تبليغاتX
برای یک دنیای بهتر

برای یک دنیای بهتر

وبلاگ نشریه حزب اتحاد کمونیسم کارگری

آذر ماجدی

خونین تر، سیاه تر

نقاش نیستم ولی تصور میکنم که تصویر سریعی که یک نقاش سوررئالیست از خاورمیانه در سال 2006 ترسیم خواهد کرد، درهم آغشته شدن رنگ های سرخ و سیاه بشکل یک گردباد خواهد بود و در عمق این تصویر دهانی که باتمام قوا جیغ میکشد. تابلوی معروف "جیغ" را دیده اید، هر وقت به خاورمیانه فکر میکنم یاد آن میافتم.

سال 2006 در خاورمیانه نه تنها سال جنگ، کشتار، ترور و خونریزی بود، بلکه سال استیصال، ناامیدی و سیاهی نیز بود. در حمله نظامی اسرائیل به لبنان بیش از 1000 نفر کشته شدند، یک میلیون نفر آواره شدند و جنوب لبنان با خاک یکسان شد. طی این سال 16000 نفر در عراق کشته شدند. ترور و کشتار هر روزه در عراق شدت میگیرد، تنها در ماه دسامبر 1923 نفر در اثر حملات تروریستی جان خود را از دست دادند. فلسطین در سال گذشته وضعیتی اسفناک تر و سیاه تر داشت. با روی کار آمدن حماس جنگ و درگیری میان اسرائیل و فلسطین شدت گرفت. نوار غزه و کناره غربی شاهد حملات مستمر اسرائیل بود. کشتار بیت هانون در اوایل نوامبر با اعتراض وسیع بین المللی روبرو شد. بعلاوه، فلسطین شاهد آغاز جنگ داخلی بود. درگیری میان نیروهای الفتح و حماس در پاییز آغاز شد و هنوز ادامه دارد. افغانستان همچنان در شرایط نابسامان و در ناامنی بسر میبرد. طالبان در بخشی از کشوردارد دست بالا پیدا میکند. هر روزه تعدادی در اثر این جنگ و درگیری بر خاک میافتند. فقر و ناامنی گریبان جامعه را میفشرد. یک لاعلاجی دائمی برای دردهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این جوامع و غیبت یک راه نجات پایدار برای پاسخ به نیازهای حتی اولیه مردم صورت مساله است.

در پس این جنگ و ترور و کشتار، در پس این تصویر سیاه و خونین و در پس این لاعلاجی و استیصال دو نیروی ارتجاعی قرار دارد: آمریکا با افق نظم نوینی اش و اسلام سیاسی با جاه طلبی گسترش سیطره اش بر کل خاورمیانه. نظم نوین جهانی نام دیگری برای قلدر منشی و نظامی گری تروریستی آمریکا است که همزاد خود تروریسم اسلامی را رشد و گسترش داده است. این دو هیولای جنایتکار به جان هم افتاده اند، دنیا را به صحنه جنگ تروریستی پایان ناپذیر و بدون پیروزی خود بدل کرده اند. در این صحنه نبرد، اما، انسان های عادی بر زمین میافتند و به خاک و خون کشیده میشوند. در اوج ناامیدی و در عمق استیصال به هر پاسخی تن میدهند.

آیا واقعا این استیصال و لاعلاجی اجتناب ناپذیر است؟ در چهارچوب نظم کنونی جهان، پاسخی برای این شرایط و تغییر وضعیت میلیون ها انسان درمانده در افق نیست. جنگ و تروریسم سیاه هر روزه در خاورمیانه رشد و گسترش می یابد. کنفرانس ها و اجلاس های بین المللی و دیپلماتیک از دادن هر گونه راه حل حتی نیمه پایدار به این اوضاع عاجزند. تنها خاصیتشان اینست که بخشی از دنیا را به یک توهم پایدار دچار میکنند، که گویی دارد تلاشی برای یافتن پاسخ به این جنون تروریستی و سناریو سیاهی انجام میگیرد. روی دیگر این سکه توهم در یک سوی جهان، استیصال و زدوده شدن توهم مردم نسبت به تمامی این نهادها و تلاش ها در سوی دیگر جهان است. ولی تا زمانی که راه حلی اصولی و انسانی برای این شرایط داده نشود، این توهم زدایی نه بنفع راه حلی انقلابی و مترقی، بلکه بنفع جریانات سیاه اسلامی خواهد بود.

منصور حکمت در تحلیلی که از دنیا پس از 11 سپتامبر ارائه داد، به این کشمکش و به این دو قطب تروریست بعنوان دو نیرویی که خواهند کوشید دنیا را سیاه تر و ناامن تر سازند، خواهند کوشید که در جدال بر سر قدرت ارتجاع و تروریسم خونین تری را بر دنیا حاکم کنند، اشاره کرد. سال 2006 اوج این ترور و کشتار و سیاهی در خاورمیانه بود.

آمریکا با افق نظم نوینی اش، با تلاش بر حاکم کردن اراده قدر قدرتی اش عراق را به آتش کشید. چنان جهنمی در عراق آفرید که هیچ راه برون رفتی از آن در آینده نزدیک متصور نیست. هیچ نوری در انتهای تونل کورسو نمیزند. جنگ تروریستی میان جریانات قومی و مذهبی، از هم پاشیده شدن شیرازه جامعه مدنی، ناامنی و فقر مطلق حاصل جنگ "آزادبیخش" آمریکا در عراق بوده است. قدرت گیری جریان اسلامی و باز شدن دست جمهوری اسلامی در عراق یک نتیجه بلافصل این جنگ بوده است.

حمله نظامی اسرائیل به لبنان با تشویق و حمایت کامل آمریکا نه تنها صدها نفر را به خاک و خون کشید و یک جامعه را با خاک یکسان کرد، بلکه موجب قدرت گیری و افزایش نفوذ و محبوبیت حزب الله در لبنان و منطقه شد. نصرالله رهبر حزب الله به "قهرمان" ملی عرب بدل شد. و در نتیجه این جمهوری اسلامی در خاورمیانه قوی تر گردید.

بعلاوه قدرت گیری حماس در فلسطین و وضعیت افغانستان فاکتور های دیگری در قدرت گیری جریان اسلامی و افزایش نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه بوده است. سیاست های نظم نوینی آمریکا در خاورمیانه به قدرت گیری اسلام سیاسی و گسترش نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه منجر شده است. ظاهرا این نتیجه نقطه مقابل حاصلی است که آمریکا برای آن نقشه ریخته بود.

تلاش های جدیدی پس از جنگ اسرائیل و حزب الله در تابستان و شکست عملی اسرائیل در دست یافتن به مقاصدش و شکست جمهوریخواهان در انتخابات میان دوره ای آمریکا، که حکم رفراندوم سیاست های دولت بوش در عراق را داشت، تقلاهای جدیدی برای برون رفت از بن بست کشمکش اسرائیل و فلسطین آغاز گشته است. اولمر نخست وزیر اسرائیل به اقدامات دیپلماتیک دست زده است. اما درست در همین شرایط شاهد حملات خونین نظامی ارتش اسرائیل به نواره غزه هستیم. مذاکرات محمود عباس، رئیس جمهور فلسطین، و اسماعیل هانیه، نخست وزیر برای استقرار آتش بس میان حماس و الفتح نتیجه چندانی در پی نداشته است.

کمونیسم کارگری تنها راه برون رفت انسانی

تنها پاسخ اصولی و انسانی به این شرایط کمونیسم کارگری است. رشد و گسترش قدرت گیری کمونیسم کارگری تنها راه نجات از شر اسلام سیاسی و نظم نوین جهانی آمریکایی در منطقه است. کمونیسم کارگری آلترناتیو اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پایدار برای این شرایط است. آیا این موکول به محال کردن راه نجات نیست؟ آیا بجای این ”جاه طلبی“ ها بهتر نیست به پاسخ های کوتاه مدت تر قناعت کنیم و بجای جهش های بزرگ به اقدامات کوچک تر رضایت دهیم؟ متاسفانه یا خوشبختانه در شرایط فعلی هیچ اقدام کوچک و پاسخ کوتاه مدت تر و راه میانه ای امکان پذیر نیست. اوضاع آن چنان عمیقا در حفره سیاه فرو رفته است که تنها راه حل پراگماتیستی دگرگون کردن ریشه ای این شرایط و استقرار آلترناتیوی کاملا متفاوت است. ممکن است این راه بنظر خیالی برسد. بطور واقعی چگونه کمونیسم کارگری، با توجه به موقعیت و قدرت کنونیش، قادر خواهد بود به اوضاعی این چنین پیچیده و درهم پاشیده و غرق در آشوب در منطقه ای به این وسعت پاسخ بدهد؟ پاسخ بهیچوجه ساده نیست. باید استراتژی درست و پاسخگو را یافت.

کلید مساله در ایران نهفته است. از یک سو جمهوری اسلامی بعنوان رهبر ایدئولوژیک، سیاسی و استراتژیک و پشتیبان اصلی مالی و نظامی اسلام سیاسی باید از سر راه برداشته شود. سقوط جمهوری اسلامی شکستی جبران ناپذیر و قاطع بر این جنبش وارد خواهد آورد. نه تنها از نظر سیاسی و ایدئولوژیک این جنبش را آشفته و گیج خواهد کرد و از نظر مالی و نظامی آن را بشدت تضعیف خواهد کرد، از نظر معنوی اسلام سیاسی را از افق قدرت گیری دولتی محروم خواهد کرد. سقوط جمهوری اسلامی بویژه اگر در اثر یک انقلاب اجتماعی-توده ای در ایران انجام گیرد، اسلام سیاسی را سریعا به یک جنبش حاشیه ای بدل خواهد کرد. از سوی دیگر جنبش کمونیسم کارگری در ایران بسیار قوی است. کمونیسم کارگری یک آلترناتیو مهم و قوی قدرت در ایران است. قدرت گیری کمونیسم کارگری نه فقط در ایران پرچم کمونیسم را برافراشته میکند، بلکه کمونیسم را بعنوان یک راه حل ممکن و عملی در تمام دنیا مطرح خواهد کرد. تاریخ این واقعیت را هم در رابطه با قدرت گیری کمونیسم در روسیه و هم اسلام سیاسی در ایران بما نشان داده است. اگر اسلام سیاسی بعد از قدرت گیری در ایران بدنبال یک انقلاب توده ای به افق ایدئولوژیک بخشی از مردم مستاصل و محروم منطقه بدل شد، کمونیسم کارگری قدرت و پتانسیل بسیار قوی تری برای دادن افق رهایی بخش به مردم محروم و رنجدیده منطقه دارد. کمونیسم انسانی ترین و کم مشقت ترین راه رهایی منطقه از دو هیولای تروریستی و سیاه اسلامی و آمریکایی است. با قدرت گیری کمونیسم کارگری د ر ایران دریچه ای بسوی امید، سعادت، آزادی، رفاه و انسانیت در منطقه گشوده خواهد شد. کمونیسم کارگری قادر خواهد شد محرومین و مردم رنجدیده را بسیج و به افقی امیدبخش و رهایی بخش مجهز کند.

آیا این پاسخ عملا بمعنای پاسیفیسم و بی عملی در عراق و فلسطین و افغانستان نیست؟ مساله اینجاست که اوضاع در منطقه آنچنان پیچیده و بغرنج شده است که یافتن راهی برای خروج از بن بست با در نظر گرفتن نیروهای حاضر در صحنه و ضعیت مردم در قبال نیروهای ارتجاعی نابود کننده دو قطب تروریستی وجود ندارد. باید قطعا برای دامن زدن به یک جنبش لائیک، آزادیخواه و برابری طلب در این کشورها تلاش کرد. باید برای استقرار دو دولت مستقل و متساوی الحقوق در فلسطین و اسرائیل کوشید. این ها مولفه های تغییر جدی در اوضاع منطقه هستند. لیکن بطور واقعی هنگامی که به وضعیت جهنمی عراق، آشوب افغانستان، بحران فلسطین و معضل اسرائیل و فلسطین میاندیشیم تنها پاسخ واقعی و عملی در انقلاب ایران، سرنگونی جمهوری اسلامی و قدرت یابی کمونیسم نهفته است. وظیفه ای سنگین بر دوش ماست. ما باید قادر باشیم این پاسخ و استراتژی را به تمامی بشریت انساندوست و آزادیخواه در سطح جهان نشان دهیم. و این بشریت را، این قطب سوم را متقاعد کنیم تا به این پاسخ و آلترناتیو بپیوندد. ما به پشتیانی و حمایت این قطب برای پیشروی نیازمندیم. در اوضاع کنونی هیچیک از معضلات منطقه راه حل کشوری ندارد. پاسخ باید منطقه ای و بیک معنا بین المللی باشد. ما کلید را در دست داریم و باید بشریت متمدن، قطب سوم را حول این آلترناتیو و پاسخ بسیج کنیم. به این معنا تشکیل یک جبهه قدرتمند در سطح بین المللی در مقابل هر دو قطب تروریستی اسلامی و دولتی یک امر حیاتی و مبرم است.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 1:12  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

خسرو دانش

"کمونيسم به عنوان فرا رفتن ايجابي از مالکيت خصوصي، به مثابه از خود بيگانگي آدمي و در نتيجه تملک واقعي ذات انساني توسط آدمي و براي خود آدمي. بنابراين کمونيسم(در اين شکل) به معناي بازگشت کامل آدمي به خويشتن به عنوان موجودي اجتماعي(يعني انساني) است: بازگشتي آگاهانه و کامل در چهارچوب کل ثروت و رفاه حاصل از تکامل قبلي(جامعه). اين کمونيسم که ناتوراليسمي(طبيعت باوري) کاملا رشد يافته است، با اومانيسم(انسان باوري)يکسان است و به عنوان اومانيسم کاملا رشد يافته با ناتوراليسم برابر است: کمونيسم راه حل واقعي تعارض آدمي با طبيعت و آدمي با آدمي است: راه حل واقعي تعارض ميان هستي و ذات(ذات انساني- خسرو دانش)، ميان عينيت يافتگي و اثبات خويشتن، ميان آزادي و ضرورت، ميان فرد و نوع. کمونيسم، معماي تاريخ حل شده است و خود را راه حل (اين معما) ميداند." کارل مارکس/ يادداشتهاي اقتصادي- فلسفي پراکنده 1844/ قسمت مالکيت خصوصي و کمونيسم/ ص169 و 170

حزب و کمونيسم کارگري هم اکنون وارد مرحله ي حساسي در حيات سياسي و فکري خود شده است. مرحله اي که ميرود از بطن آن، حزب، به يک مرحله رشد يافته تر از قبل خود گام نهد. اتفاقا من برخلاف بعضي از رفقا اين مسائل را به فال نيک ميگيرم. حزبي که داراي سوخت و ساز فعال فکري- سياسي باشد به چنين مسائلي هم دچار ميشود و اين يک نفطه ي قوت در حزب ماست. هم اکنون اين پروسه ي دگر ديسي فکري-سياسي شتاب بيشتري گرفته است و اين حاصل عوامل و شرايط جديد دوره ي اخير در حزب است. فراکسيون يکي از محصولات اين شتاب سياسي- فکري ميباشد. دقيقا نميشود گفت اين شتاب درون حزب انعکاس قطعي شرايط داخل ايران است، بلکه از نظر من عمدتا حاصل روندهايي آگاهانه و فعال در حزب در دوره ي اخير هم است. روندي در حزب جاريست که ميرود به قطب بندي فکري- سياسي هر چه مشخص تر و کنکرت تر در حزب منجر بشود و محصول آن، حزبي مدرن، باز و اجتماعي تر خواهد بود. لذا نظر من اينست که دگرديسي فکري- سياسي در درون حزب زودتر ازروند جاري در جامعه شروع شده است و اين نشان از اين دارد که عوامل مثبت تري در حزب دخيل هستند. دگرديسي مورد اشاره در حزب هم اکنون خود را در بحثهاي مختلفي بروز داده است و اين روند هر چه بيشتر تعميق خواهد يافت. اين بحثها هرکدام گرايش اجتماعي خاصي را نمايندگي ميکنند. يکي از اين بحثهاي مهم در روند دگر ديسي فکري- سياسي حزب، بحث حزبيت است. اين سوال پيش آمده است که اصولا حزب مدرن، اجتماعي، باز و شفاف مورد نظر منصور حکمت و کلا حزب مارکسي در اوايل قرن بيست و يکم، قرن تکنولوژي انفورماتيک و ارتباطات، قرن دهکده ي جهاني، چگونه بايد باشد تا بتواند به حزب رهبر و سازمانده انقلاب سوسياليستي تبديل بشود؟ هم اکنون دره اي که بين محبوبيت اجتماعي حزب(يا جنبش اجتماعي کمونيسم کارگري) و قدرت سازماني و تشکيلاتي آن در داخل وجود دارد جوابگويي به اين مسئله را هرچه بيشتر ضروري و حاد کرده است. چرا اين دره و فاصله بوجود آمده و پر نميشود؟ قبل از جواب گفتن به اين سوال مهم بهتر است ابتدا به اين نکته بپردازيم که ويژه گيهاي يک حزب مارکسي در ايندوره و عصر از حرکت جهان سرمايه داري کدامها هستند و چنين حزبي چه نوع حزبي ميتواند باشد. کمونيسم کارگري بر خلاف کمونيسم بورژوايي همواره روي اين نکته تاکيد نموده است که هدف وسيله را توجيه نميکند. کاربست اين متد در عرصه ي شکل و محتواي حزب چنين ميشود که استراتژي ما هرچه هست تاکتيکها و وسيله ي رسيدن به آن نيزبايد همان باشد. استراتژي حزب ما، کمونيسم انساني مارکس و منصور حکمت است. حال، اين کمونيسم انساني را چگونه ميشود تعريف و مشخص کرد؟ وقتي ميگوئيم انسان اساس سوسياليسم است يعني چه؟ در طي بحثهاي قبلي روي اين نکته تاکيد کرديم که انسانيت کمونيسم کارگري نبايد فقط در عرصه ي شعار باشد، بايد به اين انسانيت قالبي تئوريک و اثباتي بخشيد، وگرنه بعد از انقلاب سوسياليستي هيچ تضميني وجود ندارد بدون اين قالب انساني اثباتي بشود به آن عمل کرد و گفتيم که قالب انساني تنها در جهت ضد ايدئولوژيک ميتواند شکل بگيرد و نه جهتي ديگر. ما بر خلاف چپ سنتي و ايدئولوژيک معتقد به اين نيستيم که استراتژي کمونيسم در صدد سلطه ي جامعه بر فرديت انساني ست. ما هرگونه تقدسي را که فرديت انساني را محدود کند نفي ميکنيم. کمونيسم مارکس اصرارا بر روي اين نکته تاکيد ميکند که در نظام کمونيسم، افراد از هر گونه اسارتي رها شده و به فرديت انساني خود ميرسند. البته طبق نظر مارکس در يادداشتهاي اقتصادي- فلسفي 1844/ بخش مالکيت خصوصي و کمونيسم/ فرديت در جامعه ي کمونيستي مدرن، بر خلاف کمونيسم نارس، ايدئولوژيک و استبدادي، فرديتي انساني است که شکل ويژه تر نوع انساني عام يا جامعه ي انساني است. لذا چنين فرديتي تنها فرديت واقعي انساني ست که اجتماع کمونيستي مدرن و واقعي نيز بعنوان بهم پيوستگي واقعي افراد انساني، شکل عام تر آن است.مارکس توضيح ميدهد که کمونيسم استبدادي و نارس نميتواند بعد از لغو مالکيت خصوصي، ذات ذهني و انساني کار موجود در آنرا درک کند و تنها با درک ذات عيني کار به يک جامعه ي کمونيستي استبدادي و نارس منجر ميشود. مارکس معتقد است چنين کمونيسمي ذات انساني طبقه ي کارگر را هرگز درک نکرده است و از کمونيسم تنها الغاء شکل عيني مالکيت خصوصي را مي شناسد نه رها ساختن ذات انساني کار يا انسانيت کارگر را، بلکه فقط ميخواهد نوع حيواني کار و آدمي و در نتيجه فرديت حيواني و طبيعي انسانها را متحقق کند. در اين نوع کمونيسم فرديت انساني هيچ مفهومي ندارد و از کمونيسم فقط درک اکونوميستي دارد، نه انساني. مارکس در ايدئولوژي آلماني توضيح ميدهد که افراد در طول تاريخ نتوانسته اند با فرديت واقعي خودشان هويت پيدا کنند و در اسارت طبقات ، اقوام و قبيله ها بوده اند. فرديت واقعي انسانها فقط در کمونيسم مدرن محقق ميشود. مارکس حتي فرديت موجود در جامعه ي بورژوايي را فرديتي صوري ميخواند، چون اين جامعه هنوز طبقاتي است و فرد در جامعه عملا با طبقات مشخص تعريف شده و هويت پيدا ميکند. لذا ، با توجه به اين مسائل و متدولوژي مارکس، نگرش صرفا اکونوميستي به نظام کمونيستي و سوسياليستي نگرشي کامل نبوده و چنين نگرشي متد چپ سنتي راديکال ميباشد. کمون اوليه هم يک نظام کمونيستي است، ولي فرديت انساني در آن وجود ندارد و فرد به اعتبار قبيله و طايفه اش و در واقع جامعه هويت پيدا کرده و تعريف ميشود. استراتژي کمونيستي چپ سنتي کمونيسمي ست که در آن فرديت انساني وجود ندارد و يا حداکثر بطور کاذب معتقد است که با حاکميت جامعه فرديت نيز رشد مييابد. لذا يک جامعه ي کمونيستي کور، استبدادي و سنتي ست. کمونيسم مدرن مارکسي تنها کمونيسمي است که فرد به اعتبار فرديت انساني اش هويت و اعتبار پيدا ميکند، نه به اعتبار جامعه. در نتيجه فرديت انساني نقطه عزيمت و پيش شرط کمونيسم مدرن مارکس و منصور حکمت است، در صورتيکه نفطه ي عزيمت و پيش شرط کمونيسم مورد نظر چپ سنتي و ايدئولوژيک راديکال نه فرديت انساني، بلکه جامعيت و جامعه است:"انساندوستي کمونيسم کارگري، انساندوستي مارکسيسم بسيار فراتر از اين مساله(منظور منصور حکمت دمکراسي بورژوايي است-خسرو دانش) است و در آن حرمت انساني شروع هر مبحثي است." / سمينار اول کمونيسم کارگري/ مارس 1989 /:

