خانواده احمد باطبی ابراز میکند. احمد باطبی و کلیه زندانیان سیاسی باید هر چه سریعتر از زندان آزاد شوند.

زندانی سیاسی آزاد باید گردد!
مرکز پیگرد سران رژیم اسلامی
20 فوریه 2007

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 7:49  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


از: فرید حبیبیان، بهرام نظری نیا و نیاز قائدی
به: رفيق حمید تقوایی و فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری
موضوع: اعلام پیوستن به فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری
تاریخ: 20 فوریه 2007

وقتی که خاطرات خود را به عنوان عضوی از حزب کمونیست کارگری٬ برگ برگ٬ ورق می زنیم سرشار از شعفی بی شائبه میشویم. مسرور و مفتخراز آنکه ڇگونه انسان را تعریف کرده ایم و از آنڇه در اندیشه ها و تئوری هایمان برای او خوسته ایم، از اینکه این اندیشه ها تا به این حد گسترده شده و در دل تمام جامعه رخنه کرده است.

اگر فقط فیلسوف و یا جامعه شناسی آکادمیک بودیم به همین جا راضی میشدیم و آسوده و فارغ بال هر لحظه به لحظه پیروزیمان را جشن می گرفتیم.

اما ما فیلسوف یا جامعه شناسی آکادمیک نیستیم. برای ما کاملا روشن است که این اندیشه های خوب و پاک انسانی٬ بدون تصرف قدرت سیاسی ضمانت اجرایی نمی یابند. و تصرف قدرت سیاسی مستلزم وجود حزبی است که تصرف قدرت سیاسی را نشانه رفته باشد و سوخت و سازش نیز موید آن باشد.

اندیشه ها نفوذ گسترده یافته٬ اما آیا گستردگی این اندیشه ها هماهنگ با گسترش حزب و تشکیلاتمان برای تصرف قدرت سیاسی بوده؟

جامعه به ڇپ ڇرخیده، با اندیشه ها یمان اما نه با حزبمان. همه حرفهای ما را تکرار می کنند ولی خودمان٬ حزبمان را نمی بینند.

پس ما امضا کنندگان زیر هم به فراکسیون اتحاد کمونسیم کارگری می پیوندیم تا کمک کنیم به سوخت و سازی که حزبمان هم آشکار و روشن دیده شود، حزبی که این اندیشه ها از آن اوست و بدون او ضمانت اجرائی نمی یابند.

ضمنا اعلام میکنیم که بنظر ما تصمیم اکثریت کمیته مرکزی مبنی بر برسمیت نشناختن فراکسیون تضعیف حزب کمونیست کارگری را بدنبال خواهد داشت.

زنده باد حزب کمونیست کارگری!
زنده باد منصور حکمت!

فرید حبیبیان فرد: کادر حزب
بهرام نظری نیا: مسئول تشکیلات اسن
نیاز قائدی: عضو کمیته آلمان

---------------------------------------------------

از ویدا براتی کادر حزب کمونیست کارگری ایران- واحد آلمان
به رفيق حمید تقوائی دبیر کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری ایران و
فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری

19 فوریه 2007

با سلام و خسته نباشید

رفقای گرامی فراکسیون من یکی از کادرهای حزب کمونیست کارگری در آلمان هستم یکی از کادرهای که بیش از 4 سال است در زمینه های مختلف انتقادات جدی به فعالیت حزب داشته و تلاش نمودم به سهم خود بتوانم تغییراتی ایجاد کنم. متاسفانه در این مدت شخصا هیچ جوابی و هیچ رهنمودی از مسئولین مربوطه نگرفتم و یا تلاش برای رفع این موانع از جانب مسئولین را شاهد نبودم.

روز مره کاری و تشکیلات را بدست حوادث و اتفاقات سپردن از نظر من به امروز یا حتی یکسال گذشته برنمی گردد واقعیتش را بخواهید این پروسه را بعد از فوت منصور حکمت شخصا شاهدم.

در این مدت با اعلام موجودیت فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری و مطالعه اسناد و نشریه یک دنیای بهتر خود را با نظرات فراکسیون نزدیک می دانم و با تاکیدات فراکسیون بر نظرات منصور حکمت برای ساختن حزب رهبر- حزب سازمانده را کاملا توافق دارم. بدین وسیله اعلام پیوستم را برای شما ارسال می کنم.

امیدورام پیوست من را به فراکسیون قبول نمائید.
زنده باد حزب کمونیست کارگری ایران
پیروز باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 5:52  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


يک دنياى بهتر: رفقائى مطرح ميکنند که يک حزب خلاف جريان و انقلابى فراکسيون برنميدارد. در اين زمينه چه فکر ميکنيد؟ نظرتان راجع به تلقى و بحث لنين در باره فراکسيونيسم چيست؟

 

علی جوادی: اشتباه میکنند. آشکارا اشتباه میکنند. تلاش میکنند به بخشی از تاریخ کمونیسم کارگری خط بکشند. آیا فراکسیون کمونیسم کارگری در حزب کمونیست ایران که توسط منصور حکمت ایجاد شد اقدامی اصولی نبود؟ برای من قابل درک نیست، این رفقا در مخالفتشان با فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری به طور آشکاری با سنت و تاریخ این جنبش و حزب کمونیست کارگری مقابله میکنند. تاسف آور است.

 

شاید یک حزب انقلابی خلاف جریان در سنت چپ رادیکال فراکسیون بر ندارد. اما در یک حزب کمونیستی کارگری انقلابی خلاف جریان تشکیل فراکسیون حق هر بخش از کادرها و رهبری حزب است که میخواهند پلاتفرم دیگری را بر حزب حاکم کند. به نظر من در حزبی که گرایشات مختلف چپ و راست و سانتر فعالیت میکنند و حضور دارند، این گرایشات باید بتوانند با پلاتفرم خود، با فراکسیون خود به ابراز وجود به پردازند.

 

من با بحٽهای لنین در زمینه فراکسیون مخالفم. منصور حکمت هم مخالف بود. لنین در این بحٽها منفعت روز و گرایش خود را به اصول سازمانی ارتقا داد. بی جهت آن را تئوریزه کرد و در مقام اصول سازمانی حزب بلشویک قرار داد.

 

آذر ماجدی: من با این رفقا مخالفم. این تئوری های "خدمت به خود" است. برای جلوگیری از شکل گیری فراکسیون باید تئوری داشت بنابراین این تز مطرح شده است. حزب کمونیست ایران یک حزب انقلابی و خلاف جریان بود و در شرایط مبارزه نظامی و فعالیت مخفی، منصور حکمت فراکسیون کمونیسم کارگری را در این حزب بنیان گذاشت. اینها تعابیر چپ سنتی از حزبیت انقلابی و کمونیستی است. این تز یعنی در حزب انقلابی و خلاف جریان فقط یک نظر و آن نظر رسمی میتواند وجود داشته باشد. این هیچ ربطی به کمونیسم کارگری و حزب حکمتی ندارد.

 

خسرو دانش: این یک بحث بیربط و بیهوده ای ست و عمدتا یک گرایش ایدئولوژیک و فرقه ای ست. در عصر دهکده ی جهانی با تکنولوژی ارتباطات و انفورماتیک و شبکه ی ماهواره ای و کلا عصر پساجنگ سردی صحبت از حزب خلاف جریان بدون فراکسیون نمیتواند اعتماد دوباره ی جهان را به کمونیسم کارگری جلب کند و اتفاقا این حزب خلاف جریان دارای فراکسیونهای کمونیستی است که میتواند برای نسل مدرن ایندوره جلب کننده باشد. در مورد موضع لنین نسبت به فراکسیونیسم نظرم این است که لنین بدلیل ایدئولوژیک بودن کمونیسم اش حزب دارای فراکسیون را حزب هرج و مرج ارزیابی میکند و اصولا گرایشی به فراکسیونیسم ندارد. مهمترین مسئله در مورد لنین این است که کمونیسم کارگری با مرگ منصور حکمت نتوانست تمام مراحل تئوریک و تحول فکری خود را طی کند. منصور حکمت با بحثهای کمونيسم کارگرى شروع  به خارج شدن از حوزه های قدیمی داشت که در مقابل اين حرکت یک مقاومت از موضع لنینیسم پایدار و مارکسیسم انقلابی وجود داشت. بعدها منشعبین با گرایش خود به راست این روند شکل گرفته در اواخر حیات منصور حکمت را بهم زدند. با قطعيت نميتوان گفت که اگر چنانچه منشعبين شکل رادیکالیسم متد منصور حکمت را بعد از مرگش نمایندگی میکردند، ديدگاه لنينيسم پايدار چه موضعى اتخاذ ميکرد. به هر حال اين اتفاق در هر دو سو نيافتاد و پيش بينى اين روندها چيزى را روشن نميکند. فرجام اين موضوع در حزب ما٬ بويژه در بحث جارى تلقى از حزبيت٬ بدرجاتى روشن ميشود. در آندوره رفیق حمید تقوایی حافظ سنتهای کلاسیک لنینی بود و اینرا میشود با رجوع به بحثهایش درک کرد. اما رفیق حمید تقوایی با نقد پست مدرنیسم بود که نشان داد خود را از موضع قبلی اش میخواهد بیرون بکشد که متاسفانه بحث و سمینار حزبیت ایشان تمام این چرخش را بزیر سوال برد و وی را دوباره به نماینده ی پر و پا قرص اثباتگرایی لنینی و نه اثباتگرایی مارکسی در حزب تبدیل کرد.

 

سياوش دانشور:اين بحث نادرست است. حتى با تاريخ خود ما در تناقض است. مگر حزب بلشويک خلاف جريان و انقلابى نبود؟ مگر حزب کمونيست ايران که منصور حکمت فراکسيون کمونيسم کارگرى را در آن اعلام کرد خلاف جريان و انقلابى نبود؟ مگر تاکنون نشنيده ايد که در احزاب خلاف جريان فراکسيون درست شود؟ "برنميدارد" يعنى چه؟ اين بحث استنتاجى از همان درک لنينى است که امروز با نام "حزب در حزب" توسط بخشى از رهبرى حزب مطرح ميشود. اين خط وحدت را نه امرى سياسى بلکه امرى تشکيلاتى ميداند. فکر ميکند با سياست ايزوله کردن، برسميت نشناختن، و اقدامات انطباطى ميتوان حزب متحد درست کرد! اگر اين سياستها پاسخ بودند، خب سازمان فدائى که حالا وضعش اين نبود. من واقعا اين روشها و سياستها را درک نميکنم. اين بحث اثباتا ميگويد فراکسيون براى احزاب پارلمانى خوب است، اما براى حزب کمونيستى نه! چرا؟ چون "ما دشمن زياد داريم و بايد از زير آتش دشمن رد شويم". چون "ما اگر متحد و يک تن واحد نباشيم قلع و قمع ميشويم". اينها استدلالهائى است براى توضيح حزب فراکسيون برنميدارد. برخى از رفقا که عينا جملاتى از لنين را در مورد بحث فراکسيونيسم کپى کردند و در نامه شان عليه فراکسيون چاپ کردند. بحث حزب فراکسيون برنميدارد، در واقع دارد ميگويد رفقا اينها يا ميروند و يا بايد بروند و يا در حزب ميمانند و فراکسيون بى فراکسيون. در واقع بخاطر اينکه پاسخ سوال را ندهد قيد آدمها را ميزنند، همين را تبليغ ميکنند و شرايط را براى صدور قرارهاى تشکيلاتى و "مقابله با فراکسيونيسم" آماده ميکنند. اول سندى را تصويب ميکنند که به هرچه شبيه است جز سند تشکيل و فعاليت فراکسيون. بعد ميگويند اين فراکسيون را برسميت نميشناسيم و شعار انحلال انحلال ميدهند. در قدم بعدى بايد اقدام تشکيلاتى عليه اعضاى فراکسيون صورت دهند. و اگر بخواهند منسجم باشند ناچارند عذر فراکسيون را طورى بخواهند و خيال خودشان را راحت کنند. اين روند را اگر کسى واقعا صميمانه و با وجدان کمونيستى اش نگاه کند، ميبيند که همان نگرشى که بحث حزب لنينى را ميکند، همان نگرش اين موضع را در مورد فراکسيون ميگيرد، همان نگرش دست به جراحى ميزند، و همان نگرش مقدمات انحلال فراکسيون و فردا اخراج را فراهم ميکند. شايد اين روال بعنوان پيروزى ترسيم شود. اما در هر قدم يک تير به پاى سنتهاى کمونيسم کارگرى ميزند و يک ستون نگرش چپ راديکال را در حزب احيا ميکند. و به درجه اى که در اينراه پيش ميرود، ديدگاه انتقادى و باز حزب را به حاشيه ميراند و نهايتا زير پرچم يکدستى و اتحاد حزب، حزب را ضعيف و ضعيف تر ميکند. نميدانم تا چه حد درک نادرست از تحزب مبناى اينکار است و تا چه حد فرصتى فراهم شده که سنتهاى عقب رانده شده مجددا سرشان را بيرون بياورند. هر کدام باشد و يا ترکيبى از ايندو، نتيجه اما اينست که حزب کمونيست کارگرى ضعيف ميشود، اعتماد به آن ضربه ميخورد و سردرگمى ايجاد ميشود. نگرش لنين به فراکسيون جزئى از نگرش او به امر تحزب است. اين نگرش به دوره اى تعلق دارد که در روسيه برق نبود و "شوراها باضافه الکتريفيکاسيون ميشد سوسياليسم"! امروز قرن بيست و يکم است، عصر ماهواره و انقلاب انفورماتيک و صنعت ديجيتال و تبادل عظيم و وسيع و باور نکردنى اطلاعات است. کسى که نگرش عهد بوق را براى امروز در حزب تجويز ميکند، زياد نبايد تعجب کرد که اگر فردا همان بحثهاى آندوره را بعنوان "سوسياليسم" تحويل مردم ندهد. برسميت شناسى فراکسيون در يک حزب کمونيستى، برخلاف نظر بسيارى از رفقا٬ تثبيت يک گوشه سنت جديد و مدرن مبارزه کمونيستى است. يک برخورد اصولى به فراکسيون اتفاقا تاثيرات بسيار مثبت ترى در حزب و جامعه ميتواند داشته باشد.  من کل اين نگرش لنينى در مورد تحزب را براى امروز و شرايط مبارزه کمونيستى امروز عقب و نادرست ميدانم و به طريق اولى تلقى لنين نسبت به فراکسيون را هم نادرست ارزيابى ميکنم.

 

يک دنياى بهتر: بحث علنيت چه مکانى در تصوير مارکسيستى و تحزب کمونيستى کارگرى دارد؟ تلقى شما از علنيت و دامنه آن چيست؟ چه مکانيزمهائى بايد براى امر علنيت تعريف شوند؟

 

علی جوادی: من همانطور که در سئوال های قبلی اشاره کردم بیشتر مایلم از ترم "شفافیت" استفاده کنم. شفافیت به نظر بیان گویا تری از یک حزب قابل رویت، قابل دسترس و قابل مشاهده است. "علنیت" را معمولا در مقابل "مخفی" بودن معنی میکنند. تعبیر خوبی برای یک خصیصه حزبی نیست. اما در پشت بحٽ "علنیت" یک گرایش لیبرالیستی – انحلال طلبانه قرار دارد که مباحٽ خود را به پیش میبرد. همانطور که قبلا بحٽ کردم این گرایش حزب را سندیکا و شورا و مجمع عمومی اشتباه گرفته است.

 

آذر ماجدی: بحث علنیت را من بیشتر بمعنای شفافیت و حسابرسی می فهمم. پروسه های تصمیم گیری در حزب کمونیست کارگری باید روشن و شفاف و قابل حسابرسی باشد. همه کمیته بالاتر و هم کادرها و مجامع حزبی، مانند کنفرانس ها، پلنوم و کنگره باید بتوانند از کلیه فعالیت ها، تصمیم گیری ها، وضعیت تشکیلاتی، مالی و غیره حسابرسی کنند. هیچ موقعیت و پست تشکیلاتی از این امر مستثنی نباید باشد. بعلاوه برای حزب و جامعه باید نماینده های گرایشات مختلف سیاسی روشن و معرفه باشند. مباحث باید قابل دسترسی باشند. بعلاوه تا حد ممکن باید مجامع حزبی برای مردم قابل دسترسی باشد. از کنگره 3 ما کنگره هایمان را علنی برگزار میکنیم. باید به آن سو برویم که پلنوم هایمان نیز علنی باشد.

