آذر ماجدی
خونین تر، سیاه تر
نقاش نیستم ولی تصور میکنم که تصویر سریعی که یک نقاش سوررئالیست از خاورمیانه در سال 2006 ترسیم خواهد کرد، درهم آغشته شدن رنگ های سرخ و سیاه بشکل یک گردباد خواهد بود و در عمق این تصویر دهانی که باتمام قوا جیغ میکشد. تابلوی معروف "جیغ" را دیده اید، هر وقت به خاورمیانه فکر میکنم یاد آن میافتم
.سال 2006 در خاورمیانه نه تنها سال جنگ، کشتار، ترور و خونریزی بود، بلکه سال استیصال، ناامیدی و سیاهی نیز بود. در حمله نظامی اسرائیل به لبنان بیش از 1000 نفر کشته شدند، یک میلیون نفر آواره شدند و جنوب لبنان با خاک یکسان شد. طی این سال 16000 نفر در عراق کشته شدند. ترور و کشتار هر روزه در عراق شدت میگیرد، تنها در ماه دسامبر 1923 نفر در اثر حملات تروریستی جان خود را از دست دادند. فلسطین در سال گذشته وضعیتی اسفناک تر و سیاه تر داشت. با روی کار آمدن حماس جنگ و درگیری میان اسرائیل و فلسطین شدت گرفت. نوار غزه و کناره غربی شاهد حملات مستمر اسرائیل بود. کشتار بیت هانون در اوایل نوامبر با اعتراض وسیع بین المللی روبرو شد. بعلاوه، فلسطین شاهد آغاز جنگ داخلی بود. درگیری میان نیروهای الفتح و حماس در پاییز آغاز شد و هنوز ادامه دارد. افغانستان همچنان در شرایط نابسامان و در ناامنی بسر میبرد. طالبان در بخشی از کشوردارد دست بالا پیدا میکند. هر روزه تعدادی در اثر این جنگ و درگیری بر خاک میافتند. فقر و ناامنی گریبان جامعه را میفشرد. یک لاعلاجی دائمی برای دردهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی این جوامع و غیبت یک راه نجات پایدار برای پاسخ به نیازهای حتی اولیه مردم صورت مساله است
.در پس این جنگ و ترور و کشتار، در پس این تصویر سیاه و خونین و در پس این لاعلاجی و استیصال دو نیروی ارتجاعی قرار دارد: آمریکا با افق نظم نوینی اش و اسلام سیاسی با جاه طلبی گسترش سیطره اش بر کل خاورمیانه. نظم نوین جهانی نام دیگری برای قلدر منشی و نظامی گری تروریستی آمریکا است که همزاد خود تروریسم اسلامی را رشد و گسترش داده است. این دو هیولای جنایتکار به جان هم افتاده اند، دنیا را به صحنه جنگ تروریستی پایان ناپذیر و بدون پیروزی خود بدل کرده اند. در این صحنه نبرد، اما، انسان های عادی بر زمین میافتند و به خاک و خون کشیده میشوند. در اوج ناامیدی و در عمق استیصال به هر پاسخی تن میدهند
.آیا واقعا این استیصال و لاعلاجی اجتناب ناپذیر است؟ در چهارچوب نظم کنونی جهان، پاسخی برای این شرایط و تغییر وضعیت میلیون ها انسان درمانده در افق نیست. جنگ و تروریسم سیاه هر روزه در خاورمیانه رشد و گسترش می یابد. کنفرانس ها و اجلاس های بین المللی و دیپلماتیک از دادن هر گونه راه حل حتی نیمه پایدار به این اوضاع عاجزند. تنها خاصیتشان اینست که بخشی از دنیا را به یک توهم پایدار دچار میکنند، که گویی دارد تلاشی برای یافتن پاسخ به این جنون تروریستی و سناریو سیاهی انجام میگیرد. روی دیگر این سکه توهم در یک سوی جهان، استیصال و زدوده شدن توهم مردم نسبت به تمامی این نهادها و تلاش ها در سوی دیگر جهان است. ولی تا زمانی که راه حلی اصولی و انسانی برای این شرایط داده نشود، این توهم زدایی نه بنفع راه حلی انقلابی و مترقی، بلکه بنفع جریانات سیاه اسلامی خواهد بود
