يک دنياى بهتر: نگرش کمونيستى کارگرى در اين موارد چه پاسخى ارائه ميدهد و اهميت اين موضوع در سير پيشروى حزب و جنبش کمونيسم کارگرى چيست؟
علی جوادی: تاکیدات نگرش کمونیستی منصور حکمت در این زمینه روشن است. نیاز به توضیح زیادی نیست. نقل قول های زیر از منصور حکمت جوهر قضیه را بیان میکند.
"فرد در مبارزه سياسى مهم است. فرد آن پديده اى است که به اتحاديه ها، احزاب سياسى و جنبشها چهره ميدهد، براى توده وسيع مردم ملموسشان ميکند و آنها را در دسترس مردم قرار ميدهد. در نگاه به هر نهادى شما نه فقط فونکسيون و نقش و برنامه و فلسفه وجودى اش را بلکه به افرادى که اين نهاد را تشکيل ميدهند نيز نگاه ميکنيد و اين در ملموس شدن و واقعى شدن رابطه جامعه با آن نهاد تعيين کننده است. هر فرد، هر قدر هم بخشى از يک سازمان و نهاد جمعى باشد، نقشى فردى ايفا ميکند و سهم خودويژه اى در مبارزه سياسى دارد. سازمان و جنبشى که از فرد بگذرد، فرد را قلم بگيرد، خود را بى اثر و خنثى کرده است. سازمان نشان دهنده وحدت عميقى است ميان افراد. نهايتا سازمان حکمتى بيش از اتحاد افرادش ندارد. اين را ميفهمم که در طول تاريخ هر حزب افراد ميروند و ميايند، اما اهميت سازمان اينست که در هر دوره افراد معينى را هم نظر و متحد کرده است. اين سازمان شبکه اى است که اين افراد و مبارزاتشان را به هم مرتبط ميکند، تقويت ميکند، هماهنگ ميکند، نيروى سازمان را پشت فعاليت فرد ميبرد و نيروى همه افراد را به نيروى سازمان تبديل ميکند. ولى سازمان جاى مبارزه فرد را نميگيرد. " (حزب و جامعه – منصور حکمت)
مباحٽ اخیر رفیق حمید تقوایی در سمینار انجمن مارکس کانادا عملا تلاشی برای قلم گرفتن در نقش فرد در مبارزه کمونیستی و ابراز وجود اجتماعی است. بحٽ "کوتوله های سیاسی" فشرده و خلاصه چنین نگرشی است. نگرشی که نقش فرد شناخته شده کمونیست را حاشیه ای میکند. اما کمونیسم کارگری در مقابله با این نگرش چپ راديکال در عرصه ابراز وجود سیاسی تاریخ معینی دارد.
منصور حکمت در عین حال در نامه به رهبری وقت حزب کمونیست کارگری عراق به مساله کلیدی رهبری کمونیستی در جامعه اشاره میکند. میگوید:
"اول، مسأله رهبری است. منظورم رهبری سازمانی و حزبی نیست. بلکه مسأله ظهور رهبران کمونیست بعنوان سیاستمداران سرشناس جامعه و نمایندگان تحول رادیکال و افق آلترناتیو در جامعه است. جامعه عراق بطور کلی و حتی کردستان عراق، رهبران حزب کمونیست کارگری عراق را بچشم سیاستمدار و رهبر در مقیاس اجتماعی نگاه نمیکند. آنها را بعنوان رهبران سازمان خودشان، بعنوان انسانهای شریف و رادیکال و انقلابی میشناسد. اما به عنوان سیاستمداران و رهبرانی که میتوانند آلترناتیو صدامها و طالبانیها و بارزانیها باشند، نگاهشان نمیکند. اتوریته سازمانی و حزبی رهبری و تواناییاش در بسیج و سرخط نگاهداشتن و سرحال نگاهداشتن سازمانش، تابعی از چهره و مقام اجتماعی آن رهبری است. سازمانهای کوچک را میتوان با رهبران صرفا سازمانی اداره کرد و حتی ادامهکاریشان را تضمین کرد. اما سازمانی در ابعاد حزب کمونیست کارگری عراق، باید رهبرانی داشته باشد که در جامعه اتوریته دارند. تازه آنوقت است که صفوف حزب به گِرد این رهبری بسیج میشود و نقشههایش را به عمل در میآورد. بنظر من رهبری حزب عراق علیرغم اینکه رفقایی مثل ناسک و طاهر و خودت و بعضی دیگر در سطح علنی تلاش زیادی کردهاید و محبوبیت قابل ملاحظهای کسب کردهاید، هنوز خودش را بعنوان سیاستمداران اصلی جناح چپ جامعه به مردم نشناسانده است. حتی مطمئن نیستم خود این رهبری به این چشم بخودش نگاه کند. بخش اول نامهات حاکی از این بود که خودت و چند نفر از رفقا در این جهت پیش رفتهاید. این را باید ادامه داد. اگر این پیشروی صورت بگیرد و جایگاه شما بعنوان سیاستمداران درجه اول در حیات سیاسی کشور تثبیت بشود، آنوقت سازماندهی حزبی، پیاده کردن نقشهها، رشد، جابجا کردن نیرو برایتان بشدت ساده خواهد شد. حزب خود را خواهد رساند. .... بنظر من ٤ - ٥ رهبر کمونیست معتبر در جامعه عراق، در جامعه کردستان، کمونیسم کارگری این کشور را بدور خود گِرد خواهند آورد و متحد خواهند کرد. گرهِ کار بنظر من هنوز شکل گرفتن این رهبری است." (منصور حکمت، نامه به رهبری حزب عراق)
این تاکیدات و ضرورت شکل دادن به صف رهبران کمونیست جامعه یک رکن پایه ای پلاتفرم فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری است. اما متاسفانه رهبری کنونی حزب و رفیق حمید تقوایی با علم کردن تز "منیت شخصیتها" و "کوتوله های سیاسی" عملا این ویژگی جنبش کمونیسم کارگری را زير سوال ميبرند. این تقابل یک ضربه به شرایط چگونگی تفوق کمونیستها در کسب هژمونی سیاسی در تحولات جامعه است.
آذر ماجدی: در پاسخ به سوال بالا به وجوهی از این مساله اشاره کردم. من در مقابل حزب لنینی که از طرف رهبری حاکم مطرح شده است، حزب حکمتی را قرار میدهم. منصور حکمت تئوری حزبیت کمونیستی را بسیار بسط داده است، حزبیت در چپ سنتی را در مباحث مختلف و در وجوه مختلف نقد کرده است، بعلاوه ملزومات شرایط جدید را در نظر گرفته است. تئوری حزبیت منصور حکمت برای جنبش کمونیسم کارگری عصر ما بسیار مناسب تر است. برگشت به "حزب لنینی" برای کمونیسم کارگری عقب گرد است. همانطور که در بالا اشاره کردم اصول سازمانی حزب ما مبانی یک حزب مدرن کمونیستی را بروشنی ترسیم میکند و این اصول در بسیاری نکات با حزب لنینی متفاوت است. به مقوله سانترالیسم دموکراتیک و اصل تبعیت اقلیت از اکثریت و حقوق و اختیارات فردی در بالا اشاره کردم. فرد در حزب کمونیست کارگری حکمتی بی هویت نیست، یک جزء در مقابل مجموعه حزب نیست. یک انسان است با حقوق و اختیارات خود که در حزب هیچیک از حقوق فردی و مدنی خود را از دست نمیدهد . موظف نیست که وظیفه ای را که تمایل ندارد بدستور حزب انجام دهد. بنظر من ذکر این موارد در اصول سازمانی تاکید بر گسست کامل با تئوری سازمانی چپ سنتی است.