1-با توجه به بحث بالا، محور کمونيسم مارکس و کمونيسم کارگري، انسانگرايي کمونيستي است، بر خلاف چپ ايدئولوژيک و سنتي راديکال که محور کمونيسم اش جامعيت گرايي است. از جانب کمونيسم کارگري و چپ سنتي راديکال، اين محتوا و استراتژي در عرصه ي حزب نيز بطور منطقي در شکلي ويژه تعميم مييابد و اين يک اتفاق اجتناب ناپذيري ست. نميشود گفت محور کمونيسم کارگري انسانگرايي ست، ولي در عرصه ي حزب(ساختار و مکانيسم حرکت حزب) اين محتوا به هر بهانه اي کاربرد ندارد. استراتژي انساني کمونيسم کارگري به يقين و صدر درصد به حزبي با ساختارها و مکانيسمهاي انساني نياز دارد. نميشود گفت چونکه تئوري و مصوبات ما انساني است بدليل استبداد موجود در جامعه و طبقاتي بودن آن، ديگر نيازي به حزب انساني نداريم و يا قادر نيستيم انسانيت را عملي کنيم. نميشود گفت چونکه کمونيسم ما خلاف جريان است فعلا نميتوان فرديت انساني و حقوق انساني را در آن رعايت کرد، چون هرج و مرج حزبي بوجود ميايد. اين يک متد ضد کمونيستي ست. نميشود اين محتواي استراتژيک را به جامعه ي کمونيستي موکول کرد. در چنين صورتي به يقين، ايرادي در بنيانهاي فکري کمونيسم ما وجود دارد و بايد دنبال ريشه ي اين نقطه ضعف گشت. نميشود گفت چون جامعه هنوز طبقاتي هست، نميتوان حزب انساني داشت. چنين متدي با سوبژکتيويسم مارکس در تضاد است. سوژه ي کمونيستي وقتي قادر است به پراتيک کمونيستي عليه سرمايه اقدام نمايد، قادر است حزب انساني خود را نيز بسازد، وگرنه کل سوبژکتيويسم کمونيسم مارکس و منصور حکمت زير سوال ميرود؟ علاوه بر سوبژکتيويسم مارکس، اگر بخواهيم بر مبناي واقعيت جاري حرکت کنيم بايد بدانيم که نيروهاي مولده در چهارچوب جهاني معاصر آنچنان رشد يافته اند که ديگر قادر نيستند در چهارچوب مناسبات سرمايه داري به حرکت و رشد خود ادامه دهند. دقيقا به همين دليل است که بورژوازي از مدرنيسم به ضد مدرنيسم يا پسا اومانيسم چرخش کرده است. امروز ابزار توليدي جامعه ي سوسياليستي براي محو تضاد کار يدي و فکري کاملا بوجود آمده است و نيروهاي مولده کاملا در تضاد با مناسبات سرمايه داري قرار گرفته اند(دستاوردهاي تکنولوژيک و انساني انقلاب انفورماتيک نيمه دوم قرن بيستم). امروز ديگر حتي اومانيسم صوري بورژوازي نيز قادر نيست از طرف سرمايه متحقق شود و اين نشانه ي کامل اين تضاد است(البته بايد ياد آوري کنم که اين بحث بهيچوجه در جهت تاييد تئوري مراحل تاريخي نيست و فقط بخاطر اين طرح ميشود که امکان تحقق حزب انساني را بطور اثباتي تاکيد کنيم و بهانه هاي کمونيسم سنتي راديکال را از دستش بگيريم). بنابر اين، انسانگرايي و فرديت انساني پيش شرط حزب کمونيست کارگري است. امروز بدون حزب کمونيستي با ساختار و مکانيسمهاي انساني، نميشود به حزب رهبر و سازمانده تبديل شد. امروز بحث حزب لنيني و سانتراليسم دمکراتيک موجود در آن، نميتواند چنين نيازي را بر طرف کند و بقول خود منصور حکمت تعميم لنينيسم به شرايط ايران نادرست است. چنين بحثي به يقين منافع چپ سنتي راديکال را نمايندگي خواهد کرد. ما بايد با شرايط خودمان و کمونيسم مربوط به عصر اينترنت حرکت کنيم. حزب کمونيست کارگري بايد حزب فرديتهاي انساني ويژه باشد.

 

2- کاهش دادن فرديت انساني و کمونيستي به فرديت بورژوايي و يکسان گرفتن اين دو، يک اشتباه و سردرگمي ناشي از کمونيسم سنتي و ايدئولوژيک راديکال است. چنين متدي در نهايت در خدمت سرکوب يا نفي انسانگرايي کمونيستي در حزب خواهد بود و يک تعرض اتفاقا بورژوايي به انسانگرايي کمونيسم کارگري ست. زمانيکه طرح ميکنيم آنهاييکه دنبال فرديت هستند به احزاب بورژوايي بروند، چون اين احزاب فرديت را کاملا رعايت ميکنند، در واقع بنوعي از دمکراسي و اومانيسم بورژوايي دفاع ميکنيم. چون با نفي فرديت کمونيستي و حزب مدرن و انساني و تعبير يکسان از دو فرديت متفاوت، عملا در حزب خودمان نيز، فرديت بورژوايي و دمکراسي را متحقق خواهيم ساخت. حزبي که حقوق فردي و فرديت را فقط در موقع انتخابات حزبي رعايت کند و معتقد باشد بعد از تصويب مصوبات در پلنومها و کنگره ها ديگر بحثي نداريم و حداکثر اين بحثها را از طريق مکانيسمهاي حزبي پيش خواهيم برد، در واقع دارد فرديت بورژوايي و دمکراسي آنرا متحقق ميسازد و نه چيز ديگر و لازم نيست احزاب بورژوايي اروپايي را آلترناتيوي براي طرفداران فرديت کمونيستي و انساني قرار دهيم، چون در چنين حالتي در خود حزب اين آلترناتيو وجود دارد و لازم نيست به احزاب اروپايي پيوست. فرديت کمونيستي و انساني با فرديت بورژوايي زمين تا آسمان متفاوت هستند. فرديت بورژوايي رعايت دمکراسي اکثريت در اجلاس رسمي حزب است، در حاليکه فرديت انساني و کمونيستي قيد و بند زماني نميشناسد و همواره در حزب بايد متحقق بشود. فرديت کمونيستي به يک حزب باز، علني، اجتماعي و انساني تبديل ميشود، در حاليکه فرديت بورژوايي در نهايت به يک حزب دمکراتيک شايسته سالار(برمبناي مقدار سرمايه اش) اروپايي منجر ميشود. اگر حزبيت را بمفهوم تحديدي براي فرديت انساني معني کنيم و ايندو را در مقابل هم قرار دهيم، حزب ما به يک حزب ايدئولوژيک و فرقه اي تبديل خواهد شد. حزبيت بمفهوم پيش بردن مصوبات حزب بطريق پراتيکي بين دو پلنوم است، نه بمفهوم محو فرديت انساني و حزب شخصيتها. حزبيت کمونيستي بمفهوم خودسانسوري کادرهاي حزب نيست، بلکه بمفهوم حفظ اسرار اطلاعاتي حزب و رعايت انظباط و پرنسيبهاي حزبي در جهت پيش بردن پراتيک مصوباتي حزب است. چون اگر قرار باشد بين دو اجلاس رسمي حزب بحثي وجود نداشته باشد، حزب رشد نخواهد کرد. محدود کردن فرديت انساني به زمان اجلاس رسمي حزب، عبارت از تبديل انسانيت بدون زماني حزب به انسانيت و فرديت موسمي، زماني و اجلاسي است. در چنين حالتي رهبري حزب و ارگانهاي انتخاب شده نيز به رهبري دمکراتيک و وکالتي بورژوايي تبديل خواهد شد. تبديل بحثهاي هويتي کمونيسم کارگري به بحثهاي تاکتيکي ست. منصور حکمت عليه اين نوع برداشت از حزب مدرن و اجتماعي بود. از نظر منصور حکمت، حزب باز، علني و اجتماعي و مدرن يک ساختار موسمي نيست بلکه هميشگي است. قرار دادن حزبيت و فرديت انساني در مقابل هم يک متد چپ سنتي ست. اگر قرار است حزب ما مدرن و اجتماعي باشد، رعايت حزبيت بهيچوجه نميتواند در جهت نفي فرديت انساني تفسير و بکار برده شود.

3-تظاهر نمايي به مرزبندي با تهاجم جنگ سردي به حزب و يکي گرفتن فرديت بورژوايي و کمونيستي يک حرکت اشتباهي در جهت نفي فرديت کمونيستي و انساني است. تهاجم جنگ سردي به کمونيسم از موضع دفاع از فرديت بورژوايي و دمکراسي انجام ميگيرد، در حاليکه فرديت کمونستي و انسانگرايي کمونيسم کارگري دقيقا دفاع از متد ضد ايدئولوژيک مارکس و منصور حکمت است. اين تظاهر، مرزبندي با تهاجم جنگ سردي به حزب نيست، بلکه نفي و تهاجم به فرديت کمونيستي و انسانگرايي کمونيسم کارگريست.

4- اين متد که طبقه ي کارگر با ديدن فرديت انساني و مجادله هاي فکري در حزب به آن بي اعتماد ميشود، نشان از اين دارد که به طبقه ي کارگر ايران بطور تاريخي نگاه نمي کنيم و همچنان ذهنيتمان از اين طبقه ايدئولوژيک است. نشان از اين دارد که با قوت گرفتن چپ در جامعه، اتفاقات و تحولات بوجود آمده ي تاريخي را از ياد ميبريم و دوباره ميخواهيم تاريخ را به عقب ببريم. امروز اگر به نوشته هاي فعالين کارگري در داخل نگاه کنيم، آنوقت پي ميبريم که اين طبقه واقعا يک تحول مدرن را از سر گذرانده است و داراي ذهنيتي کاملا مدرن ميباشد. طبقه کارگر ايران را نبايد دست کم بگيريم. طبقه کارگر ايران مدرنترين طبقه در عرصه ي جهاني و بويژه منطقه ي خاورميانه است. اين طبقه امروز بيشتر روي انسانيت کارگر تاکيد ميکند تا صنفيت کارگر. اين طبقه يکبار حاکميت ايدئولوژي را در ايران تجربه کرده و خصلت استبدادي يک جنبش ايدئولوژيک را بيشتر از کارگري ميشناسد که اين تجربه را نداشته است. اين طبقه، اتفاقا، اختلاف و مجادله در يک حزب مدرن و اجتماعي را نشانه ي رشد آن حزب قلمداد خواهد کرد نه عکس آن. اگر بخواهيم اين ويژه گي را از حزب بگيريم، در واقع طبقه ي کارگر را از آن گرفته ايم.

5- مسئله ي مهم ديگر نفي مکانيکي و صوري تقدسگرايي حزب است. وقتي اين متد را ارائه ميدهيم که مصوبات و استراتژي انساني حزب مقدس است در واقع متوسل بنوعي ديگر از تقدسگرايي حزب ميشويم، چون اکنون به صراحت نميتوانيم از تقدس حزب در مقابل تقدس انسانيت دفاع کنيم. مقدس کردن استراتژي انساني و مصوبات انساني حزب شکل ديگري از تقدسگرايي حزب چپ ايدئولوژيک راديکال است. چونکه اولا استراتژي کمونيسم کارگري هنوز قابل دسترس نيست و در خارج از حزب و در چشم انداز آن قرار دارد و مصوبات حزبي هم مصوبه اي ويژه براي فرديت انساني نيست. نفي تقدسگرايي حزبي تنها با بکارگيري فرديت انساني و حرمت انساني در حزب عملي ميشود، نه هيچ چيز انتزاعي ديگر.چپ سنتي و ايدئولوژيک با مقدس کردن حزب و "ايدئولوژي کمونيسم"، تماما در جهت محو و نفي فرديت انساني و انسانيت بود. مقدس قلمدادکردن استراتژي و مصوبات حزب، جبهه اي کاذب و ظاهرا مدرن و فريبنده براي نفي تحقق فرديت انساني بطور بالفعل و اکنون در حزب است.

6- تحقق انسانيت و فرديت انساني در حزب، هرگز به توطئه ي داخل حزبي منجر نميشود. اتفاقا عکس اين قضيه به توطئه در درون حزب دامن ميزند. يک حزب يا بايد کاملا ايدئولوژيک و فرقه اي باشد و تمام روزنه هاي فرديت انساني و انسانيت را ببندد و يا بايد کاملا مدرن، اجتماعي، علني و باز باشد. حزبي که در عرصه ي فکري به انسانيت برسد، ولي ساختارهاي سازماني اش ايدئولوژيک و غير انتقادي و غير انساني باشد داراي بيشترين تنش داخلي خواهد بود. اين پديده در حزب بايد بنفع يکي تمام شود و هيچ راه سومي نداريم. سرکوب فرديت انساني است که در حزب به توطئه هاي جنگ سردي و انفجارهاي حزبي موسمي منجر خواهد شد.

7- مهمترين مسئله اي که در اين مورد وجود دارد اين است که آخرين بحثهاي منصور حکمت مبني بر "حزب و جامعه" و ديگر نوشته ها در اين رديف، نشان از اين دارد که وي به متد انساني و اجتماعي مارکس از کمونيسم و حزب هر چه بيشتر نزديک شده بود و ميخواست با اين در افزوده ها اين بحث را کامل کند، منتهي هنوز بفرجام رساندن اين بحث و متد به زمان نياز داشت و تمام نشده بود. مارکس در کتاب نقد فلسفه ي حق هگل- مقدمه، متدي را ارائه ميدهد که کاملا شبيه آخرين متد منصور حکمت در بحث حزب و جامعه است. مارکس در اين اثر مطرح ميکند که طبقه ي کارگر تنها با يک شرط ميتواند انقلاب کند و پيروز شود و آن اين است که تمام اميال و مطالبات مترقي اقشار و جنبشهاي ديگر را نمايندگي کند، وگرنه نميتواند رهبري انقلاب را بدست بگيرد. تداوم آخرين بحثهاي منصور حکمت بايد به ساختن حزب اجتماعي بزرگ و مدرن منجر ميشد(چه از نظر تئوريک و چه از نظر عملي). بايد به بحثهايي مثل يافتن مکانيسمهاي اجتماعي قدرت در شکل کامل آن منجر ميشد. انشعاب، بحثهاي غير ضروري را بر حزب تحميل نمود. بحثهايي مثل حزب و انقلاب تکرار بحثهاي متعارف سنت کمونيستي بطور کلاسيک بود و نتوانست بحثهاي منصور حکمت را کامل کند. تنها حرکتي که در اين راه ضروري بود رسيدن به حزب انساني و اجتماعي بزرک و مدرن و کاربست ويژه ي کمونيسم کارگري در شرايط داخلي ايران بود. همانطور که عملا ديديم بحثهايي مثل شوراهاي کارگري پيش نرفت و عملا تشکلهاي صنفي که در شرايط ايران حرکتي سياسي بودند از طرف جنبش کارگري ساخته شد. حزبيت انساني و اجتماعي بايد بر چنين روند و بستري در داخل تکميل شود و هرگونه بحث کلاسيک و متعارف در مورد انقلاب سوسياليستي در ايران يک حرکت انتزاعي غير خلاق است. از هم اکنون بايد از بطن جنبشهاي چپ دانشجويي، جنبش برابري طلب زنان، جنبش کارگري و ديگر جنبشهاي واقعي در داخل ايران حزبيت انساني تکميل گشته و زمينه هاي آمادگي براي خيزش ناگهاني جهت کسب قدرت سياسي فراهم شود. بحث حزبيت بدون فرديت انساني چنين روندي را بهم زده و نيروهاي قابل جذب براي حزب را پراکنده خواهد ساخت:"در اين حزب وظائف داوطلبانه است،کسي را به کاري وانميدارند، از کسي امتحان ايدئولوژي و غيرت و وفاداري و انقلابيگري و از جان گذشتگي نميگيرند، به سابقه سياسي و تعلق سازماني قبلي اش کاري ندارند،اعمال محيرالعقول و وظايفي که با زندگي و مسئوليتها و تعهدات فرد در جامعه و خانواده تناقض داشته باشد به عهده اش نميگذارند. سنوات عضويت کسي مايه امتياز در تشکيلات نيست...تلقي ما از عضويت افراد در حزب بسيار به تلقي احزاب سياسي بزرگ در اروپاي غربي نزديک است...درک ما از عضويت بسيار با تلقي سکتي چپ ملي- خلقي فرق دارد و چه بسا از نظر اين جريانات "ليبرالي" محسوب مي شود... براي پيروزي بايد خيلي زيادتر باشيم...اين تلقي و اين سياست نه فقط با حفظ کاراکتر مارکسيستي و انقلابي حزب تناقض ندارد بلکه شرط واقعي تحقق آنست...اگر فردا همه اعضا و فعالين سازمانهاي چپ به ما بپيوندند، که يک اميد و آرزوي واقعي ماست، حزب کمونيست کارگري به رنگ ديگري در نميايد، بلکه فقط گنجينه جديدي از تجربه و توان بدست مياورد که مبارزه براي افق و سياستهاي موجود خزب را به همان درجه تقويت و تسهيل ميکند."(تاکيدات از من است- خسرو دانش)/ منصور حکمت/عضويت در حزب کمونيست کارگري/ مصاحبه با ايسکرا/