 

خسرو دانش: علنیت یکی از ارکان حزبیت و پراتیک مارکسی است. منتهی نباید به حوزه های انحلال طلبی وارد شود. کلا فعالیت سیاسی یک فعالیت علنی ست و این استبداد داخل ایران است که جبرا نوعی از کار مخفی را به حزب تحمیل کرده است، وگرنه کار مخفی یک سبک مربوط به چپ سنتی ست. از طرف دیگرعلنیت مهمترین مکانیزم برای به شکست کشاندن استبداد درون حزبی ست. لذا بنظر من باید تا جائیکه به انحلال طلبی و صدمه خوردن از رژیم منجر نشود باید نشستهای رسمی حزبی را علنی کرد. علنیت بر خلاف تفکر حمید تقوایی به پوپولیسم منجر نمیشود. علنیت فقط مکانیسم و وسیله ای برای متلاشی کردن روابط فرقه ای در حزب،  کاربست بهترین شکل فعالیت سیاسی و وسیله ای برای شناخت و اعتماد مردم به حزب است، وگرنه علنیت چنانچه به مرز انحلال طلبی گام بگذارد برای حزب بسیار مضر و خطرناک است.  رفیق حمید تقوایی عمدتا با علنیت مستقیم نشستهای حزبی مشکل دارد و علت آنرا پایمال شدن حقوق طرفین بحث ارزیابی میکند. من نظرم در اینمورد این است که رفیق حمید همانطور که معتقد هستند در حزبیت کمونیستی حقوق شهروندی و فردی نداریم، از حقوق خود در اینمورد خاص صرفنظر کنند و بخاطر حزبیت حقوق خود را محدود کنند. علاوه بر آن علنیت مستقیم مخصوص و از آن یکی از طرفین بحث نیست که نگران القاء نظر مردم و ایمیلهای ارسالی آنها شویم. در ضمن  این حق در محاکمات قضایی عمدتا در نظر گرفته میشود و تعمیم دادن آن به جلسات سیاسی تعمیم درستی نیست. اتفاقا تاثیرات مفید علنیت مستقیم و زنده بیشتر از تاثیرات منفی آن است که یکی از این تاثیرات مفید متلاشی کردن ساختار فرقه ای و ایدئولوژیک در حزب است.

 

سياوش دانشور: يک حزب سياسى مارکسيستى حزبى علنى است و علنيت و شفافيت يک اصل ناظر بر فعاليت سياسى چنين حزبى است. حزب سياسى نه شرکت خصوصى است و نه اجتماع دوستان قديمى. حزب سياسى جدى که ميخواهد جامعه به آن اعتماد کند و همراه آن کارى صورت بدهد، نميتواند محجبه و مخفى باشد. بايد علنى کار کند و رهبران و شخصيتهايش محبوب مردم باشند. ما در اين زمينه پيشرويهاى متعددى داشتيم که در مطالب قبلى پيرامون آنها صحبت کردم. مبارزه سياسى امرى علنى است و در هر جامعه اى کشمکش سياسى علنى صورت ميگيرد. در ايران حزب ما غير قانونى است، دعوت به متينگ حزبى هنوز ميسر نيست، اما خيلى ها ميدادند که چه حرکتهائى مثلا متعلق و يا ملهم از کمونيست کارگريها است. مرز علنيت براى ما نه مباحث سياسى در حزب، بلکه انحلال طلبى حزبى و امور امنيتى است. يک حزب سياسى مارکسيستى که بطور علنى فعاليت ميکند بايد همزمان مکانيزمهاى دفاعى و امنيتى خود را تحکيم کند. تضمين کند که ارگانها و نهادهاى رهبرى حزب ميتوانند بعنوان حزب فعاليت کنند و تصميم بگيرند. اما بجز تصميماتى که جنبه امنيتى دارند، هرگونه بهانه و ملاحظه براى عدم اطلاع جامعه از سوخت و ساز سياسى درون حزبى، تنها بقاياى سنتهاى قديمى و غير قابل اتکا را نشان ميدهد. به نظر من علنيت يک رکن توده اى شدن کمونيسم ميتواند باشد، اگر تلقى درستى از آن باشد و مانند يک حزب جدى و پاسخگو به مردم از آن استفاده شود. علنيت در صورت اتخاذ يک سياست درست ميتواند اپوزيسيون ايران را زير فشار قرار دهد. در عين حال علنيت هر گونه چهره موهوم حزبى را کنار ميزند و به حزب چهره اى انسانى و ملموس ميدهد و جامعه ظرفيتها و مناسبات درون حزب را درست تر ميشناسد. علنيت به حرفه اى شدن حزب و کادرها بيشتر کمک ميکند و روالى است که پيرايه هاى زندگى سياسى در دالانهاى حزبى و روبرو شدن با اجتماعات محدود را کلا حاشيه اى ميکند. علنيت يک خصوصيت مبارزه سياسى دوره امروز است.

من فکر ميکنم انتشار مرتب مباحث و تصميمات رهبرى حزب، علنى کردن نشست هاى کميته مرکزى و يا انتشار مرتب مباحث دفتر سياسى طى بولتنهاى هفتگى شايد اقدامات اوليه باشند. اگر علنيت را درست تر و اجتماعى تر بفهميم و تصويرى از يک حزب سياسى مارکسيستى و فعال و درگير مسائل هر روزه داشته باشيم، آنوقت چرا نبايد سران و رهبران و سخنگويان حزب هر روز يا دستکم هر هفته٬ درست مانند يک دولت٬ در مورد تصميمات و سياستهايشان با مردم از طريق رسانه ها سخن نگويند؟ تفاوتهايشان را توضيح ندهند٬ و به اين طريق با توقعى که در ميان مردم ايجاد ميکنند، روشهاى کار عقب مانده جريانات اپوزيسيون را تحت فشار قرار ندهند؟

 

يک دنياى بهتر: و بعنوان جمعبندى يک پرسپکتيو عمومى از تحزب کمونيستى کارگرى و مارکسيستى که نيازهاى ايندوره ما را پاسخ دهد کدامها هستند؟

 

علی جوادی: جمع بندی معمولا کار سختی در یک مبحٽ پیچیده و همه جانبه است. اما اگر لازم باشد شاید باید بر محورهایی تاکید کرد. حزب کمونیست کارگری باید به یک حزب سیاسی مدرن و گسترده تبدیل شود. ما هنوز در میانه این راه هستیم. با موانع جدیدی هم براى پيشروى حزبيت کمونیسم کارگری روبرو هستيم که عمدتا ناشی از مقاومت سنتهاى چپ رادیکال و سنتی در حزب است. شناخت معضلات این پروسه برای تمامی کسانیکه خود را کادر کمونیسم کارگری میدانند حیاتی است. اما جدال برای رسیدن به یک حزب مدرن سیاسی و با ساختارهای محکم حزبی و ستون فقرات کادری قوی نیازمند شناخت موانع و نیروهای رو در روی این حرکت است.

 

ما برای پیروزی همه جانبه تحزب کمونیسم کارگری در حزب کمونیست کارگری تلاش میکنیم.

 

آذر ماجدی: جمعبندی از این مبحث کار آسانی نیست. حزب کمونیست کارگری حزبی برای گرفتن قدرت سیاسی، استقرار سوسیالیسم و پیاده کردن برنامه یک دنیای بهتر است. لذا مارکسیسم در این حزب باید قوی باشد. کادرهای حزب باید به تئوری مارکسیسم و منصور حکمت مجهز و مسلط باشند. یکی از خصلت های اصلی این حزب انترناسیونالیسم و مارکسیسم است. حزب باید بتواند در جدال های اصلی طبقاتی و تئوریک بین المللی شرکت کند.

 

حزب کمونیست کارگری باید یک حزب اجتماعی باشد و رهبران آن رهبران اجتماعی و سرشناس. این حزب باید محل گردآمدن داوطلبانه رهبران عملی کارگری و رادیکال جنبش های اجتماعی باشد. باید بتواند به مسائل اصلی جامعه پاسخگو باشد. حزب کمونیست کارگری حزب شخصیت ها است، حزب شخصیت های کمونیست.

 

حزب کمونیست کارگری باید ضمنا یک حزب رزمنده و با دیسیپلین باشد، دیسیپلین آگاهانه و نه سربازخانه ای. بعلاوه حزب باید یک حزب باز باشد که حرمت اعضای خود را قدر میگذارد. یک حزب انسانی و رادیکال. حزبی که رادیکالیسم را توده ای میکند. حزبی که به حقوق اعضای خود احترام میگذارد. حزبی که آزادانه ترین و وسیعترین بحث و تبادل نظر و اقناع در آن انجام میگیرد. حزبی که به برابری انسان ها احترام میگذارد. حزبی که به اصولیت پای بند است و سبک کار و روش هایش بر اصولیگری استوار است و هیچگاه هدف وسیله را برایش توجیه نمیکند. وسیله نیز باید اصولی و انسانی باشد. اینها بنظر من مختصات اصلی یک حزب کمونیستی حکمتی است.

 

خسرو دانش: من این پرسپکتیو را در آخر قسمت بحث "حزبیت و انسانیت" در هفت بند ارائه داده ام که در قسمت چهارم این بحث بقیه آنرا ارائه خواهم داد. لذا برای پرهیز از تکرار گویی، رفقا را به خواندن این بحث ارجاع میدهم.

 

سياوش دانشور:يک پرسپکتيو عمومى اينست: حزب سياسى مارکسيستى اساسا حزب شخصيتهاست، حزبى متحد و قوى، حزب رهبران و فعالين سوسياليست و کمونيست طبقه و جنبشهاى آزاديخواهانه، حزبى متکى به جنبش اجتماعى طبقه کارگر، حزبى رهبر و سازمانده وسيعترين اعتراضات اجتماعى، حزب پرچمدار آزادى کل جامعه، حزبى مدرن و امروزى، حزب قابل دسترس، حزبى شفاف، حزبى برابر، حزبى پيشرو و منتقد افکار و آرا زمانه خود، حزبى علنى، حزبى پاسخگو، حزبى متکى به تحزب آگاهانه و داوطلبانه، حزبى متکى به احترام به حقيقت و انسان، و حزبى راديکال و سازش ناپذير، پراکتيکال و ماکسيماليست است.

 

 صفحه قبلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 3:52  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


حزبيت کمونيستى پاسخ است
!

رفيق عزيزى از ترکيه طى يادداشتى شخصى عنوان کردند که مشاهده برخى برخوردها انسانهائى را به اين راه سوق ميدهد که برود خانه بنشيند و دست از مبارزه سياسى بکشد. اين نکته را بعنوان يک روحيه در تعدادى از رفقا من مشاهده کرده ام. ميخواهم چند کلمه در اينمورد نظرم را بگويم.

مبارزه کمونيستى يک مبارزه متشکل و حزبى است. در تلاش کمونيستى فراز و نشيبها زياد است. ما در متن سياست رسمى کار نميکنيم٬ خلاف جريانيم و موانع متعددى سر راهمان صف ميکشند. ما ناچار هستيم همواره از اصوليت کمونيستى و اهداف اجتماعى و حقانيت سياست مان دفاع کنيم و براى آن بجنگيم. در خيلى اوقات چه بسا بهاى سنگينى در اينراه پرداخت ميکنيم و تاکنون نسلهاى متمادى کمونيستها پرداخته اند. اما يک اصل نبايد در ابهام و سر درگمى فرو رود: حزبيت کمونيستى در هر شرايطى و کار متشکل حزبى پرچم ماست. نقد و تقابلهاى سياسى و مبارزه درون حزبى بخشى از تلاش اجتماعى است. درخود نيست. هر کسى فکر ميکند محق است و دو آتشه از عقايدش دفاع ميکند. بايد بکند. هيچ ايرادى ندارد. نقد با هر مديومى مجاز است. ما "مقدسات" نداريم. مرز ما حفظ حريم شخصى و حرمت انسانى است که پرنسيبهاى کمونيستى مان اجازه نميدهد و نبايد بدهد که اين مرزها را زيرپا بگذاريم. حال اگر کسى در اين ميان زياده روى ميکند٬ و باعث رنجش عواطف و يا بى اعتمادى در ميان عده اى ميشود٬ اتفاقا نبايد گذاشت که اين گونه روشها تاثيرات مخربش را برجاى بگذارد. رفتن و در خانه نشستن البته راه ساده و سهل الوصولى است. اما پاسخ به سوال روز ما نميدهد. پاسخ به امر کمونيستى و جدال سياسى نميدهد. حقانيتى را اثبات نميکند. حقيقتى را روشن نميکند. اعتراضى است که نتيجه اى ندارد. ما موظفيم دقيقا در اينگونه موارد از اصل حقانيت مبارزه و تلاش کمونيستى٬ از نقش مهمى که هر فرد ميتواند بازى کند٬ از حقيقت٬ و از مواضع کمونيستى مان دفاع کنيم. از کار متشکل کمونيستى و انسانى دفاع کنيم. انسانها متفاوت اند٬ روحيات متفاوت اند٬ اين را برسميت ميشناسم. اما نهايت هر جدال را روحيات و برخوردها تعيين نميکنند٬ نيروها و گرايشاتى تعيين ميکنند که ميخواهند قالب فکرى و راه حل خود را به سرنوشت حرکت کمونيستى فائق کنند. ما بايد در اين جدال شرکت کنيم و پيش از هر زمان با پرچم ضرورت و مبرميت تحزب کمونيستى کارگرى شرکت کنيم و بر حقانيت آن پافشارى کنيم. با احترام٬ سياوش دانشور

---------------------------------------------------------------

سياوش عزيز٬

بازهم متاسفم بخاطر نوشته آخريت در باره نامه اعتراضى من. اظهار تاسف من از اينبود که نوشته مرتضى فاتح را پيش از هر چيز براى خسرو دانش فرستاده بودى. من در ايميل قبلى هم نوشتم "نشريه خودت است و تو تصميم ميگيرى چى را چاپ کنى". فرستادن يک نقد پيش از چاپ براى فرد نقد شده با هيچ پرنسيپ ژورناليستى جور در نمى آيد. لطفا يا جواب من را که در شماره ۷ نشريه فراکسيون آورده اى پس بگير يا توضيح من را هم بياور. چون اين نوشته تو توهين مستقيم به من است. از متلک گفتن هم اصلا خوشم نمى آيد. من براى تمرين دمکراسى به اين جا نيامدم رفيق.
با تشکر نويد مينائى

نويد عزيز٬

توضيحت را آوردم. در شماره قبل چند مطلب دريافت شده بود و لازم بود به اين بهانه سياست سردبيرى توضيح داده شود. سايت هم دو روز بعد فعال شد و همه مقالات دريافتى درج شد. من مطلع نيستم کجا نوشتند که اگر مقاله اى در نقد يک مطلب قبل از چاپ براى نويسنده مورد نقد هم ارسال شود٬ پرنسيبها را زير سوال برده و به تعبير نامه اول شما "منصفانه" نيست. من به تقدم و تاخر زمانى چاپ و ارسال يک لحظه فکر نکردم. نميدانم اگر مطلب در نقد يک بحث من بود٬ که سردبيرم و پيش از چاپ به اطلاعم ميرسد٬ اين قانون و پرنسيپ ژورناليستى مورد نظر شما چگونه عمل ميکرد؟ به هر حال نه من ژورناليستم و نه فکر ميکنم که يک مجله يا نشريه کمونيستى بايد خود را مقيد اصول ژورناليسم رسمى کند. مسئله اساسى وجود مجارى معينى براى تبادل نظر و نقد صميمانه و رفيقانه است که فراکسيون ايجاد کرده است.
با احترام٬ سياوش دانشور

---------------------------------------------------------------

رفقا آرش سرخ٬ ياشار سهندى٬ مهران محبوبى٬ مرتضى فاتح و حسن صالحى!