در مورد حزب و جامعه و حزب و شخصیت ها و اهمیت تعیین کننده این مقولات در حزب کمونیست کارگری با استناد به منصور حکمت نسبتا به تفصیل در بالا صحبت کردم. در حزب حکمتی فرد نقش مهمی دارد. حزب مجمعی است از انسان های انقلابی و کمونیست که داوطلبانه برای تغییر جهان دور همم جمع شده اند. آرمان مشترک این انسان ها را دور هم گرد آورده است. حزب ابزاری است برای پیاده کردن این آرمان و هدف مشترک. حزب کمونیست متشکل از "شخصیت های کمونیست" است. "کمونیسم مارکسی"، و من تاکید میکنم کمونیسم حکمتی، "همیشه حزب شخصیت ها است." این شخصیت ها در قامت رهبران عملی، یا رهبران اجتماعی در جامعه عرض اندام میکنند. از این طریق است که کمونیسم برای طبقه کارگر، برای مردم و جامعه معرفه میشود، مردم به آن اعتماد میکنند، دوستش دارند و آن را بطور اجتماعی انتخاب میکنند. بدون این شخصیت ها و بدون رهبران عملی و اجتماعی حزب نمیتواند قدرت سیاسی را کسب کند.
در مورد مساله شفافیت و حسابرسی نیز نسبتا به تفصیل در بالا صحبت کردم. این دو مقوله از اساس یک حزب مدرن سیاسی است. اعتما د رفیقانه کمونیستی دقیقا با پیاده کردن این دو اصل قابل دستیابی است. نه اینکه چون اعتماد رفیقانه در حزب موجود است، گزارش ها عملا جایگاهی فرمال در فعالیت تشکیلاتی پیدا کنند.
خسرو دانش: بحث حزبیت در کمونیسم کارگری بحثی متفاوت از بحث رفیق حمید تقوایی ست. سمینار حزبیت رفیق حمید تقوایی حزبیت را با متد مارکس و منصور حکمت نمینگرد. مارکس تمام واقعیتهای انسانی و اجتماعی را بعنوان پراتیک بطور سوبژکتیو میبیند، لذا حزبیت از این نظر یک پراتیک کمونیستی است که دارای عناصر و عوامل تشکیل دهنده ی مختلفی ست. در صورتیکه رفیق حمید حزبیت را صرفا بعنوان یک واقعیت مکانیکی و ابژکتیو میبیند، یعنی حزبیت را بعنوان یکسری قوانین انضباطی و اجزاء تشکیلاتی و دیسیپلین ارزیابی میکند. بهمین دلیل وقتی نمیتواند دیگر اجزاء حزبیت کمونیستی مثل شخصیتها و فردیتها را بعنوان یک پراتیک در درون حزبیت ببیند، از نظرش حزبیت مکانیکی خیلی مهم میشود و در صدد بر میاید همه ی اجزاء حزبیت را به کرنش در مقابل حزبیت مکانیکی وا دارد. وقتی از این نظر حزبیت همان شخصیت و فردیت کمونیستی نیست، به این نتیجه میرسد که شخصیت کمونیستی را همیشه میتوان یافت، ولی حزبیت مکانیکی را همیشه نمیتوان یافت، پس بنابر این باید حزبیت بر دیگر اجزاء خود که نمیشود از آن جدا کرد میچربد، البته در ذهن رفیق حمید، نه در واقعیت. در واقع رفیق حمید در نهایت در ذهن خود حزبیت و شخصیت را در تقابل هم قرار میدهد، در صورتیکه ایندو بدون دیگری نمیتوانند در تئوری کمونیسم کارگری وجود داشته باشند. یعنی شخصیت کمونیستی بدون حقوق انسانی و استقلال کمونیستی نمیتواند در حزبیت کمونیستی وجود داشته باشد. اگر وجود داشته باشد اسم آن میشود حزب چپ رادیکال. بهمین خاطر حمید با سمینار حزبیت اش خود را وارد یک معما و معادله ی بدون جواب میکند و بدون اینکه خود خبر داشته باشد وارد فاز حزبیت چپ سنتی رادیکال میشود.
سياوش دانشور: نگرش کمونيستى کارگرى و بحث حزب سياسى مارکسيستى از پراتيک کمونيستى شروع ميکند، پراتيک انسانهاى آگاه براى ايجاد تغييرات بزرگ. محور سياست و تبليغات چنين حزبى اعاده حرمت از انسان و آزادى انسان چه فردى و چه جمعى است. حزب چنين نگرشى، يعنى يک حزب سياسى مارکسيستى، يک حزب بشدت باز و شفاف است که چهره انسانى آن از دور دست معلوم است و يک رکن و منبع مهم جذب در جامعه است. چنين حزبى نياز ندارد "جنگ حيدرى نعمتى" بين فرد و حزب راه بياندازد. چنين حزبى اگر هر ماه چند شخصيت جديد و مستقل و صاحب نظر تحويل جامعه نميدهد بايد به کار خود شک کند. فرد و حزب يا شخصيت کمونيست و حزب، دو رکن تفکيک ناپذير و غير قابل گذشت ، دو رکن اساسى و محورى کارکرد يک حزب سياسى مارکسيستى است. هيچ نوع تعبير چپ راديکالى از اين پديده قابل قبول نيست و نبايد باشد. هيچ نوع ايجاد توازنهاى مصنوعى و رياضى در اينمورد نادرست و بيراهه است. سى و هفتاد و يا پنجاه و پنجاه و چهل و شصت، يا حزب مهم است نه فرد، يا "فرد کوتوله روى دوش فيل است"، و غيره... اينها همه عقبگرد از تلقى کمونيستى کارگرى در امر حزبيت است. اين نوع نگرش در بحث تحزب، در بهترين حالت چپ راديکالى است که کمى در مقابل کمونيسم کارگرى عقب نشينى کرده است و اگر سر اين قرقره باز شود، بسرعت حزب را به ورژنى از همان دوره حزب آهنين و سازمان انقلابيون حرفه اى برميگرداند.
اگر سوال درست مطرح شود به پاسخ درست هم نزديک ميشويم. چند قلمرو اساسى تر هستند که مختصرا اشاره اى ميکنم:
١- حزب سياسى مارکسيستى اساسا حزب شخصيتهاست. رابطه فرد و حزب يا شخصيت کمونيست و حزب کمونيستى، دو رکن تفکيک ناپذير، الزامى، و وجه مشخصه و معرفه حزب است. هر تئورى حزبى که فرد و عنصر کمونيست را به نفع حزب زير بگيرد يا کمرنگ کند و متقابلا هر تلقى که منافع حزب و تحزب داوطلبانه را به نفع فرد زير سوال ببرد، هر دو، غير مارکسيستى اند و سر سوزنى بدرد حزب ما نميخورند. در اين زمينه در بخشهاى ديگر باندازه کافى توضيح دادم و از دوباره گوئى اجتناب ميکنم.