8- بردن احتمالي قرار حزبيت بدون انسانيت و فرديت انساني به پلنوم بيست و هفتم و يا کنگره ي ششم از طرف هرکسي و راي گرفتن براي آن، فلج کردن کمونيسم منصور حکمت و مارکس است. نبايد انسانيت را با دمکراسي انتخاباتي حزبي زمين گير کرد. بجاي آن بهتر است قرار حزب بزرگ اجتماعي، علني و مدرن و باز را(با جزئيات نوع ساختارها و مکانيسمهاي آن) در کنگره ي ششم به تصويب برسد. تنها با چنين حزبي ست که ميتوان به حزب رهبر و سازمانده تبديل شد. بايد قرار علنيت تمام اجلاسهاي رسمي حزبي به تصويب برسد، مگر اجلاسي که در رابطه با مسائل امنيتي ست. بايد مکانيسمهاي اجتماعي قدرت را در جامعه بطور کامل شناسايي کنيم و براي هر کدام طرح خاص خود را داشته باشيم. تنها شکل انساني حزب، حزب بزرگ اجتماعي، مدرن، علني و باز است و اگر بغير از اين باشد نخواهيم توانست نيروي لازم براي کسب قدرت سياسي را بدست آوريم. ساختارها و روابط اين حزب بايد غير ايدئولوژيک و واقعي باشند. اين ساختار بايد به ساختاري مدرن و انتقادي تبديل بشود و هرگونه رابطه ي مريدي و مرادي در آن نفي شود. اگر معتقديم حزب ما حزب مصوبات است بايد تئوري جهت دار بودن نشريات حزبي نقد شده و بجاي آن به خلاقيتهاي تئوريک کادرها و اعضاي حزب ميدان دهيم. بايد خصلت سوبژکتيو تئوري کمونيستي را درک کنيم و نبايد با سانتي متر ميزان جهت دار بودن آنرا اندازه بگيريم. نبايد باعث شويم کادرهاي تئوريک حزب از هر طرف خلع سلاح شده و به نشريات ديگران يا سايتها پناه ببرند. اين براي خود حزب خوب نيست. نبايد مراحل توافق نوشته هاي کادرها با مسئولين نشريات حزبي، هفت خوان رستم را طي کند و ماهها طول بکشد. اين رفتارها نشان ميدهد ما هنوز مفهوم اينکه حزب ما حزب مصوبات است را کاملا واقف نشده ايم و با وجود اينکه ميگوئيم تئوري رسمي نداريم، اما اعمال احزاب صاحب تئوري رسمي(ايدئولوژي) را بروز ميدهيم. اين رفتارها ايدئولوژيک هستند و چنين حزبي نميتواند به يک حزب بزرگ اجتماعي و مدرن کمونيستي تبديل شود، چون ظرفيت پذيرش خلاقيتهاي فکري را ندارد و اگر داشته باشد براي خواص است. نسل مدرن جوان امروزي که قرار است در حزب متشکل شود چنين خصلتهايي را بر نميتابد. اين نسل آزادي بيان کامل ميخواهد و از هر گونه ساختار ايدئولوژيک، محدود و غير انتقادي گريزان است. اين نسل را نميشود با محو فرديت انساني و بردن آن به دالانهاي زير زميني حزبي به درون حزب جذب کرد. حزب ما بايد در ساختارهاي خود خصلت مدرن نسل جوان امروز را نمايندگي کند. بايد به اثباتگرايي کمونيستي در حزب بيشتر ميدان دهيم و تعريفهايمان از مسائل را بازنگري کنيم. اينکه ميگوئيم حزب ما حزب مصوبات است نا خود آگاه حزب را در يک مسير غير اثباتي جهت ميدهد. تئوري در شکل افراد و شخصيتهاي حزبي در واقع همان داشتن تئوري کمونيستي از طرف حزب است. چون فرديت با حزبيت کمونيستي دو امر جدا ناپذير هستند. اينکه بگوئيم حزب ما حزب تئوري کمونيستي و مصوبات کمونيستي است انگيزه ي اثباتگرايي در حزب را بالا ميبرد، منتهي بايد توضيح دهيم که حزب ما ايدئولوژي ندارد و تئوري کمونيستي هم به شکل مصوبات کمونيستي خود را بروز ميدهد و در خود قابل تصويب نيست. حزب بعد از منصور حکمت، آثار تئوريک چندان چشمگيري بدست نداده است. بايد متد و جهان نگري مارکس را در شکل آثار شفاف امروزي بدست دهيم. بايد سمينارهاي انجمن مارکس را هر چه پربارتر کنيم. آثار اثباتي تئوريک پشتوانه ي محکمي براي حزب اجتماعي و مدرن خواهند بود. تقويت اثباتگرايي کمونيستي در حزب لغزشها را کمتر کرده و مصوبات ما پربارتر ميکند. حزب بدون اين آثار تئوريک غني در شکل افراد، دنباله رو حوادث شده و نميتواند نسبت به تحولات سياسي روز سريعتر موضع بگيرد. يکي از ريشه هاي دنباله روي از حوادث، کم رنگ شدن چهره ي اثباتي و تئوريک حزب در شکل افراد است، هر چند اين عارضه، ريشه هاي عميقتر ديگري نيز ميتواند داشته باشد. خلاصه، مسائل ذکر شده نمودهايي از يک حزب ايدئولوژيک و سنتي هستند و تنها با تغيير و اصلاح ساختارهاي ايدئولوژيک حزب زمينه ي حيات خود را از دست خواهند داد.

9- بدون سازماندهي حزبي داخل نميتوانيم به حزب رهبر و سازمانده تبديل شويم. رابطه ي اينترنتي، فردي وموازي با داخل به هرج و مرج عملي و فکري دامن زده و پروژه هاي پراتيکي را بشکست ميکشاند و فرديت انساني را پايمال ميکند. داخل بايد سازماندهي شود و در راس کميته ها رهبران و کادرهاي تئوريک- عملي کاري قرار بگيرد. دقيقا علت شکست پروژه هاي عملي در داخل همين رابطه فردي با خارج است که به هر گونه هرج و مرج در داخل جنبشها و پروژها دامن زده و باعث قدرت طلبي هاي شخصي ميگردد. ساختار ايدئولوژيک و غير انتقادي با داخل، اتوريته ي کمونيستي رهبران عملي را با قدرت طلبي هاي فردي آنها اشتباه گرفته و به اين نوع رفتارهاي غير کمونيستي زمينه ميدهد. بايد شرايطي در داخل فراهم شود که کليه ي فعالين حزبي براحتي بتوانند به مقابله با حرکتهاي ضد حزبي و قدرت طلبي هاي شخصي بر بيايند. تمام اين عوارض از ساختارهاي ايدئولوژيک و سنتي نشات ميگيرند. مسئولي که قدرت طلبي شخصي فعالين عملي را با اتوريته و رهبري کمونيستي يکي بگيرد تمام حقوق انساني ديگر فعالين حزبي در داخل را پايمال خواهد کرد و زمينه به شکست پروژه هاي عملي داخل خواهد داد. بايد شرايطي فراهم شود که داخل بتواند براحتي به نقد و مقابله ي اينگونه حرکتهاي ضد حزبي و ضد انساني تحقق بخشد. بايد به تحقق روابط و ساختار انتقادي و مدرن در داخل کمک نمود و بر اساس چنين ساختاري به سازماندهي تشکيلاتي داخل پرداخت. وجود صرفا يک رابطه ي تشکيلاتي با خارج در شکل فردي آن به ساختار غير انتقادي و ايدئولوژيک در داخل کمک مينمايد. حزب بايد شرايطي را فراهم کند که فعالين داخل بتوانند از طريق مکانيسمهاي مختلف انتقادي و مدرن از امکانات علني خارج استفاده نموده و عوامل شکست و موفقيت پروژه هاي داخل را با رعايت مسائل امنيتي به بحث و بررسي بگذارند و از رهبري حزب نظر خواهي کنند. بدون چنين ساختاري نميتوان در داخل به حزب رهبر و سازمانده تبديل شد و مشکل داخل با ايجاد و در بطن يک حزب مدرن، اجتماعي و علني کامل حل خواهد شد. در چنين حالتي ميشود براي داخل طرحهاي عملي و تشکيلاتي خلاقي را با رعايت مسائل امنيتي پيشنهاد نمود. اين بحث ادامه خواهد داشت.

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 1:10  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

علی جوادی

شورای امنیت سازمان ملل به اتفاق آراء قعطنامه ای مبنی بر اعمال یک سری تحریم های اقتصادی و سیاسی علیه رژیم اسلامی تصویب کرد. بر اساس این قطعنامه صدور کالاها و تجهیزات با کاربرد دو گانه در زمینه غنی سازی اورانیوم، تولید آب سنگین و همچنین لوازم موشکی ممنوع میشود. این قطعنامه همچنین مهلت ۶۰ روزه ای را برای رژیم جمهوری اسلامی تعیین کرده است که در صورت عدم توقف غنی سازی اورانیوم تحریمهای سنگین تر و اقدامات شدیدتری را اعمال خواهد کرد. دولت آمریکا خواهان اعمال تحریمهای گسترده تر یک طرفه علیه ایران است. در واکنش احمدی نژاد اعلام کرد که جمهوری اسلامی به فعالیت غنی سازی ادامه خواهد داد و اعلام کرد که به زودی ۳۰۰۰ سانترفیوژ را آماده بهره برداری خواهد کرد. مخاطرات جدی ای جامعه و مردم را تهدید میکند!

مفاد قطعنامه تصویب شده سازمان ملل در حال حاضر جامعه، اقتصاد و نیازمندیهای زندگی مردم را نشانه نگرفته است. اما دریچه ای است بسوی اعمال تحریمهای اقتصادی گسترده که اکنون گشوده شده است. تحریم اقتصادی یک سیاست ضد انسانی است. ضد اجتماع و ضد مردم است. قربانیان آن اساسا مردم عادی هستند. دامنه و ابعاد فقر و فلاکت گسترده مردم را تشدید خواهد کرد. باید جلوی این اقدام علیه مردم زحمتکش و فقر زده گرفته شود. کارنامه خونین تحریم اقتصادی عراق در برابر ماست. ماهانه سه هزار کشته! تحریم اقتصادی خود یک سلاح کشتار دسته جمعی است. مقابله با تلاش رژیم اسلامی برای دستیابی به سلاح کشتار دسته جمعی با توسل به یک سلاح کشتار دسته جمعی دیگر یک سیاست تهوع آور و مشمئز کننده است.

رژیم اسلامی نباید به سلاح اتمی مجهز شود. تجهیز رژیم اسلامی و کل جنبش اسلام سیاسی به سلاح کشتار دسته جمعی یک فاجعه انسانی است. رژیم اسلامی بر خلاف تبلیغات بخشهایی از ناسیونالیست – اسلامیست ها و چپ های ضد امپریالیست فاقد هر گونه حقی در برخورداری از دستیابی به سلاح و یا تکنولوژی هسته ای است. تنها حق این رژیم حق سرنگونی اش است. این رژیم را فقط باید با قدرت مردم آزادیخواه سرنگون کرد. هر گونه "توجیه" برخورداری رژیم اسلامی از "حق" برخورداری از انرژی هسته ای تلاشی برای "مشروعیت" بخشیدن و همسویی با رژیم آدمکشان اسلامی است.

اما نیروهایی که امروز قطعنامه بمنظور خلع سلاح هسته ای رژیم اسلامی تصویب میکنند خود بزرگترین زرادخانه سلاحهای هسته ای و کشتاردسته جمعی را در سطح جهان در اختیار دارند. آمریکا خود تنها نیرویی است که در عرض چند ٽانیه چند صد هزار نفر را به خاکستر تبدیل کرده است. این دو رویی و استاندارد دوگانه را کسی نخواهد پذیرفت. خلع سلاح کنندگان امروز خود بزرگترین صاحبان سلاح اتمی هستند. واقعیت را باید در فرای تبلیغات و پروپاگاند دو طرف جستجو کرد.

تلاش آمریکا و متحدینش در این جدال گوشه ای از جدال دو قطب تروریستی جهان معاصر است که زندگی مردم در چه در تقابل و جدال و در گسترش اهدافشان در چنگال تروریستی خود به اسارت گرفته اند. گسترش این جدال، گسترش ابعاد تحریم اقتصادی، حمله نظامی و عملیات نظامی احتمالی زندگی مردم منطقه و جهان را با مخاطرات عظیمی مواجه خواهد کرد.

باید در مقابل این روند ایستاد. باید مردم آزادیخواه و بشریت متمدن را در مقابله با تحریم اقتصادی و تقابل دو قطب تروریستی جهان معاصر به میدان کشید. سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی و شکست سیاست زورگویی و قلدری نظم نوین آمریکا و متحدینش دو رکن تفکیک ناپذیر یک سیاست مستقل، رادیکال، آزادیخواه و انسانی است. هر گونی تخفیف و یا همسویی با هر دو قطب این جدال را باید قاطعانه افشاء و نقد کرد.

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 1:9  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

آذر ماجدی

علی عزیز، هنوز باورم نمیشود. از دیروز صبح که تلفن را برداشتم و صدای مه آلود تو در آن طرف گفت: "زویا مرد!" هنوز در حالت یک شوک قرار دارم. دیدن عکس زویای عزیز و دلنشین با آن لبخند زیبا در کنارت هر نوع مقاومتی را در قلبم ذوب کرد. این کابوسی است که به واقعیت بدل شده است. یادم است که پای تلفن فقط میگفتم متاسفم. بارها و بارها. ولی حتی اگر تا آخر دنیا نیز این عبارت را تکرار کنیم، بنظر میرسد که برای بیان احساس کفایت نمیکند. همه آگاهیم که مرگ روی دیگر زندگی است. میدانیم که نمیتوان از آن گریخت. ولی باز هر زمان که با آن مواجه میشویم، انگار برای اولین بار است که این پدیده هولناک را ملاقات میکنیم. پذیرش مرگ یک عزیز سخت و دردناک است. تجربه ای که انسان را به سفری طولانی و پر نشیب و فراز در قعر احساسات بعضا سیاه، بعضا تلخ و بعضا دردناک میبرد. زمان هایی هست که انسان تصور میکند که در قعر سیاهی برای همیشه مدفون خواهد شد و دیگر روزنه ای به روشنایی و امید و شادی پدیدار نخواهد شد. اما همانقدر که مرگ اجتناب ناپذیر است، عشق و امید نیز اجتناب ناپذیر است. و در آن عمق سیاه و تاریک یک لبخند، یک دست محبت آمیز و یا یک کلام پر عطوفت قادر است کورسویی از درون روزنه امید را به قعر سیاهی بتاباند.

علی عزیز، ما، همه دوستانت، میگوییم در غمتان شریکیم. براستی میخواهیم که در غمتان شریک باشیم. ولی چگونه میتوان در چنین غم عظیمی شریک شد؟ غمی که حتی وقتی هزاران نفر میخواهند با انسان سهیم شوند، فشار آن حتی ذره ای کاهش نمی یابد. مرگ عزیز سخت است، جانگداز است و فرزند عزیز ترین عزیزهاست. هیچ غمی جانکاه تر از از دست دادن فرزند نیست. ای کاش واقعا میشد در غمتان سهیم میشدیم. ای کاش میشد بار غمتان را کاهش داد. ای کاش میشد چشمان را بست و به گذشته سفر کرد. ای کاش میشد تاریخ را متوقف کرد. ولی این منطق سخت و تلخ زندگی است. زندگی بدون مرگ امکان پذیر نیست.

علی عزیز، میدانم و میتوانم تصور کنم که مرگ فرزند با هیچ درد دیگری قابل قیاس نیست. میدانم و میتوانم تصور کنم که اکنون در چه لحظات گیجی و بهت و شوک بسر میبری. میدانم که دائم در حال کشیدن فریاد هایی بی صدا هستی. میدانم و میتوانم تصور کنم که این فریاد ها گلویت را درهم میفشرد و تا حد خفگی به پیشت میبرد ولی نه اشکی از چشمانت و نه صدایی از گلویت بیرون نمی آید. گویی روی ابرها حرکت میکنی. گویی در یک خواب سیر میکنی. لحظاتی هست که فکر میکنی پایانی بر این سیاهی و درد و فریاد درونی نیست. ولی اطمینان دارم که لحظاتی خواهد بود که به زویا خواهی اندیشید، بدون آنکه وجودت دستخوش التهاب و طوفان شود. اطمینان دارم که لحظاتی خواهد آمد که درباره این عزیز ترین موجود زندگیت با لبخند و آرامش صحبت خواهی کرد. این لحظات هر چند که دور اند ولی در راه اند. خوشبختانه تنها نیستی. وجود نژلا دختر عزیزت این لحظات را سریع تر برایت میسر خواهد کرد. عشق به فرزند همانگونه که مرگ را این چنین هولناک میسازد، امید و شادی را نیز امکان پذیر تر و در دسترس تر میکند.

علی عزیز، دوستت داریم و به وجودت افتخار میکنیم. زمانی که گفتی اندام های بدن زویا را به بیمارستان اهدا کرده اید، جز تحسین و احترام عمیق احساس دیگری در خود نداشتم. شجاعت، انسانیت، نوع دوستی و عشقت به زندگی را در تلخ ترین لحظات، در لحظاتی که دیو هولناک مرگ جگر گوشه ات را ازت ربوده است، تحسین کردم. چگونه میتوان در چنین لحظاتی چنین تصمیم شجاعانه ای گرفت. مطمئن نیستم اگر در جای تو قرار داشتم قادر بودم به این موضوع بیاندیشم و بچه ام را برای نجات انسان های دیگر اهدا کنم. در مقابلت با احترام از جا بر میخیزم. دنیا به انسان های بزرگ احتیاج دارد. انسان هایی که در عمق درد خود به درد دیگران میاندیشند و آماده اند برای کاهش درد آنها قدم بردارند. کمونیسم انسانی چنین است. به تو افتخار میکنیم. عشق و احترام بیکران خود را به تو اهدا میکنیم. آیا این عشق و احترام بیکران میتواند ذره ای از درد و اندوه بیکرانت بکاهد؟ امیدوارم. با تمام وجود امیدوارم.

اگر میتوانیم در کاهش درد و اندوهتان کمکی باشیم. دریغ مکن. هیچ چیز زیبا تر از آن نیست که انسان بتواند بار درد عزیزی را، دوستی را کاهش دهد. با عشق و احترام به تو، پروین و نژلای عزیز.