.منصور حکمت در تحلیلی که از دنیا پس از 11 سپتامبر ارائه داد، به این کشمکش و به این دو قطب تروریست بعنوان دو نیرویی که خواهند کوشید دنیا را سیاه تر و ناامن تر سازند، خواهند کوشید که در جدال بر سر قدرت ارتجاع و تروریسم خونین تری را بر دنیا حاکم کنند، اشاره کرد. سال 2006 اوج این ترور و کشتار و سیاهی در خاورمیانه بود
.آمریکا با افق نظم نوینی اش، با تلاش بر حاکم کردن اراده قدر قدرتی اش عراق را به آتش کشید. چنان جهنمی در عراق آفرید که هیچ راه برون رفتی از آن در آینده نزدیک متصور نیست. هیچ نوری در انتهای تونل کورسو نمیزند. جنگ تروریستی میان جریانات قومی و مذهبی، از هم پاشیده شدن شیرازه جامعه مدنی، ناامنی و فقر مطلق حاصل جنگ "آزادبیخش" آمریکا در عراق بوده است. قدرت گیری جریان اسلامی و باز شدن دست جمهوری اسلامی در عراق یک نتیجه بلافصل این جنگ بوده است
.حمله نظامی اسرائیل به لبنان با تشویق و حمایت کامل آمریکا نه تنها صدها نفر را به خاک و خون کشید و یک جامعه را با خاک یکسان کرد، بلکه موجب قدرت گیری و افزایش نفوذ و محبوبیت حزب الله در لبنان و منطقه شد. نصرالله رهبر حزب الله به "قهرمان" ملی عرب بدل شد. و در نتیجه این جمهوری اسلامی در خاورمیانه قوی تر گردید
.بعلاوه قدرت گیری حماس در فلسطین و وضعیت افغانستان فاکتور های دیگری در قدرت گیری جریان اسلامی و افزایش نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه بوده است. سیاست های نظم نوینی آمریکا در خاورمیانه به قدرت گیری اسلام سیاسی و گسترش نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه منجر شده است. ظاهرا این نتیجه نقطه مقابل حاصلی است که آمریکا برای آن نقشه ریخته بود
.تلاش های جدیدی پس از جنگ اسرائیل و حزب الله در تابستان و شکست عملی اسرائیل در دست یافتن به مقاصدش و شکست جمهوریخواهان در انتخابات میان دوره ای آمریکا، که حکم رفراندوم سیاست های دولت بوش در عراق را داشت، تقلاهای جدیدی برای برون رفت از بن بست کشمکش اسرائیل و فلسطین آغاز گشته است. اولمر نخست وزیر اسرائیل به اقدامات دیپلماتیک دست زده است. اما درست در همین شرایط شاهد حملات خونین نظامی ارتش اسرائیل به نواره غزه هستیم. مذاکرات محمود عباس، رئیس جمهور فلسطین، و اسماعیل هانیه، نخست وزیر برای استقرار آتش بس میان حماس و الفتح نتیجه چندانی در پی نداشته است
.کمونیسم کارگری تنها راه برون رفت انسانی
تنها پاسخ اصولی و انسانی به این شرایط کمونیسم کارگری است. رشد و گسترش قدرت گیری کمونیسم کارگری تنها راه نجات از شر اسلام سیاسی و نظم نوین جهانی آمریکایی در منطقه است. کمونیسم کارگری آلترناتیو اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پایدار برای این شرایط است. آیا این موکول به محال کردن راه نجات نیست؟ آیا بجای این ”جاه طلبی“ ها بهتر نیست به پاسخ های کوتاه مدت تر قناعت کنیم و بجای جهش های بزرگ به اقدامات کوچک تر رضایت دهیم؟ متاسفانه یا خوشبختانه در شرایط فعلی هیچ اقدام کوچک و پاسخ کوتاه مدت تر و راه میانه ای امکان پذیر نیست. اوضاع آن چنان عمیقا در حفره سیاه فرو رفته است که تنها راه حل پراگماتیستی دگرگون کردن ریشه ای این شرایط و استقرار آلترناتیوی کاملا متفاوت است. ممکن است این راه بنظر خیالی برسد. بطور واقعی چگونه کمونیسم کارگری، با توجه به موقعیت و قدرت کنونیش، قادر خواهد بود به اوضاعی این چنین پیچیده و درهم پاشیده و غرق در آشوب در منطقه ای به این وسعت پاسخ بدهد؟ پاسخ بهیچوجه ساده نیست. باید استراتژی درست و پاسخگو را یافت