٢- حزب سياسى مارکسيستى يک حزب متحد و قوى است. اين حزب متحد و قوى محصول اساس نامه و قرار و بورکراسى و روش ويژه نهادهاى مافوق به نهادهاى زير مسئوليت نيست. ايجاد يک درک مشترک و يک روحيه تحزب داوطلبانه در سطوح مختلف است. تحزبى که در عين حال من زير موازينى را امضا کرده ام، با فرديت و ابراز وجود فردى ام در تناقض نيست. هم فرد متشکل کمونيست و هم تحزب کمونيستى بعنوان دو رکن تفکيک ناپذير فعاليت حزبى و اجتماعى و کمونيستى و دو شکل از پراتيک کمونيستى بروز پيدا ميکنند.
٣- تئورى تحزب حزب سياسى مارکسيستى متکى به تئوريهاى تاکنونى چپ راديکال و از جمله سنت لنينى نيست. بلکه براساس تئورى کادرهاى کمونيست و استخوانبندى مارکسيست و کمونيست کادرهائى است که کل نقشه حزب را دارند و نه در گوشه اى و در دپارتمانى مشغول يک فعاليت معين هستند. کادرهائى که طرح ما براى پيروزى را ميشناسند و عليرغم تقسيم کار درونى ما به کل حرکت و سياست حزب اشراف کامل دارند. طيفى که از ابتداى تشکيل حزب اين هدف را در مقابل خود قرار داده بود که متشکل کننده و سازمانده جنبش کارگرى و سوسياليسم کارگرى باشد و اين گرايش را در حزب متحد و متشکل کند. با بحث حزب و قدرت سياسى و حزب و جامعه٬ ما قلمرو وسيعترى از کار کمونيستى و جذب رهبران و فعالين سوسياليست و راديکال اعتراضات اجتماعى را باز کرديم. در اين زمينه هدف اينبود که حزب به حزب دخالتگر و قدرتمند در قلمرو سياست سراسرى تبديل شود که اجتماعا طبقه کارگر و راه حل طبقه کارگر براى آزادى کل جامعه را نمايندگى ميکند. اما اين تنها کار نبود، بلکه قرار بود در عرصه مبارزات کارگرى و اجتماعى حضور مستقيم داشته باشيم و رهبرى آن را تامين کنيم. اين دو وجه٬ يعنى حزبى که رهبرى ميکند و حزبى که سازمان ميدهد، دو رکن سياست کمونيستى و از ويژگيهاى يک حزب سياسى مارکسيستى است. هر گونه قبول صورت ظاهر اين موضوع و عقب نشستن يا کمرنگ کردن آن در عمل، به معنى کنار زدن اين تئورى حزبى و جايگزينى آن با تئوريهاى قديمى چپ راديکال است.
٤- حزب سياسى مارکسيستى حزب يک جنبش معين است که منافع و اهداف سياسى و اجتماعى و انسانى طبقه کارگر را از طريق سازماندهى جنبش اجتماعى اش در تقابل با جنبشها و طبقات اجتماعى ديگر به پيش ميبرد. براى يک حزب مدرن مارکسيستى، رفتن بسوى قدرت و بميدان کشيدن نيروى طبقه و بسيج آن٬ تنها روى دوش سازماندهى جنبش اجتماعى خودش ممکن است. رابطه جنبشهاى اجتماعى و احزاب سياسى بحث مهمى است که مسير حرکت ما را توضيح ميدهد. تداوم بحثهاى کمونيسم کارگرى در زمينه سازماندهى جنبش اجتماعى طبقه کارگر٬ مباحث حزب و قدرت سياسى و حزب و جامعه است. حزب سياسى مارکسيستى بخشى لاينفک از جنبش اعتراض اجتماعى و ضد سرمايه دارى طبقه کارگر است و تنها با رهبرى سراسرى و محلى اين جنبش و بميدان آوردن توده وسيع طبقه و جامعه ميتواند به جنگ قدرت با بورژوازى برود.
٥- حزب سياسى مارکسيستى نماينده آزادى کل جامعه و نماينده سياسى مطالبات پيشرو بخشهاى مختلف مردم است . اين نمايندگى سياسى امروز بايد با سازماندهى توده اى در اشکال مختلف در محلات و محل کار تا مراکز مختلف آموزشى بسط يابد و کسب قدرت و برپائى جامعه آزاد سوسياليستى و نهايتا با نفى طبقات و جامعه طبقاتى کل جامعه را آزاد کرد.
٦- حزب سياسى مارکسيستى سازمانى مدرن و امروزى است که متاخرترين سنتهاى عملى و تشکيلاتى و سياسى را نمايندگى ميکند و قادر به پاسخگوئى به نيازهاى مبارزه سياسى امروز است. مناسبات درونى و همينطور رابطه حزب با بيرون خود، متکى به الگوهاى مدرن و اجتماعى و غير فرقه اى است.
٧- حزب سياسى مارکسيستى حزبى قابل دسترس است. دسترسى به حزب و رهبرى آن بايد ساده باشد. دسترسى جامعه به حزب و حزب به جامعه بايد همواره و به تناسب پيشرفت و نياز مبارزه سياسى گسترش يابد. اساس دسترسى حزب به جامعه و جامعه به حزب استفاده وسيع تر از مکانيزمهاى اجتماعى قدرت و ابزارهاى مدرن دنياى امروز است.
٨- حزب سياسى مارکسيستى يک حزب شفاف است. بحث سياسى در اين حزب هيچ رمز و راز و ماهيت غير اجتماعى نميتواند داشته باشد. حزب بايد براى هر مورخ، محقق، نويسنده، انسان جستجوگر و هر دانشجوئى که علاقه دارد در مورد کمونيسم ايران بنويسيد يا تحقيق کند، چنين امکانى را فراهم کند. يک حزب شفاف و قابل مطالعه، استحکام بيشترى دارد و بيشتر در اعماق جامعه رسوخ ميکند. ترور سياسى و پاپوش دوزى براى چنين حزبى بشدت سخت است٬ و مهمتر٬ موازين و سنت کار حزبى در يک جامعه را عميقا متحول ميکند.
٩- حزب سياسى مارکسيستى حزبى برابر است و هيچ مقامى در آن اختيارات ويژه ندارد. افراد در آن برابرند و شرايط مشابهى در اختيار همگان است. آتوريته و نفوذ کلام ارگانها و افراد در حزب و جامعه با حقوق ويژه تفاوت ماهوى دارد. کمونيسم با اصل حقوق ويژه سنخيتى ندارد.
١٠- حزب سياسى مارکسيستى حزبى پيشرو و انتقادى است. هر حزبى مهر دوره تاريخى خود را بر پيشانى دارد و حزب کمونيستى بدون خصوصيت پيشرو و منتقد دائم وضع موجود، چه در درون حزب و چه در جامعه، حزب کمونيستى زمانه خويش نيست.
١١- حزب سياسى مارکسيستى حزبى علنى است. مبارزه سياسى مبارزه اى ماهيتا علنى است و حزب اجتماعى و وسيع مارکسيستى که ظرف تشکل رهبران و شخصيتهاى اجتماعى کمونيست و پيشرو است، على القاعده علنى است و علنيت يک خصوصيت رو به رشد آنست. من فکر ميکنم بدون علنيت سياسى، که تنه اش را به انحلال طلبى نميزند و کار ارگانهاى رهبرى را مخدوش نميکند، هر نوع تمايل به درون گرائى تمايلى ضد اجتماعى و سنتى است.