مطالب شما دريافت و در ستون آزاد سايت فراکسيون منتشر شدند.

رفقا مجيد٬ غلام شارون٬ مسعود٬ فرزانه!

سرى نشريات برايتان ارسال شد. مرکز پخش منبعد نشريه يک دنياى بهتر را برايتان ارسال ميکند.

---------------------------------------------------------------

رفيق سياوش دانشور

با درود. ممکن است روشن بگوئيد که اگر شما نتوانستيد حرفتان را در حزب پيش ببريد چکار ميکنيد؟ تجربه نشان داده است که انشعاب يا تسليم يک دو راهى است. شما کداميک را انتخاب ميکنيد؟ موفق باشيد. بهروز از ايران

بهروز عزيز٬
ما اگر قصد انشعاب داشتيم نيازى به ماندن نبود٬ خيلى زودتر ميشد رفت و اصولا فراکسيونى لازم نبود. براى من ”تسليم“ در مبارزه سياسى و حزبى معنى ندارد. ما کمونيستيم و به حزب و مبارزه متشکل کمونيستى قدرتمند نياز داريم. کمونيست منفرد و متشکل در محافل بى تاثير به وفور موجود اند. ما براى عروج کمونيسم کارگرى در ايران تلاش ميکنيم و چنين هدفى حزب نياز دارد. ما از حزب و سياست کمونيستى ناظر برآن دفاع ميکنيم. ممکن است زورمان نرسد. جائى بايد زمين را داد و زمان را گرفت. اما نه انشعاب و نه تسليم دو راهى ما نيست
.

با احترام٬ سياوش دانشور

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 2:56  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


يک دنياى بهتر: سبک کار، روشهاى عملى و سنتهاى تشکيلاتى اجزا تفکيک ناپذير هر نوع تلقى از تحزب هستند. در مورد کمونيسم کارگرى اينها چه معانى خاصى بايد داشته باشند؟

 

علی جوادی: سبک کار، روشهای عملی وکلا سنتهای تشکیلاتی در سطح پایه ای در ارتباط تنگاتنگی با اهداف و سیاستها و آرمانهای هر حزبی دارند. در این زمینه زیاد صحبت شده است. اما من دوست دارم تاکیدی مختصر در زمینه مضامین حاکم بر سبک کار و سنتهای تشکیلاتی کمونیسم کارگری داشته باشم. همان ویژگی ای که خصلت نمای اهداف سیاسی ما است، همان جوهری که فلسفه سیاسی فعالیتهای ما را تشکیل میدهد همان نگرش هم حاکم بر سبک کار و روشهای عملی و تشکیلاتی ما است. اساس سوسیالیسم ما انسان است. حرمت انسان، رفاه انسان، آزادی انسان، برابری انسان و مناسبات انسانی و برخورد انسانی نیز شکل دهنده نگرش ما در مناسبات تشکیلاتی و حزبی جنبش ما است. حزبیت کمونیسم کارگری در این زمینه تفاوت بسیاری با پراتیک و سنتهای جریانات چپ سنتی دارد.

 

اما این رکن پراتیک ما باید گسترش یابد. هنوز ما کمبودهای قابل مشاهده ای را در این زمینه شاهدش هستیم. یک مساله تفاوت میان پراتیک عملی و روزمره در برخی از بخشهای حزب با نگرش اعلام شده و رسمی کمونیسم کارگری در این عرصه است. هنوز تمام پراتیک بخشهای متفاوت سازمانی ما بر مبنای این سنت و سبک کار پیش برده نمیشود. به یک اعتبار ما باید کماکان در حزب برای حاکم کردن سنت و سبک کار منصور حکمت تلاش کنيم. بخشى از رهبری حزب متاسفانه نه تنها پرچم مبارزه با این سنتها را در دست ندارد بلکه با طرح برخى سياستها آگاهانه يا ناآگاهانه راه را براى احيا روشهای کاری چپ راديکال در صفوف حزب باز ميکند.

 

خسرو دانش: تمام اجزاء فوق الذکر از خصلت اجتماعی، انسانی و مدرن و باز کمونیسم کارگری تبعیت میکنند. من بدلیل ضیق وقت نتوانستم به تک تک موارد اشاره شده اثباتا جواب بدهم و این امر را به بحثهای آینده ام موکول میکنم.

 

سياوش دانشور:حقيقت اينست کمونيسم کارگرى فاقد يک سنت جا افتاده تحزب است. دلائل آن تاريخى اند. ما بدنبال يکدوره طولانى و يک شکست سنگين مجددا کمر راست کرديم. سنت حزبى ما عملا جديد است. همينطور با سنتهاى رايج همخوانى ندارد و نميتواند آنها را اخذ کند. در عين حال آزاد منشى و احترام به انسان در اين حزب همواره اصل بوده است و اين ديوارى است که اجازه نميدهد ما دست به انبان ديگر سنتها ببريم و سنت ايجاد کنيم. و گرنه کارى ندارد با پيچاندن دست اين و آن و يا مجموعه اى قرار و مقررات و کمى خونريزى تشکيلاتى ميشود سنت ايجاد کرد، کيش ايجاد کرد، انظباط ايجاد کرد و همه کار کرد. ميشود با فضاى رقابت و تبليغات غير واقعى يا دروغ گفتن سنت ايجاد کرد. بنابراين سنتهاى تشکيلاتى و روشهاى عملى و سبک کارى ما قبل از هر چيز بايد روشن باشد که چه نيست. جنبش ما جنبشى متکى به حقيقت، متکى به حقيقت جوئى کمونيستى، متکى به احترام به انسان است و اين يعنى مجاز نيست قدمى بردارد که با اين اصول اساسى مغايرت دارد. تاکنون مجاز نبوديم و اميد من اينست که در آينده هم مجاز نخواهيم بود. کادرهاى اين حزب در فضائى پرورش يافتند و کار کردند که بسادگى تن به روندى عکس اين نميدهند. به همين دليل کار ما سخت و ويژه است.

 

به نظر من اساس بحث حزب سياسى مارکسيستى ايجاد يک حزب رزمنده سياسى و آماده و آگاه و آزاد و پيشرو و مدرن است. ما حزبى هستيم که در مقايسه با جريانات ديگر چپ و يا حتى در مقايسه با بلشويسم از تعين و انسجام فکرى و نظرى بالائى برخورداريم اما به همان درجه از انسجام تشکيلاتى برخوردار نيستيم. فاقد سنتهاى ويژه تشکيلاتى اين ترند سياسى هستيم. اين يک زنگ خطر است، چون فقدان اين سنتهاى ويژه تشکيلاتى و مبارزاتى اولين پيامدش کند شدن و ناتوانى در جذب مستمر نيرو در جامعه است. و بدرجه اى که شما در متن يک شرايط متحول قادر نباشيد نيروى کافى جذب کنيد و سازمان دهيد و به الزامات مبارزه سياسى پاسخ دهيد، به همان درجه رابطه تان با امر قدرت ضعيف ميشود. يعنى اساسى ترين امر در تقابل اجتماعى و طبقاتى. و اين را بايد تصريح کرد که پاسخ ندادن فورى به اين موضوع و دست نگذاشتن روى سوال واقعى و تلاش نکردن براى ساختن چنين سنتها و روشهاى عملى و اتخاذ گسترده آن٬ که کليد قدرتمند تر شدن مستمر حزب هستند، ريشه در بقاياى نگرشى پاسيو و دترمينيستى دارد. ما بايد شرايطى را ايجاد کنيم که نه فقط در درون حزب بلکه در درون جنبش مان و در جامعه، روش کار و فرهنگ مبارزه سياسى و مجموعه اقدامات و عملکردها و باور خودبخودى يک کمونيست کارگرى به سطح بالائى از تعين و انسجام برسد. يعنى به همان درجه که کمونيسم کارگرى و مارکسيسم حزب ما متعين و منسجم است، روش کار و فرهنگ فعاليت سياسى ما هم براى هر تک عضو و حتى هر دوستدار دور و نزديک جنبش کمونيسم کارگرى متعين باشد. بدون اين صحبتى از پراتيک گسترده کمونيستى و دخالتگرى لازم در جامعه و مکانيزمهاى اجتماعى قدرت و قدرتمند تر شدن روزمره و حرکت بسوى قدرت٬ اگر نه غير ممکن اما بسيار سخت است. بدون اين٬ حرکت ما بناچار و در بهترين حالت٬ تلفيقى از سنتهاى تاکنونى کمونيسم کارگرى و سنتهاى رايج و ناکاراى قديمى خواهد بود. يعنى احيا تدريجى چهارچوبهاى سنت چپ راديکال که لاجرم به کمرنگ شدن تدريجى تعين سياسى و فکرى کمونيسم کارگرى نيز منجر خواهد شد.

سبک کار و ساختار تشکيلاتى ما از نيازهاى ايندوره عقب هستند و بايد بسرعت تغيير کنند. از رهبرى تا کميته ها و ارگانهاى مختلف سيمائى دارند که شايد بتوان گفت ويژه دوره متعارف و "آرام سياسى" است. امور عمدتا با مکانيزمهاى فردى و سوزنى و تلفن و اينترنت رتق و فتق ميشوند. من مخالف تکنولوژى نيستم، اما زمان کش نمى آيد و وقت مفيد هر فرد با توجه به وظايف و مشکلات محدود است. اين روشها بايد تماما متحول شوند. ما نياز به يک رهبرى متمرکز و گسترده و ستادى داريم. استاندارد هر ارگان و کميته و اعضاى رهبرى بايد بالا برود و يک شاخص پيشروى تشکيلاتى جا افتادن و پراتيک کار نهادهاى حزبى براساس شاخصهاى از قبل تعيين شده باشد. يک حزب متحد و منسجم و شاداب به رابطه مستقيم و مستمر انسانهائى که قرار است امرى مشترک را پيش ببرند نياز حياتى دارد. ما از تکنولوژى درست استفاده نميکنيم، بلکه تکنولوژى را بجاى حضور مستمر انسانهاى زنده گذاشتيم. اينهمه قرار تصويب ميکنيم اما ماحصل آن تغييرات جزئى هم نبوده است. کسى ميپرسد دليل چيست و اگر به همين روال پيش برويم نتيجه چه خواهد بود؟ مسئله نه ارشادى است، نه اخلاقى است، نه بهانه جوئى و نه ايراد گرفتن به اينکه "آدمها کم کار ميکنند"! در اين حزب طيف زيادى صبح تا شب ميدوند و کار ميکنند. مسئله چگونگى کار کردن و روشهاى کار و چگونگى سازماندهى و سبک کار است. روشهاى تاکنونى ظرفيتى بيش ازاين که تاکنون ديديم ندارد و هيچ تبليغ در جلسات و عطف توجه دادن به نيازهاى حزب و غيره هم نوشداروى مناسبى نيست، بايد عبور کرد و بهم ريخت و چهارچوبهاى وسيعتر با استانداردهاى بالاتر و اهداف و شاخص هاى اجتماعى و گسترده ترى را در هر ارگان تعريف کرد. شرايط عوض شده است و بسرعت بسيار بيشترى عوض ميشود. بحث اين نيست که افراد دچار رخوت اند، بحث اينست که سيستم و تئورى کار موجود اين رگه رخوت را دارد و بازتوليد ميکند و ظرفيتى بيش ازاين ندارد. ما امروز بايد وضعيتى را فراهم کنيم که در جامعه به قدرت حزب اتکا کنند. خشنودى از موفقيتهاى دلپذير و لم دادن در آن و تئورى گسترش کمى اينها، هرچند که پيشروى تدريجى باشد، اما دقيقا بتدريج ديگر پاسخگو نيستند. حرکت ما بايد مبنايش صعود به سطوح بالاتر و متحول شدن موقعيت مان بصورت تصاعدى در جامعه باشد. و اين لازمه اش سازماندهى و رهبرى است، لازمه اش رضايت نداشتن است، لازمه اش تحولات وسيع در آرايش و درجه آمادگى کادرهاى حزب است، لازمه اش ساختن يک حزب وسيع مارکسيستى است که همه جا را ور داشته و محور همه چيز و همه کار است. و بالاخره بايد تصريح کرد که تحزب کمونيستى و حزبيت مثل نان شب براى امروز ما و هر کمونيست جدى لازم است. اما اين برگشت به سنتهاى چپ راديکال نيست، جا انداختن و عمومى کردن تحزبى است که در آن يک کمونيست کارگرى کسى تصوير ميشود که صاحب نظر است، مستقل است، فرد باشخصيت و محترمى است که نه براساس بشين و پاشوى تشکيلاتى بلکه براساس درک نيازهاى مادى مبارزه اجتماعى و کمونيستى امروز، آگاهانه و داوطلبانه ديسپلينى را که براى فعاليتش لازم است قبول ميکند. اين نوع تحزب داوطلبانه و مارکسيستى با تحزب لنينى يا نسخه هاى چپ راديکال آسمان تا زمين فرق دارد. اگر بخواهم کمى قطبى حرف بزنم٬ تفاوت انسان فعال و پراتيسين آگاه کمونيست است با "آدمک" و فردى که از خصوصيات خود ويژه فرديش تکانده شده است.

 

يک دنياى بهتر: جايگاه و مکان آموزش مارکسيستى و بازتوليد ماتريال انسانى کادرى در اين بحث چيست؟

 

علی جوادی: مساله کادر کمونیست، کادر حزب، در تئوری و پراتیک سازمانی کمونیسم کارگری محوری است. ما حزب "پیوند آگاهی سوسیالیستی" با "جنبش خودبخودی طبقه" نیستیم. ما حزب صنف معینی از طبقه نیستیم که بخواهیم حاکمیت یک قشر و یا صف دیگر را در جامعه طبقاتی موجود فراهم کنیم. ما حزب سنت و رگه ای در کمونیسم هستیم که بر مبنای کادرهای کمونیست و مارکسیست استوار و ساخته شده است. کادرهایی که کل نقشه عمل یک تحول کمونیستی را با خود دارند. کمونیسم کارگری یک جنبش داده شده و قائم به ذات است. یک جنبش اجتماعی است. مارکسیسم تئوری و نظریه عمومی این جنبش است. کادرهای کمونیسم کارگری باید تجسم این دو بعد کمونیسم کارگری چه در عرصه پراتیک اجتماعی و چه در عرصه نظری باشند. تنها آن حزب کمونیست کارگری میتواند اجتماعی شود، میتواند ظرف مبارزه توده های وسیعی باشد که توانسته باشد یک لایه قوی کادری را با خود داشته باشد. به قولی هر چقدر این مرکز کادری قوی تر باشد، هر چقدر بر کل نقشه عمل یک تحول کمونیستی در جامعه مسلط تر باشد، این امکان که توده های وسیع تری به حزب جذب شوند، بیشتر است.

 

تسلط بر مارکسیسم یک انتظار عمومی از کادر کمونیسم کارگری است. برای ما مارکسیسم ابزار برتری و فخر فروشی روشنفکر در جامعه نیست. ابزار نقد وضعیت و مناسبات موجود است. ابزار شناخت علل و ریشه های مصائب حاکم بر جهان کنونی است. ارتقاء دانش و تسلط کادر کمونیسم کارگری به مارکسیسم علی العموم و پروبلماتیک ها و جدلهای مارکسیستی در سنت حزبی ما علی الخصوص یک انتظار طبیعی و دائمی است.

 

جنبش کمونیسم کارگری نیازمند دهها برابر کادر برای پیشبرد اهداف خود و انجام و متحقق کردن نقشه عمل کمونیستی خود در جامعه است. کم توجهی به این عرصه و نیاز برای حزب کمونیست کارگری مهلک است. ما برای سازمان دهی قیام، برای رهبری و هدایت گسترده اعتراضات کارگری و اجتماعی، برای ایجاد باریگادهای مسلح کمونیستی نیازمند دهها برابر کادر توانا و مسلط کمونیسم کارگری هستیم. این وضعیت خلق الساعه ایجاد نمیشود. محصول طبیعی فعالیت روزمره ما الزاما نیست. این کادرها را باید ساخت. باید این کادرها را آموزش داد. باید به سنت و مباحٽ و تاریخچه کمونیسم کارگری مسلط شان کرد. در غیاب چنین نقشه عمل آگاهانه ای در حزب، ستون فقرات حزب پوک خواهد شد. جنبشهای دیگر اجتماعی بر سرنوشت حزب کمونیست کارگری تاٽیر گذار خواهند شد.