.کلید مساله در ایران نهفته است. از یک سو جمهوری اسلامی بعنوان رهبر ایدئولوژیک، سیاسی و استراتژیک و پشتیبان اصلی مالی و نظامی اسلام سیاسی باید از سر راه برداشته شود. سقوط جمهوری اسلامی شکستی جبران ناپذیر و قاطع بر این جنبش وارد خواهد آورد. نه تنها از نظر سیاسی و ایدئولوژیک این جنبش را آشفته و گیج خواهد کرد و از نظر مالی و نظامی آن را بشدت تضعیف خواهد کرد، از نظر معنوی اسلام سیاسی را از افق قدرت گیری دولتی محروم خواهد کرد. سقوط جمهوری اسلامی بویژه اگر در اثر یک انقلاب اجتماعی-توده ای در ایران انجام گیرد، اسلام سیاسی را سریعا به یک جنبش حاشیه ای بدل خواهد کرد. از سوی دیگر جنبش کمونیسم کارگری در ایران بسیار قوی است. کمونیسم کارگری یک آلترناتیو مهم و قوی قدرت در ایران است. قدرت گیری کمونیسم کارگری نه فقط در ایران پرچم کمونیسم را برافراشته میکند، بلکه کمونیسم را بعنوان یک راه حل ممکن و عملی در تمام دنیا مطرح خواهد کرد. تاریخ این واقعیت را هم در رابطه با قدرت گیری کمونیسم در روسیه و هم اسلام سیاسی در ایران بما نشان داده است. اگر اسلام سیاسی بعد از قدرت گیری در ایران بدنبال یک انقلاب توده ای به افق ایدئولوژیک بخشی از مردم مستاصل و محروم منطقه بدل شد، کمونیسم کارگری قدرت و پتانسیل بسیار قوی تری برای دادن افق رهایی بخش به مردم محروم و رنجدیده منطقه دارد. کمونیسم انسانی ترین و کم مشقت ترین راه رهایی منطقه از دو هیولای تروریستی و سیاه اسلامی و آمریکایی است. با قدرت گیری کمونیسم کارگری د ر ایران دریچه ای بسوی امید، سعادت، آزادی، رفاه و انسانیت در منطقه گشوده خواهد شد. کمونیسم کارگری قادر خواهد شد محرومین و مردم رنجدیده را بسیج و به افقی امیدبخش و رهایی بخش مجهز کند
.آیا این پاسخ عملا بمعنای پاسیفیسم و بی عملی در عراق و فلسطین و افغانستان نیست؟ مساله اینجاست که اوضاع در منطقه آنچنان پیچیده و بغرنج شده است که یافتن راهی برای خروج از بن بست با در نظر گرفتن نیروهای حاضر در صحنه و ضعیت مردم در قبال نیروهای ارتجاعی نابود کننده دو قطب تروریستی وجود ندارد. باید قطعا برای دامن زدن به یک جنبش لائیک، آزادیخواه و برابری طلب در این کشورها تلاش کرد. باید برای استقرار دو دولت مستقل و متساوی الحقوق در فلسطین و اسرائیل کوشید. این ها مولفه های تغییر جدی در اوضاع منطقه هستند. لیکن بطور واقعی هنگامی که به وضعیت جهنمی عراق، آشوب افغانستان، بحران فلسطین و معضل اسرائیل و فلسطین میاندیشیم تنها پاسخ واقعی و عملی در انقلاب ایران، سرنگونی جمهوری اسلامی و قدرت یابی کمونیسم نهفته است. وظیفه ای سنگین بر دوش ماست. ما باید قادر باشیم این پاسخ و استراتژی را به تمامی بشریت انساندوست و آزادیخواه در سطح جهان نشان دهیم. و این بشریت را، این قطب سوم را متقاعد کنیم تا به این پاسخ و آلترناتیو بپیوندد. ما به پشتیانی و حمایت این قطب برای پیشروی نیازمندیم. در اوضاع کنونی هیچیک از معضلات منطقه راه حل کشوری ندارد. پاسخ باید منطقه ای و بیک معنا بین المللی باشد. ما کلید را در دست داریم و باید بشریت متمدن، قطب سوم را حول این آلترناتیو و پاسخ بسیج کنیم. به این معنا تشکیل یک جبهه قدرتمند در سطح بین المللی در مقابل هر دو قطب تروریستی اسلامی و دولتی یک امر حیاتی و مبرم است.