١٢- حزب سياسى مارکسيستى حزبى پاسخگو است. حزبى که رشد ميکند و در اذهان مردم مهم ميشود، بهمراه خود توقع مردم و سوالات بيشمار جامعه را در مقابل خود ميبيند. اصل پاسخگوئى حزب، چه در درون حزب و چه در جامعه، يک وجه تصوير و آتوريته حزب سياسى مارکسيستى است.
١٣- حزب سياسى مارکسيستى حزبى متکى به انظباط داوطلبانه و يا تحزب داوطلبانه و آگاهانه است. حزب همواره بايد براى بالا بردن آمادگى و انظباط حزبى مورد نياز در هر دوره و قلمرو معين. با اتکا به اصول انسانى خويش و مشخصا براساس اصل آگاهى و انتخاب فردى و جمعى بکوشد.
١٤- حزب سياسى مارکسيستى حزبى متکى به حقيقت، انسانگرا، راديکال و سازش ناپذير، پراکتيکال و ماکزيماليست است. احترام به حقيقت و انسان و حقيقت جوئى و انصاف در اين حزب اصولى غير قابل عبوراند.
اينها نکات گرهى و خصوصيات عام يک حزب سياسى مارکسيستى هستند که بدون آن سخنى از پيشروى به معنى اى که امروز ما نياز داريم نميتوان گفت. اين خصوصيات کليدى اند و بايد درک روشنى از آنها وجود داشته باشد که الگوهاى چپ راديکال بطور تدريجى بر فعاليت حزب ما مستولى نشوند.
يک دنياى بهتر: يک موضوع مورد اختلاف و تنش که قديمتر از مبحث دوره اخير است، بحث حزب و شخصيتها و يا حزب و فرد است. در اين زمينه در مباحث ديگر اظهار نظر کرده ايم. اما اين موضوع چرا در بحث تحزب کمونيستى کارگرى کليدى است و مکان و رابطه ايندو در يک نگرش و تئورى تحزب کمونيستى کارگرى کدام است؟
علی جوادی: تحزب کمونیستی بدون درک رابطه و جایگاه مبارزه "فرد و جمع" قابل درک نیست. سازمان اتحاد آگاهانه و داوطلبانه جمعی از افراد است که برای هدف و برنامه و آرمان معینی مبارزه میکنند. نه فرد به تنهایی میتواند جای سازمان را بگیرد و نه سازمان میتواند نقش فرد را در مبارزه کمرنگ یا حذف کند. در واقع یکی بدون دیگری قابل درک نیست. اما چپ سنتی بی چهره و هویت است. شخص جایگاهی در این سنت ندارد. "شخصیت کمونیست" مترادف نوعی "فرد گرایی" در مبارزه کمونیستی است که باید طرد و یا بدتر "پرولتریزه" شود. در سنت چپ مائوئیستی این نگرش جایگاهی ویژه و تاریخی دارد. در این سنت نیازی به آژیتاتور و سازمانده کمونیست و شخصیت مورد اعتماد در اعتراض اجتماعی نیست. جنبش های دهقانی و حاشیه ای مکانیسم دیگری برای بسیج و نیروگیری برای خود دارند که در اساس با اعتراض اجتماعی کارگر در جامعه صنعتی مدرن متفاوت است. رهبر دارند. اما رهبری از جنس و نوع رهبران فرقه ها و سکت های مذهبی. در حقیقت دارای قاعد اعظم هستند. اما کلا صفی بی چهره هستند. به صف این جنبش نگاه کنید. هیچ چهره به یاد ماندنی در این صف نمی بینید. هیچ نام و نشانی در این صف نمی بینید. هیچ چهره ای که قادر به بسیج و تکان دادن مردم باشد را مشاهده نمیکنید. طبیعی هم هست سازمان و حزبی که چهره ندارد. در حقیقت ماسک بر چهره زده وارد مبارزه سیاسی شده است. افراد ماسک دار انسانهایی قابل اعتمادی نیستند. اعتمادی هم به خود جلب نمیکنند. نفوذی در جامعه پیدا نمیکنند. مورد اعتماد و مورد انتخاب مردم واقع نمیشود. البته نیازی هم ندارد.
منصور حکمت این سنت را نقد کرد. نقش فرد کمونیست در مبارزه کمونیستی را در جایگاه خود قرار داد. تاکید کرد: گفت " هر فرد، هر قدر هم بخشى از يک سازمان و نهاد جمعى باشد، نقشى فردى ايفا ميکند و سهم خود ويژه اى در مبارزه سياسى دارد. سازمان و جنبشى که از فرد بگذرد، فرد را قلم بگيرد، خود را بى اثر و خنثى کرده است." و ما امروز شاهدیم که چگونه رفیق حمید تقوایی با طرح تز "کوتوله های سیاسی" عملا به طرف بى اثر کردن حزب ميرود.
اجازه دهید به مساله ای تاریخی در سنت ما در رابطه با مقاومتها در این زمینه اشاره کنم. ببینید یک بخش از تاریخ شکل گیری کمونیسم کارگری منصور حکمت تلاش برای ساختن یک حزب سیاسی بوده است. حزبی مدعی قدرت سیاسی. حزبی امروزی. حزبی که گروه فشار بر نیروهای بستر اصلی نیست، بلکه خود نیروی اصلی ای در بستر اصلی مبارزه اجتماعی در جامعه است. حزبی کمونیستی با ستون فقرات قوی مارکسیستی که در عین حال امکان پیوستن و فعالیت را برای گسترده ترین بخشهای جامعه برای یک زندگی انسانی و آزاد و برابر را فراهم میکند. این تزها را منصور حکمت در رساله خود تحت عنوان "حزب و جامعه" و "از گروه فشار به حزب سیاسی" تدوین کرد. اما این تلاش منصور حکمت برای بردن و انتقال مکان سیاسی حزب در بستر اصلی جامعه با مقاومت های چپ سنتی در درون حزب مواجه بود. یک پایه استعفاهای سال ۹۹ از حزب بر همین پایه صورت گرفت. منصور حکمت میخواست مکان سیاسی حزب را به قول خودش "با چنگ و دندان" به بستر اصلی جامعه منتقل کند. از اینکه کمونیستهایی به مبارزه در حاشیه جامعه بسنده کرده بودند، بیزار بود. این مقاومتها اما پس از استعفاهای سال ۹۹ هم در حزب ادامه یافت. امروز ما شاهد شکل دیگری نوع دیگری از این نوع مقاومت در مقابله با این تلاش کمونیسم کارگری منصور حکمت هستیم. برای پیشروی کمونیسم و قرار گرفتن در مکان رهبری جنبش توده های مردم برای سرنگونی باید این تلاشهای منصور حکمت در سنت حزبیت کمونیستی و نوع فعالیت کمونیستی ادامه داد. باید خصلت این مقاومتها را روشن کرد. باید نقد کرد تا بتوان به جلو رفت.