 

یک رکن اختلافات ما در حزب با رهبری حاکم بر سر همین مساله است. مساله کادر سازی مکان ویژه ای در نقشه عمل رهبری کنونی حزب ندارد. بعضا تلاشهایی شده است، اما این تلاشها کلا ناقص و سطحی بوده است. مبتنی بر یک نقشه عمل همه جانبه برای شکل دادن به این لایه کادری نبوده است. رهبری حزب نتوانسته است نیروهای انسانی را که به حزب روی آورده اند در طی نقشه عملی به کادرهای مجرب کمونیسم کارگری تبدیل کند.

 

شاید بپرسید علت چیست؟ چرا علیرغم تاکیدات بسیار این رکن فعالیت کمونیستی کارگری پیش نرفته است؟ بنظرم مساله معرفتی نیست. مساله الزاما تعدد مشغله ها نیست. مساله بر سر اولویتها است. علت مساله را باید در اولویت جستجو کرد. اگر رهبری کنونی حزب به این نیاز حیاتی کمونیسم کارگری کم توجه است، علت در نگرش و مشغله ای است که برای خود تعریف کرده است. خط مشی و سیاستی که به این عرصه توجه چندانی ندارد، قادر به شکل دادن ملزومات و پیشرویهای جدی کمونیسم کارگری نیست.

 

آذر ماجدی: این مقوله در حزب حکمتی جایگاه بسیار تعیین کننده دارد. منصور حکمت حزب کمونیست کارگری را بر پایه کادرهای مارکسیست بنیان گذاشت. این حزب را در اولین کنفرانس کادرها اعلام کرد که متعلق به کادرها است. تفکیک خیلی روشنی میان عضو و کادر قائل شده است که در اصول سازمانی نیز جای خود را یافته است. این نیز یک مقوله و تفکیک خاص منصور حکمت است. در بحث حزب و جامعه تنها تضمینی که در مقابل رقیق شدن مارکسیسم حزب در پروسه رشد اجتماعی و حاکم شدن گرایشات دیگر در حزب میگذارد، وجود یک ستون فقرات قوی کادرهای مارکسیست است. در حزب حکمتی کمونیست کارگری، حزب کمونیستی که میرود تا قدرت را بگیرد و حفظ کند و سوسیالیسم را پیاده کند و مالکیت خصوصی و کار مزدی را لغو کند، مقوله رهبری و کادرهای مارکسیست بسیار کلیدی است.

 

متاسفانه از این نظر نیز حزب عقب گرد داشته است. مارکسیسم در حزب بسیار رقیق شده است. بنظر من جنبش های اجتماعی دیگر بر حزب تاثیر گذاشته اند.همین واقعیت که در پلنوم 27 تز رفرمیستی – انترناسیونال دومی استنتاج انقلاب از دیکتاتوری رای کلیه رفقای غیر فراکسیونی را کسب کرد، فاکتور روشنی از تضعیف مارکسیسم در صفوف کادرهای حزب و رهبری آن است. این را باید بعنوان یک زنگ خطر دید و باید سریعا و بطور عاجلی این نقیصه را برطرف کرد. آموزش کادرها، مارکسیست کردن اعضا و تدریس مارکسیسم و تئوری های منصور حکمت از باید های فعالیت سیاسی – تشکیلاتی حزب کمونیست کارگری باید باشد.

 

خسرو دانش: بطوریکه در قسمت سوم نوشته ام با عنوان "حزبیت و انسانیت" مطرح کرده ام حزبیت صرفا یکسری قوانین انضباطی و دیسیپلین نیست، بلکه یک پراتیک کمونیستی و مارکسی ست. تئوری هم بعنوان یکی از عناصر و پارامترهای مهم حزبیت مارکسی بعنوان پراتیک کمونیستی ست. تئوری کمونیستی بخش مهمی از پراتیک کمونیستی است و در واقع میشود آنرا یک رکن مهم حزبیت مارکسی بشمار آورد. حزبیت مارکسی بدون تئوری کمونیستی در شکل افراد، به یک حزبیت صرفا عادی کارگری تبدیل میشود. با توجه به متد سوبژکتیویسم مارکس، حزبیت کمونیستی باید دارای ارگانهای تولید و باز تولید کادرهای کمونیستی باشد که مدرسه ی حزبی و نشریات آموزشی دو نمونه از ابزارهای مهم این بازتولید میباشند. در کل حزبیت مارکسی باید دارای مکانیسمهای آموزش و در نتیجه تولید و باز تولید ماتریال انسانی کادری باشد.

 

سياوش دانشور: هر سنت سياسى و اجتماعى متکى به مکانيزمهائى براى بازتوليد خود است. اين ضرورتا ويژه کمونيسم نيست. نسل جديد رهبران و فعالين سنتهاى سياسى ديگر از سوسيال دمکراسى تا محافظه کارى و احزاب اسلامى و غيره را همه ميبينند. کمونيستها تافته جدا بافته اى نيستند. حزب کمونيستى نميتواند طورى کار کند که تعدادى قليل در مدت طولانى در قامت تئوريسين و نظريه پرداز و مسئولين دستگاههاى حزبى ايفاى نقش کنند. آموزش تئوريک و سياسى و عملى يک رکن تعطيل ناپذير و اساسى مکانيزم بازتوليد يک حزب کمونيستى است. اين امر بويژه از اين زاويه نيز اهميت دارد که لايه کادرى و مسلط حزب بايد بحدى وسيع باشد که قادر باشد فردا کابينه کمونيستى را تشکيل دهد، جنبش کارگرى را متحد کند و متحد نگاه دارد، جنبشهاى اعتراضى را رهبرى و سازماندهى کند، نسل جديد رهبران کمونيست را تحويل جامعه بدهد که بتوانند اين پرچم را نگهدارند. تلقى فرقه اى معينى گاه و بيگاه خود را بروز ميدهد که ارزش ويژه اى براى ماتريال انسانى و کادرى حزب قائل نيست. اين تلقى به نظر من پشيزى ارزش ندارد و درک نميکند که يک حزب سياسى جدى و وسيع کمونيستى همواره کادر کم دارد و همواره بايد کادر سطح بالا توليد کند. اين تلقى فرقه اى و تنگ نظر و جونيوريست است و الزامات مبارزه کمونيستى را درک نميکند. آموزش مارکسيستى و تئورى مارکسيستى براى حزب مثل نياز خون و غذا براى جسم انسانى است. با هر درجه کمرنگ شدن مارکسيسم يا رقيق شدن آن و يا حتى بى توجهى به آن، حزب بشدت تضعيف ميشود و خطر رشد گرايشات ضد کمونيستى و ضد کارگرى در آن افزايش مى يابد. مارکسيسم و آموزش مارکسيستى اسلحه دور زنى است که کادر حزب را قادر ميکند به جنگ افکار و آرا بورژوازى در مقياس اجتماعى برود و به همين اعتبار کمونيسم را بعنوان يک جنبش سياسى و پرچم نقد مارکسيستى را در متن و مرکز جهان امروز قرار دهد. بى توجهى به آموزش مارکسيستى حزب را ناتوان و کوچک ميکند و ضريب خطاى سياسى و عملى را بالا ميبرد. آموزش مارکسيستى و اقدام به ايجاد مدارس مارکسيستى و حتى دانشکده مارکسيستى که منصور حکمت با ايجاد انجمن مارکس براى آن دورخيز کرده بود، يک امر استراتژيک و حياتى براى قدرتمند شدن حزب و گسترش اعتماد بنفس و تحرک سياسى و سطح بالاى حزب است. هر نوع بى توجهى به اين امر ضربات جبران ناپزيرى به ما ميزند و هر نوع فقدان چنين مکانيزمهائى تنها راه را براى خطراتى هموار ميکند که همواره در مسير يک حزب کمونيستى کمين کرده اند. اين يک حزب مارکسيستى و کمونيستى است و رهبرى و کادرهاى آن بايد مارکسيست و کمونيست و مسلط باشند. در غير اينصورت حزب پوک ميشود و سطح تبليغات و ادبيات حزبى بشدت سقوط ميکند. اين موضوع آنقدر روشن است که توضيح اضافى در مورد آن و سوال نداشتن برخى در مورد فقدان آن و يا حتى کمبود آن زيادى عجيب است.

 

يک دنياى بهتر: يک بحث مهم مسئله حزب لنينى است. بحث تحزب لنينى شامل موارد متعددى است. آيا ما بايد از تحزب لنينى در کليت آن دفاع کنيم؟ چه جوانبى از اين بحث براى کمونيسم کارگرى معتبر است؟

 

علی جوادی: حزب لنینی فورمولی است که بخشی از رهبری حزب برای چرخش بیشتر به مواضع و سنگرهای چپ سنتی در جدال گرایشات درون حزب کمونیست کارگری بدست داده است. تا کنون ما برای حزب کمونیستی کارگری تلاش میکردیم. تلاش میکردم که خط مشی و سنت تحزب کمونیستی منصور حکمت را بر عرصه های متعدد حزبی تسری ببخشیم. اما در حال حاضر گرایش حاکم بر رهبری حزب با ابداع "حزب لنینی" و چرخش حزب کمونیست کارگری به سمت یک "حزب لنینی" تلاش میکند توجیه قابل قبول و معتبری به این چرخش به سنگرهای تحزب چپ سنتی بدهد.

 

در این چرخش در سنتهای حزبی چند مساله حیاتی است. تبعیت حزبی! محدود کردن عرصه ها و زمینه های ابراز وجود سیاسی کمونیستی در جامعه توسط چهره ها و شخصیتهای حزبی. رهبری کنونی حزب بمنظور محدود کردن ابراز اجتماعی مخالفت با برخی از سیاستهای خود این ابزار را در دست گرفته است. رفیق حمید تقوایی در سمینار خود در انجمن مارکس تاکید بسیاری بر اصل "تبعیت اقلیت از اکٽریت" داشت. هدف از این اصل "تبعیت" گرایش فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری از سیاستهای و روشهای "اکٽریت" است. با علم کردن این تز این رفقای رهبری خواسته یا ناخواسته میکوشند تا عرصه های ابراز وجود رفقای فراکسیون را محدود و "غیر قانونی" کنند. در حالیکه در سنت کمونیسم کارگری ابراز وجود سیاسی همواره تاکید و تشویق شده است. سنت کمونیسم کارگری بر مبنای بیشترین تبادل و ابراز نظر سیاسی و انضباط آگاهانه و داوطلبانه برای انجام توافقات و اراده اکٽریت متکی بوده است. اصل "تبعیت اقلیت از اکٽریت" یک اصل حزب بلشویک بود. اما از اصول سازمانی حزب کمونیست کارگری نیست. این چرخش بخشی از رهبری حزب از سنتهای حزبى کمونیسم منصور حکمت به سنتهاى تشکیلاتی چپ سنتی در ساختارهای حزبی است. ارزش مصرف این قالبها در شرایط حاضر در مقابله با فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری است. رهبری حزب تلاش میکند تا با وارد کردن این اصل در سیستم ضوابط حزبی مدافعین سنت تحزب کمونیسم کارگری را خنٽی و حاشیه ای کند. چرا که در این سیستم "عدم تبعیت اقلیت" مترادف با زیر پا گذاشتن و نفی ضوابط حزبی معنی شده و نتیجتا راه برای انجام اقدام انضباطی تشکیلاتی که تا حد اخراج هم میتواند کشیده شود، هموار و بعضا مشروع جلوه داده میشود.

 

به هر حال من "تحزب لنینی" را قالب مناسبی برای توضیح سیستم و نگرش تحزب کمونیسم کارگری نمیدانم. در عین حال نیازی هم در توسل به این چهارچوبها در این شرایط اساسا حس نمیکنم. ما سنت قوی و تعریف شده تحزب کمونیسم منصور حکمت را داریم. موخرتر است. انسانی تر است. اصولی تر است. و همه جانبه تر است. در این زمینه ما کمبودی نداریم. اگر کمبودی هست در تسری بخشیدن این چهارچوبها به تمامی ارکان فعالیت حزبی است. سنت تحزب بلشویکی سنت بمراتب کمونیستی تری در مقایسه با سنت تحزب منشویکی بود که اساسا بر نگرش تکامل تدریجی تاریخ استوار بود. اما سنت تحزب کمونیسم کارگری تمایز آشکاری حتی با پیشرفته ترین سیستمهای حزبی پیش از خود دارد. اصول سازمانی حزب کمونیست کارگری را با اساسنامه احزاب "لنینی" مقایسه کنید. تفاوتها بسیار و آشکار است.

 

سنت کمونیسم کارگری منصور حکمت همواره از نقش انقلابی و جسورانه لنین بمٽابه سازمانده و هدایت کننده یک انقلاب عظیم کارگری دفاع کرده است. لنینیسم آن رگه ای در کمونیسم است که تسلیم تئوری "تکامل" تاریخ نشده است. بر نقش پراتیک عظیم انسانها در شکل دادن به تاریخ تحولات اجتماعی همواره تاکید کرده است. در تفکر و عملکرد لنین شما شاهد یک انقلابیگری عمیق کمونیستی هستید. و این آن رگه معتبری است که هر کمونیستی امروز باید بر آن واقف باشد. آن رگه ای که برای تحقق سوسیالیسم تعجیل خاصی دارد. به تاریخ امید نبسته است. منتظر تحولات تاریخی نیست. به اراده سازمانیافته و آگاهانه انسانی متکی میشود.

 

آذر ماجدی: من در پاسخ به سوالات فوق به این مقوله پرداخته ام. بنظر من حزب لنینی برای ما موضوعیت ندارد. ما باید حزب حکمتی را بسازیم که در بسیاری جنبه ها، حداقل با تلقی حاکم از حزب لنینی، متفاوت و بعضا متناقض است. یک وجه از لنینیسم برای من بسیار مهم است: تاکیدی که بر اراده انقلابی و دخالتگری انسان انقلابی دارد. بنظر من لنینیسم کاربست این تز مارکس است: "فلاسفه دنیا را تعبیر کرده اند، حال مساله برسر تغییر آنست." این آن آموزش اساسی لنینیسم برای ماست.

 

اما در بسیاری موارد دیگر تئوری لنین یا قدیمی شده است یا از ابتدا مورد سوال بوده است. بطور مثال، بحث ناسیونالیسم ومساله ملی، مباحث منصور حکمت در مورد ناسیونالیسم و مساله ملی یک تئوری کاملا نوین و مغایر با مباحث لنین است. بحث دو تاکتیک لنین که چپ سنتی همچون قران به آن مینگرد، برای دوره ما موضوعیتی ندارد. انقلاب دو مرحله ای برای ما دیگر موضوعیتی ندارد. تئوری او در مورد امپریالیسم به همین ترتیب. مبحث جنبش های اجتماعی منصور حکمت و رابطه رفرم و انقلاب در تئوری لنینسم جایی ندارد، در حالیکه برای کمونیسم کارگری این یکی از راهگشا ترین مباحث کمونیسم کارگری برای کسب قدرت سیاسی و تبدیل شدن به یک حزب اجتماعی گسترده است. و قس علیهذا.

 

این یک بحث مفصل است. بنظر من جا دارد تا لنینیسم و حکمتیسم را با هم مقایسه کنیم. حکمتیسم در بسیاری جوانب با لنینیسم متفاوت است. موضع حداقل من چنین است: حکمتیسم تئوری کمونیسم معاصر و تئوری کسب قدرت سیاسی برای کمونیست های معاصر است. بلند کردن پرچم لنینیسم در حزب کمونیست کارگری بنظرمن اتفاقی نیست. تئوریزه کردن بازگشت به عقب و نتیجه حاکم شدن گرایش چپ سنتی بر حزب است. تا زمانی که تفکیک لنینیسم و حکمتیسم روشن نشده است، مشکل خواهد بود که به جنبش کمونیسم کارگری و به کادرهای حزب این دگردیسی را نشان داد.