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 1:1  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

شايعه مرگ خامنه اى

در يکماه گذشته همراه با اخبار وخامت جسمى خامنه اى، شايعه مرگ او در رسانه ها چند بار پخش شده است. اين شايعه در روزهاى اخير در ايران و خارج کشور قوت يافت. چند نکته را بايد پيشاپيش در اينمورد تاکيد و تصريح کرد: واکنش جنبش آزادى و برابرى به واقعه مرگ خامنه اى واکنشى سياسى است. فرض کنيم اين شايعه صحت دارد. خامنه اى سردسته جلادان و تروريستهاى اسلامى مرد! شايد احساس اوليه اين باشد که اى کاش نمى مرد، اى کاش توسط مردم انقلابى و پيروز به ارتجاع اسلامى دستگير و محاکمه ميشد، اى کاش از زبان اين مظهر شقاوت و سبعيت اسلامى جنايات اين رژيم در دقايق آن ورق ميخورد، اى کاش همه مردم دنيا ميفهميدند که در "بيت آقا" و حلقه هاى واسط آن يعنى شکنجه گاهها و نهادهاى اطلاعاتى و امنيتى تا موسسات اقتصادى و غيره چگونه براى نابودى و از سر راه برداشتن مخالفين سياسى طرح ريخته ميشد و به اجرا در مى آمد. اى کاش خامنه اى جنايتکار دستگير ميشد و بقيه عمرش را در گوشه زندانى سپرى ميکرد. اما اگر خامنه اى هم به سرنوشت دوست و يار قديمى اش خلخالى و لاجوردى پيوسته است چه ميتوان گفت؟ نظام کثيف اسلامى، نظام جنايت و خون و ضديت تمام عيار با ابتدائى ترين جلوه هاى انسانيت، سرکرده و "رهبر" خود را از دست داده است. خامنه اى مرد اما نظام خامنه اى هنوز پابرجاست. خامنه اى سمبل و لوگوى رژيم اسلامى بود. قتل عامهاى زندانيان سياسى و مردم ايران، فقر و فاقه مردم، زدن و بستن زنان در زندان آپارتايد، دهها ميليون تن فروش و معتاد، تروريسم سازمانيافته در داخل و خارج و کشورهاى منطقه و هزار و يک جنايت ديگر با نام خامنه اى و امثال خامنه اى عجين است. او مظهر شناعت و جنايت بود و با مرگ او ميخى ديگر بر تابوت آرزوهاى پادرهواى جنبش اسلامى در ايران براى تبديل شدن به "رهبر جهان اسلام" کوبيده شد. دنياى بدون خامنه اى و خامنه اى ها دنياى قابل تحملترى است.

اما مرگ خامنه اى پيامدهاى بلافصلى در درون رژيم اسلامى و معادلات سياسى دارد. دوره مرگ خامنه اى با دوره مرگ خمينى متفاوت است. خمينى زمانى مرد که ارابه خونين اسلام مخالفين سياسى و انقلابى را از دم تيغ گذرانده بود و در متن "برکت الهى" جنگ جمهورى اسلامى دوره اى وقت خريده بود. امروز اين رژيم برسر بقا و امنيتش جان ميکند، تنشهاى عميق دارد، در داخل کشور و منطقه ترور ميکند، سران و عناصرش را در متن اين جنگ قربانى ميکند، و با مرگ خامنه اى اين ديوار پوسيده ترک عظيم ديگرى برميدارد. مرگ خامنه اى جدال درون حکومتى را تشديد ميکند. جنگ برسر جايگزينى "آقا" يا نفى صندلى "آقا" و بديل "شوراى رهبرى" را به وسط ميکشد. جناح طرفدار خامنه اى و خشکه مقدس هاى رژيم اسلامى را در يک بن بست قرار ميدهد و حتى امکان دست زدن اين جناح به يک ماجراجوئى سياسى - نظامى را براى حفظ موقعيت خود بالا ميبرد. همزمان جرياناتى در درون رژيم اسلامى فعال و به جلو صحنه رانده ميشوند که ديگر مانع خامنه اى را در مقابل خود نميبينند. تاکيد اين نکته ضرورى است که خامنه اى خمينى نيست و هيچوقت در جمهورى اسلامى از چنين آتوريته اى برخوردار نبوده است. موقعيتى که او احراز کرده بود و ارابه خونينى که در زير نگين او ميچرخيد، جناحهاى مخالف را در متن فرض حفظ نظام به سکوت و کرنش ميکشيد. با حذف خامنه اى اين صورت مسئله عوض ميشود و جنگ بقاهمراه با تجديد آرايش نيروهاى درون حکومتى به دستور روز بدل ميشود. نظام اسلامى بعد از خامنه اى تا بدست آوردن بالانس خود و کنترل بر مردم و جامعه دوره سختى را پيش روى خود دارد.

مرگ خامنه اى براى ما بعنوان اپوزيسيون انقلابى و سازش ناپذير رژيم اسلامى و مردم متنفر از اين نظام معانى مشخصى دارد. اولا، جمهورى اسلامى نظام خامنه اى ها و کارخانه توليد خامنه اى هاست. جمهورى اسلامى بدون خامنه اى هنوز همان جمهورى اسلامى با تمام کراهت و ماشين جنايتش عليه مردم است. در چنين نظامهائى نقش فرد اگرچه مهم است اما نهايتا تعيين کننده نيست. جمهورى اسلامى با خامنه اى و بدون خامنه اى سرجايش است تا زمانيکه بوسيله مردم جارو شود. ثانيا، واقعه مرگ خامنه اى بلافاصله به يک تشديد اختناق مقطعى و دفاع اوباش رژيم از کل نظامشان ترجمه خواهد شد. ترس از مردم تشنه سرنگونى کل اين صف را عليرغم چنگ و دندان نشان دادنهايشان براى همديگر در صفى واحد عليه مردم براى از سر گذراندن اين واقعه بسيج خواهد کرد. ثالثا، مرگ خامنه اى ميتواند براى آمريکا و غرب و نيروهاى طرفدارشان يک سورپرايز باشد. مرگ خامنه اى سياست آمريکا و دولتهاى غربى مبنى بر اعمال فشار به رژيم اسلامى را موقتا دچار وقفه ميکند و متقابلا اميد به دست بالا پيدا کردن خطى که بعد از خامنه اى ميتواند با آمريکا و غرب کنار بيايد را بالا ميبرد. مجددا سياسيون اسلام زده و پراگماتيستهاى دانشگاهها و مراکز استراتژيک اروپا و آمريکا را، که تخم لق صفبندى "اقتدارگرائى در مقابل اصلاح طلبى" را شکستند و حذف خامنه اى را دريچه اى به پيشروى خود ارزيابى ميکنند، فعال خواهند شد. آنچه که قرار است اتفاق بيافتد وقت خريدن براى نظام، در انتظار نگه داشتن مردم سرنگونى طلب، و بند و بست از بالاى سر مردم است. نبايد اجازه روى پرده آمدن اين سناريوها را داد. حذف خامنه اى صفوف حکومت را شديدتر از هر زمان در مقابل همديگر و مجموعه آنها را در مقابل مردم قرار ميدهد. مردم آزاديخواه و طبقه کارگر و جنبش آزادى و برابرى بايد براى اين وضعيت آماده باشد. نبايد کوچکترين فرصتى به اين جنايتکاران و پادوهاى بيرون حکومتى شان داد. وقت آنست که مردم روى سر کل اين پديده منحوس بريزند و طومار ننگينش را همراه با مرگ خامنه اى برچينند. وقت آنست که با "مرگ طالبان تهران" نظام طالبانها در ايران را بزير کشيد. وقت آنست که انشقاق و سردرگمى و جنگ بقا در درون رژيم اسلامى را به فال نيک گرفت و از آن براى نفى همه شان با قدرت و تيزبينى استفاده کرد. وقت آنست که طرحهاى از بالاى سر مردم و خطر جنگ و تحريم اقتصادى و جنبش اسلامى اتمى را دفن کرد. نبايد به کسانى که در مقابل مترسک و لولوى احمدى نژاد ملکه زيبائى رفسنجانى – خاتمى را نشان مردم ميدهند فرصت داد. حذف خامنه اى عليرغم تنشها و تضاد منافع باندهاى حکومتى و مخاطرات سياسى و نظامى در منطقه، ميتواند و بايد به نفع عروج قويتر و يکپارچه تر جنبش سرنگونى و مبارزه انقلابى براى نفى جمهورى اسلامى تمام شود. بايد هوشيار بود و بزنگاه سياسى را تشخيص داد و برعليه دشمن استفاده کرد. بايد مرگ خامنه اى را به مرگ نظام اسلامى وصل کرد.

ياد کارگران جانباخته خاتون آباد گرامى باد!

امروز چهارم بهمن ماه است، سالروز شليک به صف کارگران گرسنه و معترض مجتمع ذوب مس خاتون آباد از توابع شهر بابک در کرمان. سه سال پيش کارگران و خانواده هايشان که عليه سياست اخراج دست به اعتراض زدند پاسخشان را با گلوله از نيروهاى سرکوبگر رژيم اسلامى سرمايه داران گرفتند. شليک به کارگران اعتصابى به اعتراضى وسيع در شهر بابک منجر شد. در قيام يکپارچه شهر بابک که دو روز طول کشيد، مردم به مراکز رژيم حمله بردند و با نيروهاى سرکوب درگير شدند. جمهورى اسلامى با تمام قدرت به مقابله برخاست. از چاقو کش و چماقدار حزب اللهى تا نيروى انتطامى و هليکوپترهاى هوانيروز را به خدمت گرفت و به صف کارگران و مردم معترض شليک کردند. هفت نفر در اين جنگ نابرابر جان باختند، دهها نفر زخمى شدند و بيش از هفتاد نفر دستگير شدند. خانواده هاى جانباختگان حتى اجازه نيافتند که براى عزيزانشان مراسم تدفين برپا کنند و خانه هايشان براى مدتها تحت کنترل نيروهاى انتظامى و اطلاعاتى بود. از کارگران جانباخته نامهاى رياحى، مهدوى، مومنى و جاويدى منتشر شدند. اولين بار در سال ٥٨ بود که رژيم اسلامى تظاهرات کارگران بيکار در اصفهان را به گلوله بست. از آن سرکوب اعتصابات بى وقفه ادامه داشته و فعالين کارگرى بيشمارى دستگير و شکنجه و اعدام شدند. بعد از کشتار خاتون آباد در سه سال پيش، رژيم اسلامى مجددا به صف اعتراض کارگران در بندر ديلم بوشهر در سيزده آبماناه شليک کرد که يک کارگر بنام باران حقيقت جان باخت. کشتار خاتون آباد نقطه عطفى در جنبش کارگرى ايران و جنبش اعتراضى مردم عليه جمهورى اسلامى بود. رژيم اسلامى اميدوار بود که با کشتار خاتون آباد کارگران را ساکت و مرعوب کند. پاسخ اين تعرض کثيف رژيم اما در مراسمهاى باشکوه اول مه داده شد. اعتراضات رو به رشد کارگران در گوشه گوشه ايران نشان ميدهد که اين تعرض جانيان رژيم اسلامى به کارگران نتيجه معکوس داده است. کارگران مرعوب نشدند، گوشه نشين نشدند، به سياستهاى رژيم اسلامى و بيکار سازيها و تحميل فقر مطلق تن ندادند، خط جريانات رژيمى و سازشکار را قبول نکردند. آنچه که شاهد بوديم اعلام همبستگى نسبتا گسترده طبقاتى با کارگران جانباخته خاتون آباد و تلاش براى ايجاد تشکلهاى کارگرى مستقل از دولت و طرح صريح تر و روشن تر مطالبات و خواستهاى کارگرى بود. در سالروز کشتار کارگران در خاتون آباد، به هر طريق ممکن ياد اين کارگران را گرامى بداريم. خانواده هايشان را آغوش همدردى و همبستگى طبقاتى خود بگيريم و عزممان را براى بزير کشيدن جمهورى اسلامى سرمايه داران و برپائى جامعه اى آزاد و مرفه و خوشبخت جزم کنيم. ياد کارگران جانباخته خاتون آباد گرامى باد!

ناسيوناليسم کرد، سه گام به عقب

"سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان" در اعتراض به نقض حقوق بشر در شهرهاى کردستان روزهاى ٢٨ الى ٣٠ ديماه را "روزه سياسى" گرفت! از اين حرکت حزب دمکرات کردستان – ايران شاخه ملا عبداله حسن زاده و "سازمان زنان و جوانان و تشکيلات "کومله" در نروژ (منظور سازمان زحمتکشان است) از اين حرکت اسلامى حمايت کردند. "سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان" هم طى اطلاعيه اى از "استقبال" دانشجويان و اساتيد و زنان و کارگران و روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشرى و احزاب سياسى کردستان براى شرکت و حمايت از اين حرکت "مدنى و متمدنانه" قدردانى و تشکر کرده است!؟ اين سازمان قوم پرست گزارشى از اين "استقبال" البته منتشر نکرده است و بقيه حاميان اينها هم در مورد اين کمپين و پاسخ به فرخوانشان سکوت کردند.

وقتى دمکراسى جناب بوش قومى - مذهبى است، و بشر و حق او در دنياى گنديده تئوريسين هاى پست مدرنيسم محلى ميشود، عجيب نيست که کسى برود و سازمان دفاع از حقوق بشر "مردم کرد" و در دفاع از نقض حقوق بشر "کرد" ايجاد کند. گوئى نقض حقوق بشر شامل بقيه مردم ايران نميشود و يا بقيه بشر نيستند و يا "بشر کرد" متفاوت است و بقول بعضى از سرداران ناسيوناليسم "از نواده شير" است! اين خودگماردگان حقوق مردم در کردستان که امروز زورشان نميرسد، زير سايه رژيم اسلامى مانور قومى فدراليستى ميدهند و فردا که دستشان و دهنشان به آخور ارتش آمريکا وصل شد، آرکان ها و کاراديچ هاى کردستان ميشوند و دست به پاکسازى قومى "فارس" ها و "عجم" ها خواهند زد. مرتجعينى که وقتى از "تمدن و مدنيت" سخن ميگويند، دامنه افقشان از بى تمدنى اسلامى دو خرداد فراتر نميرود و تاکتيک شان هم "روزه سياسى" يا شکمجرانى اسلامى دو خردادى است. اين جماعت مثل اسلافشان در رژيم اسلامى که دنبال "حقوق بشر اسلامى" هستند، دنبال "حقوق بشر قومى" افتاده اند. اينها حتى از تمدن ليبرالى و حقوق بشر نوع ليبرالى هم گريزانند تا چه رسد به تمدن انسانى و حقوق برابر و جهانشمول انسانى. حرکت اينها و کلا فدراليستها نه دفاع از دستاوردهاى تاکنونى بشر امروز و يا فراتر رفتن از آن بلکه گرفتن دنده عقب در تاريخ منسوخ اند. در قهقراى کهنه و بو گرفته و پوسيده گذشته، در هويت کاذب انسان مسخ شده و هويت دست ساز "قومى و ملى" دنبال تعريف حق مردم در کردستان براساس معيارهاى اسلامى جناب حجاريان و خاتمى تفحص آکادميک ميکنند. اين موجودات را بايد به حال خود گذاشت. شايد روزى علم پزشکى داروئى براى اين واپسگرائى و انجماد فکرى و فرهنگى پيدا کند.

اما چرا از حمايت حزب دمکرات کردستان و سازمان زحمتکشان برخوردار شده اند؟ چرا اين جريانات همراه با اسلاميون و جناب بها ادب و جلالى زاده و "روشنفکران اسلامى" کردستان هم آوا شدند؟ اينها که ادعاى لائيک و سکولار بودن و حتى نوعى سوسياليسم دهقانى داشتند و قرار بود زير حمايت و پوشش ارتش آمريکا به جلال طالبانى و مسعود بارزانى کردستان ايران شوند! چرا تا اين حد زبون شدند که به حمايت از روش اسلاميون و "روزه سياسى" چند نفر بى تاثير در جامعه کردستان افتادند؟ کمپ راست ايران کلا در بحرانى مزمن بسر ميبرد. موضوعاتى مانند شکست سياست آمريکا در عراق و کور شدن نسبى افق حمله آمريکا به ايران، اين جريانات را کلا استراتژى سياسى شان را براين مبنا استوار کرده بودند، دچار بى افقى و بخران و تشتت کرده است. ناسيوناليسم ايرانى و جمهوريخواهان متفرقه و ناسيوناليسم کرد و سازمانهاى چند نفره و دست ساز فدراليست ازاين جمله اند. بحران ناسيوناليسم کرد را بخشا همين روندهاى سياسى منطقه اى توضيح ميدهد. اما اينها هنوز دلايل کافى براى توضيح موقعيت اين جريانات نيست. جريانى مثل حزب دمکرات کردستان ايران که سازمانى با سابقه معين و بستر اصلى ناسيوناليسم کرد در کردستان ايران بوده است، بدليل ناتوانى در تبئين حرکت سياسى خود در يکدهه اخير و همينطور چرخش استراتژيک بسوى فدراليسم زمينگير شد. اين افق حزب دمکرات را به جريانى تماما محدود به يک شق سياسى منطقه اى تبديل کرد. حقيقت اينست که پاشنه آشيل بحران سياسى حزب دمکرات و سازمان زحمتکشان يکى رشد چپ و کمونيسم در کردستان است و دوم همان فدراليسم است که به اينروزشان انداخته است. فدراليسمى که با واقعيات سياسى و اقتصادى و روش زندگى و منش و تفکر مردم در کردستان وصله ناجور است و تنها ميتواند از دريچه عنصر استيصال و نابودى جامعه کردستان و ايران امکان بروز بيابد. سازمان زحمتکشان نيز بعنوان بخش ايرانى اتحاديه ميهنى نميتواند خيلى فراتر از سياستهاى اين جريان و مناسبات اين حزب و دولت عراق با جمهورى اسلامى پيش برود. کور شدن افق فدراليسم در ايران و بحران و انشقاق در درون اين جريانات آنها را به حمايت از روشهاى شکست خورده جريانات اسلامى کشانده است. ناسيوناليسم کرد در دوره دو خرداد به مرتجعينى امثال بها ادب و جلالى زاده تلاش داشت نزديک شود و از اين طريق پلى به رژيم اسلامى بزند. شکست دو خرداد و چرخش به فدراليسم اين سياست را کنار زد، حال بن بست فدراليسم و بحران ناسيوناليسم کرد آنها را به سر منزل اول رسانده است. ناسيوناليسم بنا به ماهيت ارتجاعى و ضد انسانى خود، و اينجا در هيئت ناسيوناليسم قومى که ديگر مرزى با مرتجعين اسلامى ندارد، از سر استيصال خود را به "روزه سياسى" آويزان ميکند. اينها تنها از مردم و جامعه کردستان و ايران عقب نيستند، با ارفاق سه گام به پس رفتند. از موقعيت يک جريان سکولار به يک جريان فدراليستى و قوم پرست، از موقعيت يک جريان ضد جمهورى اسلامى به متحد نمايندگان "کرد" رژيم اسلامى، و امروز دنباله رو محافل حاشيه اى ملى اسلامى با تاکتيک جنبش اسلام سياسى. آينده اينها اگر روى همين خط پيش بروند تاريک تر از تاريک است.