اما نقش و جایگاه شخصیت کمونیست در دورانهای انقلابی اهمیتی دو چندان پیدا میکند. در دورانی که جامعه در کلیت دچار تحول و دستخوش تلاطم سیاسی میشود. در این چنین دورانهایی جامعه برای تغییر نیازمند رهبرانی است که در قامت رهبر جامعه قد علم کنند. رهبر تغییر و نماینده تحول سیاسی جامعه و انتقال از وضعیت کنونی مورد اعتراض به وضعیت مورد نظر دیگری باشند. در چنین دورانی اردوی کمونیسم جامعه باید به این نیاز حیاتی از منظر خود پاسخ گوید. باید صفی از رهبران کمونیست بتوانند در قامت رهبران جامعه قادر شوند قطب بندی لازم در تقابل با اردوی بورژوازی را در چشم جامعه تامین کنند. همانگونه که هیچ مبارزه اجتماعی در محل را نمیتوان از فرای سر رهبران عملی موجود در محل به پیش برد. به همان شکل هم نمیتوان رهبری جامعه ای را که دستخوش تلاطم سیاسی شده است را بدون وجود صفی از رهبران کمونیست شناخته شده در دست داشت. وجود شخصیت کمونیست، وجود سیاستمدار کمونیست که در قامت رهبر جامعه برای تحول انقلابی قد علم میکند شرط حیاتی رهبری جامعه است. ندیدن و یا بدتر مقابله با این ضرورت حیاتی نسخه ای برای حاشیه ای شدن است.
به لحاظ سیاسی امروز جامعه در پله بحران آخر خود قرار دارد. رژیم اسلامی در بن بست لاعلاج اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. راه خلاصی ندارد. نقطه سازشی با مردم و جامعه برایش متصور نیست. مردم حکم به سرنگونی اش داده اند. اما هنوز سرنگون نشده است. یک علت عدم تعرض نهایی جامعه به رژیم اسلامی مساله فقدان رهبری است. راست در تلاشش برای تامین رهبری اعتراضات جامعه و کانالیزه کردن آن در چهارچوب سیاستهای خود عملا تا کنون نا موفق بوده است. چپ و کمونیسم کارگری این فرصت را دارد در پس شکستهای پی در پی راست این خلاء را پر کند. یک تلاش فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری واقف کردن رهبری کنونی حزب و همچنین جنبش کمونیسم کارگری به این ضرورت حیاتی تحولات جامعه است. جامعه تعرض نهایی خود را انجام نخواهد داد تا زمانیکه تصویر بهتری از نیروی رهبری کننده و مورد اعتماد خود نداشته باشد.
مبحٽ کلیدی "حزب رهبر – حزب سازمانده" که فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری تاکید پایه ای بر آن دارد به این مساله حیاتی پاسخ میگوید. این مساله را منصور حکمت در آخرین پلنومی که قبل از مرگ نابهنگامش در آن شرکت داشت مطرح کرد. در حقیقت در آن پلنوم منصور حکمت خطوط آتی حرکت حزب و ضعفها و کاستیهای حزب و چگونگی تلاش برای فائق آمدن بر آن را خاطر نشان میکرد. متاسفانه باید اذعان کنم که رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری با این تاکیدات چندان توافقی ندارد. نه تنها هیچ تلاش نشد که این توصیه های منصور حکمت در دسترس حزب و جامعه قرار گیرد، بلکه با تلاشهای این چنینی در این رابطه در محافل و کانونهای حزبی به اشکال مختلف آشکارا مخالفت کرد. استدلال یک رفیق عزیز رهبری حزب در انتشار این مجموعه این بود که در این پلنوم به رهبری حزب انتقادات شدید و تندی شده است؟!
از طرف دیگر یک رکن عملی تحزب و سازمانگری کمونیستی مساله رهبران عملی است. حزب کمونیستی بدون حضور و جذب رهبران عملی اعتراض کارگری و اعتراض اجتماعی قادر به تبدیل شدن به حزب سازمانده و رهبر نخواهد شد. و امروز در شرایطی که سد سانسور رژیم اسلامی به میزان معینی در هم شکسته است، حزب باید تلاش زیادی برای جلب و جذب رهبران عملی کارگری و اجتماعی به صفوف خود بکند. امروز باید به متحقق کردن تزهای سياست سازماندهی ما در ميان کارگران و عضویت کارگری جامه عمل پوشاند. در غیر این صورت حزب قادر به پیشروی در زمین اعتراضی در جامعه نخواهد شد. ممکن است که اینجا و آنجا در راه اندازی آکسیونهایی نقش داشته باشد. اما ایجاد چرخش فکری در اذهان رهبران عملی طبقه کارگر مستلزم حضور در سوخت و ساز فکری و عملی این طیف از جامعه و پاسخگویی به معضلات سیاسی و اجتماعی ای این صف رهبران عملی است. متاسفانه برخی رفقای ما در رهبری حزب تصور میکنند که تنها با تبلیغات ماهواره ای میتوان چنین چرخش سیاسی و نظری را در صف رهبران عملی ایجاد کرد. مسلما تبلیغات ماکرو شرط ضروری و حیاتی چرخش سیاسی در جامعه است. و دیوار چینی طبقه کارگر و رهبران عملی آن را از جامعه جدا نمیکند. اما تنها زمانیکه تبلیغات ماکرو و اجتماعی با تبلیغات محلی و عملی گره بخورد، ما شاهد نتایج مطلوب در نزدیک شدن این طیف به صفوف کمونیسم کارگری خواهیم شد.
آذر ماجدی: در تئوری سازمانی چپ سنتی، سازمان بر همه چیز سایه میاندازد. سازمان آن موجودیتی است که فرد در آن مستحیل میشود. فرد پیش از پیوستن به سازمان خود را از فردیت "میرهاند" و در سازمان حل میشود. فرد در مقابل سازمان مطیع است. اما نزد کمونیسم کارگری، فرد مهم است. حق او به رسمیت شناخته میشود، نظرش پرسیده میشود، و اراده او محترم شمرده میشود. حزب کمونیست کارگری "حزب شخصیت" هاست. کمونیست ها و انقلابیونی که در جامعه نقش بازی میکنند، بعنوان شخصیت های انقلابی و معتمد شناخته شده اند و مورد احترام اند با پیوستن به حزب این احترام و اعتماد را به حزب انتقال میدهند. از نظر چپ سنتی این رابطه معکوس است. مخفی کاری تحمیلی به کمونیسم یکی از دلایل این بی چهره شدن کمونیست هاست. اما تنها دلیل نیست. محو شدن و مستحیل شدن در حزب یکی از مولفه های ایدئولوژیک چپ سنتی است. حزب کمونیستی ای میتواند قدرت را بگیرد که محل تجمع رهبران عملی کارگری و رهبران رادیکال جنبش های اجتماعی است، حزبی که رهبرانش نه رهبران حزبی، بلکه رهبران اجتماعی و سرشناس هستند. اینها از ملزومات تشکیل یک حزب کمونیست کارگری حکمتی است.
خسرو دانش: مهمترین علت کلیدی بودن این بحث در تئوری کمونیسم کارگری اینست که پراتیک کمونیسم کارگری بدون وجود شخصیتها و حزب نمیتواند متحقق شود و یکی بدون دیگری نمیتواند به پراتیک کمونیسم کارگری منجر شود. این رابطه ی یکسویه بنفع حزب در پراتیک احزاب چپ سنتی مشکلی ایجاد نمیکند و اساسا این احزاب با این رابطه ی یکسویه تولید و باز تولید میشوند. ولی در حزب کمونیست کارگری نمیشود گفت این رابطه باید بنفع حزبیت محدود شود، چون در چنین صورتی بدون شخصیتها و فردیتها، پراتیک کمونیسم کارگری نمیتواند متحقق بشود. حزبیت مارکسی اصولا یک پراتیک کمونیستی است که وجود شخصیتهای کمونیستی و سوبژکتیو جزء مهمی از این پراتیک است و مثل بحث تئوری و پراتیک نمیشود ايندو را از هم جدا کرد. وقتی میگوییم تئوری بخش مهمی از پراتیک کمونیستی است، مثل این است که میگوییم شخصیت و فردیت کمونیستی بخش مهمی از پراتیک کمونیستی است و نمیشود شخصیت کمونیستی را جدا از پراتیک کمونیستی دید و بحث کرد. چنین بحثی یک بحث اسکولاستیک خواهد شد.