 

خسرو دانش: تحزب لنینی از نظر من در کل بعنوان پراتیک چپ رادیکال معنی میشود (بویژه امروز که عملا کلیت این بحث نمیتواند مربوط به بحث حزبیت مارکسی باشد) که نمیتوان تمام این بحث را بدون تامل پذیرفت. مثلا حزبیت لنینی بعنوان یک ساختار سازمانی سانترالیسم دمکراتیک بحثی مربوط به چپ سنتی رادیکال است و مورد قبول من نیست، اما تحزب لنینی بعنوان یک پراتیک برای تسخیر قدرت سیاسی از بورژوازی و اثبات امکان عملی انقلاب سوسیالیستی بحثی مربوط به پراتیک حزبیت مارکسی ست.

 

سياوش دانشور: ما در قرن بيست و يکم به سازمان فشرده انقلابيون حرفه اى نياز نداريم. اگر حزب لنينى براى دوره لنين کافى بوده، که در اين هم بايد ترديد داشت، براى امروز مطلقا کافى نيست. رفقائى که بدون ملاحظه و بدون توجه به تفاوت شرايط به مدت يک قرن، ميخواهند بحث حزب لنينى را بجاى حزب سياسى مارکسيستى به حزب کمونيست کارگرى تحميل کنند، صرفا دارند درک قالبى و کليشه اى از الگوى تحزب کمونيستى و تعميم نابجاى لنينيسم به شرايط امروز ايران را صورت ميدهند. اين روشى اختيارى و دلبخواهى و غير مارکسيستى است. حتى روشهاى تاکنونى کار ما در سه دهه گذشته، با تمام اشکالات و ضعفها و کمبودهاى آن، بسيار جلوتر از الگوى حزب لنينى است. حزب لنينى و سازمان فشرده انقلابيون حرفه اى عمدتا متکى به اين اصول بوده است: انظباط واحد حزبى، تبعيت اقليت از اکثريت، تبعيت مقامات مادون از مقامات مافوق، انتخابى بودن مقامات حزبى و گزارشدهى، انتقاد و انتقاد از خود. اينها رئوس کلى هستند. اصول سازمانى ما دقيقا عليه بيشتر اين اصول است. اولا ما اصلى به نام تبعيت اقليت از اکثريت نداريم و در مباحث کنگره اول حزب مشابه اين بحث٬ بعنوان بحثى که "جوهر مباحث کمونيسم کارگرى در قلمرو تشکيلات را منعکس نميکند"٬  کنار گذاشته شد. نميدانم اين اصل از کجا مجددا سر و کله اش پيدا شده است. ما تبعيت کميته هاى پائين از مصوبات کميته هاى بالا را داريم نه اصل تبعيت اقليت از اکثريت. در بقيه موارد هم عمدتا ما بحث ديگرى را داشتيم و پراتيک تاکنونى تشکيلات ما تماما براين اصول متکى نبوده است.

 

بحث حزب لنينى بحثى سنتى و قديمى و روبه عقب براى حزب کمونيست کارگرى امروز است. شايد رفقائى عنوان کنند که منصور حکمت جائى از ترم حزب لنينى سخن گفته است. بحث منصور حکمت در مورد لنين روشن است. منصور حکمت به جنبه اراده انقلابى لنين براى دست بردن بقدرت سياسى بعنوان نمايندگى کردن درست ماترياليسم پراتيک مارکس سخن ميگويد. بحث اراده معطوف به قدرت نگرش حزب لنينى در تقابل با دترمينيسم حاکم به احزاب انترناسيونال دوم است نه قبول دربست اصول حزب لنينى و يا حتى کليه نظريات لنين. همين ويژگى لنين و حزب لنينى، يعنى متدولوژى برخورد به دولت و قدرت سياسى و اينکه حزب کمونيستى بايد براى قدرت خيز بردارد براى ما کاملا معتبر است. اين يک اصل مارکسيستى است که ويژگى کمونيسم کارگرى بعنوان جريانى پراتيکال و عملى و انقلابى هم هست. اما شايد نکته اى در عملکرد لنين يادآورى اش بيجا نباشد. لنين وقتى تزهاى آوريل را معرفى کرد عمده کميته مرکزى حزب با او مخالف بودند. تقريبا تنها بود. او ميخواست راسا شوراى کارگران پتروگراد را مجاب کند و عليه دولت تزارى اقدام کند. به هر حال مسئله طور ديگرى پيش رفت، اما همين برخورد لنين اصل تبعيت اقليت از اکثريت را زير سوال ميبرد. و به اين دليل وجود لنين و تزهاى آوريل و مکان اراده انقلابى و اراده معطوف به قدرت لنين مکان ويژه اى دارد. اما بحث حزب لنينى که دربست مطرح ميشود، آنهم بعد از صد سال، يک بازگشت تمام عيار به تئوريهاى چپ راديکال است. ما در مقابل بحث حزب لنينى که هيچوقت به اين صورت در حزب ما مطرح نشده است، بحث حزب سياسى مارکسيستى را مطرح ميکنيم که روى دوش دستاوردهاى تاکنونى يک گام بزرگ برميدارد.

صفحه قبلی                                                                               صفحه بعدی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 1:51  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


۱
- نه به جنگ، نه به تحريم اقتصادي.

٢- نه به ميليتاريسم آمريکا، نه به اسلام سياسي.

٣- خلع سلاح اتمي همه دولتها.

٤- تعرض به حقوق مدني مردم در غرب به بهانه مقابله با تروريسم بايد متوقف شود.

٥- از مبارزات مردم ايران عليه حمله نظامي و عليه جمهوري اسلامي فعالانه حمايت ميکنيم.

٦- جمهوري اسلامي بايد از جامعه جهاني طرد شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 1:0  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 


يک دنياى بهتر: نگرش کمونيستى کارگرى در اين موارد چه پاسخى ارائه ميدهد و اهميت اين موضوع در سير پيشروى حزب و جنبش کمونيسم کارگرى چيست؟

 

علی جوادی: تاکیدات نگرش کمونیستی منصور حکمت در این زمینه روشن است. نیاز به توضیح زیادی نیست. نقل قول های زیر از منصور حکمت جوهر قضیه را بیان میکند.

 

"فرد در مبارزه سياسى مهم است. فرد آن پديدهاى است که به اتحاديهها، احزاب سياسى و جنبشها چهره ميدهد، براى توده وسيع مردم ملموسشان ميکند و آنها را در دسترس مردم قرار ميدهد. در نگاه به هر نهادى شما نه فقط فونکسيون و نقش و برنامه و فلسفه وجودىاش را بلکه به افرادى که اين نهاد را تشکيل ميدهند نيز نگاه ميکنيد و اين در ملموس شدن و واقعى شدن رابطه جامعه با آن نهاد تعيين کننده است. هر فرد، هر قدر هم بخشى از يک سازمان و نهاد جمعى باشد، نقشى فردى ايفا ميکند و سهم خودويژهاى در مبارزه سياسى دارد. سازمان و جنبشى که از فرد بگذرد، فرد را قلم بگيرد، خود را بى اثر و خنثى کرده است. سازمان نشاندهنده وحدت عميقى است ميان افراد. نهايتا سازمان حکمتى بيش از اتحاد افرادش ندارد. اين را ميفهمم که در طول تاريخ هر حزب افراد ميروند و ميايند، اما اهميت سازمان اينست که در هر دوره افراد معينى را هم نظر و متحد کرده است. اين سازمان شبکهاى است که اين افراد و مبارزاتشان را به هم مرتبط ميکند، تقويت ميکند، هماهنگ ميکند، نيروى سازمان را پشت فعاليت فرد ميبرد و نيروى همه افراد را به نيروى سازمان تبديل ميکند. ولى سازمان جاى مبارزه فرد را نميگيرد. " (حزب و جامعه – منصور حکمت)

مباحٽ اخیر رفیق حمید تقوایی در سمینار انجمن مارکس کانادا عملا تلاشی برای قلم گرفتن در نقش فرد در مبارزه کمونیستی و ابراز وجود اجتماعی است. بحٽ "کوتوله های سیاسی" فشرده و خلاصه چنین نگرشی است. نگرشی که نقش فرد شناخته شده کمونیست را حاشیه ای میکند. اما کمونیسم کارگری در مقابله با این نگرش چپ راديکال در عرصه ابراز وجود سیاسی تاریخ معینی دارد.

 

منصور حکمت در عین حال در نامه به رهبری وقت حزب کمونیست کارگری عراق به مساله کلیدی رهبری کمونیستی در جامعه اشاره میکند. میگوید:

"اول، مسأله رهبری است. منظورم رهبری سازمانی و حزبی نیست. بلکه مسأله ظهور رهبران کمونیست بعنوان سیاستمداران سرشناس جامعه و نمایندگان تحول رادیکال و افق آلترناتیو در جامعه است. جامعه عراق بطور کلی و حتی کردستان عراق، رهبران حزب کمونیست کارگری عراق را بچشم سیاستمدار و رهبر در مقیاس اجتماعی نگاه نمیکند. آنها را بعنوان رهبران سازمان خودشان، بعنوان انسانهای شریف و رادیکال و انقلابی میشناسد. اما به عنوان سیاستمداران و رهبرانی که میتوانند آلترناتیو صدام‌ها و طالبانی‌ها و بارزانی‌ها باشند، نگاهشان نمیکند. اتوریته سازمانی و حزبی رهبری و توانایی‌اش در بسیج و سرخط نگاهداشتن و سرحال نگاهداشتن سازمانش، تابعی از چهره و مقام اجتماعی آن رهبری است. سازمانهای کوچک را میتوان با رهبران صرفا سازمانی اداره کرد و حتی ادامه‌کاری‌شان را تضمین کرد. اما سازمانی در ابعاد حزب کمونیست کارگری عراق، باید رهبرانی داشته باشد که در جامعه اتوریته دارند. تازه آنوقت است که صفوف حزب به گِرد این رهبری بسیج میشود و نقشه‌هایش را به عمل در میآورد. بنظر من رهبری حزب عراق علیرغم اینکه رفقایی مثل ناسک و طاهر و خودت و بعضی دیگر در سطح علنی تلاش زیادی کرده‌اید و محبوبیت قابل ملاحظه‌ای کسب کرده‌اید، هنوز خودش را بعنوان سیاستمداران اصلی جناح چپ جامعه به مردم نشناسانده است. حتی مطمئن نیستم خود این رهبری به این چشم بخودش نگاه کند. بخش اول نامه‌ات حاکی از این بود که خودت و چند نفر از رفقا در این جهت پیش رفته‌اید. این را باید ادامه داد. اگر این پیشروی صورت بگیرد و جایگاه شما بعنوان سیاستمداران درجه اول در حیات سیاسی کشور تثبیت بشود، آنوقت سازماندهی حزبی، پیاده کردن نقشه‌ها، رشد، جابجا کردن نیرو برایتان بشدت ساده خواهد شد. حزب خود را خواهد رساند. .... بنظر من ٤ - ٥ رهبر کمونیست معتبر در جامعه عراق، در جامعه کردستان، کمونیسم کارگری این کشور را بدور خود گِرد خواهند آورد و متحد خواهند کرد. گرهِ کار بنظر من هنوز شکل گرفتن این رهبری است." (منصور حکمت، نامه به رهبری حزب عراق)

این تاکیدات و ضرورت شکل دادن به صف رهبران کمونیست جامعه یک رکن پایه ای پلاتفرم فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری است. اما متاسفانه رهبری کنونی حزب و رفیق حمید تقوایی با علم کردن تز "منیت شخصیتها" و "کوتوله های سیاسی" عملا این ویژگی جنبش کمونیسم کارگری را زير سوال ميبرند. این تقابل یک ضربه به شرایط چگونگی تفوق کمونیستها در کسب هژمونی سیاسی در تحولات جامعه است.

 

آذر ماجدی: در پاسخ به سوال بالا به وجوهی از این مساله اشاره کردم. من در مقابل حزب لنینی که از طرف رهبری حاکم مطرح شده است، حزب حکمتی را قرار میدهم. منصور حکمت تئوری حزبیت کمونیستی را بسیار بسط داده است، حزبیت در چپ سنتی را در مباحث مختلف و در وجوه مختلف نقد کرده است، بعلاوه ملزومات شرایط جدید را در نظر گرفته است. تئوری حزبیت منصور حکمت برای جنبش کمونیسم کارگری عصر ما بسیار مناسب تر است. برگشت به "حزب لنینی" برای کمونیسم کارگری عقب گرد است. همانطور که در بالا اشاره کردم اصول سازمانی حزب ما مبانی یک حزب مدرن کمونیستی را بروشنی ترسیم میکند و این اصول در بسیاری نکات با حزب لنینی متفاوت است. به مقوله سانترالیسم دموکراتیک و اصل تبعیت اقلیت از اکثریت و حقوق و اختیارات فردی در بالا اشاره کردم. فرد در حزب کمونیست کارگری حکمتی بی هویت نیست، یک جزء در مقابل مجموعه حزب نیست. یک انسان است با حقوق و اختیارات خود که در حزب هیچیک از حقوق فردی و مدنی خود را از دست نمیدهد . موظف نیست که وظیفه ای را که تمایل ندارد بدستور حزب انجام دهد. بنظر من ذکر این موارد در اصول سازمانی تاکید بر گسست کامل با تئوری سازمانی چپ سنتی است.

 

در مورد حزب و جامعه و حزب و شخصیت ها و اهمیت تعیین کننده این مقولات در حزب کمونیست کارگری با استناد به منصور حکمت نسبتا به تفصیل در بالا صحبت کردم. در حزب حکمتی  فرد نقش مهمی دارد. حزب مجمعی است از انسان های انقلابی و کمونیست که داوطلبانه برای تغییر جهان دور همم جمع شده اند. آرمان مشترک این انسان ها را دور هم گرد آورده است. حزب ابزاری است برای پیاده کردن این آرمان و هدف مشترک. حزب کمونیست متشکل از "شخصیت های کمونیست" است. "کمونیسم مارکسی"، و من تاکید میکنم کمونیسم حکمتی، "همیشه حزب شخصیت ها است." این شخصیت ها در قامت رهبران عملی، یا رهبران اجتماعی در جامعه عرض اندام میکنند. از این طریق است که کمونیسم برای طبقه کارگر، برای مردم و جامعه معرفه میشود، مردم به آن اعتماد میکنند، دوستش دارند و آن را بطور اجتماعی انتخاب میکنند. بدون این شخصیت ها و بدون رهبران عملی و اجتماعی حزب نمیتواند قدرت سیاسی را کسب کند. 

 

در مورد مساله شفافیت و حسابرسی نیز نسبتا به تفصیل در بالا صحبت کردم. این دو مقوله از اساس یک حزب مدرن سیاسی است. اعتما د رفیقانه کمونیستی دقیقا با پیاده کردن این دو اصل قابل دستیابی است. نه اینکه چون اعتماد رفیقانه در حزب موجود است، گزارش ها عملا جایگاهی فرمال در فعالیت تشکیلاتی پیدا کنند.