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0:35  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 1:24  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

گسترش جدال تروريستها در عراق

هفته اخير ريتم جدلهاى ديپلماتيک و صفبنديهاى سياسى در مورد مسائل خاورميانه تند تر شد. برخى ناظران سياسى افزايش نيروهاى نظامى آمريکا در عراق و گسترش حضور ناوگانهاى آمريکا در منطقه را نوعى آمادگى براى مقابله نظامى با رژيم اسلامى ارزيابى ميکنند. در اين ميان بازار شايعات٬ و به عبارتى دقيقتر٬ جنگ روانى نيز گرم است. روزنامه ها از قول "منابع مطلع و موثق" خبر طرح حمله اسرائيل و يا آمريکا و اسرائيل به تاسيسات اتمى و پايگاههاى نظامى رژيم اسلامى را منتشر ميکنند. اخبار مذاکرات و توافقاتى در زمينه مسائل دو جانبه و چند جانبه در منطقه پخش ميشود و همزمان تکذيب رسمى دولتها و در عين حال تائيد غير رسمى مذاکرات و توافقات معين هم در جريان است. چه اتفاقى در کمين است و اين اخبار و مواضع ضد و نقيض در خدمت کدام روندها عمل ميکنند؟ دولت آمريکا چه سياستى را دنبال ميکند؟ آيا بحران و جنگ ديگرى دارد حدادى ميشود؟

ترديدى نيست که خطر شعله ور شدن يک جنگ ديگر در خاورميانه با توجه به وضعيت بحرانى و ظرفيتهاى مخرب و ضد بشرى آکتورهاى سياسى در منطقه هنوز کاملا منتفى نشده است. اما در عراق فى الحال جنگى در جريان است و از جانب آمريکا قرار است اين جنگ ابعاد خونين ترى بگيرد. دولت آمريکا ميخواهد جمهورى اسلامى را در عراق و منطقه سرجاى خود بنشاند. براى بوش و شرکا اگر طرحى و بحثى در جريان است٬ نه حمله مستقيم نظامى به ايران بلکه تامين کنترل نسبى بر عراق است. هدف آمريکا تقويت جبهه مخالف رژيم اسلامى در عراق و منطقه و تغيير توازن قوا به ضرر جمهورى اسلامى است. آمريکا ميخواهد همراه با اعمال فشار جهانى در زمينه پرونده هسته اى و احتمالا گسترش تحريم هاى اقتصادى٬ در عراق و لبنان و فلسطين رژيم اسلامى و جريانات وابسته به آن را منزوى کند. اعدام صدام با واکنشهاى منفى دولتهاى جهان عرب روبرو شد و همزمان جار و جنجال جديد "خطر ايران در منطقه" بالا گرفت. آمريکا تلاش ميکنند با حمايت دولتهاى عربى در عراق بقاياى ناسيوناليسم عرب و نيروهاى منتسب به "سنى" را در کنار ديگر جريانات قومى و مذهبى پرو آمريکا در دستگاه قدرت دولتى عراق شريک کند. لازمه اينکار حاشيه اى کردن جمهورى اسلامى در عراق و عقب راندن نظامى جريانات و گروههاى مسلح وابسته به آن است. بيانيه وزير خارجه آمريکا و هشت کشور عربى عليه دخالتهاى جمهورى اسلامى در عراق آخرين توافق و جهتگيرى منطقه اى برمبناى اين سياست است. براى دولت آمريکا و متحدينش وارد شدن به يک درگيرى نظامى با رژيم اسلامى در عراق ساده تر و در دسترس تر از سازماندهى يک عمليات نظامى مستقيم عليه اهدافى در داخل ايران است. مهمتر اينکه چنين تهاجم فرضى نظامى به داخل ايران تنها خود را ميتواند به يک پشت جبهه منطقه اى تقريبا مطمئن متکى کند. دولت آمريکا سياست تغيير توازن قوا به ضرر جريانات اسلامى وابسته به رژيم ايران در عراق و منطقه را دنبال ميکند. توافقات اعلام شده اما تائيد نشده دولتهاى سوريه و اسرائيل در مورد قطع حمايت از حزب اله لبنان در مقابل تخليه بلنديهاى جولان و همچنين اعمال فشار به حماس در فلسطين براى برسميت شناسى اسرائيل و تحرکات ديپلماتيک هفته اخير در منطقه در راستاى همين هدف صورت ميگيرد. در عراق جنگ تروريستها به سرعت ابعاد وسيعترى ميگيرد.

جبهه داخل ايران

رودروئى و فشار به جمهورى اسلامى در عراق و گسترش اعمال فشار ديپلماتيک به رژيم اسلامى و تلاش براى گسترش تحريمها در زمينه پرونده هسته اى٬ به جدالهاى درون حکومت سرعتى مشابه تحولات منطقه داده است. بحث بقاى نظام بيش از هر زمان بالا ميگيرد و تلاش براى تغيير سياست فعلى رژيم اسلامى به يک محور مجادلات و صفبنديها تبديل شده است. يک هدف مهم اين فشارها کمک به جلو راندن و ايجاد مطلوبيت سياسى جرياناتى در درون حکومت اسلامى است که خواهان سياست نرمترى در قلمرو ديپلماسى منطقه اى و پرونده هسته اى هستند. تحرک رفسنجانى و خاتمى و گسترش مخالفتهاى علنى در ميان بخشهاى مختلف راست حکومتى عليه دولت احمدى نژاد٬ حاکى از شکلگيرى تحولاتى در درون رژيم اسلامى است. شايد مترسک احمدى نژاد زودتر از پيش بينى هاى قبلى ما کنار زده شود و چرخش در سياست رژيم در مورد پرونده هسته اى و سياست منطقه اى با قربانى کردن او در دستور قرار گيرد. تا به جنبش سرنگونى و منافع مردم برميگردد٬ گسترش اعتراض براى نخواستن جمهورى اسلامى و هوشيارى در مقابل نمايشات جديد رژيم اسلامى از نان شب واجبتر است. مشکل مردم مقابله نخواستن احمدى نژاد و هلهله براى جناب خاتمى و رفسنجانى نيست٬ مشکل مردم کل جمهورى اسلامى و باندهاى متشکله و تروريست آنست که هر کدام در دوره اى باعث نابودى و فلاکت اکثريت جامعه شدند. اين سياستها تنها هدفش ايجاد انتظار و خريدن وقت براى رژيم است. جنگ و تقابل آمريکا و جمهورى اسلامى و يا سازش و توافق آنها٬ چيزى نصيب مردم نميکند. برعکس در هر دو حالت اسارت و فلاکت مردم ابقا ميشود. راه حلى جز سرنگونى و به ميدان آمدن گسترده طبقه کارگر و جنبش آزادى و برابرى با هدف درهم ريختن کل اين بازيها وجود ندارد.

پاسخ به يک سوال٬

سامان يک خواننده نشريه سوال کرده اند که شما بالاخره موافق تحريم اقتصادى هستيد يا مخالف؟ تحريم تحريم است و دودش به چشم مردم ميرود. چرا مخالفت با تحريم موافقت با احمدى نژاد است؟

ما مخالف سرسخت تحريم اقتصادى هستيم و از آن بعنوان سلاح کشتار جمعى نام ميبريم. ما مخالف تحريم اقتصادى و يا تحريم کالاهاى مورد نياز مردم هستيم. اما ما مخالف فروش سلاح و وسائل نظامى و تکنولوژى جاسوسى و اطلاعاتى به جمهورى اسلامى نيز هستيم. متوجه نيستم اين "بلاخره" از کجا مى آيد؟ آيا بايد يک مخالف تحريم اقتصادى با هر نوع اعمال محدوديت در فروش تسليحات به دشمن خودش هم مخالف باشد؟ آيا شما موافق تجهيز نظامى و اطلاعاتى رژيم عليه مردم هستيد؟ فکر نميکنم موافقان اين نظريه که تحريم تحريم است صريحا بتوانند از بالا بردن ظرفيتهاى آدمکشى جمهورى اسلامى تحت عنوان مقابله با تحريم دفاع کنند. برعکس٬ با سکوت و بر اهميت بودن مسئله از کنار آن رد ميشوند. خير٬ هر تحريمى تحريم اقتصادى نيست. چرا بايد کمونيستها زير پوشش لطمات تحريم اقتصادى براى مردم٬ که امرى واقعى و موضعى انسانى است٬ از تسليح جنبش اسلامى به انواع سلاحها و يا معامله سران سپاه پاسداران با شرکتهاى تسليحاتى دفاع کنند؟ اينها چه ربطى به منافع مردم دارد و چه ربطى به نتايج ناگوار تحريم بر زندگى مردم دارد؟ واضح است که هر سياست و هر لحظه وجود رژيم اسلامى دودش به چشم مردم ميرود٬ اما چرا بايد در جدال دو جريان تروريستى که هدف يکى بسط سلطه و قلدرى نظامى و تامين منافع اقتصادى خود در جهان است و يکى دنبال سهم خود بعنوان قدرت فائقه منطقه ميگردد٬ از موضع مخالفت با آمريکا و "شيطان بزرگ" به موضع سکوت در مقابل جمهورى اسلامى افتاد؟ اين موضع شايد براى يک ضد آمريکائى مائوئيست يا تروتسکيست بخورد اما موضع کمونيسم کارگرى نميتواند باشد. ما اهداف و سياستهاى نظم نوينى و ميليتاريستى دولت آمريکا و موئتلفينش را ميشناسيم و اين اهداف را تفصيلا طى قطعنامه ها و مقالاتى توضيح داده ايم و خطوط مقابله با آن را نيز تعريف کرده ايم. در عين حال آمريکا با اشباح نميجنگد٬ ميدان دار ديگر اين جدال تروريستى اسلام سياسى است. جمهورى اسلامى يک مرکز مهم اين جدال و منشا ترور و سازماندهى جنايت در ايران و منطقه است. و ما اداره ثبت خطاها و حقوق بين الملل نيستيم٬ حزب سياسى هستيم و يک نيروى درگير با هر دو طرف اين جدال تروريستى. اهداف و منافع ما و مردم را هيچکدام ازاين کمپ ها نمايندگى نميکنند. ما هم عليه اهداف و سياستهاى آمريکا هستيم و هم عليه اهداف و سياستهاى جمهورى اسلامى. قرار نيست در مقابل ارتجاع نظم نوينى به موضع "آنتى امپرياليسم" ماهيتا راست و دفاع از کثيف ترين و جنايتکارترين رژيم مانند جمهورى اسلامى بيافتيم و يا در قبال آن در اين بحث معين موضع مشخص و روشنى نداشته باشيم.

يک بحث معتبر اين ميتواند باشد که اين تحريم کالاهاى نظامى ميتواند گسترش يابد و يا نفس همين تحريم به گرانى و اعمال فشار به مردم تجربه ميشود. اين حقيقتى است که من در همان مطلب به آن اشاره کردم. چه خطر بسط اين تحريمها به تحريم کالاهاى مورد نياز مردم و چه استفاده رژيم از اين فرصت براى اعمال فشار اقتصادى به مردم. اما اين مسئله پاسخ خود را دارد و چون رژيم اسلامى و سرمايه داران مفت خور از هر فرصتى براى چاپيدن مردم استفاده ميکنند٬ شما را مجاب نميکند که تحريم کالاهاى نظامى به رژيم اسلامى را محکوم کنيد. و بالاخره اينکه ما نگفتيم مخالفت با تحريم موافقت با احمدى نژاد است. من گفتم محکوم کردن تحريم کالاهاى نظامى به رژيم اسلامى يک سياست پرو جمهورى اسلامى است٬ نه طرفدارى گوينده اش از احمدى نژاد. دنياى سياست پيچيده تر از اين دو قطبى هاى خشک و استنتاجات خشک سياسى است که محکوم نکردن اين قطعنامه را به دفاع از سياست آمريکا و يا محکوم کردن آنرا به دفاع از احمدى نژاد تنزل داد. اين دعوا دو جبهه بوش-احمدى نژاد ندارد. همانطور که دعواى سياسى در ايران صحنه تعارض خامنه اى- خاتمى نيست. اين جدال سه جبهه دارد و ما از موضع جبهه سوم٬ جبهه مستقل طبقه کارگر و بشريت آزاديخواه و از موضع کسانى که در اين جدال ميخواهند اوضاع را به سمت ديگرى ببرند حرف ميزنيم و عمل ميکنيم. اگر قرار باشد کار ما انتخاب و موضعگيرى در ميان دو قطب تروريسم دولتى و اسلامى باشد و تنها خطرات و بطمات اينها را مانند واعظين و مصلحين اجتماعى گوشزد کنيم٬ نياز به حزب سياسى و مبارزه کمونيستى نيست. ميشود گوشه اى نشست و حداکثر حرفى زد. اما هدف و مسئله اصلى بهم زدن اين اوضاع به نفع کارگران و بشريت متمدن و عقب راندن نيروهاى ارتجاع سياسى است. ما با تحريم مخالفيم٬ با تسليح رژيم اسلامى و هر نوع مماشات با اسلام سياسى هم مخالفيم. ما آينده سومى را جستجو ميکنيم و موضع ما کاملا آزاديخواهانه و کمونيستى است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 0:38  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

بحثى مقدماتى پيرامون علنيت و حزبيت

سياوش دانشور

حزب کمونيست کارگرى و کل جنبش کمونيسم کارگرى در مقطع ويژه اى از حيات سياسى خود بسر ميبرد. اين مقطع ويژه چهارچوب سياسى و متحول جهانى و منطقه اى و بويژه اوضاع سياسى در ايران و نقشى است که کمونيسم ايندوره ميتواند و بايد ايفا کند. ما داريم بسرعت وارد يک دوره تعيين کننده سياسى ميشويم که بايد قادر باشيم کارهائى در ابعاد ميليونى و پراتيکى انقلابى و دوران ساز را به فرجام برسانيم. حزب ما و جنبش ما بايد تماما متکى به سنتى از کار و مبارزه سياسى شود که خود ويژه است٬ با مختصات دوره خود خوانائى دارد٬ از جنبشهاى ديگر اخذ نشده است٬ و متاخرترين و مدرنترين سنت حزبى سياسى مارکسيستى است. ما هنوز در تلاش شکل دادن به يک حزب سياسى مارکسيستى هستيم که بالقوه و بالفعل توان اين را داشته باشد که در جدالهاى زير و رو کننده اجتماعى در يک مقياس وسيع دخالت کند٬ تاثير بگذارد٬ توازن قوا را هر روز تغيير دهد٬ شرايط را به نفع اهداف طبقاتى و کمونيستى و انسانى خود بهتر کند٬ و با جلب و جذب نيروى عظيمى قادر شود بورژوازى و طبقات دارا را شکست دهد و برنامه آزاديخواهانه خود را اجرا کند. با توجه به شتاب تحولات سياسى در ايران وقت زيادى هم براى اينکار نداريم. در اين زمينه مسيرى که ما طى کرده ايم ساده و خطى نبوده است. هر لحظه و هر مقطع آن حاصل جدالهاى فکرى و متکى به نقد سنتهاى رايج غير اجتماعى و فرقه اى در ميان چپ غير کارگرى و غير اجتماعى و تلاش براى احيا سنت مارکسيستى بوده است. آنچه که امروز هستيم محصول قريب سه دهه مبارزه کمونيستى پرفراز و نشيب است. اين روند اما کامل نشده است و ما هنوز در يک پروسه انتقالى بسر ميبريم. نه آن حزب مورد نياز را با تمام خصوصيات آن داريم و نه متکى به سنتها و رفتارهاى رايج قديم و غير موثر هستيم. ما بايد سنت حزبى ويژه کمونيسم کارگرى و فرهنگ سياسى رايج فعاليت کمونيستى کارگرى را بسازيم و تثبيت کنيم. چنين حزبى از نظر منش و فرهنگ سياسى و حزبى و روشهاى تشکيلاتى و سبک کار سيمائى متفاوت با تجارب تاکنونى در چپ دارد. اين سنت تحزب کمونيستى از پيش موجود نبوده و يا اگر مشابه آن بوده براى دوره ما ناکافى است. بايد ساخته شود. ما مرتبا در اين مسير جلو آمديم و بايد باز هم جلو برويم. اين پروسه بخشى مهم از تامين آمادگى حزب براى تبديل شدن به يک حزب قدرتمند اجتماعى و غير قابل حذف در جدال سياسى است. اين پروسه بخشى از ايجاد آمادگى سياسى و تشکيلاتى کمونيسم امروز بعنوان يک جنبش مدرن سياسى براى آزادى جامعه است.

مبحث علنيت و حزبيت مجددا به روى ميز رهبرى حزب آمده است. ميگويم مجددا٬ چون در دوره هاى مختلف بويژه بعد از کنگره دوم در باره وجوه علنيت و همينطور در مورد جوانب و مختصات تحزب کمونيستى صحبت کرده ايم و دستاوردهاى مهمى داشتيم. ادامه اين بحث هم مهم است و هم پيشبرنده. ادامه اين بحث از اينرو مهم است که کمونيسم کارگرى هنوز فاقد يک سنت جاافتاده تشکيلاتى و حزبى است. دلائل اين امر تاريخى اند. جدائى تاريخى کمونيسم از کارگر و از مارکسيسم بعد از شکست انقلاب اکتبر نتايج بشدت مخربى براى جنبش کمونيستى طبقه کارگر و احزاب سياسى اش ببار آورد. يک نتيجه اين شيفت تاريخى تضعيف سنت تشکيلاتى و سازمانى کمونيسم در قالب احزاب کمونيستى کارگرى اجتماعى و مارکسيستى بوده است. جريان ما از انقلاب ايران تا امروز و در دوره هاى متفاوت٬ در عين تلاش پيگير براى توضيح و تثبيت کمونيسم چيست و مارکسيسم چيست و هدف فورى مبارزه کمونيستى چيست٬ تلاش کرده است از زاويه سازمانى و حزبى و ساختن حزبى اجتماعى و سياسى٬ نگرش خود را مطرح و صيقل دهد و با نقد سنتهاى رايج چپ سنتى و جهان سومى و ميليتاريستى سنت ويژه سازمانى و حزبى و جنبشى خود را بنيان نهد. اين کار بشدت سخت و پر مشقتى بوده٬ هنوز کامل نشده است و امروز بايد به فرجام نهائى خود برسد. يعنى پيشروى در ساختن يک حزب سياسى و اجتماعى مارکسيستى و مدرن و علنى و محکم و قدرتمند.

علنيت و شفافيت

علنيت و شفافيت يک اصل ناظر بر فعاليت سياسى حزب است. حزب سياسى شرکت خصوصى يا اجتماع دوستان قديم نيست٬ حزب سياسى است که ميخواهد کارى بزرگ در جامعه صورت دهد و امرش مربوط به بيرون خود و جامعه است. حزب ما سياست را مربوط به جامعه ميداند و تاکنون چيزى براى پنهان کردن از جامعه نداشته است و نبايد داشته باشد. حتى در سطحى ديگر مباحث جارى و روتين در يک حزب سياسى مباحث شخصى نيستند٬ تنها نظرات افراد نيستند٬ مباحثى مربوط به اهداف اجتماعى حزب و به اين اعتبار مربوط به جامعه اند. منظور از علنيت و شفافيت صرفا نبايد نقد مخفى کارى و روشهاى تاکنونى ترجمه شود٬ اين روشها اجتماعا نقد شدند و موضوعيت اجتماعى ندارد. بقاياى چنين روشهائى بسرعت هر حزبى را زمينگير ميکند. مسئله اينست که بدون داشتن يک حزب تماما علنى و شفاف که هر کسى و با هر عينک غير مسلحى بتواند آن را ببيند و قضاوت کند٬ بحثى از توده اى شدن و اجتماعى شدن کمونيسم نميتواند در ميان باشد. علنيت يک وجه مهم تصوير سنت حزبى کمونيسم کارگرى است. امرى که در فرداى پيروزى انقلاب کارگرى نيز بايد در ابعاد وسيعى بکار گرفته شود و بعنوان يک سد عظيم در مقابل توطئه گرى بورژوازى استفاده شود. کار ما اينست که اولا٬ دستاوردهاى تاکنونى در اين زمينه را به بهترين وجهى عملى و تثبيت کنيم و ثانيا٬ يک گام بزرگ ديگر متناسب با اوضاع و نيازهاى امروز برداريم.