سياوش دانشور: من در شماره شش يک دنياى بهتر يک سخنرانى قديمى ام در اينمورد را منتشر کردم که در زمان مختصر يک سخنرانى به اهميت و مکان فرد در نگرش کمونيسم کارگرى پرداخته ام. در پاسخ سوال قبلى هم اشاراتى کردم. اما چرا اين بحث براى ما کليدى است، چون ما مارکسيست و کمونيستيم. چون حزبى که مارکسيستها و کمونيستهاى کارگرى درست ميکنند، نهايتا حرکت پيشروترين و انقلابى ترين بخش طبقه و جامعه براى رهائى از قيود و اسارت نظام موجود است. ممکن است کسى بگويد که حزب با جامعه فرق دارد يا حزب محل تمرين سوسياليسم نيست، پاسخ اينست که درست است اما حزب پادگان هم نيست. حزب سياسى مارکسيستى طبق تعريف اجتماع داوطلبانه، تاکيد ميکنم داوطلبانه، افراد آزادمنش و سوسياليست و مارکسيستى است که ميخواهند نقد و حرفشان را به کل اين نظام به حرف و نقد مردم تبديل کنند. ميخواهند پراتيک حزبى شان را در جامعه به پراتيک جنبش شان و به اين اعتبار اکثريت عظيم جامعه تبديل کنند. بنابراين اين حزب مکانى براى رهبران اجتماعى جنبشها و مبارزات اجتماعى ميشود، مکانى براى انواع و اقسام تيپهاى اجتماعى ميشود که اهدافى مشترک آنها را به طرف حزب کشانده است، مکانى براى هر کسى ميشود که دردمند است، توسط نظام کثيف سرمايه تحقير و لگدمال شده است و جائى آمده که در آن به انسانيت اش احترام ميگذارند و پرچمش را برافراشتند، صفى را پيدا کرده که با آن و با اتکا به آن ميخواهد به جنگ بورژوازى برود. اين حزب نميتواند حزب استاندارد کردن باشد، ميتواند و بايد قوانين و ضوابط روشن و استاندارد و انسانى داشته باشد اما نميتواند آدمها را استاندارد کند، نميتواند حزبى باشد که با عضويت رهبر مبارزه کارگرى يا رهبر مبارزه براى آزادى زن و يا رهبران نسل جديد امروز مرتبا در تناقض قرار بگيرد و يا در تناقض باشد. چنين حزبى از آنجا که حزبى اجتماعى است، حزبى انسانى است، حزبى کمونيستى و برابر است، امکانات برابر و شرايط برابر در اختيار همه اعضايش قرار ميدهد، از تبعيض بيزار است، در نتيجه حزب بالاترين احترام به رهبران و شخصيتهاى کمونيست و اعضايش است با تمام خود ويژگيهاى فرديشان. اين حزب نميتواند و مجاز نيست طبق تلقى مارکسيستى اش دور فرد در مبارزه سياسى را خط بکشد، آن را محدود کند و مکان فرد را در مقابل هويت کلکتيو و جمعى حزب کمرنگ کند، چون فرد و شخصيت کمونيست ستون اساسى حزب سياسى مارکسيستى است و چنين حزبى ازاين مجرا رابطه اش را با جامعه مادى و زمينى و انسانى و ملموس ميکند. حزب سياسى مارکسيستى اساسا حزب شخصيتها و حزبى وسيع و اجتماعى است، متقابلا حزب لنينى يا سنتهاى متفرقه چپ راديکال حزب کلکتيويسم و حزب سلسله مراتب و تبعيتهاى اجبارى و سازمان فشرده انقلابيون حرفه اى است. اين بحث در سنت تحزب مارکسيستى و بويژه در کمونيسم کارگرى کليدى است، چون بدون آن چنين حزبى نداريم و هر نوع عقب نشينى از آن به معنى خط زدن تلاشهاى ديرينه ما براى جذب و سازماندهى رهبران سوسياليست و کمونيست و فعالين جنبش کارگرى و طيف وسيع رهبران مبارزات اجتماعى حول حزب است. هر نوع انقباض و استاندارديزه کردن و درجه بندى کاذب بين حزب و فرد، سوال را نادرست مطرح ميکند و پاسخ نادرست ترى به آن ميدهد. حزب را از جامعه دور ميکند و از پيشرويهاى تاکنونى هم تدريجا عقب مينشيند. اين حزبى است که تنها سلاح آن قدرت اقناع و مجاب کردن مستمر افراد است. اين حزبى است که از دروغگوئى بيزار است، اين حزبى است که از توطئه گرى بيزار است، اين حزبى است که کيش شخصيت و سرسپردگى را قبول نميکند، اطاعت کورکورانه را قبول نميکند. اصل اساسى اين حزب احترام به حقيقت است. در سنت تحزب مارکسيستى و کمونيستى کارگرى، حقيقت جوئى کمونيستى و احترام به حقيقت و احترام به انسان اصل است. اين يعنى انسانيت حزب در ظرفيت فردى و جمعى. ما نميتوانيم به حزب بعنوان يک موجوديت که اهداف انسانى دارد احترام عميق بگذاريم اما به انسانهاى کنکرت در درون حزب بى توجه باشيم. به همن دليل فرد و شخصيت و طيف وسيع افراد و شخصيتهاى کمونيست براى اين سنت حياتى و غير قابل گذشت اند. براى چنين حزبى حلقه اصلى اقناع، آگاهى فردى و جمعى، داوطلب بودن، مسئوليت پذيرى، و مسلح بودن لايه کادرى به افق و اهداف و روحيه انقلابى و دخالتگر است. شخصيت کمونيست محور اين پراتيک انسانى و کمونيستى است و بدرجه اى که اين امر ضعيف ميشود، خلا در حزب حاکم نميشود، بلکه حلقه و هويت کلکتيويستى و گرايش به تغيير بالانس بين فرد و حزب حاکم ميشود. و اين يعنى دورى از نگرش کمونيستى کارگرى در راه پيشروى و ساختن يک حزب سياسى مارکسيستى.
يک دنياى بهتر: مدرنيسم حزبى يعنى چه؟ آيا اين صرفا امرى محدود به قلمرو ادارى – تشکيلاتى حزب است؟ اگر پاسخ منفى است خصوصيات مدرنيستى يک حزب مارکسيستى کدامند؟
علی جوادی: حزب یک سازمان و ارگانیسم زنده سیاسی است. باید با جهان و زمان خود همواره هماهنگی و تطابق داشته باشد. ساختارهای حزبی، مکانیسم درونی حزب، مناسبات حاکم میان افراد در حزب، و مناسبات حزب با جامعه تماما باید با پیشرفته ترین و امروزی ترین مناسبات اجتماعی و فردی منطبق باشد. یک حزب سیاسی اجتماعی نمیتواند یک حزب مدرن سیاسی نباشد. اصول سازمانی ما مبانی پایه ای ناظر بر حزبیت ما را تعریف میکند. اما در هر دوره مقررات و آیین نامه های حزبی باید حزب را به روز کنند. مختصات یک حزب مدرن در سال ۱۹۹۰ با یک حزب مدرن در سال ۲۰۰۷ تفاوتهایی دارد. این ویژگیها را باید شناخت.