 

خسرو دانش: بحث حزبیت در کمونیسم کارگری بحثی متفاوت از بحث رفیق حمید تقوایی ست. سمینار حزبیت رفیق حمید تقوایی حزبیت را با متد مارکس و منصور حکمت نمینگرد. مارکس تمام  واقعیتهای انسانی و اجتماعی را بعنوان پراتیک بطور سوبژکتیو میبیند، لذا حزبیت از این نظر یک پراتیک کمونیستی است که دارای عناصر و عوامل تشکیل دهنده ی مختلفی ست. در صورتیکه رفیق حمید حزبیت را صرفا بعنوان یک واقعیت مکانیکی و ابژکتیو میبیند، یعنی حزبیت را بعنوان یکسری قوانین انضباطی و اجزاء تشکیلاتی و دیسیپلین ارزیابی میکند. بهمین دلیل وقتی نمیتواند دیگر اجزاء حزبیت کمونیستی مثل شخصیتها و فردیتها را بعنوان یک پراتیک در درون حزبیت ببیند، از نظرش حزبیت مکانیکی خیلی مهم میشود و در صدد بر میاید همه ی اجزاء حزبیت را به کرنش در مقابل حزبیت مکانیکی وا دارد. وقتی از این نظر حزبیت همان شخصیت و فردیت کمونیستی نیست، به این نتیجه میرسد که شخصیت کمونیستی را همیشه میتوان یافت، ولی حزبیت مکانیکی را همیشه نمیتوان یافت، پس بنابر این باید حزبیت بر دیگر اجزاء خود که نمیشود از آن جدا کرد میچربد، البته در ذهن رفیق حمید، نه در واقعیت. در واقع رفیق حمید در نهایت در ذهن خود حزبیت و شخصیت را در تقابل هم قرار میدهد، در صورتیکه ایندو بدون دیگری نمیتوانند در تئوری کمونیسم کارگری وجود داشته باشند. یعنی شخصیت کمونیستی بدون حقوق انسانی و استقلال کمونیستی نمیتواند در حزبیت کمونیستی وجود داشته باشد. اگر وجود  داشته باشد اسم آن میشود حزب چپ رادیکال. بهمین خاطر حمید با سمینار حزبیت اش خود را وارد یک معما و معادله ی بدون جواب میکند و بدون اینکه خود خبر داشته باشد وارد فاز حزبیت چپ سنتی رادیکال میشود.

 

سياوش دانشور: نگرش کمونيستى کارگرى و بحث حزب سياسى مارکسيستى از پراتيک کمونيستى شروع ميکند، پراتيک انسانهاى آگاه براى ايجاد تغييرات بزرگ. محور سياست و تبليغات چنين حزبى اعاده حرمت از انسان و آزادى انسان چه فردى و چه جمعى است. حزب چنين نگرشى، يعنى يک حزب سياسى مارکسيستى، يک حزب بشدت باز و شفاف است که چهره انسانى آن از دور دست معلوم است و يک رکن و منبع مهم جذب در جامعه است. چنين حزبى نياز ندارد "جنگ حيدرى نعمتى" بين فرد و حزب راه بياندازد. چنين حزبى اگر هر ماه چند شخصيت جديد و مستقل و صاحب نظر تحويل جامعه نميدهد بايد به کار خود شک کند. فرد و حزب يا شخصيت کمونيست و حزب، دو رکن تفکيک ناپذير و غير قابل گذشت ، دو رکن اساسى و محورى کارکرد يک حزب سياسى مارکسيستى است. هيچ نوع تعبير چپ راديکالى از اين پديده قابل قبول نيست و نبايد باشد. هيچ نوع ايجاد توازنهاى مصنوعى و رياضى در اينمورد نادرست و بيراهه است. سى و هفتاد و يا پنجاه و پنجاه و چهل و شصت، يا حزب مهم است نه فرد، يا "فرد کوتوله روى دوش فيل است"، و غيره... اينها همه عقبگرد از تلقى کمونيستى کارگرى در امر حزبيت است. اين نوع نگرش در بحث تحزب، در بهترين حالت چپ راديکالى است که کمى در مقابل کمونيسم کارگرى عقب نشينى کرده است و اگر سر اين قرقره باز شود، بسرعت حزب را به ورژنى از همان دوره حزب آهنين و سازمان انقلابيون حرفه اى برميگرداند.

 

اگر سوال درست مطرح شود به پاسخ درست هم نزديک ميشويم. چند قلمرو اساسى تر هستند که مختصرا اشاره اى ميکنم:

١- حزب سياسى مارکسيستى اساسا حزب شخصيتهاست. رابطه فرد و حزب يا شخصيت کمونيست و حزب کمونيستى، دو رکن تفکيک ناپذير، الزامى، و وجه مشخصه و معرفه حزب است. هر تئورى حزبى که فرد و عنصر کمونيست را به نفع حزب زير بگيرد يا کمرنگ کند و متقابلا هر تلقى که منافع حزب و تحزب داوطلبانه را به نفع فرد زير سوال ببرد، هر دو، غير مارکسيستى اند و سر سوزنى بدرد حزب ما نميخورند. در اين زمينه در بخشهاى ديگر باندازه کافى توضيح دادم و از دوباره گوئى اجتناب ميکنم.

٢- حزب سياسى مارکسيستى يک حزب متحد و قوى است.  اين حزب متحد و قوى محصول اساس نامه و قرار و بورکراسى و روش ويژه نهادهاى مافوق به نهادهاى زير مسئوليت نيست. ايجاد يک درک مشترک و يک روحيه تحزب داوطلبانه در سطوح مختلف است. تحزبى که در عين حال من زير موازينى را امضا کرده ام، با فرديت و ابراز وجود فردى ام در تناقض نيست. هم فرد متشکل کمونيست و هم تحزب کمونيستى بعنوان دو رکن تفکيک ناپذير فعاليت حزبى و اجتماعى و کمونيستى و دو شکل از پراتيک کمونيستى بروز پيدا ميکنند.

٣- تئورى تحزب حزب سياسى مارکسيستى متکى به تئوريهاى تاکنونى چپ راديکال و از جمله سنت لنينى نيست. بلکه براساس تئورى کادرهاى کمونيست و استخوانبندى مارکسيست و کمونيست کادرهائى است که کل نقشه حزب را دارند و نه در گوشه اى و در دپارتمانى مشغول يک فعاليت معين هستند. کادرهائى که طرح ما براى پيروزى را ميشناسند و عليرغم تقسيم کار درونى ما به کل حرکت و سياست حزب اشراف کامل دارند. طيفى که از ابتداى تشکيل حزب اين هدف را در مقابل خود قرار داده بود که متشکل کننده و سازمانده جنبش کارگرى و سوسياليسم کارگرى باشد و اين گرايش را در حزب متحد و متشکل کند.  با بحث حزب و قدرت سياسى و حزب و جامعه٬ ما قلمرو وسيعترى از کار کمونيستى و جذب رهبران و فعالين سوسياليست و راديکال اعتراضات اجتماعى را باز کرديم. در اين زمينه هدف اينبود که حزب به حزب دخالتگر و قدرتمند در قلمرو سياست سراسرى تبديل شود که اجتماعا طبقه کارگر و راه حل طبقه کارگر براى آزادى کل جامعه را نمايندگى ميکند. اما اين تنها کار نبود، بلکه قرار بود در عرصه مبارزات کارگرى و اجتماعى حضور مستقيم داشته باشيم و رهبرى آن را تامين کنيم. اين دو وجه٬ يعنى حزبى که رهبرى ميکند و حزبى که سازمان ميدهد، دو رکن سياست کمونيستى و از ويژگيهاى يک حزب سياسى مارکسيستى است. هر گونه قبول صورت ظاهر اين موضوع و عقب نشستن يا کمرنگ کردن آن در عمل، به معنى کنار زدن اين تئورى حزبى و جايگزينى آن با تئوريهاى قديمى چپ راديکال است.

٤- حزب سياسى مارکسيستى حزب يک جنبش معين است که منافع و اهداف سياسى و اجتماعى و انسانى طبقه کارگر را از طريق سازماندهى جنبش اجتماعى اش در تقابل با جنبشها و طبقات اجتماعى ديگر به پيش ميبرد. براى يک حزب مدرن مارکسيستى، رفتن بسوى قدرت و بميدان کشيدن نيروى طبقه و بسيج آن٬ تنها روى دوش سازماندهى جنبش اجتماعى خودش ممکن است. رابطه جنبشهاى اجتماعى و احزاب سياسى بحث مهمى است که مسير حرکت ما را توضيح ميدهد. تداوم بحثهاى کمونيسم کارگرى در زمينه سازماندهى جنبش اجتماعى طبقه کارگر٬ مباحث حزب و قدرت سياسى و حزب و جامعه است. حزب سياسى مارکسيستى بخشى لاينفک از جنبش اعتراض اجتماعى و ضد سرمايه دارى طبقه کارگر است و تنها با رهبرى سراسرى و محلى اين جنبش و بميدان آوردن توده وسيع طبقه و جامعه ميتواند به جنگ قدرت با بورژوازى برود.   

٥- حزب سياسى مارکسيستى نماينده آزادى کل جامعه و نماينده سياسى مطالبات پيشرو بخشهاى مختلف مردم است . اين نمايندگى سياسى امروز بايد با سازماندهى توده اى در اشکال مختلف در محلات و محل کار تا مراکز مختلف آموزشى بسط يابد و کسب قدرت و برپائى جامعه آزاد سوسياليستى و نهايتا با نفى طبقات و جامعه طبقاتى کل جامعه را آزاد کرد.

٦- حزب سياسى مارکسيستى سازمانى مدرن و امروزى است که متاخرترين سنتهاى عملى و تشکيلاتى و سياسى را نمايندگى ميکند و قادر به پاسخگوئى به نيازهاى مبارزه سياسى امروز است. مناسبات درونى و همينطور رابطه حزب با بيرون خود، متکى به الگوهاى مدرن و اجتماعى و غير فرقه اى است.

 ٧- حزب سياسى مارکسيستى حزبى قابل دسترس است. دسترسى به حزب و رهبرى آن بايد ساده باشد. دسترسى جامعه به حزب و حزب به جامعه بايد همواره و به تناسب پيشرفت و نياز مبارزه سياسى گسترش يابد. اساس دسترسى حزب به جامعه و جامعه به حزب استفاده وسيع تر از مکانيزمهاى اجتماعى قدرت و ابزارهاى مدرن دنياى امروز است.

٨- حزب سياسى مارکسيستى يک حزب شفاف است. بحث سياسى در اين حزب هيچ رمز و راز و ماهيت غير اجتماعى نميتواند داشته باشد. حزب بايد براى هر مورخ، محقق، نويسنده، انسان جستجوگر و هر دانشجوئى که علاقه دارد در مورد کمونيسم ايران بنويسيد يا تحقيق کند، چنين امکانى را فراهم کند. يک حزب شفاف و قابل مطالعه، استحکام بيشترى دارد و بيشتر در اعماق جامعه رسوخ ميکند. ترور سياسى و پاپوش دوزى براى چنين حزبى بشدت سخت است٬ و مهمتر٬ موازين و سنت کار حزبى در يک جامعه را عميقا متحول ميکند.

٩- حزب سياسى مارکسيستى حزبى برابر است و هيچ مقامى در آن اختيارات ويژه ندارد. افراد در آن برابرند و شرايط مشابهى در اختيار همگان است. آتوريته و نفوذ کلام ارگانها و افراد در حزب و جامعه با حقوق ويژه تفاوت ماهوى دارد. کمونيسم با اصل حقوق ويژه سنخيتى ندارد.

١٠- حزب سياسى مارکسيستى حزبى پيشرو و انتقادى است. هر حزبى مهر دوره تاريخى خود را بر پيشانى دارد و حزب کمونيستى بدون خصوصيت پيشرو و منتقد دائم وضع موجود، چه در درون حزب و چه در جامعه، حزب کمونيستى زمانه خويش نيست.

١١- حزب سياسى مارکسيستى حزبى علنى است. مبارزه سياسى مبارزه اى ماهيتا علنى است و حزب اجتماعى و وسيع مارکسيستى که ظرف تشکل رهبران و شخصيتهاى اجتماعى کمونيست و پيشرو است، على القاعده علنى است و علنيت يک خصوصيت رو به رشد آنست. من فکر ميکنم بدون علنيت سياسى، که تنه اش را به انحلال طلبى نميزند و کار ارگانهاى رهبرى را مخدوش نميکند، هر نوع تمايل به درون گرائى تمايلى ضد اجتماعى و سنتى است.

١٢- حزب سياسى مارکسيستى حزبى پاسخگو است. حزبى که رشد ميکند و در اذهان مردم مهم ميشود، بهمراه خود توقع مردم و سوالات بيشمار جامعه را در مقابل خود ميبيند. اصل پاسخگوئى حزب، چه در درون حزب و چه در جامعه، يک وجه تصوير و آتوريته حزب سياسى مارکسيستى است.

١٣- حزب سياسى مارکسيستى حزبى متکى به انظباط داوطلبانه و يا تحزب داوطلبانه و آگاهانه است. حزب همواره بايد براى بالا بردن آمادگى و انظباط حزبى مورد نياز در هر دوره و قلمرو معين. با اتکا به اصول انسانى خويش و مشخصا براساس اصل آگاهى و انتخاب فردى و جمعى بکوشد.

١٤- حزب سياسى مارکسيستى حزبى متکى به حقيقت، انسانگرا، راديکال و سازش ناپذير، پراکتيکال و ماکزيماليست است. احترام به حقيقت و انسان و حقيقت جوئى و انصاف در اين حزب اصولى غير قابل عبوراند. 

 

اينها نکات گرهى و خصوصيات عام يک حزب سياسى مارکسيستى هستند که بدون آن سخنى از پيشروى به معنى اى که امروز ما نياز داريم نميتوان گفت. اين خصوصيات کليدى اند و بايد درک روشنى از آنها وجود داشته باشد که الگوهاى چپ راديکال بطور تدريجى بر فعاليت حزب ما مستولى نشوند.

 

يک دنياى بهتر: يک موضوع مورد اختلاف و تنش که قديمتر از مبحث دوره اخير است، بحث حزب و شخصيتها و يا حزب و فرد است. در اين زمينه در مباحث ديگر اظهار نظر کرده ايم. اما اين موضوع چرا در بحث تحزب کمونيستى کارگرى کليدى است و مکان و رابطه ايندو در يک نگرش و تئورى تحزب کمونيستى کارگرى کدام است؟

 

علی جوادی: تحزب کمونیستی بدون درک رابطه و جایگاه مبارزه "فرد و جمع" قابل درک نیست. سازمان اتحاد آگاهانه و داوطلبانه جمعی از افراد است که برای هدف و برنامه و آرمان معینی مبارزه میکنند. نه فرد به تنهایی میتواند جای سازمان را بگیرد و نه سازمان میتواند نقش فرد را در مبارزه کمرنگ یا حذف کند. در واقع یکی بدون دیگری قابل درک نیست. اما چپ سنتی بی چهره و هویت است. شخص جایگاهی در این سنت ندارد. "شخصیت کمونیست" مترادف نوعی "فرد گرایی" در مبارزه کمونیستی است که باید طرد و یا بدتر "پرولتریزه" شود. در سنت چپ مائوئیستی این نگرش جایگاهی ویژه و تاریخی دارد. در این سنت نیازی به آژیتاتور و سازمانده کمونیست و شخصیت مورد اعتماد در اعتراض اجتماعی نیست. جنبش های دهقانی و حاشیه ای مکانیسم دیگری برای بسیج و نیروگیری برای خود دارند که در اساس با اعتراض اجتماعی کارگر در جامعه صنعتی مدرن متفاوت است. رهبر دارند. اما رهبری از جنس و نوع رهبران فرقه ها و سکت های مذهبی. در حقیقت دارای قاعد اعظم هستند. اما کلا صفی بی چهره هستند. به صف این جنبش نگاه کنید. هیچ چهره به یاد ماندنی در این صف نمی بینید. هیچ نام و نشانی در این صف نمی بینید. هیچ چهره ای که قادر به بسیج و تکان دادن مردم باشد را مشاهده نمیکنید. طبیعی هم هست سازمان و حزبی که چهره ندارد. در حقیقت ماسک بر چهره زده وارد مبارزه سیاسی شده است. افراد ماسک دار انسانهایی قابل اعتمادی نیستند. اعتمادی هم به خود جلب نمیکنند. نفوذی در جامعه پیدا نمیکنند. مورد اعتماد و مورد انتخاب مردم واقع نمیشود. البته نیازی هم ندارد.

 

منصور حکمت این سنت را نقد کرد. نقش فرد کمونیست در مبارزه کمونیستی را در جایگاه خود قرار داد. تاکید کرد: گفت " هر فرد، هر قدر هم بخشى از يک سازمان و نهاد جمعى باشد، نقشى فردى ايفا ميکند و سهم خود ويژهاى در مبارزه سياسى دارد. سازمان و جنبشى که از فرد بگذرد، فرد را قلم بگيرد، خود را بى اثر و خنثى کرده است." و ما امروز شاهدیم که چگونه رفیق حمید تقوایی با طرح تز "کوتوله های سیاسی" عملا به طرف بى اثر کردن حزب ميرود. 