علنيت٬ دستاوردهاى تاکنونى

بحث علنيت براى حزب ما بحثى جديد نيست. اما در اين زمينه هنوز باندازه نياز و الزامات مبارزه سياسى پيش نرفته ايم. در تصوير حزبى ما هيچوقت افراد بى چهره و يا ابزارى در خدمت "سازمان" يا ماشين موهوم حزبى نبودند و نيستند. اولين سنت بلشويکى که جريان ما احيا کرد نوشتن امضا در پاى مقالات بود. امرى که ديروز و امروز و فردا هر ناظرى ميتواند تشخيص دهد که مسئوليت فلان سياست و يا فلان نظر و جهتگيرى بعهده کدام فرد يا شخصيت معين در فلان دوره خاص است. امرى که به من و شما امکان ميدهد تفاوت بوخارين و استالين و لنين و تروتسکى و ديگران را در روند انقلاب روسيه تشخيص دهيم و قضاوت ابژکتيوى داشته باشيم. در چپ ايران اين سنت ابدا وجود نداشت و هنوز کسى بدرست نميداند يا اسنادى براى مراجعه وجود ندارند تا مثلا جامعه بداند مسئول بردن اکثريت سازمان فدائى پشت سر خمينى چه کسى بود. از اين نقاط کور در تاريخ سياسى ايران فراوانند. امضاى مقالات اين سنت را کنار زد٬ سنتى لنينى را احيا کرد و به فرد و شخصيت متشکل کمونيست امکان ابراز وجود داد و متقابلا به جامعه امکان داد تا نظرات و تمايلات را در يک جريان سياسى ببيند و بشناسد. اين يک وجه علنيت و فاصله گيرى از سنتهاى غير کارگرى چپ سنتى بود. وجه هاى مهمترى در پرتو مباحث حزب و جامعه و حزب و قدرت سياسى در تصوير ما قرار گرفتند. مثلا اينکه کمونيستها بايد چهره هاى سياسى و جزو اليت سياسى معتبر دوران خودشان باشند. يا اينکه حزب بعنوان يک ابزار طبقه کارگر و جامعه بايد در دسترس مردم باشد. شناخته شده و معتبر و قابل ديدن باشد. بشود با رهبرانش حرف زد و سوال کرد و پاسخ خواست. هم افراد و هم رهبرى يک حزب سياسى و هم خود حزب سياسى براى جامعه بايد قابل دسترس شود تا جامعه اين شانس را پيدا کند و يک انتخاب چپ و معتبر داشته باشد. اينکه تنها راستها نباشند که هميشه ميداندار سياست و قدرت اند. اين اقدام انقلابى با علنى شدن چهره هاى کمونيست٬ با برگزارى کنگره ها و کنفرانسهاى علنى تشکيلاتى در سطوح مختلف پيش رفت و چهره حزب را دگرگون کرد. بحث حزب و قدرت سياسى و حزب و جامعه شاهراه پيشروى ما در در اين زمينه را روشن کرده است. همينطور جايگاه فرد در حزب و رابطه فرد و حزب ترسيم شد. نقش فرد و شخصيت در پيشبرد مبارزه کمونيستى که اساسا مبارزه اى اجتماعى است بيشتر تاکيد شد. اعلام نظر بعنوان افراد و چهره هاى کمونيست و قلم زدن و حرف زدن و نوشتن و وارد جدال شدن به وجهى از مجموعه مبارزه کمونيستى تبديل شد. در حزب کمونيست کارگرى افراد با نام خودشان اطلاعيه ميدهند٬ موضع ميگيرند٬ نشريه و سايت و پروژه شخصى دارند٬ کمپين معينى را سازماندهى ميکنند٬ عرصه هاى جديد را به روى مبارزه کمونيستى ميگشايند٬ از مکانيزمهاى اجتماعى جامعه که اساسا مکانيزمهاى قدرت و جذب نيرو اند براى پيشبرد تلاش کمونيستى استفاده ميکنند. در جامعه نيز اين سنتها تا جائى که جا افتاده است بسرعت در اشکال ابراز وجود و روش مبارزه توسط فعالين اخذ شده و پراتيک شده است. مورد آخر آن بحث تعين يابى رهبران عملى جنبشهاى اعتراضى حميد تقوايى است که اين سنت را در ايران اختناق زده بصورت علنى به ميان صفى از رهبران عملى مبارزات آزاديخواهانه برد. اينترنت و انقلاب انفورماتيک و شکستن ديوارهاى اختناق توسط دستاوردهاى بشريت٬ دريچه عظيمى را به روى اين روند علنى ابراز وجود باز کرد و طولى نکشيد که ديوارهاى پوسيده و موهوم سازمانى و سنتهاى قديم يک شبه فرو ريختند. اين مجموعه با تمام مشکلات و کج و راست رفتن ها٬ يک روند پيشرو و لازم و حياتى در مسير ساختن يک حزب سياسى و اجتماعى مارکسيستى بودند. ما هنوز در اين چهارچوب دنيائى کار داريم٬ هنوز بايد دهها برابر جلو برويم.

مبارزه ماهيتا علنى است

در سطح جامعه نيز مبارزه سياسى علنى است. رو در رو است و در مرکز جامعه صورت ميگيرد. امروز کارگر و زن و جوان نميتواند مخفى حرف بزند و مخفى مبارزه کند. حتما براى مقابله با اختناق بخشهائى از کار و تلاشش را از چشم پليس سياسى دور نگه ميدارد٬ اما آنجا که بايد با کارفرما و دولت و قوه قهريه دربيافتد و از حق و آزادى و حرمت بشر دفاع کند٬ عليرغم اينکه تا چه اندازه اختناق به دامنه عملش محدوديت ميگذارد٬ علنى مبارزه ميکند و علنى حرف ميزند. در سطوح مختلف نيز جدال براى شرکت در قدرت٬ گرفتن قدرت٬ پس زدن قدرت و قانون٬ تغيير و بهبود اوضاع جامعه بصورت علنى ابراز ميشود. ما بايد در راس اين مبارزات ظاهر شويم و دستکم يک پاى قدرتمند و قابل روئيت اين جدالهاى اجتماعى باشيم. براى حزبى سياسى مانند حزب کمونيست کارگرى که ميخواهد قدرت سياسى را در ايران کسب کند٬ مسئله علنيت و حضور اجتماعى فراتر از تلاشهاى تاکنونى بايد برود. منصور حکمت سنتى را گذاشت که ميتوان روى آن تصويرى بشدت انسانى و تشکيلاتى بشدت سياسى و وسيع را بنا کرد و از پيش بسيارى از مخاطرات و شانتاژهائى که يک حزب کمونيستى خلاف جريان را همواره تهديد ميکند خنثى کرد. ما بدنبال پيشرويهاى تاکنونى بايد حزبى بسازيم که هر انسان شريف در ايران و دنيا آرزو کند و بخواهد که عضو چنين حزبى بشود و بسادگى بتواند عضوش شود و فرداى آن به جنگ بورژوازى برود. چنين حزبى بايد بشدت شفاف و علنى باشد٬ مکانيزمهاى تصميم گيرى اش را جامعه وسيعا بشناسد و از آن بعنوان الگوى پيشرو استفاده کند٬ ارگانهايش بايد قابل مراجعه نه فقط براى هر عضو حزب و انسان شريف جامعه بلکه براى هر مورخ و هر ژورناليستى باشد که ميخواهد در مورد پديده کمونيسم کارگرى در ايران کتاب بنويسد. شفافيت سياسى و علنيت اين امکان را ميدهد که جامعه در سرنوشت حزب دخالت کند٬ حزب به محل اعمال تمايل يا انعکاس تمايلات گرايشات غير کارگرى و غير اجتماعى تبديل نشود٬ بتواند خود را در مقابل تهديدات و مخاطرات واکسينه کند٬ از پيش پاسخ آنتى کمونيستها و تازه دمکراتهاى مسلمان و ديگران را داده باشد. شفافيت و علنيت سياسى در عين حال يک پايه ايفاى نقش افراد و رهبران يک حزب کمونيستى در سرنوشت مبارزه اى است که فى الحال جريان دارد. حزبى که دنياى کوچک چپ قديم و دنياى رمز و راز و حجاب را پشت سر گذاشته٬ حزبى که رهبران اش را هر کسى ميشناسد٬ حزبى که هيچ جنبه اسرار آميز و مبهمى ندارد٬ حزبى که متحد است و در عين حال فرديت را نه فقط برسميت ميشناسد بلکه تحقق آن را يک پايه پلاتفرم جامعه کمونيستى ميداند٬ حزبى که نه فرد را در مقابل حزب ميبيند و نه حزب را مانع فرد و اتوريته اش را پشت شخصيت و فرد کمونيست ميگذارد و متقابلا شخصيتها و رهبران کمونيست اتوريته شان را در خدمت پيشروى و اتحاد حزب قرار ميدهند. چنين حزبى با پرچم آزاديخواهانه و انسانى اى که برافراشته به محبوب قلبهاى مردم تشنه آزادى و حرمت انسانى تبديل ميشود. چنين حزبى را نميتوان ترور سياسى کرد٬ نميتوان برايش پاپوش دوخت٬ نميتوان عليه اش شانتاژ کرد٬ چون هر گوشه اش از دفاتر مالى اش تا اسناد کنگره هايش تا خود کنگره ها و کنفرانسهايش تا جلسات رهبرى و روش تصميم گيرى رهبرى اش تا مخالفتها و موافقتهايش قابل بررسى و موشکافى علمى و دقيق است. به نظر من رهبرى حزب ميتواند در سطح دفتر سياسى و پلنومهايش علنيت را بسط دهد٬ مراکز بحث و جدل را داير و نشريه بحثهاى استراتژيک را منتشر کند٬ در باره سنتهاى علنى مبارزه کمونيستى حزب و جامعه و طبقه کارگر و رهبران عملى را آموزش دهد٬ تعيين دادن به مبارزه کمونيستى را تعميق کند٬ فرهنگ مبارزه کمونيستى و متشکل و علنى را با قدرت جا بياندازد٬ و همزمان تعرضى گسترده را به اپوزيسيون بورژوائى که اهدافشان ايجاب ميکند که جامعه را از دخالت وسيع در سياست دور نگه دارند سازمان دهد.

حزبيت

آيا علنيت و شفافيت و پيشروى در اين زمينه مسئله استحکام و انظباط و انسجام حزب را زير سوال ميبرد؟ من فکر ميکنم علنيت بعنوان يک سنت و يک روش کار سياسى و اجتماعى ربط مستقيمى به تضعيف حزبيت ندارد. برعکس٬ علنيت و بسط آن حزبيت را تقويت ميکند. اعتماد به کمونيستها و آزاديخواهى شان را تعميق ميکند. اما فقدانش ضرورتا به حزبيت منجر نميشود. حزبيت و يا تحزبى که دور مبارزه علنى و علنيت و نقش فرد در مبارزه کمونيستى را قلم گرفته است خيلى پيشتر شکست خورده است. تجارب تاکنونى بسيار قابل توجه هستند؛ براى هيچ سازمان و حزبى ساختن يک تشکيلات منظبط و محکم کار سختى نيست. ميتوان با روشهاى بشين و پاشو و براست راست و به چپ چپ و ميليتاريستى جهان سومى حزب محکم ساخت٬ کيش ساخت٬ فرهنگ فرقه اى ساخت. نمونه هاى اين سبک و حزب ساختن چه در چپ ايران و چه سازمانهاى اسلامى کم نيست. تحزب ما هيچوقت نميتوانسته به چنين روشها و چنين نگرشهائى در مورد مبارزه سياسى متکى باشد و به همين دليل کار ما سخت است. ما ميخواهيم حزبى بسازيم که تعداد زيادى انسانهاى آگاه و داوطلب ميخواهند نقشه مشترکى را مشترکا پياده کنند. بقول منصور حکمت ما آدمک نميخواهيم٬ کسى را نميخواهيم که از دور معلوم است که چيزى در دهانش گذاشته اند و دارد تکرار ميکند٬ فعالين پرشور و انقلابى و مستقل و با اعتماد بنفس و صاحب نظرى ميخواهيم که وقتى حرف ميزند جامعه را جذب کند٬ کمونيسم را بعنوان امر همين الان خودش و تمايلات قلبى خودش بگويد و در ميان مردم بگويد و اين قابل روئيت باشد. حزبى که هر روز رهبرى و سياستهايش را در باره هر مسئله جامعه ميتوان ديد و قضاوت کرد. حزبى که مباحث رهبرانش نقل مجلس اين و آن محفل و جمع آزاديخواه و محافل خانوادگى است. اين حضور مستمر و علنى تنها حزبيت و فرهنگ پيوستن به حزب کمونيستى و کار متشکل را تسهيل ميکند. حزبى که شخصيتها و رهبرانش با خصوصيات متفاوت و عرصه هاى کار مختلف در يک حزب وسيع اجتماعى متشکل شده اند و متحدانه ميخواهند جامعه اى بسازند که تناقض فرد و جامعه را براى هميشه حل کند.

"حزب يا فرد"

در کمونيسم کارگرى فرد مکان برجسته و مهمى دارد. اين تداوم و بسط سنت و نگرش مارکسيستى است. به اين اعتبار و برخلاف سنتهاى تاکنونى و غير اجتماعى و آوانتوريستى٬ تئورى حزبيت ما و خصوصيات عام حزبيت ما٬ مطلقا در مقابل فرد و ابراز وجود فردى و استقلال فردى نيست. ما بايد حزبيت را اينگونه نگاه کنيم که آمادگى اين را داشته باشيم که آرايش مناسب و انظباط متناظر بر نوع فعاليت در هر دوره را عميقا ايجاد کنيم. آرايش ما و نوع آن و مقررات ناظر به آن تابع دوره و شرايط و الزامات فعاليت ماست. ما هم بايد يک ماشين عظيم حزبى و سرحال و شاداب و با اشتها در خارج ايجاد کنيم و هم براى دست بردن به قيام و جنگ با ارتجاع و گرفتن تمام قدرت و با بخشى از قدرت در ايران در تمام سطوح آماده شويم. آمادگى به معنى حزبى و تشکيلاتى اينجا مد نظر است. حزب در هر شرايطى بايد بتواند سطحى از آمادگى سياسى و تشکيلاتى ايجاد کند و براى ارتقا آن بکوشد. حزب هميشه بايد طبق اصول و مصوباتش و قرارهاى سازمانى اش قضاوت شود و اصل را براين گذاشت که حزب حق دارد مگر خلاف آن ثابت شود. حزب بايد متحد و منسجم و آماده باشد و اين اتحاد و انسجام و آمادگى صرفا يک مجموعه مقررات و سفت کن شل کن نيست٬ بلکه يک اتحاد سياسى وسيع است. منشا اصلى آن دست بردن به قلب آدمها و هدف مشترکشان و انگشت گذاشتن روى آگاهى و انتخاب داوطلبانه شان است. به اين دليل ما ميگوئيم بايد مرتبا قانع و بسيج کنيم و صفى از کادرها را در هر دوره در مقابل جامعه بگذاريم. در هر شرايطى تحزب و تحکيم حزبيت ما متکى بر درک عميق رابطه حزب و فرد و عدم تناقض ايندو و به اين اعتبار درک عميق تر رابطه حزب و جامعه است. براى کمونيسم کارگرى٬ حزبيتى که فرد را با هر بهانه اى زير ميگيرد و هويت و استقلال و اهميتش را انکار ميکند٬ غير قابل استفاده است. و متقابلا فرديتى که منافع خود را ارجح به منافع مشترک حزبى ميداند و حزبيت را زير ميگيرد٬ بدرد کمونيسم کارگرى نميخورد. هر دو سوى اين نگرش را به وفور در جامعه و بيرون ما داشته ايم و نتايج آن را هم ديده ايم. ما بايد به سنتى شکل بدهيم که جامعه علنا ببيند که در حزب کمونيست کارگرى هويت فردى نه با سياست و نه با کار متشکل و نه با حزب تناقض ندارد. حزب سياسى و اجتماعى اساسا حزب شخصيتهاست٬ افرادى معتبر و دخيل در مبارزه انقلابى و آزاديخواهانه که بنا به آگاهى و انتخاب داوطلبانه شان در يک حزب سياسى مدرن متشکل شدند و تشکل شان را براساس اهداف مشترک اجتماعى شان توضيح ميدهند. و اينرا بايد اکيدا بدانيم که هر گونه تعارض و تقابلى در اين ميان حاکى از اينست که يک جاى کار لنگ است. اگر رفع تناقض فرد و حزب عملى نباشد و نتوان براساس اين دو رکن مکمل حزبى وسيع و منظبط و آماده ساخت٬ چطور ميتوان اجتماعى ساخت که در آن شکوفائى و آزادى فرد شرط شکوفائى و آزادى همگان باشد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 0:23  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

هما ارجمند، علی جوادی، سیاوش دانشور، نسرین رمضانعلی، آذر ماجدی

در مورد استعفانامه اسماعیل مولودی

در چند هفته اخیر حزب ما با پدیده بسیار ناگوار و نگران کننده نوید بشارت روبرو شد. ما طی اطلاعیه جداگانه ای موضع مان را در مورد نوید بشارت اعلام کرده ایم که برای اطلاع شما آن را دوباره ضمیمه میکنیم.

واقعه تاسف بار دیگر اتهامات زشت و ضد کمونیستی و توهینهایی است که اسماعیل مولودی در استعفا نامه خود و در جلسات حزبی مطرح و بیان کرده است. بکار گیری چنین لحنی و انتصاب چنین اتهاماتی به حزب کمونیست کارگری از نظر ما کاملا محکوم است.

در عین حال ما عمیقا امیدواریم که اسماعیل مولودی که سابقه بیش از ۳۰ سال مبارزه سیاسی انقلابی و کمونیستی دارد و حتی از ابتدای تشکیل فراکسیون کمونیسم کارگری با این جریان بوده است، متوجه این خطای مهلک سیاسی خود بشود.

برای ما واقعا جای تاسف است که در شرایطی یک کمونیست باسابقه به حزبی که خود از ابتدای تشکیل آن، در پانزده سال گذشته، در صفوف آن مبارزه کرده، چنین اتهامات زشتی را وارد میکند. این شرایط برای هر انسان آزادیخواه و کمونیستی بسیار ناگوار است.