مدرنیسم حزبی را به نظر من باید در مجموعه ای از مقررات و ساختارها و مناسبات و مختصات حزبی دید. یک حزب سیاسی مدرن : ۱- باید شفاف باشد. ۲- باید پاسخگو باشد. ۳- باید در دسترس باشد. ۴- باید منضبط باشد. اجازه دهید در زمینه این مختصات کمی بیشتر بگویم.
یک حزب مدرن سیاسی باید شفاف باشد. شفافیت به نظر من بیان کننده یک ویژگی مهم یک حزب مدرن سیاسی است. شفافیت مترادف علنیت نیست. به معنای قابل رویت بودن مکانیسم ها و چگونگی تصمیم گیری و نقش هر فرد در سوخت و ساز سیاسی و تصمیمات حزبی است. حزبی که خواهان اجتماعی شدن و گسترده شدن است نمیتواند حزبی غیر شفاف باشد. حزب غیر شفاف قابل اعتماد کردن نیست. قابل انتخاب شدن نیست. در سطح اجتماعی تنها زمانی یک حزب سیاسی چپ تبدیل به حزبی سیاسی گسترده و اجتماعی خواهد شد که توانسته باشد زمین قابل اعتماد و همواری از مناسبات درون حزبی را به جامعه و مخاطبینش نشان داده باشد و ایجاد کرده باشد. انتخاب بمنظور پیوستن به یک حزب سیاسی امری در درجه اول سیاسی است. اما مناسبات و ویژگی های حزبی میتوانند به مٽابه یک نیروی دافعه یا جذب کننده در هر دوره و زمانی عمل کنند.
در دوره اخیر در حزب کمونیست کارگری ما شاهد این هستیم که یک گرایش لیبرالیستی – انحلال طلبانه در حزب تلاش کرده است که هر گونه چهارچوبی در ساختارهای حزبی را در هم بشکند. میخواهد با بحٽ "علنیت" عملا حزب را به یک تجمع سیاسی خیابانی تبدیل کند. ما برای شفافیت درون حزبی تلاش میکنیم. اما علنیت مساوی و متعادل شفافیت نیست. مکانیسم های حزبی تصمیم گیری، چگونگی دخالت در سرنوشت سیاسی حزب، چگونگی تبدیل نظر به سیاست و نیرو در حزب بیاد روشن باشد، اما علنیت نه یک ویژگی حزبیت کمونیستی کارگری بلکه در حقیقت تضعیف کننده حزبیت است. حزب سندیکا نیست. شورا نیست. مجمع عمومی نیست.
حزب باید پاسخگو باشد. یک مشخصه حزب سیاسی از نقطه نظر من پاسخگو بودن است. حزب سازمانی فرای جامعه و مردم نیست. ابزاری سیاسی و اهرمی برای تغییرات معین در جامعه است. تنها احزابی که خصائل فرقه ای دارند، گروه فشارند، به جامعه و مخاطبین خود پاسخگو نیستند. پاسخگو بودن یک اهرم تعیین کننده در مناسبات حزب و جامعه است. حتی بورژوازی به این امر واقف است. یک حزب سیاسی مدرن باید بخشی از فعالیت و فونکسیونهای حزبی و تبلیغاتی و عملی خود را به امر پاسخگویی به کارگر و جامعه اختصاص دهد. رهبری یک حزب مدرن کمونیستی باید ابزارهایی برای تامین چنین شرایطی را سازمان دهد. توقعات جامعه از یک حزب سیاسی در دوران و شرایط اخیر با توقع چند دهه پیش کاملا تغییر کرده است. سطح توقعات و انتظارات جامعه به شدت افزایش یافته است. حزبی که در مکانیسمهای مراوده اجتماعی خود با جامعه ضرورتی به پاسخگویی برای خود نمی بیند، حزب مورد اعتمادی نخواهد بود.
یک حزب مدرن کمونیستی باید حزبی در دسترس باشد. جامعه باید حزب را در فعل و انفعالات خود ببیند تا بتواند مورد قضاوت قرار دهد. تا بتواند زندگی سیاسی خود را از کانال این حزب به پیش ببرد. یک امر روزمره و روتین حزب کمونیستی کارگری تامین حضور و دسترسی جامعه به فونکسیونهای حزبی است. پروژه های متعدد حزبی باید امر دسترسی جامعه به حزب را علیرغم موانع متعدد سرکوب دستگاه حاکم فراهم کنند. حزب غیر قابل دسترس حزب اجتماعی نخواهد شد. به ابزار اعتراض اجتماعی کارگر و جامعه تبدیل نخواهد شد.
انضباط حزبی یک رکن دیگر فعالیت متشکل انسانهایی است که هدف و پروژه خاصی را در جامعه دنبال میکنند. انضباط شرط لازم پیش بردن اراده جمعی است که آزادانه برای اهدف معینی گرد هم آمده اند. حزب فدراسیون افراد نیست که جمع بزرگتری را ایجاد کرده اند. حزب جمع شل و ول افرادی با یک هدف مشترک نیست. انضباط حزبی شرط پیشروی و پیشبرد اهدافی ست که انسانهای معینی را به گرد هم آورده است. اصول سازمانی حزب کمونیست کارگری به بهترین نحوی شرایط و تعاریف کمونیستی از انضباط و دیسیپلین حزبی را تعریف کرده است.
و در آخر دوست دارم در مورد یک ویژگی دیگر احزاب مدرن کمونیست صحبت کنم. یک ویژگی دیگر مدرنیسم حزبی به نظرم قابلیت تعریف و باز تعریف سیاستهای عمومی در شرایط جدید و تجدید حیات سیاسی حزب در هر دوره است. حزب کمونیستی باید خود را هر روز اٽبات کند. مشروعیت، حقانیت، مطلوبیت خود را هر روز برای طیف جدیدتری اٽبات نماید. تامین نفوذ اجتماعی و گسترش پایه های حزب در میان کارگران و جامعه مستلزم تجدید تعریف و نوسازی حزب در هر دوره ای است. حزبی که خود را هر روز نسازد، نو بودن و جذابیت خود را برای جامعه از دست میدهد. حزبی که جا خوش میکند. حزبی که از وضعیت امروز و دیروز خود قانع است. نه تنها گسترش نمی یابد بلکه تحلیل میرود. و حاشیه ای میشود. مقابله با این وضعیت مستلزم تجدید تعریف حزب و پروژه های حزبی بطور روتین و روزمره است.
من در پاسخ به سئوال شما به ویژگی ها و مختصات پایه ای یک حزب مدرن کمونیستی اشاره کردم. به این مولفه ها باید استاندارد بودن و حرفه ای بودن عملکرد روزمره فونکسیونهای حزبی را نیز اضافه کرد. ببینید یک حزب اجتماعی نمیتواند بر مبنای مناسبات محفلی و "اعتمادهای رفیقانه" به پیش برده شود. اعتماد در هر سازمانی جای خود را دارد. اما باید ضوابط تعریف شده و روشنی حاکم بر عملکرد روزانه حزب باشد. یک سازمان بزرگ اجتماعی را نمیتوان بر مبنای یک محفل کوچک رفیقانه اداره کرد.