 

اجازه دهید به مساله ای تاریخی در سنت ما در رابطه با مقاومتها در این زمینه اشاره کنم. ببینید یک بخش از تاریخ شکل گیری کمونیسم کارگری منصور حکمت تلاش برای ساختن یک حزب سیاسی بوده است. حزبی مدعی قدرت سیاسی. حزبی امروزی. حزبی که گروه فشار بر نیروهای بستر اصلی نیست، بلکه خود نیروی اصلی ای در  بستر اصلی مبارزه اجتماعی در جامعه است. حزبی کمونیستی با ستون فقرات قوی مارکسیستی که در عین حال امکان پیوستن و فعالیت را برای گسترده ترین بخشهای جامعه برای یک زندگی انسانی و آزاد و برابر را فراهم میکند. این تزها را منصور حکمت در رساله خود تحت عنوان "حزب و جامعه" و "از گروه فشار به حزب سیاسی" تدوین کرد. اما این تلاش منصور حکمت برای بردن و انتقال مکان سیاسی حزب در بستر اصلی جامعه با مقاومت های چپ سنتی در درون حزب مواجه بود. یک پایه استعفاهای سال ۹۹ از حزب بر همین پایه صورت گرفت. منصور حکمت میخواست مکان سیاسی حزب را به قول خودش "با چنگ و دندان" به بستر اصلی جامعه منتقل کند. از اینکه کمونیستهایی به مبارزه در حاشیه جامعه بسنده کرده بودند، بیزار بود. این مقاومتها اما پس از استعفاهای سال ۹۹ هم در حزب ادامه یافت. امروز ما شاهد شکل دیگری نوع دیگری از این نوع مقاومت در مقابله با این تلاش کمونیسم کارگری منصور حکمت هستیم. برای پیشروی کمونیسم و قرار گرفتن در مکان رهبری جنبش توده های مردم برای سرنگونی باید این تلاشهای منصور حکمت در سنت حزبیت کمونیستی و نوع فعالیت کمونیستی ادامه داد. باید خصلت این مقاومتها را روشن کرد. باید نقد کرد تا بتوان به جلو رفت.

 

اما نقش و جایگاه شخصیت کمونیست در دورانهای انقلابی اهمیتی دو چندان پیدا میکند. در دورانی که جامعه در کلیت دچار تحول و دستخوش تلاطم سیاسی میشود. در این چنین دورانهایی جامعه برای تغییر نیازمند رهبرانی است که در قامت رهبر جامعه قد علم کنند. رهبر تغییر و نماینده تحول سیاسی جامعه و انتقال از وضعیت کنونی مورد اعتراض به وضعیت مورد نظر دیگری باشند. در چنین دورانی اردوی کمونیسم جامعه باید به این نیاز حیاتی از منظر خود پاسخ گوید. باید صفی از رهبران کمونیست بتوانند در قامت رهبران جامعه قادر شوند قطب بندی لازم در تقابل با اردوی بورژوازی را در چشم جامعه تامین کنند. همانگونه که هیچ مبارزه اجتماعی در محل را نمیتوان از فرای سر رهبران عملی موجود در محل به پیش برد. به همان شکل هم نمیتوان رهبری جامعه ای را که دستخوش تلاطم سیاسی شده است را بدون وجود صفی از رهبران کمونیست شناخته شده در دست داشت. وجود شخصیت کمونیست، وجود سیاستمدار کمونیست که در قامت رهبر جامعه برای تحول انقلابی قد علم میکند شرط حیاتی رهبری جامعه است. ندیدن و یا بدتر مقابله با این ضرورت حیاتی نسخه ای برای حاشیه ای شدن است.

 

به لحاظ سیاسی امروز جامعه در پله بحران آخر خود قرار دارد. رژیم اسلامی در بن بست لاعلاج اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. راه خلاصی ندارد. نقطه سازشی با مردم و جامعه برایش متصور نیست. مردم حکم به سرنگونی اش داده اند. اما هنوز سرنگون نشده است. یک علت عدم تعرض نهایی جامعه به رژیم اسلامی مساله فقدان رهبری است. راست در تلاشش برای تامین رهبری اعتراضات جامعه و کانالیزه کردن آن در چهارچوب سیاستهای خود عملا تا کنون نا موفق بوده است. چپ و کمونیسم کارگری این فرصت را دارد در پس شکستهای پی در پی راست این خلاء را پر کند. یک تلاش فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری واقف کردن رهبری کنونی حزب و همچنین جنبش کمونیسم کارگری به این ضرورت حیاتی تحولات جامعه است. جامعه تعرض نهایی خود را انجام نخواهد داد تا زمانیکه تصویر بهتری از نیروی رهبری کننده و مورد اعتماد خود نداشته باشد.

 

مبحٽ کلیدی "حزب رهبر – حزب سازمانده" که فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری تاکید پایه ای بر آن دارد به این مساله حیاتی پاسخ میگوید. این مساله را منصور حکمت در آخرین پلنومی که قبل از مرگ نابهنگامش در آن شرکت داشت مطرح کرد. در حقیقت در آن پلنوم منصور حکمت خطوط آتی حرکت حزب و ضعفها و کاستیهای حزب و چگونگی تلاش برای فائق آمدن بر آن را خاطر نشان میکرد. متاسفانه باید اذعان کنم که رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری با این تاکیدات چندان توافقی ندارد. نه تنها هیچ تلاش نشد که این توصیه های منصور حکمت در دسترس حزب و جامعه قرار گیرد، بلکه با تلاشهای این چنینی در این رابطه در محافل و کانونهای حزبی به اشکال مختلف آشکارا مخالفت کرد. استدلال یک رفیق عزیز رهبری حزب در انتشار این مجموعه این بود که در این پلنوم به رهبری حزب انتقادات شدید و تندی شده است؟! 

 

از طرف دیگر یک رکن عملی تحزب و سازمانگری کمونیستی مساله رهبران عملی است. حزب کمونیستی بدون حضور و جذب رهبران عملی اعتراض کارگری و اعتراض اجتماعی قادر به تبدیل شدن به حزب سازمانده و رهبر نخواهد شد. و امروز در شرایطی که سد سانسور رژیم اسلامی به میزان معینی در هم شکسته است، حزب باید تلاش زیادی برای جلب و جذب رهبران عملی کارگری و اجتماعی به صفوف خود بکند. امروز باید به متحقق کردن تزهای سياست سازماندهی ما در ميان کارگران و عضویت کارگری جامه عمل پوشاند. در غیر این صورت حزب قادر به پیشروی در زمین اعتراضی در جامعه نخواهد شد. ممکن است که اینجا و آنجا در راه اندازی آکسیونهایی نقش داشته باشد. اما ایجاد چرخش فکری در اذهان رهبران عملی طبقه کارگر مستلزم حضور در سوخت و ساز فکری و عملی این طیف از جامعه و پاسخگویی به معضلات سیاسی و اجتماعی ای این صف رهبران عملی است. متاسفانه برخی رفقای ما در رهبری حزب تصور میکنند که تنها با تبلیغات ماهواره ای میتوان چنین چرخش سیاسی و نظری را در صف رهبران عملی ایجاد کرد. مسلما تبلیغات ماکرو شرط ضروری و حیاتی چرخش سیاسی در جامعه است. و دیوار چینی طبقه کارگر و رهبران عملی آن را از جامعه جدا نمیکند. اما تنها زمانیکه تبلیغات ماکرو و اجتماعی با تبلیغات محلی و عملی گره بخورد، ما شاهد نتایج مطلوب در نزدیک شدن این طیف به صفوف کمونیسم کارگری خواهیم شد.

 

آذر ماجدی: در تئوری سازمانی چپ سنتی، سازمان بر همه چیز سایه میاندازد. سازمان آن موجودیتی است که فرد در آن مستحیل میشود. فرد پیش از پیوستن به سازمان خود را از فردیت "میرهاند" و در سازمان حل میشود. فرد در مقابل سازمان مطیع است. اما نزد کمونیسم کارگری، فرد مهم است. حق او به رسمیت شناخته میشود، نظرش پرسیده میشود، و اراده او محترم شمرده میشود. حزب کمونیست کارگری "حزب شخصیت" هاست. کمونیست ها و انقلابیونی که در جامعه نقش بازی میکنند، بعنوان شخصیت های انقلابی و معتمد شناخته شده اند و مورد احترام اند با پیوستن به حزب این احترام و اعتماد را به حزب انتقال میدهند. از نظر چپ سنتی این رابطه معکوس است. مخفی کاری تحمیلی به کمونیسم یکی از دلایل این بی چهره شدن کمونیست هاست. اما تنها دلیل نیست. محو شدن و مستحیل شدن در حزب یکی از مولفه های ایدئولوژیک چپ سنتی است. حزب کمونیستی ای میتواند قدرت را بگیرد که محل تجمع رهبران عملی کارگری و رهبران رادیکال جنبش های اجتماعی است، حزبی که  رهبرانش نه رهبران حزبی، بلکه رهبران اجتماعی و سرشناس هستند. اینها از ملزومات تشکیل یک حزب کمونیست کارگری حکمتی است.

 

خسرو دانش: مهمترین علت کلیدی بودن این بحث در تئوری کمونیسم کارگری اینست که پراتیک کمونیسم کارگری بدون وجود شخصیتها و حزب نمیتواند متحقق شود و یکی بدون دیگری نمیتواند به پراتیک کمونیسم کارگری منجر شود. این رابطه ی یکسویه بنفع حزب در پراتیک احزاب چپ سنتی مشکلی ایجاد نمیکند و اساسا این احزاب با این رابطه ی یکسویه تولید و باز تولید میشوند. ولی در حزب کمونیست کارگری نمیشود گفت این رابطه باید بنفع حزبیت محدود شود، چون در چنین صورتی بدون شخصیتها و فردیتها، پراتیک کمونیسم کارگری نمیتواند متحقق بشود. حزبیت مارکسی اصولا یک پراتیک کمونیستی است که وجود شخصیتهای کمونیستی و سوبژکتیو جزء مهمی از این پراتیک است و مثل بحث تئوری و پراتیک نمیشود ايندو را از هم جدا کرد. وقتی میگوییم تئوری بخش مهمی از پراتیک کمونیستی است، مثل این است که میگوییم شخصیت و فردیت کمونیستی بخش مهمی از پراتیک کمونیستی است و نمیشود شخصیت کمونیستی را جدا از پراتیک کمونیستی دید و بحث کرد. چنین بحثی یک بحث اسکولاستیک خواهد شد.

 

سياوش دانشور: من در شماره شش يک دنياى بهتر يک سخنرانى قديمى ام در اينمورد را منتشر کردم که در زمان مختصر يک سخنرانى به اهميت و مکان فرد در نگرش کمونيسم کارگرى پرداخته ام. در پاسخ سوال قبلى هم اشاراتى کردم. اما چرا اين بحث براى ما کليدى است، چون ما مارکسيست و کمونيستيم. چون حزبى که مارکسيستها و کمونيستهاى کارگرى درست ميکنند، نهايتا حرکت پيشروترين و انقلابى ترين بخش طبقه و جامعه براى رهائى از قيود و اسارت نظام موجود است. ممکن است کسى بگويد که حزب با جامعه فرق دارد يا حزب محل تمرين سوسياليسم نيست، پاسخ اينست که درست است اما حزب پادگان هم نيست. حزب سياسى مارکسيستى طبق تعريف اجتماع داوطلبانه، تاکيد ميکنم داوطلبانه، افراد آزادمنش و سوسياليست و مارکسيستى است که ميخواهند نقد و حرفشان را به کل اين نظام به حرف و نقد مردم تبديل کنند. ميخواهند پراتيک حزبى شان را در جامعه به پراتيک جنبش شان و به اين اعتبار اکثريت عظيم جامعه تبديل کنند. بنابراين اين حزب مکانى براى رهبران اجتماعى جنبشها و مبارزات اجتماعى ميشود، مکانى براى انواع و اقسام تيپهاى اجتماعى ميشود که اهدافى مشترک آنها را به طرف حزب کشانده است، مکانى براى هر کسى ميشود که دردمند است، توسط نظام کثيف سرمايه تحقير و لگدمال شده است و جائى آمده که در آن به انسانيت اش احترام ميگذارند و پرچمش را برافراشتند، صفى را پيدا کرده که با آن و با اتکا به آن ميخواهد به جنگ بورژوازى برود. اين حزب نميتواند حزب استاندارد کردن باشد، ميتواند و بايد قوانين و ضوابط روشن و استاندارد و انسانى داشته باشد اما نميتواند آدمها را استاندارد کند، نميتواند حزبى باشد که با عضويت رهبر مبارزه کارگرى يا رهبر مبارزه براى آزادى زن و يا رهبران نسل جديد امروز مرتبا در تناقض قرار بگيرد و يا در تناقض باشد. چنين حزبى از آنجا که حزبى اجتماعى است، حزبى انسانى است، حزبى کمونيستى و برابر است، امکانات برابر و شرايط برابر در اختيار همه اعضايش قرار ميدهد، از تبعيض بيزار است، در نتيجه حزب بالاترين احترام به رهبران و شخصيتهاى کمونيست و اعضايش است با تمام خود ويژگيهاى فرديشان. اين حزب نميتواند و مجاز نيست طبق تلقى مارکسيستى اش دور فرد در مبارزه سياسى را خط بکشد، آن را محدود کند و مکان فرد را در مقابل هويت کلکتيو و جمعى حزب کمرنگ کند، چون فرد و شخصيت کمونيست ستون اساسى حزب سياسى مارکسيستى است و چنين حزبى ازاين مجرا رابطه اش را با جامعه مادى و زمينى و انسانى و ملموس ميکند. حزب سياسى مارکسيستى اساسا حزب شخصيتها و حزبى وسيع و اجتماعى است، متقابلا حزب لنينى يا سنتهاى متفرقه چپ راديکال حزب کلکتيويسم و حزب سلسله مراتب و تبعيتهاى اجبارى و سازمان فشرده انقلابيون حرفه اى است. اين بحث در سنت تحزب مارکسيستى و بويژه در کمونيسم کارگرى کليدى است، چون بدون آن چنين حزبى نداريم و هر نوع عقب نشينى از آن به معنى خط زدن تلاشهاى ديرينه ما براى جذب و سازماندهى رهبران سوسياليست و کمونيست و فعالين جنبش کارگرى و طيف وسيع رهبران مبارزات اجتماعى حول حزب است. هر نوع انقباض و استاندارديزه کردن و درجه بندى کاذب بين حزب و فرد، سوال را نادرست مطرح ميکند و پاسخ نادرست ترى به آن ميدهد. حزب را از جامعه دور ميکند و از پيشرويهاى تاکنونى هم تدريجا عقب مينشيند. اين حزبى است که تنها سلاح آن قدرت اقناع و مجاب کردن مستمر افراد است. اين حزبى است که از دروغگوئى بيزار است، اين حزبى است که از توطئه گرى بيزار است، اين حزبى است که کيش شخصيت و سرسپردگى را قبول نميکند، اطاعت کورکورانه را قبول نميکند. اصل اساسى اين حزب احترام به حقيقت است. در سنت تحزب مارکسيستى و کمونيستى کارگرى، حقيقت جوئى کمونيستى و احترام به حقيقت و احترام به انسان اصل است. اين يعنى انسانيت حزب در ظرفيت فردى و جمعى. ما نميتوانيم به حزب بعنوان يک موجوديت که اهداف انسانى دارد احترام عميق بگذاريم اما به انسانهاى کنکرت در درون حزب بى توجه باشيم. به همن دليل فرد و شخصيت و طيف وسيع افراد و شخصيتهاى کمونيست براى اين سنت حياتى و غير قابل گذشت اند. براى چنين حزبى حلقه اصلى اقناع، آگاهى فردى و جمعى، داوطلب بودن، مسئوليت پذيرى، و مسلح بودن لايه کادرى به افق و اهداف و روحيه انقلابى و دخالتگر است. شخصيت کمونيست محور اين پراتيک انسانى و کمونيستى است و بدرجه اى که اين امر ضعيف ميشود، خلا در حزب حاکم نميشود، بلکه حلقه و هويت کلکتيويستى و گرايش به تغيير بالانس بين فرد و حزب حاکم ميشود. و اين يعنى دورى از نگرش کمونيستى کارگرى در راه پيشروى و ساختن يک حزب سياسى مارکسيستى.