در پایان لازم است اشاره کنیم که از نقطه نظر ما شواهد و مدارک برای صدور قطعی حکم علیه اسماعیل مولودی مبنی بر اینکه او نویسنده اتهام نامه های نوید بشارت است کافی نیست و ما قادر نیستیم که بر مبنای شواهد و مدارک موجود حکمی قطعی و بدون شک و شبهه در این زمینه صادر کنیم. ما در نوشته ها و مباحث خود از حق اصل برائت، اصل ممنوعیت افترا بدون دلائل و شواهد غیر قابل انکار دفاع کردیم. "اصل برائت، حق دفاع از خود و کلیه حقوق سلب ناپذیری که نام بردیم دقیقا برای کسانی موضوعیت پیدا میکند که ظن ارتکاب جرم از جانب آنها میرود و مورد اتهام قرار گرفته اند. اینها حتی حقوق متهمین به قتل و جنایت است، اینها حقوق کسانی است که حتی حین ارتکاب جرم دستگیر شده اند." (منصور حکمت، دریغ از یک جو شعور) ما قاطعانه از این مبانی و اصول پایه ای تحت هر شرایطی دفاع خواهیم کرد. اسماعیل مولودی میتواند نویسنده مقالات نوید بشارت باشد، میتواند نباشد. حقيقت شايد دوره اى در ابهام باقى بماند اما براى هميشه مدفون نميشود. او ميتواند به حزب و جامعه نشان دهد که امثال نويد بشارت افراد جبونى هستند که ربطى به مبارزه کمونيستى کارگرى ندارند. اما ما در هر صورت برای خشکاندن ریشه های سیاسی عروج امثال نوید بشارت قاطعانه مبارزه خواهیم کرد.

حزب کمونیست کارگری باید این دوره را هر چه سریعتر و با استحکام پشت سر بگذارد. دنیایی از کار در مقابل ماست.

هما ارجمند، علی جوادی، سیاوش دانشور، نسرین رمضانعلی، آذر ماجدی

۱۵ دسامبر ۲۰۰۶

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 1:18  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

منصور حکمت

مصوب پلنوم ١٤ کميته مرکزى (سپتامبر ٢٠٠١)

مقدمات: هدف اين طرح ارائه يک شکل مطلوب براى سازماندهى دراز مدت رهبرى حزب کمونيست کارگرى است که با مشخصات ويژه حزب ما خوانايى داشته باشد. تجربه دوره اخير نشان داد که طرح مصوب پلنوم قبل که در آن اختيارات کميته مرکزى ميان دفتر سياسى و ليدر حزب تقسيم ميشد، در عين اينکه ميتواند با فرض وجود ملزومات معينى طرح مناسبى براى يک رهبرى موثر و قوى باشد، در غياب اين ملزومات بر شکنندگى حزب ميافزايد. براى مثال تجمع منظم و زود بزود دفتر سياسى و وجود يک سيستم ادارى درونى قوام گرفته در آن شرط انجام وظيفه اين ارگان بعنوان يک نهاد سياست گذار و حسابرس در راس حزب است. در غياب اين تجمع و دخالتگرى دفتر سياسى، يک وجه اصلى طرح مصوب پلنوم قبل متحقق نميشود. از سوى ديگر، انتخاب يک فرد بعنوان ليدر تا هنگامى روش کارسازى محسوب ميشود که اولا، کانديداهاى کافى و آماده ايفاى اين نقش وجود داشته باشند، و ثانيا، فرد يا افراد کانديد اين پست فى الحال از اتوريته سياسى و معنوى تثبيت شده اى براى متحد نگاه داشتن کميته مرکزى و کل حزب حول رهبرى خود برخوردار باشند. در غير اينصورت تعيين ليدر حزب ميتواند به يکى از مشکل ترين وجوه سازمانيابى رهبرى حزب بدل شود. انتخاب يک ليدر براى يک حزب متعارف و با ثبات در يک جامعه غربى، يک حزب برخوردار از سنتهاى قوى کار حزبى با فراکسيونها و جناحهاى شکل گرفته، روش مناسبى است. اما در يک حزب انقلابى خلاف جريان، يک وظيفه اساسى ليدر ايجاد و حفظ يک وحدت وسيع حزبى است. اينکه در هر دوره و تحت هر شرايطى فرد يا افرادى با اين ظرفيت و اتوريته حضور داشته باشند و آماده قبول اين مسئوليت باشند را نميتوان تضمين کرد.

نتيجتا، طرح حاضر بر دو تجديد نظر در شکل سازمانيابى کنونى بنا شده است.

١- بجاى فرد ليدر، يک مجمع، هيات و يا جمع رهبرى نشسته پيشنهاد ميشود. هنوز يک فرد در راس اين مجمع قرار دارد، اما اختيارات او در حد دبير اين جمع است و از حق وتوى ويژه اى برخوردار نيست.

٢- تقسيم اختيارات کميته مرکزى ميان ليدر و دفتر سياسى منتفى ميشود. همه اختيارات رهبرى حزب در فاصله دو پلنوم به دفتر سياسى منتقل ميشود. رهبرى نشسته (که در اين طرح هيات دائمى دفتر سياسى نام گذاشته شده است)، بخشى از خود دفتر سياسى است که از طرف دفتر سياسى براى رهبرى سياسى و هدايت عملى و سازماندهى حزب انتخاب ميشود.

اين طرح از نظر فرمال در خطوط کلى رجعتى است به شکل قديمى سازماندهى رهبرى حزب (دفتر سياسى بعنوان رهبر حزب در فاصله دو پلنوم). اما چند تفاوت عملى و سبک کارى اين طرح با روش قديمى در حزب بايد تاکيد شود:

١- وجود يک رهبرى جمعى نشسته و متمرکز در يک جفرافياى واحد که بطور دائمى در راس حزب حضور دارد رکن اصلى اين طرح است. حزب تاکنون از چنين تمرکزى در رهبرى برخوردار نبوده است.

٢- اين مجمع فقط رهبرى اجرايى و مديريت حزب را بر عهده ندارد، بلکه رهبرى به معنى وسيع کلمه را برعهده دارد. طراحى کليه سياستها، تاکتيکها، نقشه عملها، کمپين ها و غيره ، تشريح آنها در داخل و خارج حزب، دفاع از آنها، پياده کردن آنها، بسيج نيرو در حزب و طبقه و جامعه براى آنها، اساس فعاليت اين جمع است. نوشتن و سخن گفتن در قلمروهاى مختلف، از مسائل نظرى تا امور سازماندهى، يک جزء اصلى و تفکيک ناپذير کار اين جمع و اعضاى آن است. تبديل اين هيات به يک ارگان اجرايى و مدير صرف، معادل محروم شدن حزب از رهبرى به معنى واقعى کلمه است.

٣- اصل اعمال يک نظارت مستقل از طرف کميته مرکزى بر رهبرى نشسته حزب (نظارتى که در طرح پلنوم قبل از طرف دفتر سياسى بر ليدر اعمال ميشد) در اين طرح با انتخاب يک دبير کميته مرکزى که عضو رهبرى نشسته حزب نيست و مستقلا به پلنوم گزارش ميدهد، تامين ميشود.

و بالاخره، هر طرح تنها به اندازه خواست و توان مجريان آن موثر و مفيد خواهد بود. يک اصل اساسى هر طرح براى سازماندهى رهبرى حزب، وجود کسانى است که آماده باشند در اشل يک رهبرى سياسى و حزبى به معنى درست و کامل کلمه ظاهر شوند. اينجا نيز، آمادگى کميته مرکزى، دفتر سياسى و بويژه اعضاى هيات دائمى دفتر سياسى براى انجام وظيفه اى که بر عهده ميگيرند، شرط موفقيت اين طرح است.

ساختار و ارگانهاى رهبرى حزب:

١- کنگره حزب کميته مرکزى را انتخاب ميکند.

٢- کميته مرکزى يک ارگان پلنومى است. در فاصله دو پلنوم دفتر سياسى منتخب پلنوم رهبرى حزب را بر عهده دارد.

٣- دفتر سياسى براى تامين رهبرى دائمى و نشسته حزب، از ميان خود "هيات دائمى دفتر سياسى" و "رئيس دفتر سياسى" را انتخاب ميکند.

٤- هيات دائمى دفتر سياسى رهبرى نشسته سياسى و تشکيلاتى حزب است. رئيس دفتر سياسى در راس هيات دائمى قرار دارد و جلسات هيات دائمى برياست رئيس دفتر سياسى برگزار ميشود. تصميمات هيات با اکثريت نسبى آراء گرفته ميشود.

٥- رئيس دفتر سياسى در هيات دائمى اختياراتى مشابه دبير يک جمع دارد. در تصميمات مانند ساير اعضاى هيات دائمى يک راى دارد.

٦- هيات دائمى دفتر سياسى يک مجمع داير و متمرکز در يک کشور واحد است.

٧- طرح و سازماندهى مديريت اجرايى حزب (ايجاد هيات دبيران، کميته اجرايى، دفتر مرکزى و غيره) جزو اختيارات هيات دائمى است.

٨- پلنوم کميته مرکزى همچنين يک نفر را بعنوان دبير کميته مرکزى انتخاب ميکند. دبير کميته مرکزى نبايد عضو دفتر سياسى باشد. دبير کميته مرکزى يک مرجع اجرايى و يا سياستگذار و رهبرى کننده نيست. نقش اصلى دبير کميته مرکزى اعمال نظارت مستقل از طرف کميته مرکزى بر فعاليت دفتر سياسى و رهبرى حزب و ارائه يک گزارش جداگانه به پلنوم است. فراخواندن و سازماندهى پلنومهاى کميته مرکزى با دبير کميته مرکزى است.

٩- پلنوم کميته مرکزى حداکثر شش ماه يکبار و نشست دفتر سياسى دوماه يکبار برگزار ميشود.

١٠- ضوابط اجرايى و جزئيات دقيق تر اين طرح توسط دفتر سياسى تدوين و تصويب ميشود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 0:30  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

"خدا روزی تان را جای دیگری حواله دهد!"

شهره آفاق است، تلاش کرده اند که از تشکیل فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری در حزب کمونیست کارگری ايران به نفع منافع حقیر و ارتجاعی خود سوءاستفاده کنند. اینها تصور میکنند که میتوانند آب را گل آلود کنند و از این نمد برای تبلیغات ضد کمونیستی یا ضد منصور حکمت برخی از سایت ها و جریانات ارتجاعی قوم پرست و راست، مانند بروسکه که "خوشنامى" شان خود کلاهی ببافند. زهی خیال باطل! فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری با هدف تقویت و گسترش کمونیسم کارگری منصور حکمت و تسهیل و تسریع قدرت یابی حزب کمونیست کارگری و سوسیالیسم در جامعه تشکیل شده است. ما به هیچ جریان ارتجاعی اجازه نخواهیم داد که به کمونیسم کارگری، منصور حکمت و یا حزب کمونیست کارگری خدشه وارد آورند.
"
خدا روزی تان را جای دیگری حواله دهد!"

زنده باد حزب کمونیست کارگری ايران
زنده باد منصور حکمت!

فراکسیون اتحاد کمونیسم کارگری
23 دسامبر 2006

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 0:18  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

پنج نفر از اعضای دفتر سیاسی، رفقا هما ارجمند، سیاوش دانشور، علی جوادی، نسرین رمضانعلی، و آذر ماجدی تشکیل فراکسیونی به اسم "اتحاد کمونیسم کارگری" را اعلام کرده اند. در مورد این فراکسیون نکات زیر را به اطلاع عموم میرسانیم:

1- آنچه كه بعنوان پلاتفرم فراكسيون اعلام شده به هيچوجه مورد بحث و اختلاف در حزب نبوده است. بخشهاي اصلي اين پلاتفرم جزو مصوبات حزب در كنگره هاي چهارم و پنجم حزب است. در خود پلاتفرم نیز تصریح شده که "فراکسيون هيچ اختلاف سياسى اصولی، برنامه اى و استراتژيک با اهداف اعلام شده کمونيسم کارگرى مبنى بر سرنگونى جمهورى اسلامى و برقرارى فورى سوسياليسم و جمهورى سوسياليستى ندارد. فراکسيون به کليه قطعنامه هاى سیاسی مصوب تاکنونى حزب پايبند است." نقشه عمل و رئوس وظایف حزب برای "رهبری و سازماندهی انقلاب" که بعنوان هدف فراکسیون اعلام شده به نحو مشروح و جامعی در قطعنامه های کنگره های حزبی و دفتر سیاسی تدوین و تصویب شده و حزب تا کنون برمبنای این سیاستها پیشرویهای چشمگیری در جامعه داشته است. تدقیق و تعیین و در دستور قرار دادن هر نوع نقشه عمل و پلاتفرمهای تاکتیکی مشخص تر نیز همیشه جزئی از مکانیسم فعالیت حزب بوده است. برای طرح، تصحیح و یا تدقیق این نقشه عملها و یا تعجیل در انجام آنها نیازی به تشکیل فراکسیون نیست.

2- رفقای تشکیل دهنده فراکسیون در چندماهه اخیر حول مسائل مختلفی از جمله در مورد رابطه اسلام سیاسی و مساله فلسطین، آرایش رهبری حزب، و اخیرا در رابطه با شیوه برخورد به مساله شبه پلیسی نوید بشارت - اسماعیل مولودی با بقیه رهبری حزب و اعضای دفتر سیاسی اختلاف نظر داشتند. فراکسیون عملا در ادامه این اختلافات تشکیل میشود اما در پلاتفرم فراکسیون به این مسائل اشاره ای نشده است.

3 - در حزب كمونيست كارگري تشكيل فراكسيون مجاز است اما طبعا این اصل به این معنی نیست که هر عده ای به هر دلیلی میتوانند فراکسیون تشکیل دهند و از حزب انتظار داشته باشند که برسمیت شناخته شود و از حقوق ويژه فراكسيون حزبي برخوردار شوند. تعریف موازین و مقررات مربوط به تشکیل فراکسیون، شرایط برسمیت شناسی و تعیین حقوق آن باید بوسیله دفتر سیاسی تدوین و در پلنوم بعدی کمیته مرکزی حزب تصویب شود.

رهبری حزب این مساله را با رفقا در میان گذاشت، اما رفقا در اعلام فراکسیون تعجیل داشتند و حتی منتظر طرح مساله در جلسه هفته بعد دفتر سیاسی نشدند. فاصله مطلع شدن رهبری از تشکیل فراکسیون و اعلام علنی آن از یک هفته تجاوز نکرد. این نحوه اعلام فراکسیون به معنی بی اعتنایی به نظر حزب است و حزب این رفتار رفقا را به هیچوجه موجه نمی داند.

بنا به نکات فوق از نظر حزب تشکیل چنین فراکسیونی موضوعیت ندارد و حزب حقوق ویژه درون حزبی برای آن قائل نیست. در عین حال از آنجا که هنوز موازین تشکیل فراکسیون در حزب تدوین و تصویب نشده است تشکیل این فراکسیون ناقض موازین اساسنامه ای نیست و از نظر حقوقی بلامانع است. موقعیت حقوقی فراکسیون بعد از تصویب موازین اساسنامه ای مربوط به تشکیل و فعالیت فراکسیون در پلنوم بعدی حزب تعیین خواهد شد.

حزب کمونیست کارگری تجسم اتحاد کمونیسم کارگری است و تلاش خواهد کرد و امیدوار است رفقای تشکیل دهنده فراکسیون نیز به این نتیجه برسند که بهترین و موثرترین راه برای رسیدن به اهداف مشترکمان فعالیت از طریق ارگانها و مکانیسمهای تعریف شده حزبی است و به فعالیت تحت عنوان فراکسیون خاتمه دهند.

حزب كمونيست كارگري ايران
23 دسامبر 2006، 2 دیماه 1385

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 0:10  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

هما ارجمند، علی جوادی، سیاوش دانشور، نسرین رمضانعلی، آذر ماجدی

رفقاى گرامى،

مسئله نويد بشارت که ميتوانست با اتخاذ سياستى روشن و اصولى و کمونيستى بسادگى حل و پشت سر گذاشته شود، متاسفانه به منشا جدال و صفبندى سياسى در درون رهبرى حزب، انتشار اتهامات زمخت به بخشى از اعضاى رهبرى و انتساب مستقيم و غير مستقيم آنها به نويد بشارت، با عنوان اينکه "حرفهاى نويد بشارت را تکرار ميکنيد"، و وسيله اى براى کاناليزه کردن اختلافات سياسى توسط بخشى از رهبرى حزب تبديل شده است. تداوم اين وضعيت تنها به تضعيف رهبرى حزب منجر ميشود. ما ضمن اعتراض شديد به اين شيوه رفتار بخشى از رهبرى حزب اعلام ميکنيم که در اين جدال شرکت نميکنيم و از نظر ما مسئوليت و عواقب اين سياست تماما به عهده مجريان و گويندگان است. ما راه حل اصولى و کمونيستى براى برون رفت از اين پرونده را طى نامه هائى و در جلسات ارگانهاى رهبرى حزب عنوان کرديم و مجددا اعلام ميکنيم که حزب ميتواند و بايد با اعتماد بنفس و قاطع و اصولى اين وضعيت را خاتمه دهد. تاکيد چند نکته را ضرورى ميدانيم:

* حزب نه فقط بايد از خود دفاع کند، بلکه محق و موظف است بعنوان يک جريان انقلابى کمونيستى که با رژيم اسلامى در حال جنگ است شديدا و به طرق اصولى چهارچوبهاى امنيتى و دفاعى خود را تحکيم کند.

* تحقيقات تاکنونى در مورد پرونده رفيقى که شک و ابهام در مورد وى وجود دارد ناکافى است. مادام که نتوان بعد از بررسى پرونده اى، شواهد و فاکت و سند کافى دال بر محکوميت بدست آورد، باید بدون شبهه و فورا پرونده را مختومه اعلام کرد و از رفيق مورد نظر رفع شک و ابهام نمود. چنانچه تحقيقات بعدى به اسناد و شواهد کافى دال بر محکوميت دلالت کردند ميتوان پرونده را مجددا در دستور گذاشت. از نظر ما اين رفيق از نظر سیاسی و همچنین بعنوان يک عضو بالاى حزب لازم است که نهايت همکارى را در تداوم تحقيق حزب در زمينه روشن شدن اين پرونده با مسئولين حزبى انجام دهد.

* ما تصريح ميکنيم که کيس نويد بشارت نبايد مختومه اعلام شود، بلکه بايد به نتيجه منطقى خود برسد. تحکيم موازين و مهارهاى امنيتى حزب و رهبرى آن، بررسى احتمال وجود پليس در حزب و اتخاذ سياستهائى که نويد بشارتهاى آتى را خلع سلاح و بى مصرف کند، بايد مبناى سياست حزب قرار گيرد. ما رئوس اين سياستها را بارها شفاها و به شکل مکتوب اعلام کرده ايم.

* هر گونه حمله به حزب، چه از درون و چه از بيرون، محکوم است و ما قاطعانه در مقابل آن ايستاده و خواهيم ايستاد. هر نوع لجن پراکنى به سيماى حزب و اعضاى رهبرى آن با هدف پيشبرد سياستهاى ضد کمونيستى از جانب ما محکوم است. ما روشها و مضمون سخنان ضد کمونيستى نويد بشارت را محکوم ميکنيم و این اقدام را نمونه ای از توسل به شیوه های پوسیده جنگ سردی علیه كمونیستها میدانیم. حزب کمونيست کارگرى ضعف کم ندارد، اختلاف سياسى دارد، و بخشی از رهبری حزب مشخصا در پلنوم بيست و ششم خط عمیقا نادرستى را در پيش گرفت که با سنت کمونیسم منصور حکمت در تناقض آشکار بود. از نظر اصول کمونیستی جدال سياسى امرى اجتماعى است و باید باز و مستدل صورت گيرد، نه در تاريکى و زير چادر و نقاب.