در پایان دوست دارم بر این نکته تاکید کنم که حزب کلوپ خصوصی نیست. سازمان درونی افراد با تعلق خاطر خاصی نیست. ابزاری برای تغییر در جامعه است. جامعه باید از ابتدا در تعریف حزبیت ملحوظ شمرده شود. مختصات عمومی یک حزب مدرن باید هم زمان با شرایط بیرونی خود دگرگون و باز تعریف شود.
آذر ماجدی: من مدرنیسم را پیشروی با زمان، با تکنولوژی و دستاوردهای علمی روز میدانم. در مقوله حزبیت هم بنظر من مدرنیسم کاربست همین روش است. شما در قرن 21 نمیتوانید حزب را بر مبنای سال 1917 سازمان دهید. باید ملزومات روز را دریابید.
بطور مثال در عرصه سیاسی باید با زمانه جلو رفت. باید بورژوازی را در زمین خودش شکست داد. باید روش های او را شناخت. در عصر ماهواره و مهندسی افکارعمومی در سطح جهانی، شما نمیتوانید فقط به نشریه اکتفاء کنید. باید به ابزار رسانه ای دسترسی داشته باشید. باید با این تکنولوژی جلو بروید. اینترنت دنیا را متحول کرده است، در جهان انقلاب کرده است. بنظر من اعتراض میلیونی علیه حمله نظامی آمریکا به عراق بدون اینترنت قابل سازماندهی نبود. باید این ابزار را شناخت و از آنها استفاده کرد.
در عرصه مناسبات تشکیلاتی نیز به همین شکل است. در عرصه گزارش دهی و حسابرسی مالی به همچنین. این یک دلیل دیگر است که بنظر من افراشتن پرچم حزب لنینی ما را دارد به عقب میبرد. ما باید حزب حکمتی را بسازیم. حزبی که با ملزومات این عصر خوانایی دارد. حزبی که مکانیسم های اجتماعی کنونی را میشناسد و آنها را بکار می بندد. قرار است که با ساختن حزب لنینی، حزبی آماده کسب قدرت سیاسی بسازیم. حزب حکمتی این مکانیزم را بسیار روشن تر از لنین در بحث حزب و جامعه، آیا کمونیسم در ایران پیروز میشود، حزب و قدرت سیاسی و مباحث سلبی – اثباتی بما نشان داده است. اصول سازمانی ما مناسب یک حزب حکمتی است. قرارهای دیگری که در پلنوم 10 تصویب شده اند، سمیناری که در مورد مدرنیزه کردن ساختار حزب در سال 1999 سازمان یافت، این ها همه قدم های مهم در جهت ساختن حزب مدرن کمونیستی بود. حزب لنینی بر مباحث "چه باید کرد؟" استوار است. این مباحث اگر برای دروه خود مناسب بود، برای دوره ما دیگر مناسب نیست.
پرچم حزب لنینی بنظر من بازگشت به عقب، بازگشت کامل به چپ سنتی در یک پوشش شیک و انقلابی است.
خسرو دانش: مدرنیسم حزبی صرفا یک امر سازمانی و تشکیلاتی نیست و یک افق اجتماعی و گرایش سیاسی بمعنی رویکردی انتقادی به واقعیتهای انسانی و اجتماعی ست. مدرنیسم طبق چهارچوب های تعریفی خود بر خلاف مواضع تئوریسینهای امروز پست مدرن و بر مبنای متدولوژی کمونیسم مارکس در تقابل با ایدئولوژیسم است و ایدئولوژیسم با توجه به محتوای خود وارد حوزه و چهارچوب کمونیسم سنتی میشود. مدرنیسم بر خلاف ایدئولوژیسم رویکردی غیر چهارچوب پذیر و باز است و جزو خصلتهای اصلی کمونیسم مارکس محسوب میشود. تعمیم مدرنیسم در حوزه ی سازمانی و تشکیلاتی، در تقابل با ساختار ایدئولوژیک حزبی ست که خصلتی منقبض و بسته دارد. مدرنیسم تشکیلاتی-اداری به معنی کاربست ساختار انتقادی و واقعی در حزبیت کمونیستی ست و یکی از ارکان مهم حزبیت بعنوان یک پراتیک مارکسی بشمار میرود.
سياوش دانشور: مدرنیسم و علاقه به تجدد و پيشرفت و دستاوردهاى بشرى، يک ويژگى کمونيسم مارکسيستى است. جنبش ما جنبشى مدرن است که همواره از دستاوردهاى علمى و تکنولوژيک استقبال ميکند و آنها را بعنوان تسهيل کننده امر سوسياليسم ميبيند. آيا اين جز اين حقيقت کمونيستى را اثبات ميکند که اگر دستاوردهاى بشر امروز در خدمت بشر امروز قرار ميگرفت، دنيا ميتوانست در بالاترين سطح مقدور خوشبختى و رفاه و وفور زندگى کند؟ اگر مانعى هست اينست که در جامعه سرمايه دارى پيشرفت بشر نه در خدمت بشر بلکه در خدمت انقياد و اسارت او ترجمه ميشود. کمونيسم کارگرى جنبشى عليه خرافه و عقب ماندگى و واپسگرائى و ارزشهاى عتيق است. ما بعنوان کمونيست انسانگرا هستيم و براى انسانها حقوق جهانشمول و برابر قائليم. مدرنيسم ما در تقابل با هر نگرشى قرار ميگيرد که تلاش دارد چهارچوبهاى بسته، محافظه کار، تابوئيستى، و مقبض بدست دهد. نگرش ما نسبت به مسئله مذهب و يا آزادى زن بعنوان مثال يک خصوصيت آزاديخواهانه و سوسياليستى و مدرنيستى حزب ماست. در اين زمينه بيشتر و تاريخى تر ميتوان سخن گفت. اما بايد تاکيد کرد که مدرنيسم حزبى امرى صرفا محدود به قلمرو ادارى و تشکيلاتى نيست، امرى هويتى و جنبشى است که با هرگونه تقابل ضد مدرن سر دعوا دارد. در قلمرو حزبى تقابل ما با سنتهاى چپ راديکال و تصويرى که اثباتا از خصوصيات حزب سياسى مارکسيستى بدست داديم، به قلمرو ادارى و مناسبات درون تشکيلاتى نيز بسط مى يابد. ساختارهاى مدرن يک حزب مارکسيستى چهارچوبهائى را بدست ميدهند که اعضا و کادرها در يک شرايط يکسان و انسانى ميتوانند فعاليت فردى و جمعى خويش را پيش برند و نگران دسته بازى و زير پا گذاشتن حقوق خود نباشند. مدرنيسم تشکيلاتى شرايطى را تصوير ميکند که فعاليت سياسى متشکل من و شما با هويت و زندگى و فرديت و علائق ما در تناقض قرار نميگيرد. حزب و مناسباتش در امر خصوصى کسى دخالت نميکند و همزمان پرنسيبهاى ما اجازه زيرپاگذاشتن معيارها و اصول انسانى حزب را به کسى نميدهد. فعاليت تحت ارگانهاى موجود و مکانيزمهاى گسترده دخالتگرى پيش ميرود و با اين روشها حزب زمينه هاى رشد و شکوفائى فردى و جمعى اعضايش، و به اين اعتبار پيشروى کل حزب، را تضمين ميکند. مدرنيسم حزبى آئينه اى از تلقى مدرنيستى و سوسياليستى و مارکسيستى ما در قلمرو ادارى و تشکيلاتى است.
صفحه قبلی صفحه بعدی