 

يک دنياى بهتر: مدرنيسم حزبى يعنى چه؟ آيا اين صرفا امرى محدود به قلمرو ادارى – تشکيلاتى حزب است؟ اگر پاسخ منفى است خصوصيات مدرنيستى يک حزب مارکسيستى کدامند؟

 

علی جوادی: حزب یک سازمان و ارگانیسم زنده سیاسی است. باید با جهان و زمان خود همواره هماهنگی و تطابق داشته باشد. ساختارهای حزبی، مکانیسم درونی حزب، مناسبات حاکم میان افراد در حزب، و مناسبات حزب با جامعه تماما باید با پیشرفته ترین و امروزی ترین مناسبات اجتماعی و فردی منطبق باشد. یک حزب سیاسی اجتماعی نمیتواند یک حزب مدرن سیاسی نباشد. اصول سازمانی ما مبانی پایه ای ناظر بر حزبیت ما را تعریف میکند. اما در هر دوره مقررات و آیین نامه های حزبی باید حزب را به روز کنند. مختصات یک حزب مدرن در سال ۱۹۹۰ با یک حزب مدرن در سال ۲۰۰۷ تفاوتهایی دارد. این ویژگیها را باید شناخت.

 

مدرنیسم حزبی را به نظر من باید در مجموعه ای از مقررات و ساختارها و مناسبات و مختصات حزبی دید. یک حزب سیاسی مدرن : ۱- باید شفاف باشد. ۲- باید پاسخگو باشد. ۳- باید در دسترس باشد. ۴- باید منضبط باشد. اجازه دهید در زمینه این مختصات کمی بیشتر بگویم.

 

یک حزب مدرن سیاسی باید شفاف باشد. شفافیت به نظر من بیان کننده یک ویژگی مهم یک حزب مدرن سیاسی است. شفافیت مترادف علنیت نیست. به معنای قابل رویت بودن مکانیسم ها و چگونگی تصمیم گیری و نقش هر فرد در سوخت و ساز سیاسی و تصمیمات حزبی است. حزبی که خواهان اجتماعی شدن و گسترده شدن است نمیتواند حزبی غیر شفاف باشد. حزب غیر شفاف قابل اعتماد کردن نیست. قابل انتخاب شدن نیست. در سطح اجتماعی تنها زمانی یک حزب سیاسی چپ تبدیل به حزبی سیاسی گسترده و اجتماعی خواهد شد که توانسته باشد زمین قابل اعتماد و همواری از مناسبات درون حزبی را به جامعه و مخاطبینش نشان داده باشد و ایجاد کرده باشد. انتخاب بمنظور پیوستن به یک حزب سیاسی امری در درجه اول سیاسی است. اما مناسبات و ویژگی های حزبی میتوانند به مٽابه یک نیروی دافعه یا جذب کننده در هر دوره و زمانی عمل کنند.

 

در دوره اخیر در حزب کمونیست کارگری ما شاهد این هستیم که یک گرایش لیبرالیستی – انحلال طلبانه در حزب تلاش کرده است که هر گونه چهارچوبی در ساختارهای حزبی را در هم بشکند. میخواهد با بحٽ "علنیت" عملا حزب را به یک تجمع سیاسی خیابانی تبدیل کند. ما برای شفافیت درون حزبی تلاش میکنیم. اما علنیت مساوی و متعادل شفافیت نیست. مکانیسم های حزبی تصمیم گیری، چگونگی دخالت در سرنوشت سیاسی حزب، چگونگی تبدیل نظر به سیاست و نیرو در حزب بیاد روشن باشد، اما علنیت نه یک ویژگی حزبیت کمونیستی کارگری بلکه در حقیقت تضعیف کننده حزبیت است. حزب سندیکا نیست. شورا نیست. مجمع عمومی نیست.

 

حزب باید پاسخگو باشد. یک مشخصه حزب سیاسی از نقطه نظر من پاسخگو بودن است. حزب سازمانی فرای جامعه و مردم نیست. ابزاری سیاسی و اهرمی برای تغییرات معین در جامعه است. تنها احزابی که خصائل فرقه ای دارند، گروه فشارند، به جامعه و مخاطبین خود پاسخگو نیستند. پاسخگو بودن یک اهرم تعیین کننده در مناسبات حزب و جامعه است. حتی بورژوازی به این امر واقف است. یک حزب سیاسی مدرن باید بخشی از فعالیت و فونکسیونهای حزبی و تبلیغاتی و عملی خود را به امر پاسخگویی به کارگر و جامعه اختصاص دهد. رهبری یک حزب مدرن کمونیستی باید ابزارهایی برای تامین چنین شرایطی را سازمان دهد. توقعات جامعه از یک حزب سیاسی در دوران و شرایط اخیر با توقع چند دهه پیش کاملا تغییر کرده است. سطح توقعات و انتظارات جامعه به شدت افزایش یافته است. حزبی که در مکانیسمهای مراوده اجتماعی خود با جامعه ضرورتی به پاسخگویی برای خود نمی بیند، حزب مورد اعتمادی نخواهد بود.

 

یک حزب مدرن کمونیستی باید حزبی در دسترس باشد. جامعه باید حزب را در فعل و انفعالات خود ببیند تا بتواند مورد قضاوت قرار دهد. تا بتواند زندگی سیاسی خود را از کانال این حزب به پیش ببرد. یک امر روزمره و روتین حزب کمونیستی کارگری تامین حضور و دسترسی جامعه به فونکسیونهای حزبی است. پروژه های متعدد حزبی باید امر دسترسی جامعه به حزب را علیرغم موانع متعدد سرکوب دستگاه حاکم فراهم کنند. حزب غیر قابل دسترس حزب اجتماعی نخواهد شد. به ابزار اعتراض اجتماعی کارگر و جامعه تبدیل نخواهد شد. 

 

انضباط حزبی یک رکن دیگر فعالیت متشکل انسانهایی است که هدف و پروژه خاصی را در جامعه دنبال میکنند. انضباط شرط لازم پیش بردن اراده جمعی است که آزادانه برای اهدف معینی گرد هم آمده اند. حزب فدراسیون افراد نیست که جمع بزرگتری را ایجاد کرده اند. حزب جمع شل و ول افرادی با یک هدف مشترک نیست. انضباط حزبی شرط پیشروی و پیشبرد اهدافی ست که انسانهای معینی را به گرد هم آورده است. اصول سازمانی حزب کمونیست کارگری به بهترین نحوی شرایط و تعاریف کمونیستی از انضباط و دیسیپلین حزبی را تعریف کرده است.

 

و در آخر دوست دارم در مورد یک ویژگی دیگر احزاب مدرن کمونیست صحبت کنم. یک ویژگی دیگر مدرنیسم حزبی به نظرم قابلیت تعریف و باز تعریف سیاستهای عمومی در شرایط جدید و تجدید حیات سیاسی حزب در هر دوره است. حزب کمونیستی باید خود را هر روز اٽبات کند. مشروعیت، حقانیت، مطلوبیت خود را هر روز برای طیف جدیدتری اٽبات نماید. تامین نفوذ اجتماعی و گسترش پایه های حزب در میان کارگران و جامعه مستلزم تجدید تعریف و نوسازی حزب در هر دوره ای است. حزبی که خود را هر روز نسازد، نو بودن و جذابیت خود را برای جامعه از دست میدهد. حزبی که جا خوش میکند. حزبی که از وضعیت امروز و دیروز خود قانع است. نه تنها گسترش نمی یابد بلکه تحلیل میرود. و حاشیه ای میشود. مقابله با این وضعیت مستلزم تجدید تعریف حزب و پروژه های حزبی بطور روتین و روزمره است.

 

من در پاسخ به سئوال شما به ویژگی ها و مختصات پایه ای یک حزب مدرن کمونیستی اشاره کردم. به این مولفه ها باید استاندارد بودن و حرفه ای بودن عملکرد روزمره فونکسیونهای حزبی را نیز اضافه کرد. ببینید یک حزب اجتماعی نمیتواند بر مبنای مناسبات محفلی و "اعتمادهای رفیقانه" به پیش برده شود. اعتماد در هر سازمانی جای خود را دارد. اما باید ضوابط تعریف شده و روشنی حاکم بر عملکرد روزانه حزب باشد. یک سازمان بزرگ اجتماعی را نمیتوان بر مبنای یک محفل کوچک رفیقانه اداره کرد.

 

در پایان دوست دارم بر این نکته تاکید کنم که حزب کلوپ خصوصی نیست. سازمان درونی افراد با تعلق خاطر خاصی نیست. ابزاری برای تغییر در جامعه است. جامعه باید از ابتدا در تعریف حزبیت ملحوظ شمرده شود. مختصات عمومی یک حزب مدرن باید هم زمان با شرایط بیرونی خود دگرگون و باز تعریف شود.

 

آذر ماجدی: من مدرنیسم را پیشروی با زمان، با تکنولوژی و دستاوردهای علمی روز میدانم. در مقوله حزبیت هم بنظر من مدرنیسم کاربست همین روش است. شما در قرن 21 نمیتوانید حزب را بر مبنای سال 1917 سازمان دهید. باید ملزومات روز را دریابید.

 

بطور مثال در عرصه سیاسی باید با زمانه جلو رفت. باید بورژوازی را در زمین خودش شکست داد. باید روش های او را شناخت. در عصر ماهواره و مهندسی افکارعمومی در سطح جهانی، شما نمیتوانید فقط به نشریه اکتفاء کنید. باید به ابزار رسانه ای دسترسی داشته باشید. باید با این تکنولوژی جلو بروید. اینترنت دنیا را متحول کرده است، در جهان انقلاب کرده است. بنظر من اعتراض میلیونی علیه حمله نظامی آمریکا به عراق بدون اینترنت قابل سازماندهی نبود. باید این ابزار را شناخت و از آنها استفاده کرد.

 

در عرصه مناسبات تشکیلاتی نیز به همین شکل است. در عرصه گزارش دهی و حسابرسی مالی به همچنین. این یک دلیل دیگر است که بنظر من افراشتن پرچم حزب لنینی ما را دارد به عقب میبرد. ما باید حزب حکمتی را بسازیم. حزبی که با ملزومات این عصر خوانایی دارد. حزبی که مکانیسم های اجتماعی کنونی را میشناسد و آنها را بکار می بندد. قرار است که با ساختن حزب لنینی، حزبی آماده کسب قدرت سیاسی بسازیم. حزب حکمتی این مکانیزم را بسیار روشن تر از لنین در بحث حزب و جامعه، آیا کمونیسم در ایران پیروز میشود، حزب و قدرت سیاسی و مباحث سلبی – اثباتی بما نشان داده است. اصول سازمانی ما مناسب یک حزب حکمتی است. قرارهای دیگری که در پلنوم 10 تصویب شده اند، سمیناری که در مورد مدرنیزه کردن ساختار حزب در سال 1999 سازمان یافت، این ها همه قدم های مهم در جهت ساختن حزب مدرن کمونیستی بود. حزب لنینی بر مباحث "چه باید کرد؟" استوار است. این مباحث اگر برای دروه خود مناسب بود، برای دوره ما دیگر مناسب نیست.

پرچم حزب لنینی بنظر من بازگشت به عقب، بازگشت کامل به چپ سنتی در یک پوشش شیک و انقلابی است.

 

خسرو دانش: مدرنیسم حزبی صرفا یک امر سازمانی و تشکیلاتی نیست و یک افق اجتماعی و گرایش سیاسی بمعنی رویکردی انتقادی به واقعیتهای انسانی و اجتماعی ست. مدرنیسم طبق چهارچوب های تعریفی خود بر خلاف مواضع تئوریسینهای امروز پست مدرن و بر مبنای متدولوژی کمونیسم مارکس در تقابل با ایدئولوژیسم است و ایدئولوژیسم با توجه به محتوای خود وارد حوزه و چهارچوب کمونیسم سنتی میشود. مدرنیسم بر خلاف ایدئولوژیسم رویکردی غیر چهارچوب پذیر و باز است و جزو خصلتهای اصلی کمونیسم مارکس محسوب میشود. تعمیم مدرنیسم در حوزه ی سازمانی و تشکیلاتی، در تقابل  با ساختار ایدئولوژیک حزبی ست که خصلتی منقبض و بسته دارد. مدرنیسم تشکیلاتی-اداری به معنی  کاربست ساختار انتقادی و واقعی در حزبیت کمونیستی ست و یکی از ارکان مهم حزبیت بعنوان یک پراتیک مارکسی بشمار میرود.

 

سياوش دانشور: مدرنیسم و علاقه به تجدد و پيشرفت و دستاوردهاى بشرى، يک ويژگى کمونيسم مارکسيستى است. جنبش ما جنبشى مدرن است که همواره از دستاوردهاى علمى و تکنولوژيک استقبال ميکند و آنها را بعنوان تسهيل کننده امر سوسياليسم ميبيند. آيا اين جز اين حقيقت کمونيستى را اثبات ميکند که اگر دستاوردهاى بشر امروز در خدمت بشر امروز قرار ميگرفت، دنيا ميتوانست در بالاترين سطح مقدور خوشبختى و رفاه و وفور زندگى کند؟ اگر مانعى هست اينست که در جامعه سرمايه دارى پيشرفت بشر نه در خدمت بشر بلکه در خدمت انقياد و اسارت او ترجمه ميشود. کمونيسم کارگرى جنبشى عليه خرافه و عقب ماندگى و واپسگرائى و ارزشهاى عتيق است. ما بعنوان کمونيست انسانگرا هستيم و براى انسانها حقوق جهانشمول و برابر قائليم. مدرنيسم ما در تقابل با هر نگرشى قرار ميگيرد که تلاش دارد چهارچوبهاى بسته، محافظه کار، تابوئيستى، و مقبض بدست دهد. نگرش ما نسبت به مسئله مذهب و يا آزادى زن بعنوان مثال يک خصوصيت آزاديخواهانه و سوسياليستى و مدرنيستى حزب ماست. در اين زمينه بيشتر و تاريخى تر ميتوان سخن گفت. اما بايد تاکيد کرد که مدرنيسم حزبى امرى صرفا محدود به قلمرو ادارى و تشکيلاتى نيست، امرى هويتى و جنبشى است که با هرگونه تقابل ضد مدرن سر دعوا دارد. در قلمرو حزبى تقابل ما با سنتهاى چپ راديکال و تصويرى که اثباتا از خصوصيات حزب سياسى مارکسيستى بدست داديم، به قلمرو ادارى و مناسبات درون تشکيلاتى نيز بسط مى يابد. ساختارهاى مدرن يک حزب مارکسيستى چهارچوبهائى را بدست ميدهند که اعضا و کادرها در يک شرايط يکسان و انسانى ميتوانند فعاليت فردى و جمعى خويش را پيش برند و نگران دسته بازى و زير پا گذاشتن حقوق خود نباشند. مدرنيسم تشکيلاتى شرايطى را تصوير ميکند که فعاليت سياسى متشکل من و شما با هويت و زندگى و فرديت و علائق ما در تناقض قرار نميگيرد. حزب و مناسباتش در امر خصوصى کسى دخالت نميکند و همزمان پرنسيبهاى ما اجازه زيرپاگذاشتن معيارها و اصول انسانى حزب را به کسى نميدهد. فعاليت تحت ارگانهاى موجود و مکانيزمهاى گسترده دخالتگرى پيش ميرود و با اين روشها حزب زمينه هاى رشد و شکوفائى فردى و جمعى اعضايش، و به اين اعتبار پيشروى کل حزب، را تضمين ميکند. مدرنيسم حزبى آئينه اى از تلقى مدرنيستى و سوسياليستى و مارکسيستى ما در قلمرو ادارى و تشکيلاتى است.


 

صفحه قبلی                                                           صفحه بعدی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 0:49  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  |