* ما تلاش بخشى از اعضاى رهبرى حزب را که ميخواهند کیس نويد بشارت را به مجرائى براى حل و فصل اختلافات سياسى درون حزب تبديل کنند و با حيثيت افراد با سابقه و خوشنام حزب بازى ميکنند، اقدامى ضد حزبى و عليه منافع آنى و آتى حزب ميدانيم و اين روشها را بشدت ناپسند و خارج از نرمهاى تحزب کمونيسم کارگرى قلمداد ميکنيم. هيچ وقت چنين محاسبات خردى به نتيجه نرسيده ا ند و همواره بانيان آن دچار اشتباهات مهلک شده اند. ما در دفاع از حزب و منافع فورى حزب، در دفاع از اصول کمونيسم کارگرى، در اين جدال شرکت نميکنيم و اجازه نميدهيم که چه از مجراى اهداف سياسى خرد درون حزبى و چه از مجراى اهداف ضد کمونيستى نويد بشارت حزب دچار لطمه شود.

حزب کمونيست کارگرى ميتواند و بايد مکان شايسته خود را در جدال سياسى جامعه پيدا کند. يا ما به حزب پرچمدار سرنگونى انقلابى و رهبر انقلاب کارگرى و سوسياليستى در جامعه ايران بدل ميشويم و يا تحولات سرنوشت ساز جامعه از ما عبور خواهد کرد. چنين اهداف و وظايف بزرگى کاليبر بزرگتر و وسعت ديد گسترده ترى در برخورد به معضلات و سوالات پيشارو از ما طلب ميکند. متاسفانه بخشی از رهبری حزب وظایف اصلی خود را به کناری گذاشته و مشغول جدلهاى خانگى شده است. کيس نويد بشارت اگر درسى براى حزب داشته باشد، اينست که حزب ما فرصت ندارد و جامعه چنين فرصتى را به ما نخواهد داد که در مقابل هر مسئله ساده تا اين حد کند و ضعيف و نادرست عمل کنيم. ما موظفيم که ايندوره را جبران کنيم. ما با اجتناب از ادامه شرکتمان در اين جدل، که اهداف غير اجتماعى و محاسبات سياسى خردى را مبناى کار خود قرار داده است، و با ارائه راه حل برون رفت سريع و با اعتماد بنفس از اين موضوع و پاسخ اجتماعى به نويد بشارت و نويد بشارتهاى آتى تلاش ميکنيم که جلو اين ضرر را بگيريم. ما از همه رفقای کمیته مرکزی و مشاورین کمیته مرکزی میخواهیم که در گیر این جدل و مسابقه هتک حرمت نشوند.

زنده باد حزب کمونیست کارگری

هما ارجمند، علی جوادی، سیاوش دانشور، نسرین رمضانعلی، آذر ماجدی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 1:16  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

بسوى حزب رهبر انقلاب
اولويتها و جهت گيري هاي عمومي

حزب کمونيست کارگرى بايد به حزب رهبر انقلاب و حزبي سياسي - اجتماعي تبديل شود. حزب کمونيست کارگري بايد متحد و منسجم تر بر موانع اش براى تبديل به حزب سياسى کارگران و رهبر انقلاب مردم عليه جمهورى اسلامى و سرمايه دارى در ايران و استقرار فورى سوسياليسم فائق آيد. حزب کمونيست کارگرى عليرغم همه پيشرويهاى تاکنونى اش از اين تصوير از نظر سياسى و تشکيلاتى و از منظر جامعه فاصله دارد. بايد بسرعت به اين پديده تبديل شد. بايد اين شکاف را سريعا پر کرد. اوضاع بسرعت در حال تغيير است. حزب نيز بايد بسرعت با شرايط متحول جامعه جلو برود و آمادگى سياسى و آرايش تشکيلاتى متناسب با ايندوره را کسب کند.

نکات و محورهاى زير رئوس کلى پيشنهادى ما به پلنوم براى تبديل شدن به پلاتفرم رهبرى حزب کمونيست کارگرى است. بخشى از اين نکات پيش از اين در پلاتفرمهاى رهبرى حزب وجود داشتند اما هنوز به فرجام نرسيده اند*. ما همه کادرها و رهبري حزب را براي تحقق اين اهداف فرا ميخوانيم.

موجوديت حزبي

  1. تقويت و تحکيم وحدت و انسجام سياسي و سازماني رهبري حزب.
  2. تحکيم يک شالوده کادري قوي مارکسيست و کمونيست و مجهز به تمامي نقشه عمل حزب براي پيروزي کمونيسم در ايران.
  3. مدرنيزه کردن ساختارها و استاندارد کردن سوخت و ساز اجرايي حزب. شکل دادن به يک ماشين قدرتمند و يک موجوديت قوام گرفته و مدرن و گسترده حزبي.
  4. حل ماکرو معضلات مالي حزب. سامان دادن حرفه اي تامين منابع مالي براي حزب.

موقعيت عمومي

  1. تغيير موقعيت حزب کمونيست کارگري به يک حزب "سازمانده و رهبر" اعتراضات کارگري و اجتماعي.
  2. تغيير خصلت و جهتگيرى آگاهانه تر ارگانهاي تبليغاتي حزب و تبديل شدن به يک جريان تکان دهنده، بيدار کننده، و به ميدان کشاننده مردم بم?ابه بخشي از پروپاگاند سياسي حول يک برنامه عميقا خلاف جريان توسط يک حزب عميقا راديکال و افراطي مدعي قدرت سياسي. تدوين طرحي جامع و ادغام شده براي کار متمرکز روي ايران که تمامي کميته ها و ارگانهاي حزب را در يک نقشه عمل  واحد با هم مرتبط کند.
  3. تبديل حزب به نيروي اول اپوزيسيون رژيم اسلامي. تبديل حزب به نماينده "نه" و "رهبر جنبش سلبي" توده هاي مردم. تعميق "نه" مردم، کنار زدن دائمي ايستگاههاي توقفي که کل نيروهاي راست و ارتجاعي در مقابل جنبش سرنگوني طلب و مبارزه انقلابى توده هاي مردم قرار ميدهند.
  4. شکل دادن به صفي از رهبران و چهره هاي شناخته شده کمونيست در تمام عرصه هاي مبارزات کارگري و اجتماعي. شکل دادن به صفي از رهبران حزبي در قامت سياستمداران کابينه کمونيستي و رهبران انقلاب در مبارزه براي سرنگوني رژيم اسلامي و استقرار جمهوري سوسياليستي. 
  5. تلاش براي جلوگيري از وقوع سناريوي سياه در پروسه سرنگوني رژيم اسلامي. مبارزه بي امان با جريانات اسلامي و قومپرست و فرقه هاي آوانتوريست و تروريست که جامعه را در پروسه سرنگوني رژيم اسلامي به پرتگاه سناريوي سياه نزديک ميکنند.
  6. سازمان دادن يک تعرض نظري- سياسي- برنامه‌اي به جريانات اصلى بورژوايي. افشاي نقش و ظرفيتهاي مخرب ناسيوناليسم قومي و عظمت طلب. جدال بر سر افق جامعه و افق کمونيسم. گسترش اشاعه تئوري و ادبيات منصور حکمت در جامعه.
  7. راه اندازي دائمي پروژه هايي در چهارچوب "حزب و جامعه" و "حزب و قدرت سياسي" بمنظور گسترش و تقويت "سيما، دسترسي و حضور" حزب در هر دو حوزه فعاليت حزب در داخل و خارج کشور.

حزب در داخل کشور

  1. شکل دادن به يک ساختار و موجوديت قوي حزبي در شهرهاي اصلي و مراکز عمده کارگري. فائق آمدن بر ضعف موجوديت سازماني حزب در داخل کشور.
  2. گسترش و تحکيم روابط محلي و سراسري با محافل و شبکه هاي سوسياليستي کارگران. رفع موانع نزديکي و گرد آمدن فعالين و رهبران اين صف به گرد حزب کمونيست کارگري.
  3. تامين حضور سازمانيافته و گسترده در جنبش آزادي زن. تبديل چهره ها و رهبران حزبي به رهبران جنبش آزادي زن.
  4. تبديل سازمان جوانان کمونيست به ظرف اعتراضى جوانان راديکال و سوسياليست، تامين حضور گسترده و رهبري کننده اين سازمان در اعتراضات توده اي دانشجويي.
  5. شکل دادن به شوراهاى کارگرى. تقويت خط راديکال و کمونيستى در تشکلهاى توده اى موجود. تلاش براى سازماندهى توده اى مردم در اشکال مختلف. سازماندهي جنبشي اجتماعي عليه فقر و بيکاري.
  6. سازماندهى نيروى مسلح در کردستان و تامين حضور مسلحانه حزب و ايجاد امکان گسترش نظامي سريع حزب در تحولات آتي در کردستان.

حزب در خارج کشور

  1. شکل دادن به يک موجوديت عظيم حزبي، با نفوذ و برد وسيع سياسي، در خارج کشور. به ميدان کشاندن و قرار گرفتن در راس اعتراضات مردم آزاديخواه در خارج کشور. تبديل خارج کشور به صحنه پرشور اعتراض عليه رژيم اسلامي.
  2. سازماندهي قطب بشريت متمدن، جبهه سوم، در تقابل با دو اردوگاه تروريستي جهان معاصر، در دفاع از مبارزات آزاديخواهانه و برابري طلبانه در ايران، در حمايت از حل فوري مساله فلسطين و در شکل دادن به يک خاورميانه سکولار، مدرن، و آزاد و برابر در نزديکي با حزب کمونيست کارگري چپ عراق.
  3. تحکيم روابط گسترده با طبقه کارگر جهاني. ايجاد وسيعترين همبستگي طبقاتي متقابل ميان کارگران ايران و ساير کشورها.
  4. گسترش ارتباط با نيروهاي چپ و سوسياليست در سطح بين المللي، دخالت فعال در مبارزه فکرى و برافراشتن پرچم کمونيستى کارگرى، شناسايي و معرفي کمونيسم کارگري و نظرات و آ?ار منصور حکمت.

حزب کمونيست کارگري بايد بعنوان حزب سياسي کارگران و رهبر انقلاب مردم پا به ميدان بگذارد. اين فرصت نبايد از دست برود. حزب کمونيست کارگري، عليرغم موانع جدي و عظيمي که در سر راه حزب و کمونيسم کارگري قرار دارند، ميتواند و بايد براي ايفاي نقش تاريخي کمونيسم اين گام را بردارد.

فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگري
دسامبر ۲۰۰۶


*يک معضل کليدي حزب کمونيست کارگري فاصله ميان موقعيت سياسي و ميزان محبوبيت و مقبوليت اجتماعي حزب و قدرت سازماني و عملي حزب در جامعه اعم از داخل و يا خارج از کشور است. اين يک معضل جدي و عامل نگراني ما است. اين معضل در عين حال بازتاب فاصله حرف و عمل است. حزب ما براي تبديل سياستها و استراتژي خود در عمل و جابجايي نيرو و تبديل شدن به حزب رهبر انقلاب کارگري بايد بر اين معضل کليدي فائق آيد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 0:5  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  | 

جامعه ايران در آستانه یک تحول عظیم اجتماعی قرار گرفته است. عليرغم افت و خيزهاى سياسى، امر سرنگونى رژیم اسلامی همچنان در دستور روز جامعه قرار داشته و مردم مترصد فرصت مناسب براى اجراى آن هستند. رژيم اسلامى در بحران همه جانبه و تشتت سياسى عميقی دست و پا ميزند. ايستگاه هائى که کمپ راست در مقابل اعتراض و مبارزه کارگران و مردم گذاشته است تاكنون يکى پس از ديگرى کنار زده شده اند. کل جريانات راست در تشتت و بحران بسر ميبرند۔ در این دوران یک فرصت تاریخی برای دخالتگرى چپ و کمونيسم در تعیین سرنوشت جامعه در مقياس وسيع، بيش از هر زمان دیگر وجود دارد. ایجاد این موقعیت تاریخی مدیون تلاشهای تاکنونى اردوی کمونیسم و آزادیخواهی است. حضور قدرتمند پرچم "نه" به کلیت رژیم اسلامی و تثبيت خواست "آزادی و برابری" و برافراشتن پرچم "سوسیالیسم یا بربریت" بدون دخالتگری حزب کمونيست کارگرى ممکن نبوده است.

اما علیرغم این پیشرویها و موقعیت تاریخی مناسب، علیرغم اینکه آلترناتیو چپ و کمونیسم از مقبولیت اجتماعی بالایی در جامعه برخوردار است٬ هنوز این مجموعه شرایط برای پیروزی قطعی یک انقلاب کارگری کافى نيست. در واقع هنوز امکان پذیری يک آينده بهتر با کمونیسم کارگری و اردوی چپ در اذهان توده هاى وسيع مردم تداعى نميشود. در حال حاضر دو آلترناتیو، دو افق در مقابل جامعه قرار دارد: یا اردوی چپ تحت پرچم انسانى و آزاديخواهانه کمونيسم کارگرى و حزبش قادر ميشود رهبری یك تحول آزادیبخش در جامعه را تامین کند و به آرزوهای دیرینه نسلهاى متمادى با سازماندهی یک انقلاب کارگری و سوسياليستى جامه عمل بپوشاند و یا اردوى راست و قوم پرستی و میلیتاریسم و دستجات تروریست اسلامی جامعه را به نابودی و تباهی خواهند کشاند.

در چنین شرایطی تامین نیروی رهبری کننده و سازمانده انقلاب اجتماعی اصلی ترین وظیفه ای است که در مقابل حزب ما قرار دارد. رهبری كمونیستی باید خود را در تحولات جامعه تثبیت كند. پيروزى کمونیسم کارگری در گرو رفع فورى این کمبود و تامين همه جانبه رهبرى تحول سياسى جامعه و بردن حزب به قلب اعتراض جامعه و در راس جدالهای تعیین كننده سياسى است. اما در چنین شرایطی حزب کمونیست کارگری دچار رخوت و رکود شده و تاكنون نتوانسته است به این وظیفه اصلی و تاریخی خود - علیرغم تلاشهای ما – پاسخگو باشد.

از این رو ما امضا کنندگان این اطلاعیه اعلام موجوديت فراکسیون "اتحاد کمونیسم کارگری" را اعلام میکنیم و قاطعانه تلاش خواهیم کرد تا به این ضرورت و نیاز حیاتی جامعه و انقلاب كارگری پاسخ گوییم. هدف فراکسیون "اتحاد کمونیسم کارگری" تبدیل پلاتفرم "بسوی حزب رهبر انقلاب" به پلاتفرم رهبری حزب کمونیست کارگری و ایجاد آرایش سازمانی و تشكیلاتی متناسب بمنظور پاسخگویی به این ضروریات در رهبری حزب است. فراکسيون "اتحاد کمونيسم کارگرى" تلاش ميکند کليه نيروهاى این جنبش را که به اهداف فورى سياسى و برنامه اى اعلام شده کمونيسم کارگرى متعهد اند، بسيج و متشکل و متحد کند.

حزب کمونیست کارگری باید به "حزب رهبر" و "حزب سازمانده" انقلاب کارگری در تحولات حاضر تبدیل شود. ما میخواهیم که رهبری حزب بر اساس تزهای "حزب و قدرت سیاسی"، "حزب و جامعه"، "آیا کمونیسم در ایران پیروز میشود؟"، و مباحث "سلبی- اثباتی" منصور حکمت، استراتژى، اولویتها، سیاستها و مشغله های خود را تنظیم کند. ما خواهان فائق آمدن بر رکود و فقدان تلاش های نقشه مند حزب در شرایط خطیر حاضر هستیم. نمیتوان با دنباله روی از حوادث به حزب سازمانده و رهبر انقلاب کارگری تبدیل شد. باید چنین حزبی را ساخت. ما بايد به يک حزب وسيع سياسى و اجتماعى مارکسيستى تبديل شويم که پرچم انقلاب اکتبر ديگرى را در قلب خاورميانه به يک "خطر" واقعى و يک احتمال واقعى در اذهان ميليونى مردم جهان تبديل کند. هر زمان که ما به این اهداف نائل آئیم این فراکسیون را منحل خواهیم کرد. اما تا آنزمان بصورت فراکسیون این اهداف را در حزب كمونیست كارگری دنبال خواهیم کرد.

ما آگاهیم که دستیابی به این اهداف به یک تلاش هرکولی و بیشترین اتحاد و انسجام صفوف کمونیسم کارگری نیازمند است. ما به سهم خود تلاش ميکنيم اين اتحاد و انسجام را با اتکا به سياستها و پراتيک کمونيستى و انقلابى ايجاد کنيم. ما سایر اعضاى رهبرى٬ کادرها و فعالين اين جنبش را فراميخوانيم که براى ايفاى اين نقش تاریخی به ما بپیوندند!

تاکيد چند نکته بديهى ضرورى است:

- فراکسيون تلاشى است براى پرداختن و پيشبرد وظايف و مباحث گرهی سياسى و استراتژيک از يک کانال متمدنانه، حزبى، اصولى، رفيقانه و علنى. ما از هرگونه تنش غير سياسى و مخرب به حال اتحاد و انسجام حزب اجتناب ميکنيم و در چنين تنشهایی درگير نخواهيم شد.

- فراکسيون هيچ اختلاف سياسى اصولی، برنامه اى و استراتژيک با اهداف اعلام شده کمونيسم کارگرى مبنى بر سرنگونى جمهورى اسلامى و برقرارى فورى سوسياليسم و جمهورى سوسياليستى ندارد. فراکسيون به کليه قطعنامه هاى سیاسی مصوب تاکنونى حزب پايبند است. در عين حال تدقيق سياستهاى اعلام شده حزب را در شرايط متحول امروز و ترجمه پراتيکى آن را امر و وظيفه خود ميداند.

- فراکسيون تلاش ميکند که ترجیجا هر سياست و پروژه اش را در ارگانهاى منتخب رهبرى حزب تصويب کرده و از آن طریق به پيش ببرد.

- اين فراکسيونى در چهارچوب ساختارها و موازين قانونى و مصوب نشستهاى عالى حزب کمونيست کارگرى است و اعضاى فراکسيون موظفند که نماينده و پرچمدار تمام عيار تحزب کمونيستى و استحکام تشکيلاتى حزب باشند.

- حزب بايد متحد باشد. ما با اعلام فراکسيون از ارگانهاى اجرائى- سياسى حزب، مانند هيئت دبيران استعفا ميدهيم تا بيرون اين نهادها به تلاشهايمان در درون حزب و جامعه ادامه دهيم.

- و بالاخره تاکيد اکيد اين نکته لازم است که اعلام اين فراکسيون به معنى مقدمه اى براى انشعاب و تشکيل يک حزب جديد نيست. حزب کمونيست کارگرى حزب ماست و تحت هر شرايطى از پرچم انقلابى و کمونيستى و موجوديت آن دفاع ميکنيم. اعلام اين فراکسيون تلاشى براى ايجاد تحرک و گسترش پراتيک انقلابى و کمونيستى در حزب و جنبش کمونيسم کارگرى و تلاش براى فائق آمدن به معضلات کنونى و انجام وظايف خطير و فورى حزب کمونيست کارگرى است.

زنده باد حزب کمونیست کارگری
زنده باد منصور حکمت
زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری

هما ارجمند، علی جوادی، سیاوش دانشور، نسرین رمضانعلی، آذر ماجدی
(اعضای دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری)
١۴ دسامبر ۲۰۰۶

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 0:0  توسط  اتحاد کمونیسم کارگری  |